جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  22 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  122 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  239 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 شهریور 1386 09:16
نمایش جزئیات
آفلاین
صحنه تاریک نیست ،اتفاقا خیلی هم روشنه!پروژکتور و اسپیکر و کیبورد و سی دی تازه دی وی دی هم هست!خلاصه وسایلی که نشون میده تکنولوژی بین جادوگران هم پیشرفت کرده!
دو تا صندلی روی صحنه هستن به همراه پشت صحنه ی نارنجی! و یک عدد کوزه هم جلوی صحنه گذاشتن برای دکور.

***

دو نفر ظاهر میشن روی صندلی ها..
مجری با حالت شاداب :خب بچه های کوچولو و شاداب! خوشحالین نه؟!
**
یه بچه توی خونه در مقابل تی وی: "که چی بشه؟خوشحال باشیم که چی؟علاف بیکار!!"
و تی وی رو خاموش میکنه میره!
**
مجری:اهم...بله میخوایم فیلم هری پاتر و جام تهی رو نشونتون بدیم!برید حال کنید...مرلین یار شما باد که بعدشم نقدشو ببینید!

**
تصویر تاریک میشه و علامت تابلوی شرکت برادران وارنر میاد و روش مشخصات فیلم ظاهر میشه!
نام فیلم: هری پاتر و جام آتیش!
کارگردان:تو چی کار داری؟
بازیگران: هری، هرمیون، رون، گلزار، افشار
محصول: 2006

خود فیلم:

صحنه ی دویدن هری توی خیابان در فیلم سه..(منظور: هری داری میره هاگوارتز)
تصویر با یه عکس از خونه ی ویزلی ها قطع میشه!
صحنه ای که کرام اسنیچ رو میگیره پخش میشه و بعد صدای جیغ میاد .(منظور: دیوانه سازا اومدن..ملت دارن فرار میکنن!)
سپس هری و رون با هرمیون(در حالی که تصویر مربوط به فیلم یک میشه) نشستن توی قطار!
هری: چقدر درسا سخت شدن!
روپرت:آره مخصوصا این دین و زندگی امسال خیلی پیچیده شده!
هرمیون: اخم!

همه دور میز توی سالن نشستن..دامبلدور بلند میشه(فیلم 4) : خب..خب... یه مسابقاتی قراره باشه امسال که خیلی گولاخه! دو تا مدرسه ی دیگه هم قراره اینجا چتر بشن! اولیش اینان که الآن میان..دومیش این یکیان که بعد از اینا میان!بفرمایید تو...
پسرهای مدرسه ی مهمان در حالی که سرود ملی میخونن وارد میشن...کرام یه شعر دکلمه میکنه و میشینن!
دامبلدور: حالا مدرسه ی بعدی..
ناگهان صنه قطع میشه جام آتش جلوی دامبلدور ظاهر میشه!
دامبلدور: اسماتونو بندازین این تو! هرکی اسمش دراومد از اون تو بیرون، میره برای تیم ملی!

(زیر صفحه با خط عثمان طه* نوشته میشه: سه روز بعد!)

صحنه ی کلاس دفاع..معلم مودی...(تصویر مودی چهار خونه شده!)
مودی با صدای خیلی ملیح: خب بچه ها! شما باید همه جادوها رو بلد باشین! این عنکبوتو ببینید..دیروز زیر بارون بود ،نجاتش دادم!حالا من اینو میکشم شما نجاتش بدید!!!
هرمیون:نــــــــــــــــه.نویل رو اذیت نکن!
صحنه قطع میشه!
دامبلدور از توی جام اسمارو میاره بیرون!اسما گوشه ی صحنه نوشته میشن!
یه عکس از چشمای چو زیرنویس میشه!(همه فکر میکنن این چشما چشمهای یانگومه؛ اما کسانی که میدونین هری پاتر چیه در فا میفهمن که اینجا منظور چشمای "چو" بوده!)
هرمیون:هری تو باید مسابقه رو ببری!
*
هرمیون: اوه هری تو مسابقه رو بردی!
!
هرمیون: هری تو باید مرحله دو رو هم ببری! البته بعد از جشن دعا خوانی!
هری:حالا من با کی بیام برای جشنن دعا خوانی!؟
هرمیون: بهتره درس بخونیم!
یه تصویر از چهره ی همه توی جشن در حالی که از دماغ تا بالای پیشانی اونا معلومه نشون داده میشه!
هری: این لباسایی که مخصوص مرحله دو هستن چه خوشگلن !مگه نه هرمیون؟!
صدای خنده ی هرمیون!
تصویر تیره میشه!
یه عکس از موجودات زیر دریاچه نشون میدن و بعد صدای دست زدن و شادی!
تشویق هری توی سالن بزرگ(فیلم دو!آخراش باشه فکر کنم!)

هری: حالا باید مرحله ی سه رو ببرم!
یه عکس از هزارتو میبینیم! چشمای ولدمورت از زیر چشمای هری رد میشن و سدریک میفته زمین!
هری: اوه سدریک..خوابیدی چرا باز؟
و بعد صجنه ی خداحافظی هر از دوستانش توی فیلم سه پخش میشه!

تیتراژ: آهنگ جدید عمو پورنگ!
**

مجری فورا میپره جلوی دوربین: بچه ها کسی از جاش تکون نخوره! بشینین نقدو ببینید بعد برین!
**
بچه ای در خانه:گم شو!
**
منتقد: سلام و صد درود!
مجری: استاد خب نظرتون رو راجع به چگونگی فیلم بگید!
منتقد: فیلم خیلی فیلم آموزنده و خوبی بود!
مجری: بله..دیگه؟
منتقد: و فیلم خیلی خوب و آموزنده بود! باتشکر...
مجری: بله..اینم از نقد فیلم ..امیدوارم لذت برده باشید! تا فیلم های بعدی مرلین با شما!
======

*خطاطی مشهور بوده گویا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 19 شهریور 1386 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
صفحه سیاه میشه و با رنگ قرمز جمله ای روی صفحه ظاهر میشه :

