جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  71 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  296 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  202 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: یکشنبه 18 اسفند 1387 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
تق ( افکت آپارات )

محفلی ها در کنار در خانه ریدل ظاهر شدن و البوس چوب دستی خود را به طرف در خانه ریدل گرفت زیر لب وردی را بیان کرد !

بومب !( افکت ترکیدن در خانه ریدل )

جیمز جیغ گوش خراشی کشید و رو به دامبلدور کرد و گفت :عمووو عمووو البوس چرا درو ترکوندی ؟
البوس : جیغ نزن ، خوب گفتم یه بار هم ما مثل اون کچل وارد جایی بشیم !

جیمز نگاهی به محفلی ها کرد و جیغ کشید !
جیــــــــــــــــــــــــغ !
تدی : عیب نداره جیمز یه بار هم ما مثل اونا می ریم تو خونه اشون !
جیمز : اینو که عمو هم گفت ، جیغ
ریموس : خوب جیمز چرا دوباره داری جیغ می زنی ؟
جیمز : واسه اینکه چرا عمو نذاشت در خونه اونارو من بترکونم
ملت محفلی :

داخل خانه ریدل

لرد داد می زد و مرگخواران را صدا می زد !
مورفین بیا اینجا ، بلا بیا اینجا ، نارسیسا بیا اینجا ، مورگانا بیا اینجا ، و....

چند دقیقه بعد

لرد : اِ دیگه کسی نمونده من صداش نکرده باشم !
مرگخواران : نه ارباب همه اینجایم !
لرد : اهم اهم ( افکت سرفه سخن رانی )
خوب داشتم می گفتم برید جلوی اون سیفیت هارو بگیرید ، اونا امروزدست خالی از اینجا بر می گردن!
مرگ خوارها: بله ارباب

سالن خانه ریدل

دامبلدور : هوی تام کچله اون گلرت منو وردار رو بیار !
لرد : نه .
دامبلدور : یویو جیمز اوردیم گلرت با خودمون بردیم !
لرد : یویو جیمز ماله خودتون گلرت نمی دیم بهتون !
دامبلدور : نهنگ جیمز اوردیم گلرت با خودمون بردیم!
لرد : نهنگ جیمز ماله خودتون گلرت نمی دیم بهتون !
....
دامبلدور ناگهان به خود امد و طلسمی روانه لرد کرد و گفت : مردک خودتو مسخره کن دهه ، یا اون گلرت می دین یا این خونه رو روی سرتون خراب می کنم !

لرد ، مرگخواران و محفلیون :

بیمارستان _ شب قبل از مرخصی دامبلدور !

در حای که رگه های عرق روی صورتش دیده می شد معلوم بود که از خوابی که دیده بود کاملا پریشون بود ! ( دهه دوباره لحنم عوض شد )

خواب دامبلدور

دامبلدور در خواب می دید گلرت ان را ترک کرده و رفته با تام دوست شده و اونا دارن دامبلدور مسخره می کنن و....

10 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/28 15:12:20
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: پنجشنبه 15 اسفند 1387 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلی ها:
ریموس گفت:
-حالت خوبه آلبوس؟
مالی گفت:
-مطمئنی حالت خوبه؟
دامبلدور با خوشحالی گفت:
-بله، بله حالم بسیار خوبه و...مگه من با تو شوخی کردم ریموس؟ گفتم لشکر بکشید.
ریموس به سرعت رفت.شفا دهنده گفت:
-جنابـ...
-بله...من باید دوستم رو نجات بدم.
بدین ترتیب محفلی ها لشکری آماده کرده و منتظر سخنرانی های دامبلدور هستند.
دامبلدور گفت:
-خب...ما اینجا جمع شدیم که به جنگ با لرد و مرگخوار هاش بریم...ما باید دوست من گلرت را نجات داده و لرد را باری دیگر شکست بدیم...من مطمئنم که لرد الان فک می کنه من در حال مرگم...ولی من خوب شدم و می خواهیم به جنگ بریم...
دامبلدور یک ساعت سخنرانی کرد و همه ی محفلی ها:

دامبلدور که متوجه ی محفلی ها شده بود با بیانی ساده آنها را از خواب پراند:
محفلی ها از خواب پریدند و به جیمز چشم دوختند ولی فهمیدند که جیغ کار او نبوده است!
دامبلدور گفت:
-الان به خانه ی ریدل ها می ریم...

خانه ی ریدل ها!
لرد گفت:
-الان دامبلدور داره زجر می کشه و من دارم گلرت رو شکنجه می دم... چه دنیایی!
اوری گفت:
-قربان...آخه...اگه زیاد شکنجه بشه ممکنه بمیره...
-ساکت اوری...خودم می دونم چه کار کنم.کروشیو!
گلرت:
لرد:
اوری:
بلا تریکس:
درهمان هنگام صدایی به گوش لرد خورد.لرد شکنجه را قطع کرد.
لرد گفت:
-صدای چی بود؟
-فکر کنم صدای...
-آپارات...صدای آپارات بود!

محفلی ها به در خانه رسیده بودند...
ادامیلیوس!

8 امتیاز
دو پست پشت سر هم زدن کار درستی نیست دیدالوس!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/16 12:17:35


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: دوشنبه 12 اسفند 1387 21:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل ها:

اوری با سرعت وارد اتاق لرد شد.لرد را در آن جا نیافت.پیش بلا رفت و پرسید:
-لرد رو ندیدی.
بلا که داشت شخصی ناشناس را شکنجه می داد با صدای خشنی گفت:
-چی کارش داری؟
اوری: اِ...باید به خودش بگم!
بلا گفت:
-خب باشه!حمومه!( )
اوری با سرعت به سمت حمام رفت.لرد از حموم بیرون اومد و گفت:
-چیه اوری؟
-اِ...می خواستم بگم که دامبلدور رو به مرگه!و دریچه ی آئورتش داره از کار می افته!و شفا دهنده اش گفته که باید بهش قلب پیوند زد.و گروه خونی که باید ازش قلب گرفت باید جی+ باشه!و اون شخص کسی نیست جز گلرت گریندلوالد. ما اونو... یعنی گریندلوالد رو دزدیدیم و آوردیم پیش شما!
لرد: کار دامبلدور تمومه...

خانه ی گریمولد:

مالی به اتاق گلرت رفت و در را باز کرد و...
- جـــــــــیغ!گلرت نیست اون فرار کرده.وای حالا چی کار کنیم؟بدبخت شدیم!دامبـــــــلدور...کجایی ببینی که دوستت رفت.تنها امید زنده موندنت رفت...
-مادر بزرگ! چی شده؟
-جیمز گلرت نیست اون فرار کرده!
- چی؟فرار کرده؟اوه...نه!

بیمارستان سنت مانگو:
دامبلدور گفت:
-هــــــــــی!کجایی ای جوونی؟ها؟کجایی؟بگو!بــگو!
شفادهنده به آرتور و ریموس گفت:
-جدیدا با خودش حرف می زنه!این ربطی به قلبش نداره...
-آرتور...آرتور گلرت گم شده...گلرت فرار کرده.نمی دونم شایدم دزدیدنش!
-آروم باش مالی.دامبلدور نباید بفهمه وگرنه...

ولی دیر شده بود.دامبلدور همه چیز را شنیده بود و این ضربه ی روحی که بر بدنش وارد شد او را سرحال کرد.دامبلدور جستی زد و از کنار شفادهنده اش گذشت و به سمت مالی رفت!
ملت بیننده:
دامبلدور با شادابی گفت:
-پس گلرت رو دزدیدن.هان؟خیلی وقت بود که با لرد دعوا نکرده بودم.( )ریموس زود باش لشکری بکش به سمت خونه ی ریدل ها!ما باید گلرت رو نجات بدیم!
محفلی ها و دیگران: (بسیار زیاد)

8 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/16 11:50:41


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: شنبه 10 اسفند 1387 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
مالي ويزلي: مطمئني توي سنت مانگو بمونه بهتره؟

تانكس: چاره ي ديگه ايي هم داريم؟

ريموس: حالا كي براي فاكس لالايي كن ققنوسك من ميخونه؟

جيمز: بابا عله؟ كجايي كه بري از گاليوناي گرينگوتزت دربياري تا براي پروفسور كمپوت بخريم؟!

فرد و جرج: ميتونيم براش صندلي مرلينگاه ببريم!

تد كه از غصه ي زياد رنگ موهاش كبود شده، يه پنجه توي صورت ديدالوس ديگل ميكشه!!!


