مرلين اين بار با صدايي گوشخراش تر فرياد زد: چوب جاروتون رو دستتون بگيريد!
من هم لحظه اي فكر كردم و بعد تمام نكاتي كه در كتاب " پرواز با جارو" ، چند سال پيش خونده بودم به ذهنم اومدن. با خودم گفتم:
- اول سرفه مي كنيم تا صداي رسا و خوبي داشته باشيم اما...نه! لازم نيست! براي چي خودمون رو كوچيك كنيم وقتي مي دونيم جارو بالا نمي آد؟!

اين تكنولوژي هاي جديد بعضي اوقات به درد نمي خورن.
خودمون از روش دستي استفاده كرده و جارو رو بلند مي كنيم تا روش سوار شيم.
مرلين باز فرياد زد: سوار جاروها بشين تا پرواز كنين!
مي خواستم سوار جارو بشم كه يهو كلمات كتاب تو ذهنم رژه رفتن.
- صبر كن! عجله براي چي؟! قبل از سوار شدن از جهات مختلف: بالا، راست، چپ، پايين و... بررسي اش مي كنيم تا سالم و مناسب باشه، آدامسي، بمبي چيزي روش كار نذاشته باشن.
نكته ي مهم در اين مرحله اينه كه سر جارو رو براي پيدا كردن گواهي استاندارد و اطمينان نگاه كنيم. بعد كه از همه ي نكات رو رعايت كرديم، اونو تو دستمون مي گيريم و آماده ي سوار شدن مي شيم.
من هم همه ي اين ها رو بررسي كردم اما نكته ي آخر رو پيدا نكردم. پس رفتم تا جاروم رو عوض كنم. چشمتون روز بد نبينه! هيچ كدوم از جاروها گواهي نداشتن!! من هم دست از پا درازتر با همون جاروي اول سر جام برگشتم. واي!! چكار بايد مي كردم؟ جاروم مطمئن نبود! دل رو به دريا زدم و سوار شدم!! چه اشكالي داشت؟! مامانم كه نمي فهميد بدون اطمينان كامل سوار جارو شدم.
حالا كه كلاه ايمني ام روي سرمه و سوار جارو شدم، بايد ببينم محيط براي پرواز مناسب باشه! خب... درختي كه اين نزديكي ها نيست پس خوبه! زمين هم كه چمنه و سنگ نيست. هوا هم كه طوفاني نيست. پرنده هاي زيادي هم كه اين اطراف نيستن! عاليه!!
- هي! زود باش ديگه! همه تو آسمونن!!
سرم رو برگردوندم و مرلين رو پشت سرم ديدم كه به من اشاره مي كنه. خودم رو جمع و جور كردم و سعي كردم از زمين ارتفاع بگيرم.
بعد از تلاش بسيار و زور زدن ها بالاخره جارو از زمين بلند شد! خودم رو به جارو چسبوندم و گفتم:
- ماماني!!! چه هيجاني! چه شوري!
اون موقع جارو فقط دو سه سانت از زمين بالاتر بود! اما وقتي جارو خيلي بالاتر از زمين رفت، فهميدم هيجان اون موقع هيچي نبود!
بدنم رو از روي جارو بلند كردم. بعد از صاف كردن كلاه روي سرم به بقيه ي بچه ها نگاهي انداختم. اونا هم مثل من در حال تلاش براي كنترل جارو بودن.
نمايشنامه:
به مغزم فشار آوردم. چه جوري جارو بالا مي آد؟
آهان يادم اومد! دستم رو بالاي جاروم گرفتم و گفتم: جارو بيا!
بعد از سه مرتبه گفتن اين جمله، بالاخره تو دستم اومد. مي گن تا سه نشه بازي نشه !! جارو رو محكم گرفتم و سعي كردم روش سوار شم. بعد از مدتي تكاپو موفق شدم. حالا نوبت بالا رفتن از زمين و پرواز بود. جاروي نازنين كه انگار مي دونست مي خواستم باهاش پرواز كنم (!) از زمين كمي بالاتر رفت. خيلي از بچه ها هنوز سوار جاروشون نشده بودن يا حتي جارو تو دستشون نيومده بود! واي كه چقدر من استعداد دارم و باهوشم!!( ملت:

)
همون طور كه انتظار داشتم، جاروي عزيزم خيلي بالاتر از زمين رفت و حالا مي تونستم پرواز كنم. چپ، راست و هرجايي كه مي خواستم مي رفت!( اشاره كردم كه خيلي باهوشم ديگه؟!) خلاصه خيلي كيف داشت.
بعد از نيم ساعت تو هوا بودن و چرخ زدن براي خودم، استاد مرلين گفت كه برگرديم زمين. من هم كه به دليل وجود جاروي عزيزم ترسي از فرود نداشم، به سمت زمين رفتم. خيلي راحت فرود اومدم. تا چند روز در اين فكر بودم كه چجوري اين جارو رو از انباري بدزدم.