انا للمرلین و و انا علیه راجعون

صدای آهنگی ماگولی بک گراند تصاویر به گوش میرسه .
میرن آدمااااا ... از اونا فــــقــــــط ... خاطره هاشوووون ... به جا میموونه!
مجری در حالی که متوجه شروع برنامه نشده در حال جدول حل کردنه .
- سه عمودی ! چیزی سه حرفی که هنگام سلام علیک دو طرف آن را به نشانه دوستی و محبت به هم میدهند و به گرمی میفشارند .
بعضی اوقات نیز برای ابراز علاقه از راه دور آن را به نشانه ارادت برایش بالا میاوردند و تکان میدهند »
دراکو : دست
مجری : احسنت
کارگردان : آقا رو آنتنیما !!
دوربین از بالا استودیو رو نشون میده .
طراحی صحنه به طور یک دست با روبانها و نوارهای مشکی تزئین شده و مجری برنامه در حالی که سه متر ریش داره با کت و شلوار و کروات سیاه جلوی دوربین ظاهر میشه .
- اینه رسم روزگار ... همه ما رفتنی هستیم ! سلام به شما ... سلام به شما دوستان عزیزی که سالهاست با برنامه ما آشنایی دارید ... شماهایی که بی صبرانه در ارزوی چنین روزی بودید ! متاسفانه همون طور که میدونید یا شایدم نمیدونید چون مام تازه فهمیدیم آلبوس پرسی دامبلدور به رحمت ایزدی پیوست !!
- جییییییییییییییییغ !! بابااااا .... بابا !!!! نــــــــــــه
دوربین آهسته آهسته به عقب میره و چهره آنیتا که روی تابوت دامبلدور دراز کشیده در کادر دوربین قرار میگیره .
- بااااباااا !! واست زود بود ... مگه آخه چند سال داشتی منو تنها گذاشتی؟
از پشت دوربین یه سری افراد میان کمک تا آنیتا رو از تابوت جدا کنند .
دراکو که در کنار آنیتا نشسته فقط لبخندهای شومی میزنه .
- آرون باش زن ! رو آنتنیم ... ضایع نکن !

مجری : بله ... خوب فکر میکنم متوجه مهمانان ما شده باشید ، بنده علیرضا امیرقاسمی مجری شبکه جهانی T2 , و تپـــــ ...
کارگردان : هووووو آقا سه ملیارد پول گرفتی تبلیغ شبکتو بکنی؟؟
مجری : خوب میخواستم بگم این برنامه از دو شبکه جهانی دیگه هم به طور زنده پخش میشه تا علت فوت ناگهانی این جوان ناکام رو برسی کنیم و امروز در خدمت آنیتا دامبلدور و همسرش دراکو مالفوی هستیم !
- بابا !!! چرا منو تنها گذاشتی ؟؟
یه گزارش ببنید ما برمیگردیم ... با ما باشید ! (تیکه کلام اون ور آبیا )

محوطه اطراف مدرسه هاگوارتز ...
پسرکی سیفید میفید در حالی که کیفش روی دوشش انداخته تلیپ بچه های دبستانی به سمت ورودی مدرسه میره .
- میرم مدرسه ... میرم مدرسه ... جیبام پر از فندق و پسته !
گزارشگر : آقا پسر یه لحظه ...
- بله ؟؟ میخوای از زخمم فیلم بگیری ؟؟ ببین چه خوگشله ...

گ : هری جان میدونستی مدیر مدرسه تون آلبوس مرده ؟
هری در حالی که از دیدن دوربین در حال ذوق مرگ شدنه عین بچه ها قر و قمیش میاد و با کیفش بازی میکنه .
- خوووب ... ایی ( خنده) ... من خودم کشتومش دیگه !
-ش ما ؟
- ایییی (خنده) دیدم هی اعشابمو ... (تفش رو غورت میده ) ... منم با اکسپلیارموس چیزش کردم ... زدم کشتمش تا بهم فحش نده ! بابا دورسلی بهم ... بهم یاد داد آقا مجری ... ( تفش رو دوباره غورت میده ) هرکی چیز کرد ... فحش داد بزنم بکووو ..مش ! (تفش رو غورت میده ... بوکوشمش !

تصویر مشکی میشه و جایی شبیه یک خرابه ظاهر میشه .
گ : خوووب خانم بلاتریکس شایعات زیادی در مورد مرگ زودهنگام و تاسف بار ...
- هوووو ... مرتیکه بوقی تاسف بار چیه ؟!
گ : ببببب .. ببخشید ! نظرتون در مورد مرگ اون پیر خرفت چیه ؟
بلاتریکس روسریش رو صاف میکنه و چوبدست جدیدش رو بالا میگیره که تو کادر باشه .
- والا ما رفتیم بالای برج مدرسه هاگوارتز واسه ماموریت ییهوویی دیدیم آلبوس اونجاس تا ما رو دید کم اورد خودشو از بالای برج پرت کرد پایین

فییییییش ، محوطه بیرونی آزکابان !
یک دیمنتور در حالی که روی هوا تانگو میرقصه روی تصویر ظاهر میشه.
گ : هوووو دیمی ... اینجا ... این پایین !!
دیمنتور ترمز دستیش رو میکشه و به سمت پایین تغییر جهت میده .
گ : شما این وقت روز بیرون از ازکابان چی کار میکنید ؟
دیمنتور از جیبش ژل کتیرایی رو در میاره و با تف به موهاش میماله .
- خوب مرخصی ساعتی گرفتم برم پیش دوست بووووقم دور هم این روز رو جشن بگیریم
گ : نظرتون در مورد مرگ آلبوس چیه ؟
- والا حقیقتش ما دیروز رفتیم هاگوارتز تا به دستور ارباب که دومبول رو مفسد فی الارض معرفی کرده بووکوو ... ( آچچچچچه ) ... ببخشید عطسم گرفت ! به بوی این ژلای غیر استاندارد حساسیت دارم ! رفتیم اتاق دومبول بکوشیمش که ییهویی به یه چیز عجیبی برخوردیم
گزارشگر که هیجان زده شده میکروفون رو میکونه زیر کلاه دیمنتور تا کیفیت صدا بهتر بشه .
- ققنوس دومبول به سمت کلاه گروهبندی رفت و چیز درازی شبیه ... هوووم ! شبیه چیز ... شمشیر در اورد و مستقیم کرد تو حلقوم دومبول !
بووووووس ...
جسد گزارشگر بدبخت بر اثر بوسه دیمنتور روی زمین ولو میشه .
جیک جیک جیک (صدای شماره گرفتن )
- نازی بپر بیا یه آدم تپول مپول گیر اوردم دور هم بخوریمش

قیییییییییژ ... استودیو پخش
مجری : مهستی تا ابد تو قلب ما هستی !!
کارگردان : آقای عزیز اون برنامه تموم شده !!

در یک لحظه تصویر فقط یک دسته گل سه متری رو نشون میده که جلوی لنز دوربین ظاهر میشه و صدای مردی که اونو حمل میکنه .
- آقا این دسته گل رو کجا بذارم !؟ این پول ما رو هم بدید زن و بچه داریم
مجری با دست تابوت آلبوس که جلوشون قرار داره رو نشون میده .
« آن کس که مرا بوس لبان بود گیلدی بود
آن کس که مرا روح و روان بود گیلدی بود
آن کس که مرا جان و جگر بود گیلدی بود
آن کس که هر شب کنارم بود گیلدی بود »

مجری : اوهووووی ! اشتباه اومدی عزیزم ... مراسم سالگرد گیلدی طبقه بالاست !
دراکو کماکان به تابوت دومبول زل زده و دو نقطه دی میخنده .
- خوب دراکو جان دوست دارم تو این برنامه به طور شفاف و روشن حال آلبوس قبل از مرگ رو از زبون شما بشنویم . الان چه احساسی دارید ؟
آنیتا : باااااباااااا جوووون !
دراکو : خوب مسلما خوشحالم از این بابت
آنیتا :
دراکو کرواتش رو درست میکنه و به تابوت زل میزنه .
- خوب سره سفره عقد آنی جون امضا کرد که هر چی داره به من میبخشه و منم از فرصت استفاده کردم و بالای برج وقتی آلبوس رو تنها دیدم از همون بالا شوتش کردم پایین !
آنیتا : مااااااااع ... تو ... تو !!
دراکو یک نامه از جیبش در میاره و به سرعت از استودیو خارج میشه .
نامه :
« آنیتا جووون حکم طلاقت فردا به دستت میرسه ، مرسی بابت این همه مال و اموالی که بهم بخشیدی ! ماچ بوس لاو »

آنیتا : بــــــابااااا !!

--------
« براساس یک داستان واقعی از پسری که یک شبه مایه دار شد »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1386 17:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مجری برنامه با صدایی که حاکی از غمی بود خبری را باید به جامعه جادوگری میداد!
-با نهایت تاسف و تاثر باید بگم ما تئودور نات رو از دست دادیم!شما میتونین تشیهع جنازه مرحوم تئودور نات رو بصورت زنده از برنامه ما نگاه کنید!
گورستان ریدل ساعت3:20 دقیقه!
و بعد صفحه جادوگر تی وی به دوربینی سپرده شد که بسوی درختانی در حرکت بود!کم کم صدای مبهم افرادی از دور دست شنیده شد،دوربین نیز بر سرعت خود افزود تا زودتر به مراسم برسد.......دیگر میشد افرادی را که لباس سیاهی بر تن داشتند را تشخیص داد!
دیگر صدا واضح بود و میشد فهمید که صدای ناله های افرادی است!
دوربین از میان افرادی که بر روی صندلی هایشان نشسته بودند و اشک میریختند و با دستمال کاغذی اشکهایشان را پاک میکردند گذشت.
دو مرد در حال حرف زدن بودند.
-لرد نمیدونی چطور این اتفاق افتاد؟اخه اون که خیلی تو جادوی سیاه مهارت داشت!
دوربین مرد کچلی را نشان داد که هم اکنون چشمانش قرمز شده بودند!(فکر نکنین مال اشکه اخه ولدی همیشه چشش قرمزه!)مرد در جواب فرد سوال کننده گفت:
-شایعاتی مبنی بر این که اون رو ترور کردند پخش شده..میگن که بعد از اون برنامش تو جادوگر تی وی و اون اهنگی که برای مدیرا خوند تهت تعقیب بوده و ترور شده...تازه بعد از کالبد شکافی اثر یک طلسم فقط دیده میشده...
و لرد سکوت کرد.مرد کنارش با تعجب پرسید:
-چه طلسمی بوده ارباب؟
و لرد سزش را نزدیک گوش مرد کرد!دوربین هم به ناچار نزدیک تر شد تا بتواند بشنود!
-با طلسم بلاکیوس!
مرد از جا پرید و در همین موقع از پشت صدای همهمه ای بلند شد!دوربی چرخید و از میان مردمی که بلند شده بودند گذشت!غولی بزرگ داشت از میان مردم میگذشت و در دستانش پارچه ای سفید بود و در درون پارچه پسری بنام تئودور نات قرار داشت.
گراپ که اشک میریخت تلو تلو خوران خود را با مشقت زیاد به سکویی که برای گذاشتن جنازه درست کرده بودند رسانید!و جسد بی جان تئودور را بر روی ان قرار داد.
در همین هنگام زنی به همراه بچه ای از میا نصندلی ها با صدای گریه و شیون به سوی جایگاه حرکت کردند!
زن و بچه هر کدام به یک طرف جسد رفتند و وی را در آغوش گرفتند. صدای زن به همراه هق هقششنیده میشد.
-تئو کجا رفتی؟چرا رفتی؟تو رفتی و مارو جا گذاشتی مارو مثل همه تنها گذاشتی؟
ملت بلند شده بودند و در حال بندری بودند که با نگاه غذب ناک زن شرم کردند و نشستند!
و زن ادامه داد.
-تو که گفتی تو رو تنها نمیزارم........تو که میگفتی جولیا تراورز همیشه پیشت میمونم.....اما چرا رفتی؟من با این یتیمت چی کار کنم!
و به پسری که در آن سوی جسد بود اشاره کرد.پسرک نیز شروع کرد.
-بابا چرا رفتی چرا بارتی کوچولوت رو تنها گذاشتی ؟
و بعد نوری شدید فضا را عوض کرد نور از پشت مردم می آمد و همه سرهایشان را برگرداند تا ببینند که چه کسی آمده است!و بعد فردی با عظمت داشت پیش می امد.آری شیخ کالین کریوی نیز خود را به مجلس رسانده بود.
شیخ کالین به جایگاه نزدیک شد و شروع به حرف زدن کرد!
-ای مرد آسلام ای مرد شجاع ای بزرگ مرد تاریخ آیت المرلین ها.ای آیت المرلین.ای آفتابه بدست......ای کسی که همیشه در همه جا ذکر وجودت را جس نمودیم......همانا که به تو نیاز است کجا رفتی؟
و صدای هق هق مردم بلند شد.
و دوباره شیخ به سخنان گهر بارش ادامه داد.
-از همه عزیزان تشکر به جا می آوریم و همین جا بنا بر وصیت این مرحوم وصیت نامه اش را خواهیم خواند!
و کاغذی را از جیبش در آورد و شروع به خواندن کرد.
-اینجانب تئودور نات فرزند نات تمام مال و اموال از جمله پست هایم را به شخص فنریر گری بک میسپارم...میدانم که به زودی خواهم رفت و خیلی زودتر از آنچه احساس کنم.........وفنریر گری بک بعد از مرگ من شوور جولیا تراورز و پدر بارتی کراوچ خواهد بود...
و شیخ نامه رابست و چوبش را به طرف جنازه گرفت و جادویی را خواند و بعد جنازه در میان خاک مدفون شد.....و با همه عظمتی که در دنیا برای خود ساخته بود همینک چیزی جز کفنی برای خویش نداشت و از این دنیا دست خالی رفته بود...........

-------------------------
به زودی فیلمی بنام جاسوس بازی در هالی ویزارد توسط کمپانی گرگ خاکستری زده خواهد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همانا شما به علت پست بي نامو?
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
دینگ ، دینگ ، دینگ

اخبار علمی فرهنگی هنری

دانشمندان دانشگاه ویزاردینگ لند موفق به تشریح کامل نحوه ی کار ورد مافلیاتو شدند
نتایج این تحقیق نشان می دهد که این ورد بلافاصله وارد گوش شده بعد به صورت خیلی جالبرویه پرده ی گوش چسب کاری می کنه و مانع رسیدن امواج به گوش می شه سپس یک عدد رادیو اف ام جلویه گوش روشن می کنه و ......
طبق خبری که همین الان به دستمون رسید فیلم : اینک رویه جارو
به کارگردانی ابراهیم دیمینتور
با بازی لئوناردو شانپایک ، مت ویزلی ، جانی اوانز با فروشی معادل بیست میلیون گالیون به صدر فروش سینمایه جادویی این هفته رسید
گفتنی است این فیلم تاکنون توانسته بیش از 500 جایزه ی بین المللی را دریافت کند
خوب به پایان این بخش خبری رسیدیم
تا فردا و برنامه ی اینده ما نیستسم پس فردا بیاین .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ٌٌدر حال پاشیدن بذر
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 17:13
نمایش جزئیات
آفلاین
دي ري رين دي ري رين ديررين رين ديرررين!
با سلام و صلوات بر روح پاك مرلين و جانشينان بر حقش آلي دامبلدور و خاندانش برنامه رو شروع مي كنيم.

امروز با يك 20:30 ديگه در خدمتونيم همراه با خبرهاي داغي از كساني كه مرگخوردتشون و محفلي ها!

شهربازي ويزاردلند: پيك نيك يا حمله؟

ديروز شاهد اين بوديم كه يه شخص كچل كه منابع تاييد كردن لردولدي بوده به همراه يك غول بي شاخ و دم و يكي از امانتداران(!) معروف شهر به همراه دختر كوچولويي ( شايان ذكر كه بدونيد "معاون دون پايه ي وزير"* هم يههو از آسمون افتاد پايين)به شهربازي اومدن و رفتن توي تونل وحشت و خوش گذروندن.. بعد از اينكه لو رفت كه لردولدي اومده شهربازي اون تكذيب كرد و گفت كه حمله كرده بوديم!!

آزكابان و تارزان؟!!

همين ديروز كه لرد رفته بود پيك نيك خبردار شديم زابيني همراه يك غول بيابوني رفته بودن آزكابان جالبه كه گفته بودن رفتن حمله كنن ولي معلوم نشد تارزان و جنگل و هواپيما جريانش چي بوده؟...در ضمن بليز زابيني الان توي سنت مانگو بستري هستش منابع آگاه گفتن كه اون از ترس مواجه شدن با يك محفلي دچار توهم شده و فكر كرده كه زلزله اومده..فنجون چاييش رو قورت داده..شفادهندگان دارن براي مداواي اون تلاش مي كنن!!

هري پاتر و جاي زخم و كمك به يتيمان شيرخوارگاه ريدل!

خبرها از اين حكايت دارن كه هري پاتر پسري كه زنده ماند چندي پيش تصميم گرفت جاي زخمشو براي كمك به يتيمان شيرخوارگاه ريدل بفروشه..دكترها جاي زخم هري رو برداشتن و باهاش سنجاق سينه درست كردن. سرپرست خونه ي ريدل ...جناب تام اعظم هم اين سنجاق سينه رو گرفته براي خودش و زده به سينش كه براش خواستگار بياد!! در حالي كه يتيمكان شيرخوارگاه از گشنگي استكان چايي رو قورت مي دن

شب شعر و حاشيه ها!
ديشب مثل اينكه شب شعري به افتخار لرد برگزار كردن مرگخوارها و توش رباعي و دوبيتي و اينا خوندنو از همين شبكه اين برنامه پخش شده..منابع آگاه خبر دادن كه بعد از اون جلسه لرد با خبر شده كه نجيني رو جا گذاشته و سكته زده و قراره امشب يه مراسم دعاخواني و پيش عزادارون براي لرد برگزار بشه...!!

برنامه تموم شد پاشيد بريد به ريش مرلين مي سپارمتون!

درن درن رين دين(اگهي هاي بازورگاني)
...
درن دورون رن دون( جادوگر تي وي!)

محفل كمونه..محفل كمونه!!
خاله سارا: هرهرهرهر..جريان ديشبو شنيدي...لرد رفته بود شهربازي..خبرنداشتي؟..وا مگه مي شه؟ ..هان..چيه؟ ..ظبطه؟ .اوا..چرا زودتر نگفتي؟
سلام بچه ها خوبيد ؟ يادتونه ديروز با اديب و سيني برنامه داشتيم در مورد نيكوكاري باهاتون حرف زديم؟..حتما شنيديد كه هري پاتر چي كار كرده؟..براي همين ديروز منو سيني و اديب رفتيم به يكي از پرورشگاها سر زديم..بريم با هم اين گزارش رو ببينيم ..بعد برگرديم
صحنه عوض شد:

-: سلام بچه ها ما امروز اومديم به شيرخوارگاه ريدل تا به يه سري از بچه هاي كوچيك آشنا بشيم و باهاشون صحبت كنيم..
دوربين به همراه خاله سارا و اديب و سيني از در شيرخوارگاه مي ره تو ( در و ديوارا پوسيده پرده ها كثيفه و اينا خاله سارا هم دماغشو گرفته!!..اين اند فضا سازي بوده)
سيني: ايشا..چقدر كثيفه..
دوربين هم چنان از بين تارهاي عنكبوت ديوارهاي خاك گرفته و راهروي تاريك كه شيشه هاي پنجره هاشم شكسته پيش مي ره تا به طرز اميدواركننده اي همه جا روشن مي شه . دوربين يك سالن بزرگ رو نشون مي ده كه يه بچه با كله ي نوراني در وسط اون نشسته و در حال گوش دادن به شعراي طرفدارانشه :
-: كچل ..كچل ..كلاچه ..
خاله سارا به طرف پسر كچل مي ره:
-: سلام كوچولو..اسمت چيه؟..چند سالته؟
-: من كوچولو نيشتم ..اينجا همه به من مي گن للد كبيل..
بليز (احتمالا):دلوغ مي گه ..ما بهش مي گم تامي كچل..
لرد:
-: خب پسرم ..اون عكسو مي شناسي؟..عكس كيه؟
تامي: اون عكس آلبوس دامبلدوله!..اون خيلي قويه...قدلت خيلي خوبه..من دوس دالم! ( دوربين به طرف عكس دامبلدور مي ره كه داره ريشاشو نوازش مي كنه _ صحنه ناگهان تاريك مي شه!!)
-:خب درس مي خوني پسرم؟..كلاس چندمي؟
-: من دلس نمي خونم ...پول ندالم برم هاگوالتر..ولي دامبلدور مي خوا منو ببله!..من دوس دالم دلس بخونم!
دوربين دوباره برمي گرده عقب و صورت تامي رو مي گيره..بچه هاي ديگه اي كه دور لرد نشسته بودند الان پشتش وايستادن و تو سر و كول همديگه مي زنن تا توي فيلم بيفتن..يكي از بچه ها سعي داره لنز دوربين رو بلند كنه !..يكيشون دستش(بوق) ...يكي شون هم داره ادا در مياره..فنرير هم مداوم پشت تامي وايستاده و ازش جدا نمي شه

پووووووووفف( فيلم دوربين رو برداشتن احتمالا)

سيگنال موجود نيست!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
شب شعری با مرگ خواران!


شب بخیر! برنامه ویژه امشب جادوگر تی وی یکی از باشکوه ترین و تکرار نشدنی ترین شب های خود را در پیش رو دارد . لرد ولدمورت همگان را شگفت زده کرد و به برنامه امشب ما اجازه داد تا برای اولین بار شب شعر مرگ خواران به صورت زنده و مستقیم پخش گردد. بیش از این شما رو منتظر نمی زاریم و به پخش این برنامه می پردازیم.

همان طور که مشاهده می کنید لرد ولدمورت کبیر در میان حلقه ایی از مرگ خواران وفادار خود نشسته و یک به یک با اجازه او شعری را به پاس احترام و تمجید و تکریمش می خوانند...



بلاتریکس لسترنج :
من وفا باشد تمام این تنم
این منم آری بلای تو منم
من به گوشم سر به فرمان توام
هر چه را خواهی همان من می کنم


رودلف :
فدای آن کله گرت ، مانتی و بلا
چشمان سرخ و سرد تو ، ما را بکرده مبتلا
چون هستی ای خشانتم
سرشار جان هر سپید ، از عشق پست و کل کلا


آناکین مونتاگ :
ارباب تویی حل در این وجود
ارباب تو هستی فرای هر حدود
گر بند بند کنی جان و این تنم
جز خود نمی نگری در این تار و پود


ایگور کارکاروف :
هر سپیدی را دهی گر آگهی
آن به زنجیرش ببینی وانگهی
در نگاهت من بخوانم امر تو
یا که پلکانت به روی هم نهی


بلیز زابینی :
عشق کل کل را کنم ویران و دود
از تو هست آری همه بود و نبود
سرورم گویم فقط این جلمه را
بر روان قدرتت صد ها درود


ماندانگاس فلچر :
بر هم زنی مژگان خود ، غارت بکردم محفلی
بیم و هراس و ترس را ، وارد کنم بر هر دلی
لیکن که رسوا می کنم ، آخر هویدا می کنم
من پرده را وا پس زنم ، از راز های دومبولی


هوریس اسلاگهورن :
این گروهم اسلیا در حیرتت
تار تار هر سبیلم نوکرت
سر به فرمان توام لرد عزیز
امر کن ، جانی بخواه از چاکرت


سالازار اسلیترین :
خاندانت را بکردی سرفراز
زنده کردی نام جدت را تو باز
آفرین ، احسنت بر این ذات تو
عمر تو پاینده باد و بس دراز


لوسیوس مالفوی :
در رکاب تو همه اهل و عیال
من به پای تو بریزم جان و مال
آخرش گو کی بگیری این جهان
آزکابان مانم برای چند سال؟


رابستن لسترنج :
مرگ خواران جملگی را اختیار
این سفیدان یک به یک بالای دار
نسل جادوگر ، اصیلانند و بس
این اصالت را بکردی ماندگار


فنریر گری بک :
گرگینه گان سوزند در تاب فراقت
هر دم دراکولا زمن گیرد سراغت
چشم انتظار و مضطرب بنشسته بر در
تا کی بسوزد اندکی این جای داغت


ایوان روزبه :
ای طلوع زندگی ، هان ای امید
هیچ نباشد جادویی از تو بعید
هان چطور زجری دهی هر محفلی
منتظر باید بماند ، باید بدید


پرسی ویزلی :
مرگ خوار از ناکجا آرم همی
صد پیامک می زنم با هر دمی
لیک بین خود بماند ای بزرگ
لرد بودن هم بدارد عالمی


بارتی کراوچ :
چون تو باشی این جهان آرد دوام
حس جاری در رگان بر انتقام
گر سیاهی ها بماند تا ابد
سایه ات ای لرد آری مستدام


جولیا تراورز :
زار زاره هر سپید آید به گوش
شیرکان در پای تو گشتند موش
پیرمرده منجیه هر محفلی
زیر خرواری ز خاک گشته خموش


آراگوگ :
هشت دست و پا و عنکبوتانم فدایت
جنگل ستایید این همه فهم و درایت
آماده ایم ، آماده ایم ، آماده حاضر
دق مرگ دهیمش هر سپید تا بی نهایت


گراپ :

گرگ* و غولان لرد را حامی وبس
چون تویی عشقی بود در هر نفس
گر به آخر شد تمام بیت ها
پس بزن بر افتخار لرد یه دس!





