-جرئت داری بیا با من مسابقه بده!!
اوری:
تا حالا خودت رو توی آینه دیدی؟!چند تا عنکبوت روی لباس جیمز داشتند راه می رفتن و لباس قرمزش کاملا پاره پوره شده بود!
جیمز چوبش رو در میاره تا آواداکداورا رو بزنه که یهو...
آسپ از اون طرف میاد توی کلوپ تا به دوستش زاخاریاس سر بزنه که ناگهان...
-
بوقی اینجا چی کار میکنی؟!تو الان باید آزکابان باشی!همچنین تو اوری!!الان....تا خواست حرفش رو تموم کنه جیمز با یه کروشیو آسپ رو متوقف می کنه!زاخاریاس هم از پشت با یه استیپفای جیمز رو بیهوش میکنه....
-آسپ!آسپ!تو خوبی؟!نه!تو نباید بمیری!من بدون تو دووم نمیارم!اگه تو نباشی از کی رول زدن یاد بگیرم؟!نه!!نه!!!
-من نمردم دیوانه....منظورم اینه که زاخی جون!
-آ....معذرت میخوام!!
-عیب نداره باب!
از سر جاش بلندمیشه که...
-اون چیه دیگه؟!
آسپ به زیر میز اشاره میکنه که یه آهنربا بود!!!
-اوری؟؟؟این چیه؟!
اوری ه که سرخ شده بود،دمش رو گذاشت رو کولش و فرار کرد!
ملت:
ناگهان صدایی گنگ از اون دور به گوش رسید:ملت،بوقیدید با این کارتون!
جیمز آروم آروم بلند میشه و زل میزنه تو چشم آسپ!
-دیگه چت شده جیمز؟؟!
-ها ها ها ها!جرئت داری بیا با من مسابقه بده!
آسپ هم با تکان دادن سر موافقت کرد.
بازی شروع میشود!!!
ادامه دارد.............
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
میگم ما این وسط هویجیم؟!بدون اجازه از صاحب کلوپ براش تصمیم میگیرید؟!!