خانم بلك:
نويسنده:


بعد از ظهر همون روز؛ توي سنت مانگو

آلبوس: اي ... تو قبرت گلرت!! دريچه ي آئورت من داره از فرتوتيت منفجر ميشه، شكم تو داره از غذاهاي خوشمزه ي مالي منفجر ميشه!!
هععي!! يادش بخير جوونيامون؛ چقدر تو پر بنيه بودي يادمه گروه خون ات هم J+ بود! هميشه ميگفتي توي دنياي مشنگي، اين نوع خون از خون اژدها هم كمياب تره... آكسيو گيتارا...

پـــــــــاخش!! دووووفـــــــــش!!

ديوار اتاق دامبلدور ميتركه و شكل يه ساحره روي اون به وجود مياد...

نويسنده: البته ساحره كه چه عرض كنم...اجازه بدين Just a minute!!!

دامبلدور: مااااااع! جنيفر لوپز!؟! يعني اينقدر پير شدم كه افسونها رو هم نميتونم درست بگم؟

جنيفر لوپز: شما در حقيقت درست گفتين مردم به خاطر اندامي كه دارم، به من لقب گيتارا دادن؛ و شما هم گفتين گيتارا...

دامبلدور: من گيتار ميخوام... نه گيتارا... من گيتار ميخوام!!

جنيفر دست ميكنه توي كيف مهموني اشو يه گيتار مشكي از توش درمياره

نويسنده به بيرون از پنجره ي اتاق دامبلدور نگاه ميكنه؛ هواي آفتابي و خوبيه. چند تيكه ابر اينجا و اونجا، آسمون دلپذيري رو به نمايش ميذارن. صداي دامبلدور و هن هن كردن دريچه ي آئورتش و گيتار و پاشنه هاي كفش جنيفر به گوش ميرسه...

ريكاوري سنت مانگو

شفادهنده: ببينيد...هيچ اميدي به بهبود ايشون نيست. همه ي معجونهايي كه ميتونستن اثر قابل قبولي داشته باشن رو امتحان كرديم؛ هر چي افسون ميدونستيم؛ حتي جادوهاي سياه...

محفلي ها:

شفادهنده: البته يه راه حل مشنگي هم هست؟

محفلي ها: چه راه حلي؟

شفادهنده: دوست و همكار مشنگي دارم كه ميگه با جادوي مشنگي پيوند قلب ميشه اينجور موارد رو درمان كرد؛ اگه قبول كنه ميتونيم ازشون بخوايم كه به صورت مهمان به اينجا بياد و كمكمون كنه...فقط يه مشكلي باقي ميمونه! اونم اينه كه براي پيوند، بايد فردي رو پيدا كنيد كه گروه خونش J+ باشه!!!

محفلي ها:


><><><><><><><><><><><><><><><><><

پ.ن: پيشنهاد ميكنم، زياد به عمل قلب نپردازيم، چون ميشه تاپيك سنت مانگو. سر به نيست كردن گلرت ميتونه سوژه ي خوبي باشه! البته فقط در حد يه پيشنهاد بود.

10 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/16 11:45:55
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: شنبه 10 اسفند 1387 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=آنچه گذشت:]مدتی بود که دامبلدور اندوهگین بود و معمولا توی اتاق خودش گیتار دست می گرفت و آهنگای غمگین سر می داد و گاهی هم در بین حرفاش سخنانی از گلرت گریندلوالد شنیده می شد.

همین موضوع جیمز و تدی رو که نگران حال دامبلدور بودن؛ وادار کرد که به نورمنگارد برن و گلرت و از اونجا آزاد کنن و پیش دامبلدور برش گردونن.

جیمز و تد با موفقیت ماموریتشون رو انجام می دن و گلرت رو به خونه ی گریمولد میارن. و حالا..[/spoiler]


- گـ...گـ..گلـ.. ععع!

دامبلدور با دیدن دوست قدیمیش متعجب میشه و به لکنت میوفته ولی قبل از اینکه از تعجب شاخ در بیاره پس میوفته و روی کف چوبی خونه ی گریمولد پخش می شه.

گلرت هم بعد از سالها کمبود امکانات تازه به تختخواب گرم و نرمی رسیده بود که جون می داد برای خوابیدن به هیچ وجه متوجه ورود و پس افتادن دامبلدور نشد و به خروپف کردن ادامه داد.

جیمز، تدی و مالی ویزلی پشت در منتظر بودند که تیرزهایی از فیلم هندی رو شاهد باشن و برای همین هم مالی ویزلی دستمال صورتی گل دارش رو اورده بود که بتونه به موقع نیاز ازش بهره ببره.

- تدی ..به نظرت خیلی طول نکشیده!
- حتما الان جفتشون تعجب کردن و بهت زده ن.. یه ذره صبر کن ..شاید لازم بشه به خودشون مشت هم بزنن تا مطمئن بشن که خواب نیستن..
- شما دو نفر دستمال منو ندیدین؟!

کمی بعد

- شما مطمئنید حالشون خوبه؟
- صبر کنید دارم یه صداهایی می شنوم.

هر سه نفر با دقت گوش فرا می دن ولی جز صدای خروپف گلرت که شبیه به صدای موتور خاور بود هیچی نمی شنون.

- من نگرانم!

روز بعد!

مالی، جیمز، تدی، لیلی و بقیه توی آشپزخونه ی جمع شدن و هر کدوم به صورت جداگانه زانوی غم بغل گرفتن و در سکوت به همدیگر نگاه می کردن.

جیمز سکوت رو شکست و گفت:
- فکر می کنید حالش اونجا بهتر میشه؟!
- صبر کنید تا ریموس و گرابلی برگردن ببینیم نتیجه آزمایشها چه جوریاست!

دوباره آشپزخونه در سکوت مطلق فرو می ره و فقط گاهی صدای جیر جیر صندلی های فرسوده ی آشپزخونه به گوش می رسه.

- مام بزرگ..شام چی داریم؟
- فعلا هیچی درست نکردم گفتم شاید مجبور بشیم برای ختم و سوم و هفت تدارک ببینیم!
- مام بزرگ..!
- حرف نزن بچه.. این پیرمرد تا همین الانشم داره اضافه خدمت می کشه!

صدای ناله ی در، صدای برخورد کفشها با کفپوش چوبی و صدای واژگون شدن جاچتری و دیگر وسایل نشان از این داشت که ریموس و گرابلی با تانکس اومدن و به زودی خانم بلک همگی رو با فحشها و آب دهان فزاینده ش مزین می کنه!

از راه رسیده ها سر راهشون پرده های تابلو رو می کشن _ تانکس باز هم سر راهش تمامی وسایل رو واژگون می کنه_ و هر سه به ملت توی آشپزخونه ملحق می شن. ریموس در جواب به نگاههای پرسشگر ملت وقایع رو شرح می ده:

- ... خلاصه اینکه فردا پس فردا مرخص می شه ولی خب وضعش خیلی خوب نیست. جواب آزمایش که گفته که اوره و غوره و چربی و اینا داره..
- اون بیچاره یه مثقال بیشتر گوشت نداره ..آخه چطوری اینقدر درد و مرض گرفته؟!
- تازه میگن دریچه ی قلبش هم پوکیده.. آلبوس می میره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/10 15:42:53
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1387 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
آنها به سمت خانه ی شماره ی 12 میدان گریمولد حرکت کردند.در راه گلرت با خود زمزمه هایی میکرد به همین دلیل جیمز گفت:
- چی شده؟
-چی؟آهان...هیچی نشده!
آنها به سمت در خانه رفتند.جیمز گفت:
-خب حالا باید چیکار کنیم؟
-باید در بزنیم...دیگه این هم نمیدونی؟
-چرا...ولی...خب باشه من این کارو می کنم!
سپس با دست چپش به در کوبید.
هیچ اتفاقی نیفتاد!جیمز گفت:
-چی شده؟چرا هیچکس جواب نمیده؟
-دوباره در بزن!
تـــق تـــــــق
صدایی از دور گفت:
-کیه؟
-ما هستیم...نه...یعنی من و تدی هستیم...گلرت رو آوردیم!
-جــــیــــــغ!مامان جیمز برگشته!گلرت هم آورده...هری، پروفسور دامبلدور...بیاین جیمز برگشته!جـــیــــغ!

-مثل اینکه مامانم هم مثل خودم جیغ جیغو یه...
در با شدت باز شد و سه نفر در آستانه ی در پدیدار شدند:
جینی،هری و مالی.
آنها جیمز و تدی را به خونه بردند.مالی پرسید:
-پس آلبوس کو؟
جینی جواب داد:
-نمی دونم...شاید...شاید...

در همان هنگام صدایی از سمت حموم خانه:
-شاید امروز بیاید... شاید!گیلبرت کجایی؟دلم برات اینقدر شده!

جینی با صدایی که کمی در آن تمسخر وجود داشت گفت:
-حمومه!
مالی گفت:
-اشکالی نداره.هر وقت اومد این خبر خوش رو بهش می دیــ... ای وای!آقای گلرت!چی شده؟
گلرت که از کم خوابی زیاد از هوش رفته بود از زمین بلند شد و صاف ایستاد.مالی گفت:
-آخی!از کم خوابی زیاده...جینی لطفا آقای گلرت رو به اتاق خواب دامبلدور ببر.شاید اگه به اتاقش برگشت اونو ببینه!
جینی دست گلرت رو گرفت و با او به سمت اتاق خواب دامبلدور رفت.مالی به سمت تدی و جیمز برگشت و با مهربانی گفت:
-شما هم حتما کم خوابیدید...پس برید بخوابید.
جیمز گفت:
_باشه ولی قبلش باید دامبلدورو ببینم.آخه...جـــــــــیــــــــــــــغ!دامبلدور!
در همان لحظه دامبلدور با حوله ای که به دور خود پیچیده بود از در خارج شد.به مالی گفت:
-من میرم تو اتاقم لباس عوض کنم.مالی اگه زحمتی نیست گیتارم رو تمیز کن و 10 دقیقه دیگه برام بیارش تو اتاقم.خب؟
-باشه.
دامبلدور بدون اینکه متوجه حضور جیمز و تدی بشه به سمت اتاقش رفت.جیمز خواست جیغ بزنه ولی تدی دهنش رو گرفت و گفت:
-ساکت!باید سورپرایز بشه!درست گفتم مادر بزرگ؟
-سورپرایزو میگی؟خب نمیدونم...شاید درست باشه.

دامبلدور وارد اتاق میشود:

دامبلدور با شدت در اتاقش رو باز می کنه و وارد میشه.و با صحنه ای روبرو میشه که اصلا انتظارش رو نداشته...روی تخت شخصی خوابیده بود و خروپف می کرد...

7 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/16 11:39:59


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1387 23:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- عمو آلبوس خونه است...ما اومدیم ببریمت...

تدی نگاهی عاقل اندر سیفه به چشمان معصوم و مظلوم ( ) جیمز کرد و هیسی زیر لب گفت و جیمز ساکت شد.
- سلام، ببخشید یادمون رفت خودمونو معرفی کنیم، من تدی لوپین هستم...اینم جیمز سیریوس پاتره...پسر هری پاتر.

- تو پسر هری پاتری؟ ماااااااااااع من چقدر پیر شدم، بابات کو؟

- خونست...

- آقای گریندلوالد مثل اینکه شما هم منتظر عمو آلبوس بودین نه؟

- ببینم نکنه منظورتون آلبوس دامبلدور خودمه؟

جیمز و تدی که متوجه شدن از هوش او هیچ خبری نیست و چندین برابر خنگ تر شده، رو به اون کردن و گفتن:
- بله دیگه... ... خب، داره دیر میشه بقیه توضیحات باشه برای تو راه...اوه اوه اونا دارن میان..بدویین...

- کیا؟

- تو فقط بدو...عمو گلرت..بدو دیگه باید بریم یه جا آپارات کنیم.

- چی چی رات؟

- هیچی نگو بدو... اما جیمز اون پیر شده..باید همینجا آپارات کنیم...چوبدستی هم نداره...با خودم میارمش...بریم لندن...میدان گریمالد...1...2...3

پاق


شهر لندن مثل همیشه شلوغ و پر ازدحام، هوای آلوده و کثیف و خیابان های مملو از ماشین و بوق و سر و صدا و بوقی(
) گلرت با دیدن شهر بسیار تعجب کرد زیرا سالها در زندان بود و در همین لحظات ناگهان ماشینی به سرعت از کنارش گذشت:

ویژژژژژژژژژژز....بوووووووق

- این چی بود؟

- ماشین مشنگی بود عمو گلرت...بیا بریم.

- پیش آلبوس؟

- بــــــــــــله

- بریم

...

10 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/12/16 11:36:42
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1387 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی نفس نفس زنان، یکی یکی کلید ها را روی سلول زندان امتحان می کرد. هر لحظه ممکن بود نقشه شان رو شود و دو نگهبان سر برسند.
در همین حال بود که ناگهان نهنگی خشمگین و نقره ای در مقابلش ظاهر شد و با صدای وحشتزده ی جیمز جیغ زد :

- جفت نگهبانا دارن میان اونجا! من حواسشونو پرت میکنم تو گلرتو نجات بدههه!

تدی سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و با سرعت و اضطراب بیشتری به کارش ادامه داد.

و اما کمی دورتر از قلعه ی نورمنگارد، دو جادوگر نگهبان با سرعت به سمت دروازه های قلعه می دویدند که با صدای جیغ گوشخراشی ناخودآگاه ایستاده و برگشتند.
پسربچه ی مظلوم و کوچولو و چشم درشتی را دیدند که در میان امواج خروشان دریایی که دورادور نورمنگارد را گرفته بود، گیر چند نهنگ غول پیکر قاتل و خشمگین افتاده بود و جیغ می زد.

دو مرد با دستپاچگی به سمت جیمز که خود را به زود داخل دهان نهنگ قاتل کرده بود، دویدند.

درست هنگامی که نهنگ های قاتل جیمزی را به بیرون تف کرده و با آغوش باز(!) از دو نگهبان گنده پذیرایی می کردند، تد ریموس لوپین موفق به باز کردن در سلول شد و با احتیاط وارد سلول نیمه تاریک شد :

- گلرت؟

پق!

- جیـــــغ!
- هیسسس! این چه وضع آپارات کردنه! ترسیدم!
جیمز که رنگ به چهره نداشت به آرامی پاسخ داد :
- نهنگام کلک نگهبانا رو کندن!
- خوعوووووووبه! فقط یادت نره این نکته رو به دامبلدور نگی!

صدای جنب و جوشی در گوشه ی تاریک اتاق، توجه دو برادر را جلب کرد.
و سپس از میان تاریکی پیرمردی قدم به جلو گذاشت و با صدایی ضعیف اما امیدوار، پرسید:

- د..دامبلدور؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1387 14:04
نمایش جزئیات
آفلاین
پس شروع کرد به تعریف و تمجید بیشتری:آره دیگه ، حیف نیست با این زندانیا باشی و نگهبانی بدی؟
شارلوت با قیافه ای ناراحت گفت:چرا ، خودمم میدونمتقریبا پهار هفته ای میشه حمام نرفتم ، دلم میخواد برم بمیرم

تدی بالافاصله گفت:خب ، من میتونم به جات نگهبانی بدم تا تو بری بخوابی و حمام هم بری.

ناگهان در چشمان شارلوت چنان خوشحالی پدیدار شد و دست کرد تو جیبش و دسته کلیدی رو به تدی داد و بدون تشکر از آنجا دور شد و به سمت حمام دوید و تدی نیز با لبخندی رضایت مند به سمت جیمز رفت.

-نقشمون گرفت ، بیش تر از اون چیزی که فکرشو میکردم خنگه ، رفت یه دوش بگیره و منو به جای خودش گذاشت.

سپس دسته کلید رو جلوی صورت جیمز تکان داد و هر دو به هم لبخندی شیطانی زدند.

تد کلید ها رو تو جیبش گذاشت و رو به جیمز گفت:تو اینجا نگهبانی بده و من میرم و یه جوری گلرتو نجات بدم.

با تایید جیمز تد از او دور شد و به سمت محل نگهبانی رفت و ناگهان مردی هیکلی را در آستانه ی در نگهبانی دید.

با نگرانی به سمت مرد رفت و مرد تا او را دید چوبدستی اش را به سمت او گرفت.

-هی...تو...کی هستی؟
-من...به جای شارلوت دارم نگهبانی میدم.
-به جای شارلوت؟مگه خودش کجاست؟
-رفته حمام!
-حمام؟تو اینجا نگهبانی بده تا من برم حقشو کف دستش بذارم...برای من میره حمام.

مرد همان طور که زیر لب ناسزا میگفت به سمت شارلوت بخت برگشته رفت و تد نفس راحتی کشید ، چند دقیقه ای صبر کرد و بعد دسته کلید ها را برداشت و در را گشود و داخل شد...

طرفی دیگر.

-ای نسیم سحری...
شارلوت همان طور که در حمام بود داشت با خود شعری را زمزمه میکرد و رئیس نگهبانان تا صدای او را شنید به ویش رفت.

-هی شارلوت...زودباش بیا بیرون ببینم...
شارلوت همان طور که سنگ پایی را در دست داشت خشکش زد.
-صبر کنید لباس بپوشم الان میام.

سپس حوله ای را دور خود پیچید و به سمت رئیسش رفت.

-تو مگه نباید سر پستت باشی؟اینجا چی کار میکنی؟اون پسره کیه جای تو ؟زودباش جواب بده!
-به خدا نمیدونم اومد و گفت که تو برو حمام من جات میایستم و منم دسته کلیدا رو بهش دادمــ...
-تو چی کار کردی؟زودباش راه بیفت ممکنه دیر شده باشه...

9 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/23 18:43:07
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1387 18:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب؟ حالا باید چی کار کنیم؟

- اول باید بفهمیم کدومشون برای برقراری ارتباط اولیه مناسب ترن، این خیلی مهمه.

تدی پس از گفتن این حرف به سرعت جیمز رو به طرف خودش کشید:

- گوش کن! الان نوبت شارلوته، گوش کن!

شارلوت: لالالا لالا لای...لای لالا لالا لای...ای زمونه خسته شدم، این چه کاریه به ما دادن...کاش یکی بود میومد جای من.

تدی:شنیدی؟ تا حالا از این چیزا نگفته بود! یعنی هیچ کدومشون نگفته بودن...این نشونه خوبیه اما با ید بازم مطمئن شیم.

یک هفته بعد:


تدی و جیمز یک هفته تمام را با گوش دادن به حرفای کاساندرا و شارلوت و زیر نظر گرفتن رفتاراشون به نتایج جالبی دست پیدا کردن:

- خب، بذار ببینم تا حالا چی کار کردیم...شارلوت دو دفعه از زندان برای هوا خوری اومده بیرون و طی این هفته 15 بار از کارش گله کرده...

- کاساندرا چی؟

- صبر کن.. کاساندرا یک دفعه اومده بیرون و فقط شش دفعه از کارش گله کرده...فکر کنم فهمیدیم طرفمون کیه...شارلوت جون وایسا که اومدیم.

تدی و جیمز ساعاتی رو کنار هم نشستن و نقشه ای رو دست و پا کردن که امید وار بودن بگیره و بتونن دل شارلوت رو بدست بیارن.

- تدی آماده ای؟پس اگه مشکلی پیش اومد یه دفعه صدای بز دربیار، خب؟

- باشه. من دارم میرم.

تدی خیلی آروم و آهسته به طرف پنجره ی کوچکی که اتاق زندان بان اونجا قرار داشت رفت و هنگامی که به لب پنجره رسید خیلی آروم گفت:

- آقای شارلوت؟ آقای شارلوت؟

فششسسچچچ(افکت صدای گلاب به روتون سیفون)

- اه...همین الان باید میرفتی دست به آب..تف به این شانس..

بالاخره پس چند دقیقه جناب شارلوت از مرلینگاه بیرون اومدن و تدی متوجه شد که چقدر چشماش باز شده( )

دوباره شالوت رو صدا زد اما این بار که شارلوت صدای اون رو شنید به سرعت لب پنجره اومدو گفت:
- ایست...کی هستی؟ اونجا چی کار میکنی؟

- صبر کن...کاریت ندارم...اومدم کمکت کنم...

-کمک؟ نه بابا..راس میگی؟...راستی اسم منو از کجا میدونی؟

- من از تو خیلی چیزا میدونم، میدونم اصن از کارت راضی نیستی، میدونم هیچ ازاین کار خوشت نمیاد...از تو خیلی تعریف شنیدم...حیفه که اینجا بمونی...

شارلوت با شنیدن این حرفها به سرعت نیش خود را باز رد و تدی متوجه شد که چقدر ابله است....

9 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/11/22 13:26:42
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?