در این هنگام پروفسور کوییرل که از وارد شدن غیر منتظره لرد به مدرسه اش قادر به کنترل احساسات خویش نمی باشد به عنوان یکی از مهمانان ویژه این برنامه از لرد اجازه گرفته ، برخاسته و رباعی را به خدمت او تقدیم می کند :


پروفسور کوییرل :
هاگوارتز را آذین ببندم از برایت
باران ز گل من می نهم بر زیر پایت
این کلبه درویش را کردی منور
لیکن تو باشی بر سرم همواره جایت





در همین جا ، این برنامه به پایان رسید ... با همه شما خداحافظی می کنم . شب خوش!

پ.ن : دماغ سوخته می خریم!


* رییس غولان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سامانتا ولدمورت در 1386/6/12 13:42:39
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 11 شهریور 1386 20:32
نمایش جزئیات
آفلاین
برنامه کودک
خاله سارا: سلام بچه ها من خاله سارام موضوع برنامه امروز بحث بر سر اینه که یه بچه خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشه! .. اما قبلش میخوایم مهمونای برنامه امروزمونو معرفی کنیم!
خاله سارا میکروفون رو برمیداره و به سمت مهمانان کوچولو موچولوی برنامه میره!

سارا: پسرم خودتو معرفی میکنی؟
- ادوارد هستم پنج ساله از توابع هاگوارتز!
سارا: شما خانم کوچولو خودتو معرفی میکنی؟
- سینسیترا هستم شش ساله از کنار میدان گریمولد
سارا: آفرین چه آقا و خانم بزرگی گوگولی موگولی ها! .. شما پسرم خودتونو معرفی میکنید ...
- .............

دینگ دینگ دینگ!!!!
خبری فوری!

بلافاصله برنامه قطع میشه!
گوینده : هم اینک خبری فوری به دست ما رسیده .. با هم ببینیم!

- کی جواب گوی این وضعه؟
- مردم چطور باید احساس امنیت کنن؟
- نظرتون در مورد حوادث اخیر چیه؟
- این وضع تا کی ادامه داره؟

شخصیتی مخوف با کراوات و عینک آفتابی جلوی دوربین ایستاده و در آن واحد میکروفون های متعددی از شبکه های خبری مختلف وی را احاطه کرده اند!

شخصیت مخوف: از تمام جامعه جادوگری خواهشمندم که خونسردی خودشونو حفظ کنند. همه چیز تحت کنترله ... تمام نیرو های ما در حال فعالیتن! ما سعی داریم تا هرچه سریع تر این عضو ارزشی را شناسایی کنیم ...

همون لحظه صدای گوینده اخبار به گوش میرسه!
- هم اکنون عکسی از مظنون اصلی که عامل بسیاری از این حوادث بوده به دست ما رسیده ... از جامع جادوگری میخواهیم هر کس که در بیست و چهار ساعت گذشته این فرد رو دیده خونسردی خود را حفظ کرده و سریعا مسئولین بخش نظارت بر امور ارزشی بازی و مشتقات آن را در جریان بزاره!

عکس فراری:
تصویر تغییر اندازه داده شده


10000$wanted


مشخصات:
نام: ویولت
سن: نامعلوم!
شکل ظاهری: به شرح بالا
انگیزه: نا مشخص!


دوباره تصویر گوینده روی صحنه میاد:
گوینده: در شب گذشته در اقدامی کاملا انتحاری این شخص هم زمان به سه تاپیک به صورت وحشیانه حمله ور شده ... با هم میبینیم:
گوینده عین بز به سمت راست خیره میشه!

تصویر عوض میشه ... در آزکابان زلزله هشت ریشتری اومده! همه مردن .. زندانیان بازمانده در حال فرار کردنن ... در همه جا شفادهندگانی هستند که دارند به وضع بیماران رسیدگی میکنند. گروه نجات به شدت در زمین در حال جستجوئه!

گزارشگر: آقا خسته نباشید! چی شده؟
یکی از بازماندگان: بابا ما سوار گراوپی به ساحل اومدیم! همه چیز به خوبی پیش میرفت . اینجا با تارزان آشنا شدیم! داشتیم میرفتیم ماموریتمونو تموم کنیم! یهو تاپیک شروع کرد به لرزیدن بعدش همه مردن!

گزارشگر: خب .. میبینم که دوستتونم جان سالم به در برده! آقا نظر شما چیه؟
بازمانده دوم: گراوپ تعجب کرد! گراوپ بارها و بارها به ناظرین گفت محفلی ها بود ارزشی! ناظرین رسیدگی نکرد! دفعه اولشون نبود! گراوپ بود عصبانی! هرمیون بود نگران گراوپ! گراوپ داشت زن و بچه! این حرکت بود شرم آورد!....

صدای گوینده شنیده میشه:
- همچنین این عضو ارزشی در تاپیک های دیگم خرابی هایی رو به وجود آورده:

- شهربازی ویزاردلند به شدت در آتش میسوزد .. ترن ها از ریل خارج شده اند .. چرخ و فلک ها از کار افتاده اند ... جییییغ داد ! تصویر عوض میشود. مکانی ویرانه و مخروبه که با خاک یکسان و تبدیل به خاکستر شده .. درست در وسط آن مکان تابلویی کج و کوله قرار دارد:
به کافه سه دسته جارو خوش آمدید!

گوینده: همچنین در بیست و چهار ساعت اخیر ... شاهد تظاهرات گسترده و جهانی ملل مرگخوار در سرتاسر دنیا بودیم!
گوینده یه تریپ از یه دوربین به اون دوربین نگاه میکنه:
گوینده: در شب گذشته هزاران مرگخوار به خیابان ها ریختند و با کشتن ماگل ها ، بستن راههای تردد عبور و مرور شهری ، به آتش کشیدن مغازه ها اعتراض خود را اعلام کردند.

تصویر عوض میشه و منطقه ای جادوگر نشین رو نشون میده که مرگخواران به شدت با نیروی ضد شورش وزارت درگیر شدن و دارند کتک کاری میکنند! همون لحظه دوربین روی پلاکارد یکی از معترضین زوم میکنه!
((نه محفل نه مرگخوار .. فقط پست مورد دار!))

در همین لحظه که همه بینندگان در کف عمق معنای این شعار زیبا و پر محتوا بودن و از ته دل داشتند به طبع شاعرانه سراینده این شعار بخاطر هوش و ذکاوت تبریک میگفتند تصویر گوینده پدیدار میشه:

گوینده: خب ... از هم وطنان خوبمون خواهش میکنم که در صورت مشاهده این شخص حتما مسئولین رو در جریان بذارند. با عرض پوزش! حالا شما را به دیدن ادامه برنامه خاله سارا دعوت میکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/6/11 20:43:30
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: یکشنبه 11 شهریور 1386 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگران برای همه به یه اندازه|||||این شعار مدیر و کاربر نمیشناسه

دور همیمو و میخوایم گپ بزنیم|||||تفریح کنیم و کل کل بزنیم

.....

در حالی که اهنگ بالا با صدای یک خواننده بسیار زاقارت در حال پخشه اسامی بازیگران نوشته میشه.

بعد برای مدتی تصویر سیاه باقی میموننه اسم کارگردان ظاهر میشه و همزمان با ناپدید شدنش موسیقی هم قطع میشه.

صدای هیاهوی افرادی با شوق و ذوق پس زمینه تصویر سیاهه.

در همین هنگام متن زیر روی صفحه ظاهر میشه

مستند اش ویندر

تصویر سیاه کم کم از بین میره و روی کلاه گروه بندی زوم میکنه که روی سر یه بنده خدایی قرار گرفته.

_راوانکلاو

صدای تشویق میز راوانکلاو بلند میشه و یه بچه کوچولو موچولو میره سمت میز ریون و کنار یه جن کریچر نامی میشینه.

در ذهن کریچر:هووم .... مشکوکیوس .... چرا امسال همه دارن میان راوان!!! نکنه تو تالار گنج پیدا شده من خبر ندارم!!!

در حالی که کریچر در افکارش قوطه وره به طرز مبهمی احساس میکنه که یه نفر اسم اش ویندر رو صدا زد.

یه مار خوش خطو و خال سبز رنگ میره چمبره میزنه روی صندلی کلاه گروهبندی و وقتی کلاه روش قرار میگیره کل هیکلشو پوشش میده.

در ذهن مار:راوانکلاو...راوانکلاو

کلاه گروهبندی :برو بوقی چرا همه میرن راوانکلاو....مگه گنج پیدا کردن....اصلا میدونی چیه از اسمت خوشم نمیاد نمیخوام بفرستمت ریون

_نه هر کسی حق انتخاب داره بذار من برم ریون

_برو بوقی اصلا تو استعداد نداری تو هیچ گروهی باشی.

_مگه دست خودته من اصلا به مدیر مدرسه شکایت میکنم.

_


تصویر سیاه میشه

1 سال بعد

نوشته از بین میره اما سیاهی باقی میمونه صدای خرررت .... خرررت اعصاب خورد کنی پس زمینه تصویره.

سیاهی کم کم از بین میره و روی مجسمه راوانا ریونکلاو زوم میکنه صدای خررت..خررت هنوز شنیده میشه.

دوربین پایینو و پایین تر میاد تا جایی کادر دوربین رو یه تپه خاکی پر میکنه دوربین از وسط تپه عبور میکنه و یه گودالو نشون میده که هراز گاهی یه بیل به صورت کاملا ناجوانمردانه بر دهانش فرود میاد لازم به ذکره که پاهای ضمخت یه جن پیرم پیداست.

در همین هنگام دوربین عوض میشه و مسئولیت فیلمبرداری رو دوربین شماره دو به عهده میگره.

دوربین به سقف تالار نصب شده و حالا میشه دو نفرو که در تالار وایسدن و یه گودال عمیقو به خوبی تشخیص داد.

مار سبز رنگ که لنگ اطراف بدنش پاره پوره شده به سختی مشغول بیل زدنه و جن با حرص و طمع به داخل گودال نگاه میکنه.

_زود باش .. زود باش

مار در حالی که عرق روی صورتشو پاک میکنه:فکر نکنم چیزی این اطراف باشه کارمون بیهودست.

_چی؟!یعنی تو منو سر کار گذاشتی...(در این هنگام بیلو از دست اش ویندر بیرون میکشه)..تو منو سر کار گذاشتی..بگیر که امد.

ضربه فرود میاد و خونی بیرون میپاشه که کادر دوربینو میپوشنه.

خون به صورت ابشاری از لنز دورین کنار میره و با این حرکت سمبلیک مکان از تالار ریون به دفتر دامبل عوض میشه.

یه مار لهیده و یه جن در دفتر حضور دارن.

مار لهیده:اقای دامبلدور این جن با بیل زد تو سره من.

داملبدور یه کم به مار لهیده نگاه میکنه:بوقی جنبه شوخی نداری بگو باهات شوخی نکنن...بی جنبه بوقی.

کریچر:

صفحه سیاه میشه اما به سرعت تصویر سر در هاگوارتزو نشون میده که یه مار لهیده داره ازش خارج میشه.

از اون طرف هم یه مرد گنده سیبیلو همزمان با خارج شدن مار وارد میشه و یه نگاه ناراحت کننده به مار میندازه به سیبیلش تابی میده و میره داخل هاگوارتز.

صفحه سیاه میشه و نوشته زیر روش نقش میبنده.

این داستان واقعی نیست

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراپ در 1386/6/11 13:20:53
آستكبار + رفيق بازي + قوانين مغيير ِ من درآوردي = كادر مديريت جادوگرن
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
breaking news

زیر نویس:به هاگوارتز حمله شد.
زیر نویس:هنوز از تعداد کشته شدگان خبری به دست نیامده.اما شاهدان عینی از نفوذ مرگ خواران به درون مدرسه خبر میدهند.


تصویر دریاچه ی هاگوارتز بر تلویزیون ها دیده میشه.از کیفیت تصویر میتوان فهمید که با گوشی موبایل گرفته شده و این نشان از شکسته شدن طلسم های امنیتی هاگوارتز دارد ؛زیرا تا زمانیکه طلسم ها برقرار باشد؛هیچ وسیله ی ماگلی در آنجا کار نمیکند(حال میکنید با افکت های هری پاتری؟)
در کنار دریاچه پسری نشسته و به دورن آب سنگ پرتاب میکند.سنگ ها پس از خوردن بر سطح آب پرش کرده و جلو میروند.
در پشت سر پسر،درب ورودی قلعه تا حدودی مشخص است و در جلوی درب،عده ای سیاهپوش که نقاب بر صورت دارند؛نشسته و در حال گفتگو هستند.

دوربین موبایل بر پیشانی پسر زوم میکند.زخم صاعقه مانند تضمین میکند که او هری پاتر است.پسری که زنده ماند تا دیگران را زنده نگه دارد.

-جناب هری پاتر! مگه نمیبینی به مدرسه حمله شده؟خوب برو دفاع کن.
هری پاتر:برو حرف نزن.برو تا بلاکت نکردم.من عضو ایفای نقش نیستم.تازه الان قراره یه تلفن مهم داشته باشم.

-دیری دیرینگ....دیری دیرینگ(صدای زنگ تلفن)
-hi Googooli!.I Am verry khoob .my name is alleh and I like copy right.asl pLz?
منم فاطی پاترم از کابل.وای چه تشابهی.منم کپی رایت دوست دارم.

...شتلق...
(صدای برخورد گوشی با دیوار.)
-جناب هری پاتر.حالا که تلفنت تموم شد،برو از مدرسه دفاع کن.
هری پاتر:عجب بوقی هستیا؟عضو ایفای نقش نیستم.تازه،این یارو مزاحم بود.من قرار بود با وب مستر گوگل صحبت کنم.
-پس نمیرید دفاع کنید از مدرسه؟
هری پاتر:متاسفانه باید از خودم عذر خواهی کنم که نمیتونم دفاع کنم و همچنین فرصت رو غنیمت میشمارم تا به هم اعلام کنم که جادوگران اخرت حرفه ای هستش و کلا خفنه.منم خفنم.من خیلی کارم درسته.من عله ام.من منم.من خیلی از این ضمیر اول شخص مفرد خوشم میاد.من کارم درسته.منو این شکلی نگاه نکن.

در همان حالی که هری داره به من من کردنش ادامه میده،دوربین برای بار دوم درب اصلی قلعه را مینگرد.
اثری از مرگ خواران نیست و درب نیز شکسته.دوربین جلو میره.انوار آفتاب پس از برخورد با شیشه های قلعه ی هاگوارتز،به لنز دوربین برگشته و کیفیت تصویر را خراب تر میکنند.دوربین به درب هاگوارتز میرسد.

چند دقیقه همین شکلی میگذره که ناگهان افراد سیاهپوش از درب قلعه قدم به بیرون میگذارند.ارباب تاریکی جلوتر از همه ی آن ها گام بر میدارد و در صبح روشن،هاله ای از سیاهی اطرافش را فرا گرفته.در دستانش یک بز طلایی دیده میشه.
هیچ صدای مبارزه طلبانه ای از داخل مدرسه شنیده نمیشه.مرگ خواران به سمت درب خروجی حرکت میکنند.آناکین مونتاگ چند ظرف غذا را با چوبدستی بر روی هوا هدایت میکند.بلیز زابینی گونی بزرگی را کشان کشان به جلو میبرد.هرازگاهی صدای جیغ هایی از درون گونی به گوش میرسد و این لبخند مرگ خواران را شیطانی تر میکند

زیر نویس:به هاگوارتز حمله شده.این حمله هیچ تلفاتی نداشته.اعضای الف دال و همچنین محفلی ها پیش از آنکه مرگ خواران برسند،فرار کرده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/article/view.article.php/2115/c29]هری پاتر و شاهنامه(به دست آمده ا�
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 8 شهریور 1386 22:04
نمایش جزئیات
آفلاین
معجون ساز قرن كيست؟يك نابغه!؟

-خب بينندگان عزيز..امروز يكي از بهترين معجون سازان قرن كه هفته ي پيش در رقابت معجون سازان توانست با ارائه معجوني براي شاد كردن افراد،مرلين طلايي را بگيرد و البته مبالغ زيادي گاليون دريافت نمايد.ايشان كسي نيستند جز....ريموس لوپين!

گوينده كلمه آخر را با صداي بلند تكرار كرد و به جلو رفت تا با ريموس دست دهد.بعد هر دو به طرف صندلي رفتند كه به كمك جادو،بر روي هوا پرواز در آمده بود.

-خب جناب لوپين.ميشه اقدامات شما براي ساخت معجون را براي من و عزيزان بيننده بازگو كنيد؟
-خب با سلام خدمت بينندگان عزيز.خب والا ساخت معجون،در دو مرحله انجام شد.دو مرحله بسيار سخت كه هر كدوم 2 ماه طول كشيد.اگر اجازه بدهيد من به ترتيب توضيح دهم!

ريموس سرفه اي كرد و با آرامش ادامه داد:
-ابتدا من بايد مواد سازنده معجون شاد كننده را پيدا ميكردم.پس به جنگل هاي آمازون رفتم و در آنجا به كمك يكي از دوستان جادوگرم،چند پر ققنوس و يك شاخ اسب آبي آمازوني جمع آوري كردم و به لندن بازگشتم.چون از مادربزرگم شنيده بودم كه طبق افسانه ها،تركيب اين دو به همراه برگ درخت بيد و چنار بسيار مفيد است به ايران رفتم.اونجا خوشبختانه در جنگل هايش توانستم به اين دو مورد به راحتي دست پيدا كنم.حالا كه موادم آماده شده بود به آلباني رفتم چون طبق گفته هاي مردم،بهترين پاتيل ها در آنجا توسط يك پيرمرد ساخته ميشود.

ريموس ليوان آبي كه در مقابلش بود را سر كشيد و به قاب عكس دامبلدور در كنار هري پاتر خيره شد.امروزه تمام اين عكس ها در مغازه ها و اتاق ها پخش است.بعد از مكثي طولاني ادامه داد:
-خب در اينجا مرحله اول تمام شد.براي انجام مرحله دوم نياز به مكاني مرطوب داشتم.پس به ايتاليا رفتم.عموي پيرم در آنجا زندگي ميكرد،پس به خانه او رفتم.قابل به ذكر است هنگام ساخت معجون،ماه يكبار كامل شد و من گرگينه شدم كه خوشبختانه به معحونم صدمه اي نرسيد.براي ساخت معجون ابتدا،شاخ اسب آبي و برگ درخت بيد را با هم جوشاندم.بعد با مخلوط برگ درخت چنار و پر ققنوس قاطي كردم و با درجه بالا در پاتيل جوشاندم.

-خب،خيلي ممنون از ريموس عزيز براي شرح كامل ساخت معجون شادي.اميدوارم از اين به بعد همه از اين معجون استفاده كنند.

ايگور تلوزيون ماگلي را بست و به فكر فرو رفت.چشمانش را بست تا راحتتر فكر كند.ريموس لوپين،همان دوستش!بهترين معجون ساز قرن شده بود!دوستي كه براي جنگ هاي مرگخواري و محفلي از او جدا شده بود!و حالا ديگر دوست نبودند، دو دشمن براي شكست يكديگر!آنها فقط دو دشمن بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین