جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

روان‌خانه سیاه - سفید!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: پنجشنبه 2 دی 1389 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

«ایول ! از تخم اژدها خوشمزه تره ! مالی؟! کجایی زن؟! بیا ناخون پامو بگیر. میره توی چشم جیمز، فردا هری میاد یخه منو میگیره ! »

آلبوس دامبلدور با شلوارک صورتی، آستین حلقه ای و کلاه بوقی اش روی مبلی در پذیرایی خانه گریمولد لمیده بود. پاهایش را روی میز و روی هم انداخته بود و در آغوشش گلدان هایی با گیاهان کوچک سبز خودنمایی می کرد که دامبلدور با ظرافت و آرامی خاصی این گیاهان کوچک را می جوید و لذت می برد. زیر پاهایش جیمز یویو اش را شوت می کرد و تدی هر بار جای برگرداندن، آنرا می جوید. در آستانه پذیرایی نیمه تاریک مالی، آرتور و پیرمرد سیاه پوش و لرزانی ظاهر شدند و به سمت دامبلدور آمدند.

پیر مرد: « پروفسور؟! پروفسور؟ منو به یاد دارین؟ شفا دهنده "اروینگ" هستم. »

دامبلدور در حالیکه ریشه گیاه سبز رنگ را به مانند پفک می جوید گفت:

« چرا نشناسم. خودم هفته پیش مخ مامانتو زدم، رفتیم شهر بازی ! یه افسون هم زدم براش وسط سیبل، یه عروسک تک شاخ بردم. راستی ! فک میکنی که تو رو به دنیا آورد مَرد؟ من بودم دیگه. پدرت اون موقع داشت حیاط خونه تام اینا رو شخم میزد که خودشو از ترس بچه یازدهم(یعنی تو) زنده به گور کنه. تویی دیگه. گلرت گریندل !»

پیر مرد آب دهانش را قورت داد و با صورتی در هم بدون توجه به حرف های دامبلدور این بار با هیجان تندی گفت:

« پروفسور ! پروفسور ! ما توی محاصره هستیم. لرد سیاه داره وارد خونه میشه ! »

دامبلدور: « جیمز؟! عمو جان بیا پلی استیشن رو وصل کن به تی.وی عمو تامی اومده ! »

جیمز از زیر پای دامبلدور بالا اومد و با تعجب تکرار می کرد: "استیشن" "چی چی استیشن" !

مالی با افسوس هق هق میکرد. رو به صورت شفا دهنده که به حال دامبلدور تاسف میخورد گفت:

«غذایی جز خاک گلدون و گیاه های داخلش نمی خوره. پروفسور اسپروات گیاه خونه اش خالی شده از بس براش گلدون فرستاده. هاگرید حالا داره درختای جنگل هاگوارتز رو میزنه براش ! به من میگه جینی. به آرتور میگه مالی ! »

دامبلدور با عصبانیت سگ سیاه (سیریوس) را که کنارش روی کاناپه خوابیده بود بدست گرفت، دمش را محکم کشید و سگی که از درد پارس می کرد رو به طرف مالی گرفت:

« دختره ی بی ادب ! چی بود اسمت؟ کدوم ویزلی؟ آهان جینی. برو سر درست بینم. بر میگردیم هاگوارتز که. مالی بیا اینجا ناخونمو بگیر دیگه بلند شده. »

و در دو حرکت، ابتدا به آرتور در نقش مالی اشاره کرد و سپس به ریش های دو متری اش در نقش ناخون پاهایش !

شفا دهنده در حالی که نسخه ای می نوشت رو به آرتور و مالی گفت:
« متاسفانه پروفسور دامبلدور مبتلا به یه ویروس جنون آمیز و مشنگی شدن. درمانی نداره جز اینکه حبسش کنید توی اتاق و به تخت ببندینش. غذا رو بریزین توی حلقش ! حضور یه هم سلولی دیوونه دیگه توی درمان زودترش موثره. شنیدم لرد سیاه به تازگی دچار... ئم...هیچی ولش... روز خوش »

و با قدم هایی سریع به سمت درب خروجی خانه 12 گریمولد رفت و مالی و آرتور را با تکرار واژه های "لرد سیاه" ، "دچار" و ... تنها گذاشت.


لیتل هنگتون
لرد سیاه عینک آفتابی به چشم زده، شنل یکدست سفید رنگ پوشیده و روی صندلی چوبی ترک خورده ای در حیاط خانه ریدل ها نشسته و به آسمان خیره شده است. در عالم خود است و با صدای بلبل ها و جیک جیک گنجشکان که در حیاط سرسبز خانه طنین می اندازد در عالم خود سیر می کند و مشغول خواندن اشعار خود با حالت آواز است:

« ای دامبل ریش سفید پای در بند ! ای گنبد هاگوارتز ! ای مظهر لبخند ! ببخش مرا خلاصه ! بگذار بدهم به گونه هایت یک بوسه ! کجایی که شوم فدایت ! بشوم سرخ جاری رگ هایت ! کجایی؟! کجاااا ! »

آنی مونی با وحشت و لرز یک جام شربت را مقابل لرد سیاه که مشغول آواز است می گیرد. لرد سیاه مقابل آنی مونی خم می شود، روی موهای بهم چسبیده اش دست می کشد و گونه هایش را می بوسد و شربت را درون حلق نجینی می ریزد که دور پاهایش خودش او را گره زده بود. در آنسوی حیاط بلاتریکس با روانه کردن کروشیوهای متوالی به بدن شفا دهنده ی پیر، دکتر اروینگ (معالج دامبل) از زیر زبانش علت بیماری و راه درمان اربابش را می پرسید:

« کروشششششیـــــــــــــــــــــــــو ! بگو... بگو چه شکلی مای لرد شفا پیدا میکنه. کروشیو ! »

پیر مرد: « راه نداره. آی. نزن. آی. راه نداره. باید ببندینش به تخت. جای هوا خوردن، غذا بدین...آی...آخ...من...آخ...من هم سلولی اش رو پیشنهاد میکنم...ئه...دامبلدور باشه... آخ ! »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: شنبه 24 مرداد 1388 03:19
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه سوژه]ريش دامبلدور طي دعواي كودكانه ي تد و جيمز كنده مي شه و هري هم براي تنبيه اون دو تا رو ميندازه توي انباري خانه ي گريمالد!

از اون ور شبي كه اون دو تا توي انباري موندن، ماه كامل بوده و تد در اثر گرگينه شدن جيمز رو گاز مي گيره و اونم گرگينه مي كنه. بعد جيمز و تد و ريموس تصميم مي گيرن كه به خونه ي ريدل برن و ولدي و مرگخواراش رو گرگينه كنن.

اولين كسي كه بهش حمله مي شه مورفينه؛ ولي تد روي سوزني كه مورفين باهاش مخدر تزريق ميكرده گاز ميزنه و مخدر وارد جريان خونش مي شه و تد هم معتاد مي شه.

از اين طرف ولدي و نارسيسا گرگينه مي شن؛ جيمز به محفل مي ره و محفليا رو با خودش مي بره خونه ي ريدل؛ دامبلدور مي بينه كه ولدي معتاد شده و چند تا از مرگخواراش گرگينه شدن؛ پس همراه با محفليا به گريمالد آپارات مي كنه. زمان گرگينه بودن به سر مياد و ريموس در فكر راه علاجي براي ترك اعتياد تد ميگرده...


و ايـنـــﮏ ادامه ي ماجرا...[/spoiler]


خانه ي گريمالد


ريموس: تازه داماد بابا! گل پرپر شده ي بابا! ماه كامل بابا! مداد رنگي بابا!

جيمز درحالي كه در آغوش مك نشسته بود و با بغض به تد خيره شده بود، چرنديات ريموس رو مي شنيد. دامبلدور و بقيه ي محفليا دور ريموس و پسرش حلقه زده بودند. دامبلدور بي هوا دستاشو از روي ريشش برميداره و ريش فرت ميفته پايين!

نيمفا:

جيني از پسر رون نيشگون مي گيره و به قيافه ي شل و ول هري نگاه ميكنه و حق به جانب رو به ريموس ميكنه و ميگه:

- اگه الان پسرت لاابالي و معتاد بار اومده همش تقصير توئه؛ اگه پسر سر براه نيست همش تقصير توئه؛ اگه پسرت موهاش راه به راه تغيير رنگ ميده همش تقصير توئه؛ اگه پسرت جيمز من رو گاز گرفته همش تقصير توئه؛ اگه هيچ راهي براي ترك اعتيادش نيست تقصير توئه؛ اگه پسرت زن ذليل ميشه درآينده همش تقصير توئه؛ اگه پسرت آلن دلون نيست همش تقصير توئه!

نيمفا:

ديدالوس كه دلش جسابي براي بدبختي و فلاكت ريموس سوخته جلو ميره و ميخواد ريموس رو آروم كنه و بهش دلداري بده كه ريموس يه پنجه توي صورت ديدا ميكشه و اينطوري بهش نگاه ميكنه: مخ تعطيل تا وقتي كه راهي براي ترك اعتياد تدي جونم پيدا بشه يا بتونم انتقامشو بگيرم!

نيمفا:

همه برميگردن و به نيمفا نگاه ميكنن؛ دامبلدور، ريموس، جيمز، مك، خانوم بلك و حتي چتردوني پاي غول شكل! نيمفا همچنان با حالت دو نقطه دي به تد خيره شده و زير سكوت محفليا سوكت خودشو حفظ كرده همچنان! دوربين خودشو به بالاي سر نيمفا ميرسونه؛ دستشو توي دستش ميگيره و نبضشو بررسي ميكنه، بعد با تاسف سري براي بقيه تكون ميده به نشونه ي اينكه ديگه اميدي بهش نيست و از بيخ قاطي كرده!

نيمفا:

دوربين و محفليا:

دامبلدور همونطور كه داشته با دندون گره دو تا از رگهاي بسته ي قلبشو باز ميكرده، با آرامش اشك كافي رو در چشماي آبي اش جمع ميكنه و ميزنه زير گريه:

و همونطور كه دماغشو با پيش بند مالي تميز مي كرده، مي ره روي ميز مي ايسته و شروع به سخنراني ميكنه:

- ما انتقام تدي رو ميگيريم! ما به بوق مي كشونيم شون! حالا كه تدي معتاد شده و ظاهرا راه حلي نيست براي ترك دادنش، ما هم اون ولدي كچل و خونخوار رو گرگينه مي كنيم! نوراهاهاهاهاهاها!

جيمز كوچولو خودشو از بغل مك ميندازه بيرون در لحظه جيغي كشيد و گفت:

- ولي عمو مگه نديدين كه ولدك گرگينه شده بود؛ تازشم خودِ خودِ خودم گرگينه اش كردم



خونه ي ريدل


- دايي تو اخراجي!

- ژانم دايي؟! شرا آخه؟!

- همينجور محض خنده و دورهمي بودن!

ولدي درحالي كه ريش خاكستري رنگي درآورده و آينه ي كوچك و جيبي گابريل رو توي دستش گرفته، سعي مي كنه با قسمتي از ريش كه با پايان زمان گرگينگي، به طور شگفت آوري هنوز از بين نرفته بود، سر كچلشو و جاي دندوناي خوشگل جيمز رو بپوشونه، به خاطر خوشحالي بيش از حد مدام سر به سر مورفين ميذاشت و با دماغ كنده شده ي نارسيسا نگاه ميكرد و عين خيالش هم نبود كه مجبوره ماه به ماه تغيير شكل پيدا كنه و كل خونه ي ريدل رو به جاي آواداكداورا زوزه بكشه!

پــايــان!


چون سوژه خيلي كش پيدا كرده بود، بهتر ديدم كه پايان پيدا كنه تا جا براي سوژه ي جديد باز بشه؛ كه احتمالا خودم ميذارمش. البته اگه كسي دوس داشت مي تونه سوژه بده و من خيلي خوشحال ميشم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1388 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور و محفلی ها که یکدفعه جا خورده بودند سر جا میخکوب شدند.گرگینه ها(لرد و مورگانا)به سمت دامبلدور و محفلی ها میامدند که دامبلدور گفت:بچه ها...هیچ اتفاقی نمیوفته.اونا نمی تونن به ما آسیب برسونن و ما باید خونسردی خودمونو حفظ کنیم!

لرد که گرگینه ای وحشی بود غرشی کرد و دامبلدور بلافاصله اضافه مکرد:نه...نه ما نباید خونسرد باشیم ما باید فرار کنیم...ای وای فرار پیش به سوی خانه...

دامبلدور اندگکی به رفتارش فکر کرد بعد به قیافه ی محفلی ها که به این حالت در آمده بود: نگریست و گفت:ا...خب نه ما باید محفلی باشیم و خونسردیمونو حفظ کنیم!

مالی گفت:حالا چیکار کنیم آبوس؟الان ما رو می خورن که!

دامبلدور گفت:هیچ مشکلی نیست...ما اونا رو می خوریم! اِ نه چیزه یعنی ما باید تدی و ریموس رو نجات بدیم...

ولی دیگر دیر شده بود.مورگانا به سمت دامبلدور پرید ولی جیمز که یویو اش را در دهانش گرفته بود بر سر مورگانا کوبید و او را بیهوش کرد( )

لرد غرشی کرد و به سمت دامبلدور پرید.دامبلدور عقب پرید و از عقب به محفلی ها خورد و همه ی محفلی ها از عقب به بیرون از خانه افتادند.

لرد به سمت آنها دوید ولی بعد جیغی گوش خراش کشید و تن همه را لرزاند.

لرد که پای مجروحش را با پنجه هایش گرفته بود غرش کنان حرفی زد...

تانکس که در ترجمه کردن حرفه ای بود گفت:اون میگه که لعنت به این مورفین و این موادش.

تانکس برگشت و به محفلی ها نگاه کرد که اینجوری بودند::
eyebrow:

تانکس گفت:چی شده؟

دامبلدورگفت:معلومه دیگه لرد معتاد شد!

لرد با شنیدن این موضوع ادکی سرش را بلند کرد و بعد خوابش برد...

دامبلدور از موقعیت استفاده کرد و ریموس عصبانی و تدی معتاد شده رو گرفت و آپارات کرد...

در نزد محفلی ها_خانه ی گریمولد!

ریموس که دیگر گرگینه نبود پسر بیهوشش را در بغل گرفته بود و ناله می کرد...باید او را از معتادی در می آوردند.


ادامه دهید...پلیز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: جمعه 29 خرداد 1388 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
جيمز همينجوري به سوي خانه گريمولد مي دويد !

خانه گريمولد

در با صداي شپلخ عجيبي به ديوار خورد و باعث شد ننه سيريوس دوباره شروع به اراجيف گويي كنه !

گرگينه جيغول ،‌ توله اون عينكيه ، دورگه ها ، مشنگها ، خون لجني ها ، ريش دراز.... و

ناگهان البوس دامبلدور با لباس خواب پر ستاره خود وارد راه رو شد و با كرشمه عجيبي موها و ريش خود را مرتب كرد و روبه ننه سيريوس كردو گفت : دهه مگه منو تو صد بار با هم صحبت نكرديم ، قرار شد تو به هركي دلت مي خواد فحش بدي و حتي بيشتر به اون سياه سوخته ها ولي دست از سر و ريش پر موي من ور داري ؟ :angel:

ننه سيريوس : شرمنده يادم رفته بود .

ناگهان چشمان دامبلدور به صورت پشامالو و بهت زده ي جيمز خيره ماند و از اعماق وجود جيغي سر داد و با دستان خود رداي پرستاره اش روبالا كشيد و داد زد گرگينه ، گرگينه !

جيمز :
البوس :

بلاخره بعد از كلي مكافات ودردسر همه ساكنان خانه گريمولد درراه رو جمع شدن و جيمز شروع به زوزه كشيدن كرد .

جيمز : عو عو عوعــــــــــو جيغ عو عو عو !
ملت محفلي :

ملت محفلي كه متوجه زوزهاي جيمز نمي شد هي به هم ديگه خيره مي شدن !

ناگهان نيمفا وارد شد و گفت : باو مي گه ريموس و تد گير افتادن و به كمك ما نياز دارن !

البوس : با مگه تو زبون گرگ ها رو هم بلدي ؟
نيمفا : يه عمره دارم با دوتا گرگينه زندگي مي كنم مي خواي بلد نباشم

خانه ريدل

ريموس همچنان تدي رو با دندون نگه داشته بود ولي تدي سعي مي كردخودشوبه مورفين برسونه و با هم يه دود به رگ بزنن !

مورفين : عوش عوش عوژ عوژ ( بيا با هم كمي مواد بزنيم !)
تدي : عوژ عوش ( باشه ولي مگه اين كنه منو ول مي كنه ؟)
ريموس : عو عو عو عو عـــــــــو عو ( تدي تو خجالت نمي كشي به من مي گي كنه !)
تدي :‌ عوژ عوش عــــــــــو ( باو دارم درد مي كشم )

ناگهان لرد هم شروع به تغيير قيافه كرد و از دوتا سوراخ روي كله اش شروع به در اوردن پشم كرد !

و از اشپز خانه هم گرگينه ي با موهاي بلوند ظاهر شد !

شپلخ !( افكت شكستهشدن در توسط نيروهاي سفيدي !

محفليها وارد خانه ريدل شدن ولي با چند تا گرگينه روبه رو شدن !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1388 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان صدای جیغ بلندی شنیده شد و صدای مانند شکسته شدن شیشه در خانه ریدل شنیده شد !

لرد با صدای بلندی گفت:پناه بر سالازار کبیر!دیگه چی شد؟

لرد و مورگانا با سرعت به سمت طبقات بالا رفتند تا ببینند صدایی که از اتاق لرد آمد بر اثر چه بود.

لرد به در اتاق رسید و گفت:گرگینه ها...

مورگانا:
ولی به غیر از سه گرگینه یک بدن بیهوش روی زمین افتاده بود.بدنی که جای دو سه تا گاز روی پوستش بود...

لرد فریاد زد:نارسیسا؟

بله او درست می گفت.نارسیسا بر روی زمین افتاده بود و داشت ازش خون می رفت.پس صدای جیع از نارسیسا بود...

لرد که خون جلوی چشمانش رو گرفته بود گفت:ش...ش...شما دارید چی کار می کنید؟شما دارید تمام مرگخوار های منو گرگینه می کنید؟

جیمز با خوشحالی سری تکان داد.لرد عصبانی تر شد و نعره زد:مورگانا برو و به تمام مرگخوار ها بگو بیان تا با این سه تا گرگینه بجنگند.اونا دارن منو دیوونه می کنن.

ریموس که با دندان هایش تدی را با خود می کشید با صدای غرش مانندی گفت:جیمز ما نمی تونیم بجنگیم باید فرار کنیم.

جیمز گفت:نه ، نه ، نه!من گاز می خوام!گاز!

ریموس گفت:الان وقتش نیست توباید بری.برو ...برو!

جیمز بالاخره راضی شد و به سمت لرد رفت که با چوبدستی اش منتظر این بود که گرگینه ها حمله کنند تا آنها را طلسم کند.

جیمز به سرعت به سمت لرد دوید .لرد طلسم مرگ را به سوی او فرستاد...جیمز جا خالی داد و از لای پای لرد رد شد و رفت.

لردد گفت:صبر کن وروجک...صبر کن.

لرد خواست که از پله ها پایین برود و جیمز را بگیرد ولی چیزی منصرفش کرد...

-ارباب من چرا اینژوری شدم؟چرا دندون در آوردم و شنگال* دارم؟

لرد برگشت و با مورفین روبرو شد که داشت به سمتش میامد...باورش نمیشد...او هم گرگینه شده بود...

در همین هنگام بیرون از خانه ی ریدل!


جیمز داشت در هوای بارونی به سرعت می دوید تا خود را به میدان گریمولد برساند و به دامبلدور همه چیز را بگوید و کمک بیاورد...

________________
*چنگال!



امتیازات این تاپیک تا بدین جا به روز شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ديدالوس ديگل در 1388/2/2 13:40:03
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/2/19 11:30:13


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: یکشنبه 30 فروردین 1388 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل _طبقه دوم _ اتاق کچل سیاه !

ریموس خود رابهسرعت بالا سر تدی رساند و گفت : ای وای که بدبخت شدم ، ای وای که بیچاره شدم ، ای وای که ....

عمو ریموس چرا داری گریه می کنی ؟ جادوگر که گریه نمی کنه مخصوصا اون هم از نوع گرگینه اش !
- جیمزی تو اخه زن و زندگی چی می دونی ؟ من برم خونه به نیمفا چی بگم ؟ ها تو بگو دیگه ، تازگی ها هم که رفته کلاس های کیکوشین کاراته او مدیتیشنو و نمی کلی کوفت و زهرمار دیگه ؟

- خوب عمو این چه ربطی داره ؟ خاله نیمفا داره سعی می کنه خودشو جوون نگه داره !
- جیمز ربطش تو اینه که من اینا رو به نیمفا بگم همانا پخش دشن خودم هم تو دیوار همانا !
- Z Z.
- چی گفتم جیمز ؟
- هیچی عمو .

تدی که همچنان منگ و خمار دنبال یه نخودی چیزی می گشت سرشو بلند کرد و گفت : بابا ژیموس من داژم درد میکشم ، کمک کن .
ریموس : تدی جون پسرم ، تازه دامادم ، گلم پسرم ، خوشگل پسرم ( ترییپ ننه من غریبم بازی ) صبر کن تا کچل درو باز کنه تا ما بتونیم بریم بیرون !


خانه ریدل _ طبقه همکف _ سالن

هوی نارسیسا بدو پارچه تمیز بیار ، ایوای مردم بلا اب گرم بیار ، مورگانا معجون گرگ خفه کن بیار !
لرد داشت فریاد می زدو هی روی دوتا سوراخ کوچولی روی کله ی سیفیتش دست می کشید !

لیدی وارد شد و گفت : یا لرد کبیر ! معجون گرگ خفه کن واسه چی ؟
لرد : تمام تقصیر توئه ، با این شوهر انتخاب کردنت ، احتمالا چون من تورو به تدی ندادم که ببره ب که ماه کامل بود سه تایی حمله کردن که تو رو ببرن .

مورگانا : مای لرد دوتا دیگه ؟چرا سه تا ؟ تدی باباش میشن دوتا !
لرد : می گم سه تا .
مورگانا : چرا سه تا ؟
لرد : پس چندتا ؟
مورگانا : دوتا !

ناگهان صدای جیغ بلندی شنیده شد و صدای مانند شکسته شدن شیشه در خانه ریدل شنیده شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: یکشنبه 30 فروردین 1388 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با قیافه ی بسیار متعجب آن سه گرگینه را نگاه می کرد:

ریموس عصبانی بود و می خواست انتقام معتاد شدن پسرش را بگیرد!
جیمز از اینکه یک گرگینه شده و می تونه لرد رو گاز بگیره خیلی خوشحال شده.

تدی با چشمانی خمار و قیافه ای خواب آلود نگاه های کندی به لرد می انداخت.
لرد نعره زد:گرگینه!کمک...

لرد از روی تختش پرید و به سمت در حمله ور شد.ریموس و جیمز هم غرش کنان به سوی او دویدند و تدی هم روی تخت لرد ولو شد!
لرد همچنان به سمت در می دوید...

ناگهان سرعت همه چیز کند شد؛ در حد مکس پین!

لرد که از این سرعت عملش بسیار راضی بود به دو گرگینه که به آرامی تمام به سویش می آمدند نگریست...آنگاه با خود فکر کرد:
من نباید فرار کنم.من یک لرد هستم...یک جادوگر ماهر مثل من که نباید از یک توله گرگ و از یک گرگینه ی کهنه کار بترسه...

همزمان با اینکه لرد چوبدستی اش را بیرون کشید زخیره ی نیرویش تمام شد و سرعت به حالت اول باز گشت!

لرد فریاد زنان طلسم هایی را به سمت دو گرگ می فرستاد.

جیمز و ریموس با تمام قدرت جای خالی می دادند و سعی می کردند خود را به طعمه نزدیک تر کنند.

تدی در آن گیر و دار گفت:چه خبر شده؟چرا اینقدر بدنم درد می کنه؟ژی شده؟چرا شدام اینجوری شد؟

ریموس که داشت طلسم های مرگبار لرد را جا خالی می داد گفت:هیچی پسرم...ناراحت نباش تو باید...آخ !

یک طلسم بیهوش کننده ی قوی به صورت گرگ مانند ریموس خورده بود.

جیمز غرش جیغ مانندی کرد:جيغـــــــــــــــــــــــعوعوعوعوعوعوعوعو !

جیمز به سمت لرد حمله ور شد.

لرد با سرعت طلسمی به سمت جیمز فرستاد.جیمز طلسم را جا خالی داد و به روی لرد پرید!

لرد که می ترسید حتی آب دهان جیمز او را گرگینه کند گفت:از من دور شو...ازم دور شو گرگینه ی بد قیافه ی زشـــ...آااای!

جیمز گازش را در پوست دست لرد فرو کرد ولی بلافاصله پشیمان شد:گازش زیاد فرو نرفته بود و به گفته ی ریموس باید خوب فرو بره تا اثر کنه.ولی...

لرد باور نکرده بود که گرگینه نشده و فکر می کرد که او هم به سرنوشت جیمز دچار شده.

-ای وای...حالا چیکار کنم؟الان گرگینه می شم...من باید تو رو به سزای عملت برسونم...استیوپیفای!

طلسم به گردن جیمز خورد که داشت پوست کنده شده ی لرد را پاره پاره میکرد.

لرد با عصبانیت به سمت در رفت و گفت:همین جا زندانی تون می کنم تا بدونین گازتونو کجا فرو می کنید...

لرد از در رفت بیرون و در را قفل کرد.صدای او از پشت در به گوش می رسید:اینقدر میزارم این تو بمونین تا از گرسنگی بپوسید...حالا یعنی من گرگینه میشم؟

در همین هنگام صدای تدی از توی اتاق به گوش رسید:بابا ریموش؟جیمژ؟شی شده؟چرا بیهوش شدید...؟

از صدای معتاد و خسته ی تدی ریموس از بیهوشی بیدار شد و گفت:ای وای خاک بر سرم شد...بچه ام معتاد شد...

ریموس از صدای معتاد گونه ی تدی شوکه شده و بیدار شده بود.ریموس به سمت جیمز رفت و او را بیدار کرد.

جیمز بیدار شد و گفت:چی شده ولدمورت گرگینه شده؟

-نه ما باید راهی پیدا کنیم برای اینکه از اینجا فرار کنیم...باید تدی رو نجات بدیم...

ادامه دهید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: جمعه 28 فروردین 1388 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=آنچه گذشت]دوتا بچه ی شیطون اعصاب خورد کن که هی ریشاهای یک پیرمرد رو به بازی می گیرن. دوتا بچه ی غیرعادی که احترام بزرگترشون رو نگه نمی دارن.

بندازینشون تو انباری..
.
.
.
نهههه بندازینشون تو انفرادی یکیشون گرگینه ست!

متاسفانه کار از کار گذشت. مصدوم آماده ست! جیمز سیریوس پاتر حالا یک توله ی گرگینه ی جیغ جیغوئه!

ولی شاید اونقدرها هم بد نباشه. یه کله ی سفید و صاف و ضمنا کچل منتظر گازهای منحصر به فرد شماست. هرچه زودتر بهتر!

پست قبل رو بخونید![/spoiler]



- شترررق!

ریموس با تمام توان سیلی های بی نظیری رو حواله ی صورت تدی که هم اکنون شبیه رنگین کمان شده بود حواله می کرد!

- پاشو تدی.. تو یه گرگینه ای ..هیچیت نمی شه.. نه نگو که باید به تخت ببندمت. تدیی! بهت می گم پاشو.. شترق!
- عموعو ریموس یعنی گناه نداره تدی؟!.. صورتش شبیه رقص نور تالار عروسی خاله گابریل اینا شده.. نگاه کن.. سبز، زرد، آبی، بنفش قرمز!

- نههه.. من می خواستم پسرمو داماد کنم!

اتاق خواب ارباب تاریکی

تام ریدل جونیور () روی تخت خوابش در خواب عمیقی فرو رفته و دهان تا به غایت بازش به غار مگسها و پشه ها بدل شده! نجینی بالای سر ارباب تاریکی، درست روی تاج تخت چمبره زده و فر و فس (خروپف مارگونه!) می کنه!

- ویییز ووییووزز ....!

ولدمورت دهانش رو می بنده و مگس اون تو محبوس میشه. مگس هوشمند راه دیگه ای پیا می کنه. مگس کمی بعد از دماغ نداشته ی لرد بیرون میاد و بالای سرش به نشانه ی اعتراض ویز ویز می کنه.

ولدمورت عصبانی دستهاشو با سرعت سرسام آوری بالای سرش به حرکت در میاره. غرولندی می کنه و پتوشو می کشه روی سرش.

مگس بیکار نمی مونه. این بار می ره بالای سر نجینی ویز ویز می کنه. نجینی فس فس می کنه و دمش رو شلاق وار تکون می ده. چند ضربه هم این وسط از دستش در می ره و به کله ی لرد می خوره!

- نعــــــرررهه!

نعره ی لرد خونه ی ریدلها رو می لرزونه. ولدمورت چوبش رو بیرون می کشه و بی امان در و دیوار رو شلیک می کنه.

دقایقی بعد!

ولدمورت نوک چوبدستیش رو فوت می کنه. نجینی رو از دم از سقف آویزون می کنه تا براش درس عبرتی بشه. بعدش هم می ره تو تختش . همین که چشماشو می بنده یه نفر در می زنه!

- کیه نصفه شبی داره در می زنه؟!
-در نیست پروژکتور!.. دارم به کله ت می زنم!
- تو با کله ی ارباب چیکار داری؟!.. بی نزاکت.. ماااوع گرگینه ها!

ریموس:
جیمز:
تدی:

نجینی:


امتیازات این تاپیک تا بدین جا به روز شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/1/29 11:37:52
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: چهارشنبه 26 فروردین 1388 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سه گرگینه به نزدیکی های خانه ی ریدل رسیده بودند.

جیمز و ریموس و تدی که هر سه گرگینه شده بودند و معجون گرگ خفه کن خورده بودند که کنترلشون دست خودشون باشه داشتند با زبان گرگینه ها( ) با هم صحبت می کردند.

ریموس با صدای خشنی گفت:از کدوم طرف بریم؟

تدی گفت:پخش شیم؟
جیمز با صدایی پر از خشونت گفت:نه...من تازه واردم باید یکی پیشم باشه.

ریموس گفت:پس با هم میریم.

تدی:

ریموس گفت:چیه تدی؟

تدی که داشت زبانش را در دهانش می برد گفت:هیچی باو...می خواستم بگم که من میرم یک طرف دیگه تو و جیمز هم...برید یک طرف دیگه!

ریموس گفت:باشه...جیمز با من بیـــ...

-کی اینژاست؟

ریموس غرش کنان گفت:مورفین!مورفین اومده...برید یه جا قایم شید برای گاز گرفتن!

سه گرگینه هز کدام از طرفی رفتند.

مورفین تکرار کرد:کی اونژاست؟مای لرد شمایی؟

ریموس گفت:با علامت من حمله می کنیم...یک...

-این شدای ژِیه؟

-...دو...
گرگه...؟

-سه...!

ریموس کلمه ی "سه" را داد زده بود(به زبان گرگینه ای )

سه گرگینه از سه طرف به سمت مورفین رفتند.

مورفین چوبدستی بیرون کشید و گفت:اشتیوپیفای!

اما طلسمش عمل نکرد و...سه تا جای گاز روی بدنش نمایان شد.

مورفین بیهوش روی زمین افتاده بود و ازش خون می رفت.گاز های این سه گرگینه او را از پا در آورده بود.

ریموس دهان خونی اش را پاک کرد و گفت:کارتون عالی بود.

تدی: :no:

ریموس گفت:چی شده؟

تدی گفت:وقتی داشتم گازش می گرفتم یه چیزی رفت دو لثه ام...مثل سوزن بود.

ریموس و جیمز:

ریموس گفت:اون سوزن مخصوص مرفین نبود؟

-فکر کنم!

ریموس گفت:تو...اشکالی نداره...قوی باش مرد...تو این چیزا روت اثر ندار...چی شد تدی بلند شو!

تدی از هوش رفته بود.موادی که مورفین همیشه به خودش میزد اکنون در خون های تدی جریان داشت...

ادامه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: روان خانه سیاه - سفید !!!
ارسال شده در: چهارشنبه 26 فروردین 1388 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
پس ساخته گرگ درون منه

جيغـــــــــــــــــــــــعوعوعوعوعوعوعوعو !
پس چرا جيغ هاي من اينجوري شده ؟

من يويو هام رو مي خوام ، نهنگ هاي خشمگينم رو مي خوام .

عمو عرعرعر ريموس عرعرعر من يويوم مي خوام

جيغ عوعوعو جيغ عـــــــو !

جيمز همچنان در حال در ناله کردن بود که ناگهان با تکان هاي شديدي از خواب پريد !

- تدي ، يويو هاي من کجاست ؟ نهنگهام کجاست ؟ بابات گفت همش ساخته گرگ درون منه !
تدي : حالت خوبه جيمز ؟ تو فقط خواب بودي .

جيمز دستش را داخل جيبش کرد و وقتي انگشت هايش به دور نخ يويو پيچيده شد و شور شوقی اونو گرفت .
اشک ها از صورت کوچیک جیمز شروع به پایین امدن کردن .

تدی : حالا چرا داری گریه می کنی ؟
- اخه این بابای بوقی تو توی خواب به من گفت : همش تقصیر گرگ درونته ، حالا اگه من خواب بودم دیگه تو زشت منو گاز نگرفتی که گرگ درون داشته باشم

تدی : جیمز فقط اون قسمت خوابت غلط بوده ، تو الان گرگینه هم هستی هم همه چیز خودت داری ، ما دیروز از امین اباد برگشتیم بعد تو از اون موقعه تا الان خواب بود .

تدی با دستش جای زخم گاز گرفتن خودشو به جیمز نشون داد .
- اینها ببین اینم از این زخم گوگوری مگوریت !

جیمز :

اشپز خانه محفل

البوس داشت با دست صورت سیفیت مفیت خودشو لمس می کرد ، هری به جینی می گفت امین اباد عجب جای خوبی بود ، ریموس با نیمفا داشتن در مورد عروسی پسرشون حرف می زدن ، گرابلی و دایی چارلی داشتم با هم یقول دوقول بازی کی ردون و .....

جیغ عوعوعوعو جیغ

جیمز با جیغ و زوزه های مخلوط به جیغ یا جیغ های مخلوط به زوزه وارد شد

جیمز : من و تدی تصمیم گرفتیم ماه بعد در زمان کامل شدن ماه با عمو ریموس بریم طرف خونه ریدل بلکه تونستیم یه گاز خوشگل از کله سیفیت لرد بگیریم و برگردیم

تدی و محفلی ها :

تدی : باو من کی با تو همچین تصمیمی گرفتم ؟
جیمز : حالا دیگه!
- اگه رفتیم اونجا ملکه مورگانا رو هم گاز گرفتیم چی ؟
- خوب اونم گرگینه می شه دیگه باو ، اینم سوال داره ؟
-

یک ماه بعد

صدای زوزه های سه گرگینه پشت در خانه ریدل شنیده می شد :angel:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !