جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

سازمان شورای امنیت (سازمان ملل متحد)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: جمعه 25 آبان 1386 11:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سازمان ملل متحمد قوي تر و نيرومند تر كار خود را از نو آغاز مي كند


در این سازمان ما و سازمان اطلاعات و امنیت جادو با هم کار کرده تا امنیت را در دنیای جادوگری حفظ و وزارت را پایدار نگه داریم .

ما مثل آسلام (البته آسلام بسیار بالاتر است) ماموریت هایی به کارکنان خود میدهیم و در بیشتر این ماموریت ها با دیگر سازمان های وزارت (همچون سازمان اطلاعات ، مشنگی ، آزکابان و ...) کار میکنیم.
در کل هدف از این ماموریت ها این است که کارکنان وزارت همه باهم کار کنن ، هم همدیگر را بهتر بشناسن و باهم وزارتی پایدار بسازند
.


لطفا برای عضو شدن در این تاپیک فرم زیل را پر کنید :

شناسه نمایشی :
تاریخ عضویت در سایت :
محفلي يا مرگخوار (فقط براي اطلاع) :
سابقه کار در وزارت :
اگر دارید در کدام قسمت:
گروه (اسلیترین،گریفندور،راونکلا،هافلپاف):


لطفا این فرم رو پر کنید و بعد بنده پست شما رو در سازمان اعلام میکنم . (وزیر اتحاد ملی , نماینده ارتش سفید , نماینده ارتش سیاه , وزیر اقتصاد وزارت , نماینده گریف , نماینده اسلی , نماینده هافل , نماینده راون و ...)
* منظور از نماینده فقط برای رول میباشد و مثلا نماینده گریف نمیتواند فرمانده گریفیها باشد چون همه یک پست میگیرند و تمامی پست ها با هم برابرند *



با احترام
بارتي كراوچ
روابط عمومي سازمان ملل متحد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 آبان 1386 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب همانا با سوژه ايگور ادامه دهيد!...اين ديگه سوژه نمي خواد پست من بعد ادامه سوژه پاک ميشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: دوشنبه 18 تیر 1386 00:16
نمایش جزئیات
آفلاین
آبدارچی ها با سرعت در را باز کردند و به طرف میز وزارت حرکت کردند..!

همه در حال حرکت بودند که ناگهان گراپ آبدارچی جدید با صدایی بلند گفت:
-جواهر در قصر شروع شد..کراب یانگوم خواست..کراب از بانو چویی بدش آمد..کراب هرمی خواست.. !

کراب این حرفها رو گفت و ناگهان پخش زمین شد!با افتادن او بر روی زمین صدای بلندی پیچید و زمین لرزید!بعد ها متوجه شدیم که در همین زمان در گوشه ای از دنیا تسونامی آمده است!بیخود نیست که لرد دنبال غولهاست!بگذریم(این تیکه یعنی راوی داستان هستم )!

10 دقیقه گذشت و حالا کراب آرام چشمانش را باز میکند..یانگوم را دید که بالا سرش وایستاده و سرش را به او نزدیک میکنه!نزدیک تر!همین الان ها است که یک صحنه بسیار فرندشیپی اجرا شود...کراب لبانش را غنچه کرد و کله یانگوم را نزدیک تر میکرد!

-ولم کن مردک!مگه من همسرتم؟خودت ناموس نداری؟

خون آشام این جمله را با صدای بلند گفت ولی ناگهان ساکت شد!صدایی عجیب شبیه به تارزان آمد و کالین پرید وسط ماجرا!

-چی چی؟ناموس؟کسی با من کار داشت؟
کالین این را گفت و وقتی دید همه با تعجب بهش خیره شدن در را باز کرد و بیرون رفت!

حالا آبدارچی ها منتظر بودند که پیش وزیر بروند و آن لیوان ها رو بدهند!اگرچه دیر شده بود ولی باز کارساز بود!

-------------------
این پست فقط در جهت به روال افتادن تاپیک بود..باب عزیز شما میتونی دوباره به عنوان مدیریت فعالیت کنی!ولی هر دستور یا اعلامیه یا چیز دیگری میخواهی بدی یک رول بزن و زیرش توضیح بده!اگر اینجوری نکنی مجبورم میشم پستتو پاک کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در 1386/4/18 0:20:12
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 تیر 1386 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
با توجه به صحبتهای که با مدیران(در نحوه برخورد) شد.قرار شد اینجا دیگه عضو گیری نداشته باشه.
برای همین همه میتونن در این تا پیک پست بزنن و من هم دیگه رییس نیستم.

خیلی ممنون
باب(منم میخوام بمونم..اگر دوباره عضو گیری شد دوباره میام تا وزرات رو فعال کنیم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/4/5 22:32:15
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: شنبه 2 تیر 1386 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
و همه ي فلاكسها ( فلاسكها را به آتش كشيدند و ....
--------------------------------------------------------------------------------------------
الیور:- اخیییی راحت شدیم حالا قدرت ابدارخانه رخ می نمایاند و ما به اقتدار باز می گردیم ؛پیش به سوی ابدارخانه
همه ی ملت ابدارچی به طرف مقر باز گشتند الیور در راباز کرد و لی در دم ایستاد و توجه بقیه رو هم جلب کرد .
الیور:- تو چه زود از سنت مانگو برگشتی ؟
سامی از روی میز پایین پرید و گفت:- به سام اوستا و بربچز ......راستش اوستا اونجا نمی دونم از این معجون پچونا اینقدر ریختن تو حلقمون که خوب شدیم اوستا خدایی مام کم نیاوردیم تا دادن خوردیم . با شنیدن کلمه ی معجون چیزی ته مغز(!) الیور شکل گرفت که به دلایلی هرچه فکر می کرد به یاد نمی اورد.
الیورو ملت همه گی از خستگی ناشی از کار (!!؟؟)روی زمین و صندلی و خلاصه هرجا دم دست تر بود ولو شدن که الیور فریاد زد:- فهمیدم .
ملت:-
الیور:- چرا زودتر به فکرم نرسید .معجون باستانی خاندان وود .
نیوت:- این چی چی هست حالا؟
الیور:- رمز موفقیت ما ، بچه ها بیاین اینجا دیوارا گوش گسترش پذیر دارن .
وقتی همه جمع شدن الیور باصدایی شبیه به پچ پچ گفت :- این معجون خیلی قدیمی یه کافی یه سه قطره از اون رو توی چای یا قهموه بریزیم تا همه ی ملت وزارتی رو جذب کنه این معجون باعث یک نوع علاقه ی عجیب و وابستگی می شه که همه فقط می خوان از چایی ما بخورن ما یک بار و برای اخرین بار به اونها چایی می دیم وقتی پابندشون کردیم اون وقت دیگه بهشون چایی نمی دیم اون موقعس که ملت برای چایی به ما خواهش کنن .من الیور وود کاری می کنم که شما ابدار چی ها محترم گالیونر بشید .
فریاد شادی از نهاد همه به پا خاست.
...............................................................................................
سینی های چای مخصوص روی میز اماده بود و مسوولین رساندن چای به کار کنان با لباس مخصوص نارنجی و شلوار صورتی راه راه اماده انجام وظیفه !!!!!!!!
الیور :- بچه ها امروز روز بزرگی برای ما خواهد بود . این سینی که فنجوناش زرشکی هست مخصوص وزیر و معاونین و زیره که دوز معجون در اون خیلی زیاد تر از فنجونهای دیگه اس ؛و اینای دیگه به ترتیب دز معجون باید به کارکنان زیر دست تر داده بشه جلوی خودتون و بگیرید ازشون نخورید که سرو کارتون با مرلین و ریششه باید مواظب باشین چایی نریزه و مطمئن بشید که همه پس از در یافت چایی و یا قهوه اشون اونو می خورن . سوالی نیست ؟
الیور بادیدن سکوت ملت فریاد زد:- ابدارچی ها از جلو نظام . پیش به سوی اقتدار .
.......................................................................................
سام علیک به بروبچز ابچی دارو سازمان مللی
اوستا الیور و رییس باب باس ببخشید یه کم ماموریتم دیر شد اخه دست راستم نفله شده الانم تو یه من گچ و سیمان و ماله و مصالح مدفونه و یه دستی تایپ کردن مشکلات داره (در راستای این که یکی زدیم دوتا خوردیم ؛دماغمون که با مشتی به فیض رسید و به ملکوت اعلاء پیوست). به هرحال اگر بد شد پوزش می طلبم
عزت زیاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بی خیال دنیا و هرچی که توی اونه
اگر همه ی ادما دنیا رو از چشمای من می دیدن:
دیگه هیچ کس حاضر نبود ?
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: جمعه 1 تیر 1386 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
همه به فكر فرو رفته بودن كه نيوت گفت :
- به نظر من همه براي اعتراض يه هفته سكوت كنيم .
اليور گفت :
- مثل اينكه تنت هواي بچه هاي اصغر رو كرده .
و همه دوباره به فكر فرو رفتند كه ناگهان فرد پريد هوا و فرياد زد :
- فهميدم ! فهميدم ! فهميدم ...
اليور و باب با هم گفتند :
- خب بگو ديگه جونمونو بالا آوردي .
فرد ادامه داد :
- حمله به كارخونه ي فلاكس ( فلاسك ) سازي .
اليور :
باب با سرعت گفت :
- نه . خوبه ما سازمان ملليم با شما همكاري مي كنيم . نمي شه . ما صلح راه مي اندازيم نه جنگ .
و ملت : :root2: :root2: :root2:
و همگي به سمت كارخونه ي فلاكس ( فلاسك ) سازي حمله ور شدند .
...................................................................................
30 دقيقه بعد كارخانه فلاكس ( فلاسك ) سازي :

اليور گفت :
- حمله !!!
و ملت به فلاكسها ( فلاسكها ) نگاه انداختند :
و در عرض دو دقيقه تمامي فلاكسها ( فلاسكها ) نابود شدند و باب :
اليور گفت :
- خوبه . حالا بايد بريم وزارتخونه طي يك عمليات انطحاري ( درست نوشتنشو بلد نيستم ) تمامي فلاكسها ( فلاسكها ) رو جمع كنيم و از بين ببريم . بريم !!!
باب خواست جلوي آنها را بگيرد ... ولي زير دست و پاي اعضاي آبدارخانه له شد و نيوت پس از رفتن همه او را بلند كرد و با تلمبه باد كرد . باب :
...................................................................................
30 دقيقه بعد وزارت سحر و جادو ( ساعت 12 ظهر ) :

... و ملت : root: :root2: :root2: :root2:
حمله ور شدند به سمت اتاق كاركنان وزيارتخانه كه در حال صرف نهار در سالن غذا خوري بودند و بعد از بيست دقيقه همگي بازگشتند و فلاكسها ( فلاسكها ) را پشت ساختمان وزارت سحر و جادو ريختند تا به آتش بكشند .
اليور از خواشحالي در پوست خود نمي گنجيد :
و همه ي فلاكسها ( فلاسكها را به آتش كشيدند و ....
--------------------------------------------------------------------------------------------
نفر بعدي ادامه بده . ببخشيد ما دو تا داستان نوشتيم . با باب هماهنگي شده است .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در 1386/4/1 18:57:42
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: پنجشنبه 31 خرداد 1386 14:12
نمایش جزئیات
آفلاین
- حالا همه مي ريم كه اعتصاب كنيم . اين مالسير رو هم چند روز توي انباري زنداني كنين تا آدم شه .
و همگي به سمت آبدارخانه رفتند .
-----------------------------------
مي‌خواستن مالسير رو به انباري بندازن كه فرد پريد وسط و گفت من يه تنبيه بهتري در نظر دارم.
اليور گفت : خوب چيه ؟ بگو ديگه جونت بالا بياد.
- : بچه‌هاي اصغرو بديم تا ازشون مراقبت كنه.
اليور و ديگر اعضاي آبدارخونه:
مالسير : :no: :no:
يك هفته‌اي از اين اعتصاب مي‌گذشت كه اليور گفت :
-: چرا ديگه درخواست چايي نمي‌دن!!!
اعضاي آبدارخونه برن يه سر گوشي آب بدن ببينن قضيه از چه قراره.
آبدارچي‌ها هر كدوم با چهره‌هاي مبدل به يه قسمتي از وزارت مي‌رن كه از اين قضيه سر در بيارن. بعد از نيم ساعت تمام اعضاي به آبدارخونه بر مي‌گردن ولي اليور اونجا نبود تا گزارش اين مأموريت رو بهش بدن. در حقيقت اليور با نيوت رفته بودن به پارك براي بازي و از اين حرفا.
پس از سه ساعت اليور با نيوت برگشت آبدارخونه و با سيل آبدارچي‌هاي عصباني رو برو شد. نيوت از همون اول مي‌خواست پا به فرار بزاره ولي اليور به خودش مسلط شد و گفت: خوب ، نتيجه مأموريت ؟
يهو تمام آبدارچي‌ها شروع كردن به صحبت كردن. كه اليور گفت : ساااااااكككككككككت (با لحني بخونيد كه از روي عصبانيته) خوب حالا يكي يكي شروع كنيد به حرف زدن.
فرد شروع كرد به حرف زدن : وزير دستور داده كه تمام كاركنان وزارتخونه با خودشون يه فلاكس (فلاسك) بيارن و ديگه از آبدارخونه چايي نخوان. خودشه يه بشكه چايي با خودش اورده.
-: خوب؟
-: خوب كه خوب ، اين تيرمون هم به سنگ خورد. بايد يه راه حل ديگه‌اي پيدا كنيم. مثلاً ... مثلاً ...
تمام اعضاي آبدارخونه به فكر فرو رفتن كه چكار كنن. بعد از يه مدت نيوت به حرف اومد و گفت : من میگم به نشانه اعتراض یک هفته سکوت کنیم.
اليور گفت : مثل اينكه تنت هواي بچه‌هاي اصغرو كرده.
نيوت : :no: :no: :no:
فرد : خودشه ... ديگه نبايد وزارتو تميز كنيم.

---------------------------

نكات كنكوري : باب در پست اول نوشته بود كه نيوت داشته محوطه وزارتو جارو مي‌كرده. ما آبدارچي‌ هستيم نه رُفتگر. به همين خاطر من هم مجبور شدم يه بار ديگه اين قضيه رو پيش بكشم.
وزير به اين خاطر يه بشكه چايي با خودش اورده بود چون يه فلاسك دو فلاسك چايي چاره ساز نبود. (به خاطر اون شكم گنده‌اش)
نيوت در پست دوم هم اين پيشنهاد ابلهانه رو داده بود به همين خاطر ديگه اليور تهديدش مي‌كنه كه ديگه از اين پيشنهادها نده ولي در پست‌هاي بعدي شايد نيوت از روي ساده بودن باز هم اين پيشنهاد رو بده. (ديگه اين به خودش مربوطه به من ربطي نداره)
يه نكته ادبياتي : در ميان ملت ايران فلاكس معموله در صورتي كه فلاسك درسته. (آخر ادبيات)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک ندارم که اگر خداوند قبل از حضرت آدم تورا می آفرید شیطان اول از همه سجده می کرد
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 خرداد 1386 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه داستان مالسير :
اعضاي آبدارخونه به سمت دفتر وزير مي رفتند و مي گفتن :
- وزيررررررررررر ! وزيرررررررررررر ! ايول ... ايول ... داش وزير و ايول . ايول ... ايول ... داش وزير و ايول .
اليور و نيوت با هم رفتند و جلوي لشگر اعضاي آبدارخانه رو گرفتن و با هم گفتن :
- اگه برين پاچه خواري وزير رو بكنين ديگه وزير پررو مي شه . بايد خودش بياد ازمون خواهش كنه .
و اليور ادامه داد :
- به نظر من بريم مالسير رو بدجوري بزنيم تا آدم شه و ديگه از اين پاچه خواري ها نكنه .
و همگي با هم گفتن :
- عاليه .
و به سمت مالسير رفتند كه داشت از وزارتخونه خارج مي شد . چارلي و نيوت با هم دويدند تا به مالسير رسيدن و اونو گرفتن تا بقيه هم بيان .
...........................................................................
10 دقيقه بعد / پشت ساختمان وزارتخونه :
... دور گردن مالسير طنابي محكم بسته بودند و او را روي يك جاروي پرنده بر روي هوا نشانده بودند و طناب را به چوبي در بالاي سر مالسير بسته بودند تا او را به روش خود دار بزنند .
اليور گفت :
- چارلي آماده باش . هر وقت گفتم حالا طناب رو ول كن .
نيوت گفت :
- نه . طناب رو بكش . اگه ول كنه كه اون با جارو فرار مي كنه .
اليور سوت زد و به سمت آسمان نگاهي انداخت و گفت :
- آره راست مي گه . همينكار رو بكن .
اعضاي ديگر آبدارخانه هم دور آنها ايستاده بودند و شعار مي دادند :
- مالسير بايد بميره ! اون يه خائنه ! بايد بميره .
- حالا !
و چارلي طناب را ول كرد و جارو رفت و مالسير چشمانش را بست و با لگن ( يكي از استخوان هاي بدن ) خورد زمين و گفت :
- غلط كردم . منو نجات بدين .دارم خفه مي شم .
در همان هنگام باب رسيد و گفت :
- اين چشه ؟ چرا هزيون مي گه ؟
اليور زد تو سر مالسير و گفت :
- اگه يه بار ديگه از دستورات سرپيچي كني مي كشيمت . حالا پولايي كه از وزير گرفتي رو بده من .
مالسير كه خيلي وحشت كرده بود پولها را از جيبش در آورد و به اليور داد . اليور هم پولها را به طور غير عادلانه بين همه تقسيم كرد و گفت :
- حالا همه مي ريم كه اعتصاب كنيم . اين مالسير رو هم چند روز توي انباري زنداني كنين تا آدم شه .
و همگي به سمت آبدارخانه رفتند .
--------------------------------------------------------------------------------------------------
ببخشيد يكم بد شد . آخه مالسير با داستاني كه نوشته بود دو راه براي ادامه گذاشته بود . يكي رفتن به وزارتخونه يكي نرفتن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيوت اسكمندر در 1386/3/29 20:28:37
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 خرداد 1386 18:33
نمایش جزئیات
آفلاین
باب:بله فهمیدم خودشه...نه اون که مال یه پرونده دیگه بود
الیور:
نیوت:من میگم به نشانه اعتراض یک هفته سکوت کنیم
الیور
نیوت:نه...خوب میتونیم به نشانه اعتراض همگی(آبدارچی ها)لباس نارنجی و شلوار صورتی راه راه(یا را را) بپوشیم
الیور:خواهشا سکوت ببینیم باب چی میگه؟؟
باب:اعتصاب
-----------------------------------
یک ساعت بعد آبدارخونه
الیور در حالی که جمعیت نون خور آبدارخونه رو جمع کرده
الیور:ببینید نقش والای چای در زندگی ماگلی و جادویی به طور مشهودی ............
مالسیبر:خواهشا خلاصش کن
الیور:اهوووم..بله خودم هم همین قصد رو داشتم. خلاصه مطلب اینکه ما برای اعتراض به حقوق کممون از این به بعد چایی درست نمیکنیم.تا این که وضع درست شه.
ملت:هوورااااااااااا
مالسیبر:خوب درشو ببندید بریم خونه....تعطیله
ملت در حالی که هورا میکشیدن قصد خارج شدن داشتن که الیور جلو شونو میگیره
الیور:نه ما اینجا میمونیم فقط چایی درست نمیکنیم
-----------------------------------------
دو ساعت بعد
یک مشت انسان گنده بد ترکیب میان داخل
-چرا هیچکی چایی نمیبره بره وزیر.ایشون دستور دادن هرکی چایی درست نمیکنه پرت کنیم از آبدارخونه بیرون.
بعد یکی از اونا میره و یقه یکی از اعضای آبدارخونه رو میگیره و در حالی که بلندش کرده بوده میگه:چایی درست میکنی یا نه؟؟
آبدارچی هم در عملی رشادت طلبانه تن به این ننگ نمیده و لحظه ای بعد شوت میشه بیرون.
یک چند نفری همینجوری پرت میشن بیرون تا نوبت به مالسیبر میرسه.
-چایی درست میکنی
مالسیبر :بله
و در حالی که در سه ثانیه یک چای خوش رنگ درست میکنه میره خدمت وزیر
---------------------------------------
روز بعد
ملت کتک خورده میبینن که مالسیبر با جیب پر از اسکناس میاد داخل
ملت:این همه پول رو از کجا اوردی
مالسیبر:هیچی پاچه خواری وزیر رو کردم حقوقم ده برابر شد.شما هم میتونین به جای اعتصاب همین کار رو بکنید.
ملت:درسته، بریم.
و در حالی که داد میزدن"زنده باد وزیر"از آبدارخونه خارج میشن
الیور:هی صبر کنید ارزش آبدارچی بیشتر از این حرفاست که بخواد تن به چنین ننگ بزرگی بده
ملت بدون اینکه به الیور توجهی بکنن به سمت دفتر وزیر میرن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1386/3/29 19:14:39
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1386/3/29 19:20:10
سلطان طلسم فرمان lord of imperius curse
Re: سازمان شورای امنیت(سازمان ملل متحد)
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 خرداد 1386 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
نیوت به در آبدار خونه میرسه و بازش می کنه.
اوضاع طبق معموله.همه جا شلوغه.هرکی یک کاری می کنه و اولیور باز هم مشغول سر و کله زدن با بچه ی اصغره که داره با شیشه شیر تو سرش می زنه.تنها تفاوت اینه که 5 تا بچه به بچه های اصغر اضافه شدن.
نیوت:اولیور..هوی الیور!
اولیور در حالی که بچه ی اصغرو رو بغل (یا بقل) کرده به سمتش میاد:
چیه ؟...چرا داد می زنی؟
نیوت یک نگاه معنی داری به الیور میکنه. و اولیور هم که کارش درسته و آخر مغزه و این حرف ها تمام اتفاقات رو از نگاهش می فهمه.
:بریم سازمان؟
نیوت:کدوم سازمان؟
اولیور:همون سازمان شورای امنیت (سازمان ملل....(و غیره))
نیوت:بریم.

سازمان

باب پشت میز نشسته و سخت مشغول بررسی پرونده ای بسیار مهمه .پرونده ای که سال هاست وزارتخونه ر با مشکلات زیادی مواجه کرده و سر انجام این پرونده ی بسیار مهم و دشوار رو به شورای امنیت فرستاده.پرونده ی بررسی ضخامت مناسب برای ته پاتیل ها.

تق...تق...تق

باب درو باز می کنه .
باب:بعله(ع برای تاکید اومد)
اولیور:من دیگه این وضع رو تحمل نمی کنم.
نیوت:حق مسلم مارو دارن بالا می کشن.
باب با این حالت :کجا درگیری پیش اومده ؟که من برم درستش کنم؟
اولیور نگاه معنی داری به باب می کنه و باب هم از اون جهت که بسیار خفنزه تمام ماجرو می فهمه.
باب: ...خب ...من با اینکه پرونده های زیادی دارم باز هم بهتون کمک می کنم ....فقط یک سری بررسی و تفکر نیازه.
اون پشت پرونده هاش گم و گور میشه در حالی که اولیور و نیوت منتظرن.

پشت پرونده ها

باب در حالی که داره آدامس بادکنکی می جوه.به قربانیان جدیدش فکر می کنه.
باب:چه جوری بدبختشون کنم؟....اعتراض؟...دعوا؟....شورش؟
باب همچنان که آدامس باد می کنه در فکره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... و سرانجام هیچکس باقی نماند.