جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 14 تیر 1391 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
نزدیک صبح تمام مرگخوارها که دیگه نایی نداشتم به سمت گوشه ای برای خوابیدن رفتن که ناگهان صدایی انهارا از حرکت باز داشت:
- خوب ببینم فهمیدید کجاییم
مرگخوار ها با عدم تمایل به برگشتند و لرد رو دیدن که سر و مرو گنده مایساده جلوشون و نجینی هم دور کمرش هی فیس فیس میکنه.

یکی از مرگخوارها:نه ارباب هنوز نفهمیدیدم.مخویامی یکم استراحت کنیم و
لرد با عصبانیت فریاد زد:کروشیو احمق، مرگخوارهای احمق تا زمانی که نفهمیدید کجاییم استراحت و خواب بی استراحت و خواب.

مرگخوار ها: :
لرد با بی اعتنایی به مرگخوار ها برمیگرده و دوباره روی جای گرم و نرمش میخوابه.نجینی هم چند تا فس فس تحدید امیز میکنه و کنار لرد به خواب میره.

>>دوازده گریلموند،محفل
ریموس درحالی که رمقی در بدنش نیست به سمت دامبل حرکت میکنه تا اخبار جدید رو بهش بده.
دامبل:
ریموس:البوس البوس بلند شو تو خواب بودی؟
البوس که با جیغ و داد های ریموس از خواب پریده بود فریاد زد:
- نه نه . اصن خبر جدیدی هست
ریموس برگه ای رو جلو روی البوی میزاره .لیست جاهایی که امکان داره لرد و مرگخوارها رفته باشن.
البوس بعد از دیدن اون برگه:
البوی چند بار مکان هارو برانداز میکنه و بعد به ریموس نگاهی میندازه و میگه :بهتره از اینجا شروع کنیم.برو وبه بقیه هم بگو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: یکشنبه 11 تیر 1391 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ماجرا:

دامبلدور به خاطر قتل هایی که لرد انجام داده عذاب وجدان گرفته،‏ چون خودش اونو به دنیای جادویی آورده،‏ واسه همین تصمیم میگیره که به طور کامل مرگخوارا رو نابود کنه،‏ واسه همین گلرت رو بعنوان جاسوس میفرسته به خانه ریدل.

گلرت در بدو ورودش با استقبال نه چندان گرم مرگخواران روبرو میشه ولی با شکنجه کردن یه زن،‏ دوباره میتونه اعتماد لرد رو جلب کنه،‏ با ورودش به خانه ریدل،‏ تصمیم میگیره کاری بکنه که لرد تعدادی از مرگخوارانش رو بکشه تا ضعیف تر بشن،‏ پس به بهانه آن که تعدادی از مرگخواران بصورت منظم به دیدن دامبلدور میرن و واسش جاسوسی میکنن،‏ لرد از این خبر خیلی عصبانی میشه،‏ و تمام مرگخوارانش رو احضار میکنه تا گلرت خائن ها رو مشخص کنه،‏ و گلرت بصورت رندوم یه سری مرگخوار رو انتخاب میکنه،‏ و لرد اونها رو میکشه.

در این سمت،‏ محفلی ها از تاخیر گلرت نگران بودند و به اون شک کردند،‏ محفلی ها میخواستن به به خانه ریدل حمله کنند،‏ ولی با خبری که کینگزلی مبنی بر قتل مرگخواران بدست لرد براشون میاره متوقف میشن.

گلرت از لرد اجازه میگیره تا برای جاسوسی برگرده پیش محفلی ها،‏ و آپارات میکنه به سمت خانه شماره ‏۱۲‏ گریمولد.

گلرت در اونجا هم با استقبال خوبی مواجه نمیشه،‏ ولی بعد از تعریف کردن تمام جریان،‏ محفلی ها دوباره قبولش میکنن.و یه سری از اخبار کم اهمیت محفل رو میگیره و برمیگرده به خانه ریدل.

در اونجا باز بوسیله عکسی با محتوای دوستی ایوان و دامبلدور،‏ دوباره میخواد یه سری دیگه از مرگخواران رو نابود کنه که ریگولوس میگه که این عکس فوتوشاپه و خودش اونو ساخته و در نتیجه لرد فکر میکنه گلرت خیانت کرده ولی ناگهان گلرت چشمک ریگولوس به ایوان رو میبینه و به لرد خبر میده و لرد هم با ذهن جویی همه چیز رو میفهمه.

و در همان حین هم گلرت با دستگاهی به وسیله ی خبر کن که ساخته ی دست دامبلدوره به محفلی ها خبر میده که وقت حمله فرارسیده و محفلی ها به خانه ی ریدل حمله میکنن ولی به دلیل طلسم های انفجاری خانه خرایب میشه و تعداد زیادی از مرگخواران در درگیری کشته میشن و تعدادی هم توسط محفلی ها دستگیر میشن و بقیه هم به همراه لرد به مکان نامعلومی آپارات میکنند.

کسانی که توسط محفلی ه دستگیر شدند شامل ده نفر میشوند که آنهایی که هویتشان کشف شده شامل:ایوان روزیه،‏ ریگولوس بلک،‏ وینسنت کراب،‏ روفوس اسکریم جیور،‏ ماری مکدونالد،‏ آماندا بروکل هرست هستند.

و اینک ادامه ی ماجرا:

خانه ی شماره ی دوازده گریمولد، محفل ققنوس

دامبلدور ناگهان از جایش بلند میشه و میگه من اطمینان دارم که یکی از این اسیرا دیده بقیه ی مرگخوارا به همراه تام به کجا آپارات کردند.

و به این ترتیب ریموس و گلرت به دستور دامبلدور شروع میکنند به تحقیق درباره ی مرگخوارای مجهول الهویه و همچنین بازجویی از مرگخواران برای اینکه بفهمن لرد و مرگخوارا کجا رفتند.

در همین حین مکان نامعلوم مرگخواران و لرد :

لرد که فهمید چه کسانی را از دست داده اند چند دقیقه در همان حالت :!!!! باقی ماند و سپس شروع به داد و بیداد کرد و در این حین هم زد یه 3 یا 4 نفر دیگه از مرگخواران گمنامش رو کشت.

بعد از آن هوگو در حالت به لرد نزدیک شد و گفت : امممم... ارباب چایی بیارم براتون؟

که لرد به حالت : در اومد و نعره زد : سریع بگید ما کجا هستیم تا بقیتون رو هم نفرستادم لادست اون منگلای دست و پا چلفتی که کشته شدن.

بلاتریکس اول به حالت : در اومد و سپس گفت مای لرد من نمیدونم ما کجا هستیم.

لرد: آخه تو که نمیدونی پس واسه چی حرف میزنی پیرزن مو وز وزی خرفت

بقیه ی مرگخوارن: در میان .

لرد هم نعره میزنه : ددددد... بنالید ببینم کجاییم ما؟

مرگخوار شماره یک: جزایر بالاک

مرگخوار شماره دو: استرالیا

مرگخوار شماره سه : جنگل ممنوعه!!

ولی لرد میگه ببندید اون دهنتونو برید یه جایی برای خواب ارباب آماده کنید بعدشم برید بگردید غذا برای ارباب پیدا کنید بعدشم یجوری بفهمید ما کجاییم.

در همان لحظه محفل ققنوس:

ریموس: آلبوس ما فقط تونستیم هویت یک نفر دیگشونو بفهمیم و متوجه شدیم که اون لوسیوس مالفویه ولی متاسفانه همونطور که میدونی اسنیپ الان پیش لرده و ما نمیتونیم معجون راستی درست کنیم تا بفهمیم بقیشون چه کسانی هستند و ضمنا من دیگه کاملا مطمئن شدم این اسنیپ خیانتکاره چون داشت با ما میجنگید توی خونه ی ریدل.

دامبلدور یک بار دیگر گفت:من به سوروس اعتماد کامل دارم تازه خودم گفتم بجنگه با ما و در ضمن تو کی دیدی یه نفرین نابخشوده از چوبدستیش در بیاد و دامبلدور پس از گفتن این جملات به شکل :ball:در اومد.

ریموس:

در همان لحظات مکان نامعلوم مرگخواران:

مرگخواران دیگر به شکل درآمده بودند ولی موفق شده بودند غذا و جای خواب لرد را پیدا کنند ولی اکنون به فکر بد بختی بعدیشون افتادند یعنی اینکه بفهمند کجا هستند اما...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/4/11 14:01:12
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/4/11 15:09:16
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/4/11 17:32:21
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.


تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر


چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1391 12:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تق...شترق...ذرت...ذارت....پخ...‏ بوووووم!‏

تک تک ستون های پوسیده ی چوبی خانه ریدل در حال شکستن بود،‏ هیچ یک از افراد حاضر در خونه توجهی به شکستن ستونها نداشتند،‏ تا زمانی که قسمت غربی خانه ریدل با صدای مهیبی فرو ریخت.

هرمیون:‏
-‏ اونـــــجا رو! خونه داره خراب میشه!‏

ایوان:
-‏ ارباااااااب! خونه از دست رفت! الان هممون میمیریم! بهتره فرار کنیم!‏

لرد با اخطار ایوان،‏ به سرعت به جایی نا معلوم آپاران میکنه،‏ و بقیه مرگخواران و حتی محفلی ها رو تعجب رده رها میکنه!‏

محفلی ها به سرعت از تعجب زدگی خارج میشن،‏ و به سرعت به مرگخوارها فشار میارن،‏ ولی چون تعداد مرگخوارها زیاده،‏ به سادگی نمیتونن بهشون غلبه بکنن!‏

مرگخواران به آرمامی به سمت پشتی خونه عقب نشینی میکنن،‏ و تک تک غیب میشن! محفلی ها که میبینن مرگخوارها از دستشون فرار میکنن،‏ به صورت ناگهانی حمله میکنن و تعدادی از مرگخواران رو که باقی مانده ی اونها هستند رو میگیرن و اونا رو دستگیر میکنن و به خانه گریمولد آپارات میکنن.

خانه گریمولد،‏ پنج ساعت بعد از اتمام جنگ:

دامبلدور:
-‏ یکی بره و تعداد و مشخصات اسرایی رو که گرفتیم جمع کنه و بیاره! سریعتر،‏ وقت نداریم!‏

نیم ساعت بعد:

-‏ آلبوس،‏ تقریبا از شصت مرگخواری که باهاشون جنگیدیم،‏ ده نفر اسیر داریم،‏ و همین مقدار هم از اونا رو کشتیم،‏ ولی خودمون هم تلفات سنگینی داشتیم!‏

-‏ خب! اونایی رو که گرفتیم رو فهمیدی کی هستن؟اسمی،‏ فامیلی،‏ چیزی!‏

-‏ مشخصات چند تاشونو پیدا کردیم و مطمئنیم که خودشونن! که عبارتند از:‏ ایوان روزبه،‏ ریگولوس بلک،‏ وینسنت کراب،‏ روفوس اسکریم جیور،‏ ماری مکدونالد،‏ آماندا بروکل هرست.‏

-‏ این ها رو مطمئنیم که خودشونن،‏ ولی فعلا هویت باقی موندشون رو داریم بررسی میکنیم! وقتی بقیه رو هم شناسایی کردیم،‏ اطلاع میدیم!‏

-‏ خوبه،‏ خیلی خوبه! ایول به خودمون! میدونستم میتونیم حالشونو بگیریم!حالا اون سیاه سوخته ها رو بردارین ببرین اتاق مخصوص! و دستاشونو هم باز بذارید!! هیچ کس نمیتونه از اینجا فرار کنه وخودمم ‏
مراقبشونم!‏
‏ تا ‏
پایان ‏
این ‏
ماجرا،‏ نمیتونن ‏
فرار ‏
کنن!‏


مکانی نا معلوم! محل استقرار مرگخواران:

لرد:
-‏ واقعا همتون بی عرضه این! شما نمیتونید از پس این رنگ پریده ها بر بیایین! شرم و ننگ بر همتون! کی ها رو گرفتن؟

-‏ اااارربــــاااااب! شرمنده ام! ولی خیلیامون رو گرفتن!‏

-‏ کیا؟ زود باش بگو،‏ وگرنه خودت هم میری پیش اونا!‏

-‏ آماندا،‏ ماری،‏ روفوس،‏ ایوان،‏ ریگولوس،‏ وینسنت،‏ لینی.‏ بقیه رو هنوز بررسی نکردیم!‏

-‏ نههههههههههه! میکشمشون! نابودشون میکنم!‏

-‏ ولی ارباب با کدوم نیرو؟اونا تقریبا هیچ یک از اعضای کلیدی شون رو از دست ندادن،‏ ولی ما تقریبا نصف نیروهامون رو از دست دادیم!‏

لرد:
-‏ !!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1391/4/6 13:36:10
قدم قدم تا روشنایی،‏ از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!‏

میجنگیم تا آخرین نفس!!‏
میجنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر تغییر اندازه داده شده


من در گذشته
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1391 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از چند دقیقه شام آماده شد محفلی ها با تمام سرعت شام را خوردند و به سرعت آماده رفتن شدند و دامبلدور هم برای گلرت علامتی فرستاد که محفلی ها به زودی به خانه ی ریدل میرسند پس از چند دقیقه همه آماده میشوند و به سرعت از خانه بیرون میروند همه به نزدیکی خانه ی ریدل آپارات میکنند..

فلش بک در خانه ی ریدل به زمانی که لرد ریگولوس را ذهن جویی میکد

لرد شروع به داد و بیداد میکند و به طور کاملا سهوی حدود ده بار نعره میزنه آواداکداورا که نور های سبز از چوبدستی اش خارج میشه و میره میخوره تو درو دیوار و بعد از خورد کردن در و پنجره ها کمونه میکنه و در این زمان حدود 5 مرگخوار گمنام جان به جان آفرین تسلیم میکنند گلرت حسابی از این اوضاع کیف میکنه ولی بعد که اوضاع یکم آروم میشه لرد میگه این ریگولوس پدر سوخته رو ببرید بندازید توی دژ مرگ و بترکونیدش .

پایان فلش بک

و اینک دوباره ادامه ی ماجرا پس از آپارات کردن اعضای محفل

محفلی ها در دو کیلومتری لیتل هنگلتون ظاهر میشن و به آرومی با حالتی اینجوری میرن سمت خونه ی ریدل وقتی یکم نزدیک میشن یهو طبق نقشه چوبدستی ها رو میکشن و همه نعره میزنن ماکسیم بمباردا خونه شروع میکنه به ریزش وگلرت میبینه دیگه اوضاع داره خراب میشه سریع چوبدستی شو میکشه و به صورت رندوم میگیره سمت یکی از مرگخوارا و داد میزنه ریلاشیو!! مرگخوار بیچاره بر اثر سوختگی های زیاد طلسم گلرت هومن جا جان به جان آفرین تسلیم میکنه و گلرت هم سریع به بیرون آپارات میکنه و میره در کنار بقیه ی محفلی ها مشغول جنگیدن میشه مرگخوار ها و لرد هم بی کار نیستن و به دو گروه تقسیم شدن یه گروه مشغول دفاع از خوونه و یک گروه هم مشغول تعمیر خونه با تمام سرعته ولی محفلی ها بعد از اینکه میزنن نصف مرگخوار ها رو میترکونن به داخل خونه حمله میکنن ولی طلسم های حفاظتی و مرگخواران مقاومت میکنند محفلی ها در خانه شروع به جنگ میکنند در این حین لرد و دامبلدور دارن دوئل میکنند گلرت هم تا حد امکان برای مرگخوار ها خرابکاری میکنه و در این حین هم هیچ کس نمیفهمه که چوب های نگهدارنده ی خانه دارند کم کم خرد میشن و خانه ی ریدل داره تبدیل به ویرونه میشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/4/4 21:17:49
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/4/4 21:20:13
ویرایش شده توسط آرسینوس.ج در 1391/4/5 16:02:33
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.


تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر


چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1391 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل ققنوس

دامبلدور بر روی صندلی صورتی رنگی نشسته بود و منتظر بود که مالی شما را آماده کند. همانطور که بر روی صندلی نشسته بود صدای بوقی بلند از اتاق دامبلدور در طبقه بالا به صدا در آمد.

دامبلدور با نگرانی به طبقه بالا رفت. محفلی ها هم که شدت نگرانیشان کمتر از دامبلدور نبود به دنبال او رفتند.

دامبلدور به تندی در اتاقش را باز کرد و از کشوی میز تحریرش که بر روی آن چند پاکت نامه و یک قلم پر بود وسیله ای مستطیلی بر داشت و با چویدستیش سه بار بر وری آن به آرامی ضربه زد. به محض این که برای بار سوم چوبدستی به وسیله مستطیلی شکل بر خورد کرد صدا قطع شد.

محفلی ها که به شدت تعجب کرده بودند نتوانستند حرفی بزنند به خاطر همین آلبوس شروع به صحبت کرد:
- این یه وسیله بود که خودم یه هفته پیش ساختمش. اسمش را هم گذاشتم خبر کن. یه وسیله هم عین همین دست گلرت. بهش گفتم که هر وقت وقت حمله شد این را فعالش کن. الان هم فعالش کرده. ما باید هر چه زودتر به خانه ریدل ها بریم. فکر کنم اونجا هرج و مرج شده که گلرت ما را خبر کرده. این جوری ما خیلی راحت تر میتونیم مرگخوار ها را نابود کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1391 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه:

دامبلدور به خاطر قتل هایی که لرد انجام داده عذاب وجدان گرفته،‏ چون خودش اونو به دنیای جادویی آورده،‏ واسه همین تصمیم میگیره که به طور کامل مرگخوارا رو نابود کنه،‏ واسه همین گلرت رو بعنوان جاسوس میفرسته به خانه ریدل.

گلرت در بدو ورودش با استقبال نه چندان گرم مرگخواران روبرو میشه ولی با شکنجه کردن یه زن،‏ دوباره میتونه اعتماد لرد رو جلب کنه،‏ با ورودش به خانه ریدل،‏ تصمیم میگیره کاری بکنه که لرد تعدادی از مرگخوارانش رو بکشه تا ضعیف تر بشن،‏ پس به بهانه آن که تعدادی از مرگخواران بصورت منظم به دیدن دامبلدور میرن و واسش جاسوسی میکنن،‏ لرد از این خبر خیلی عصبانی میشه،‏ و تمام مرگخوارانش رو احضار میکنه تا گلرت خائن ها رو مشخص کنه،‏ و گلرت بصورت رندوم یه سری مرگخوار رو انتخاب میکنه،‏ و لرد اونها رو میکشه.

در این سمت،‏ محفلی ها از تاخیر گلرت نگران بودند و به اون شک کردند،‏ محفلی ها میخواستن به به خانه ریدل حمله کنند،‏ ولی با خبری که کینگزلی مبنی بر قتل مرگخواران بدست لرد براشون میاره متوقف میشن.

گلرت از لرد اجازه میگیره تا برای جاسوسی برگرده پیش محفلی ها،‏ و آپارات میکنه به سمت خانه شماره ‏۱۲‏ گریمولد.

گلرت در اونجا هم با استقبال خوبی مواجه نمیشه،‏ ولی بعد از تعریف کردن تمام جریان،‏ محفلی ها دوباره قبولش میکنن.و یه سری از اخبار کم اهمیت محفل رو میگیره و برمیگرده به خانه ریدل.

در اونجا باز بوسیله عکسی با محتوای دوستی ایوان و دامبلدور،‏ دوباره میخواد یه سری دیگه از مرگخواران رو نابود کنه که ریگولوس میگه که این عکس فوتوشاپه و خودش اونو ساخته.
--------------------------------------------
و اینک ادامه ماجرا:
--------------------------------------------

لرد: « گلرت بهت گفته بودم که هرچیزی رو میتونم تحمل کنم بجز خیانت،‏ این تو بودی که بهم خیانت کردی! و الان سزای عملت رو میبینی.‏»‏

لرد آهسته به سمت گلرت قدم بر میداشت و گلرت هم با ترس و لرز بسیار در حال عقب رفتن به سوی در خانه ریدل بود و در دل به هرچه محفل و محفلی فحش میداد که چرا اونو تو این مخمصه انداخته بودند.

در پشت لرد ریگولوس به ایوان چشمکی زد ولی ایوان بخاطر مشکلات جسمی نتونست جواب اونو بده!‏
‏ ‏
در همین لحظه گلرت که چشمک ریگولوس رو دیده بود به سرعت به لرد میگه:
‏« ااارباب،‏ اونجارو نگاه کنین،‏ ریگولوس به ایوان چشمک زد،‏ من مطمئنم که اونا با هم یه نقشه ای دارن،‏ اونا میخوان منو خراب کنن،‏ میتونین بررسی کنین!»‏

لرد با همون عصبانیت بر میگرده به سمت ایوان :

لرد:‏ « این راست میگه ایوان؟ واقعا میخواستین سر لرد کلاه بذارین و فریبش بدین؟»‏

ایوان:‏ « نه اربااااب،‏ اون دروغ میگه،‏ من همیشه به شما وفادار بودم و خواهم ماند.‏»‏

لرد:‏« این به خوبی قابل بررسیه،‏ میتونم با بررسی ذهنت بفهمم!»‏

ایوان با ترس به این کار رضایت میده،‏ ولی لرد بعد از نیم ساعت تلاش،‏ متوجه اشکالی در کار میشه!‏

لرد:‏« اه،‏ این ایوان که همش استخونه،‏ ذهن و مغز نداره که! ایوان به حسابت بعدا میرسم،‏ ارباب(!) ریگولوس،‏ آماده باش!»‏


لرد با بررسی سلول به سلول ریگولوس،‏ متوجه خیانتی بزرگ به خودش میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1391/3/28 13:49:28
قدم قدم تا روشنایی،‏ از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!‏

میجنگیم تا آخرین نفس!!‏
میجنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر تغییر اندازه داده شده


من در گذشته
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: شنبه 30 اردیبهشت 1391 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
فردا شب ــ خانه ریدل

گلرت برای بار پنجم لیوانشو پر از نوشیدنی می کنه. همونطور که زیر چشمی به لرد نگاه می کنه لیوانشو سر می کشه. بالاخره غذا های روی میز ناپدید می شن و همه بی صبرانه منتظر میشن که لرد از جاش بلند شه و بهشون اجازه رفتن بده. اما این بار لرد صندلیشو کمی از میز فاصله میده و شروع به صحبت می کنه: خیانت به ارباب

لرد سیاه از جاش بلند میشه و شروع به قدم زدن می کنه و ادامه میده:خیانت به جادوگران سیاه...این روزادر بین وفادار ترین مرگخوارا هم شیوع پیدا کرده. حتی عالی رتبه ترین مرگخوارا هم از این قاعده مستثنا نیستن...

لرد سیاه کنار صندلی ایوان می ایسته. همهمه ای بین مرگخوارا صورت می گیره. صدای تق تقی بر اثر برخورد انگلشت های استخوانی ایوان به میز بوجود میاد. آثار حیرت و تعجب در بدن نامتعارف ایوان مشخصه.

- اربااااب؟ منظورتون منم؟ مــــ-

لرد سیاه به گلرت اشاره می کنه. گلرت عکسی رو روی میز میندازه و میگه: این عکس 6 روز پیش گرفته شده....ساعتای 8 و نیم شب...بعد از شام. آخه می دونین که دامبلدور همیشه زود می خوابه تا....

ایوان با انگشتای لرزونش عکسو بر می داره و بهش نگاه می کنه. عکسی که نشون می ده یکی از دستای ایوان دور گردن دامبلدور و تو دست دیگش یویوی جیمزه.

- اررباب...این این فتوشافه! اینا واسه من پاپوش درس کردن....ارباب نه-

همونطور که عکس بین مرگخوارا دست به دست میشه گلرت خودشو روی صندلیش میندازه و لبخندی روی لباش نقش می بنده.

لردولدمورت: خب ایوان، نظرت چیه که به دست دختر عزیزم کشته بشی؟ نه...تو که نمی تونی خفه بشی می تونی؟ چطوره از بالای دیواز بندازیمت تا-

- اکسکیوز می ارباب!

لرد ولدمورت از اینکه ریگولوس حرفشو قطع کرده عصبانی میشه و دهنشو باز می کنه تا چیزی بگه ولی بازم ریگولوس مانع میشه: ارباب...ایوان راست می گه. این عکس فتوشاپه. من خودم درستش کردم. تازه این یه قسمت از عکسه...تو عکس کامل من شما رو هم کنار دامبلدور قرار دادم و دامبلدورم داشت واستون شاخ می ذاشت. تازه رداتونم صورتی بود. نمی دونین چه جیگری-

لرد در حالی که می خواد موی نداشتشو بکنه به طرف ریگولوس میره: چی؟؟ اون خرفتو کنار من گذاشتی؟ تو خجالت نمی کشی از روی این عکس تقلید می کنی؟ یه ذره خلاقیت داشته باش!!

در همین لحظه آنتونین که بالاخره موفق می شه آخرین دونه برنج داخل ظرفشو بخوره دور دهنشو پاک می کنه و می گه: اربااااب!! شیش روز پیش ساعتای هشت و نیم شما مشغول به شکنجه کردن ایوان بودین! یادتون میاد؟ قضیه بدهی و اینا!

لرد ولدمورت چند لحظه مکث می کنه و میگه: عجیبه...اینو یادم نبود! کاملا درسته. من چطوری تونستم غفلت کنم؟!! البته یادتون باشه ارباب هیچ وقت از هیچ چیز غافل نیست. اینا همش نتیجه اعتمادی بود که به تو کردم گلرت! مثل اینکه تو یه خائنی!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل

_ارباب نکنه گلرت خیانت کنه ...

_ نه تو هنوز اونو نمیشناسی اون جرئته خیانتو نداره

_ هرچه ارباب می فرمایند همان است

_ حالا برو

خانه شماره 12

دامبلدور : روز زیبایی هست نه گلرت

گلرت : درسته خب باید از کجا شروع کنیم

البوس : بگذار بریم پایین باید بریم پیش بقیه راستی فوکس هم هستش

گلرت : خیلی دلم میخواست برای بار سوم فوکس رو ملاقات کنم ( همون ققنوسه )

________
دوستان معذرت میخوام باید برم پوزش می طلبم چون که کوتاه بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه جدید : کینگزلی شکلبوت
پاسخ به: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
شب شده بود،‏ جغدی پرواز کنان شیرجه ای به سمت زمین زد و موشی را از بین علف های میدان گریمولد برداشت و بر بالای درختی نشست و مشغول خوردنش شد.

شترق...
تق...تق...تق...

-‏ کیه؟
-‏ منم گلرت گریندل والد.
قیـــــــــژ...

آلبوس:
-‏ دیدین گفتم،‏ میدونستم میاد،‏ دیدن که گلرت خائن نبود،‏ خوب گلرت چه اتفاقایی اونجا افتاده؟
ریموس:
-‏ چه خبرته آلبوس؟ کجا با این عجله؟ از تسترالت پیاده شو با هم بریم! آهای گلرت چرا تو این مدت یه خبری ازت نشد؟ مگه قرار نبود هر اتفاقی تو اونجا میوفته به ما بگی؟
گلرت:
-‏ ریموس صبر کن! من که سپر مدافع فرستادم و بهتون گفتم که چه اتفاقی افتاده! به ریس مرلین قسم تنها اتفاق مهمی که تو این مدت افتاد این بود.
محفلی ها:
-‏ خوب ریموس رضایت بده! گلرت جریانو تعریف کن.

گلرت شروع به توضیح دادن ماجرا کرد،‏ از لحظه ای که وارد خانه ریدل شده بود تا همین چند دقیقه پیش که از خانه ریدل بیرون آمده بود.
گلرت تازه ‏
از ‏
تعریف ‏
کردن ‏
ماجرا ‏
فارغ ‏
شده ‏
بود ‏
که ‏
به ‏
آرامی ‏

سپیده صبح دمید و انوار طلایی خورشید به آرامی به درون خانه گریمولد می تابید،‏ و صدای پرندگان داخل میدان گریمولد به داخل خانه راه یافته بود.

گلرت:‏
-‏ خوب بچه ها بهتره یکی دوتا از اخبار محفل رو که گفتنش برای لرد واسمون مشکلی ایجاد نمیکنه،‏ بهم بگید تا وقتی که برگشتم بهش بگم و اون بهم شک نکنه!‏

هری:
-‏ واقعا لرد مرگخواراش رو کشت؟ یعنی خودت با چشم خودت دیدی که این اتفاق افتاد؟

گلرت:
-‏ آره خودم دیدم،‏ ولی هنوز خیلی از مرگخوارا هستن،‏ اگه این بار هم که میرم بهش بگم که چند تای دیگه رو دیدم که میان اینجا،‏ و لرد اونا رو بکشه ‏،‏ به اندازه کافی اونا ضعیف میشن و ما میتونیم بهشون حمله کنیم.

آلبوس:
-‏ خوب گلرت بهتره یه کم استراحت کنی و فردا بری هونه ریدل تا بتونیم نقشمون رو پیش ببریم.

گلرت:
-‏ چشم آلبوس.‏ پس فعلا!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: یکشنبه 8 آبان 1390 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل

گلرت در خانه ریدل بالاترین پست از مرگخوار ها را گرفته بود. او بعد از لو دادن چند تن از مرگخواران خیانت کار ولدمورت مورد توجه ولدمورت قرار گرفت. ولی گلرت نمی دانست که این پست و مقام ها و توجه ولدمورت به او آیا یک نقشه است یا نه؟ گلرت حتتی نمی دانست که محفلی ها هم در باره او چه فکر می کنند. به خاطر همین فکری کرد و پیش ولدمورت رفت.

گلرت پشت در اتاق ولدمورت ایستاد و آرام در زد. ولدمورت از پشت در گفت:
- اگه مزاحمی برو. ولی اگه کارت خیلی مهمه بیا. وای با حالت اگه بخوای وقت ارباب را بگیری.

گلرت وارد اتاق شد. سپس به نجینی و بعد به ولدمورت نگاه کرد و گفت:
- سلام ارباب. اگه میشه می خواستم با هاتون تنها صحبت کنم.

و چشم غره ای به نجینی رفت. ولدمورت با بی توجه ی گفت:
- الان تنهاییم. حرفت را بزن.

گلرت که حال جر و بحث با ولدمورت را نداشت گفت:
- ببخشید که مزاحمون شدم. می خواستم بگم که اگه میشه من یه چند روزی دوباره برم به محفل.

ولدمورت که از این حرف گلرت متعجب شده بود گفت:
- می خوای بری محفل؟

- بله ارباب. من به این نتیجه رسیدم که اگه جاسوس شما باشم احتمال بردمون خیلی بیشتر از الان میشه.

ولدمورت دستی به چانه اش کشید و پس از چند لحظه گفت:
- از کجا می تونم به تو اعتماد بکنم؟

گلرت در جواب به ولدمورت گفت:
- ارباب. من این چند روزی که در خدمت شما بودم خیلی کار ها کردم که به ضرر محفل تموم میشه. شما چه طور نمی تونید به من اعتماد کنید؟

- برو گلرت. ولی باید چوبدستیت پیش من بمونه و اگه تا دو روز دیگه بر نگشتی چوبدستیت را می شکنم و اگه هم دیدمت یه طلسم مرگ حرومت میکنم. قبوله؟

گلرت سرش را به نشانه موافقت تکان داد و سپس چوبدستیش را از ردایش در آورد و به ولدمورت داد. ولی دوباره فکر جدیدی به سرش زد:
- ارباب. من فکر کنم اگه برم پیش محفلی ها و چوبدستیم نباشه شک می کنند.

ولدمورت پس از اندکی فکر کردن با بی میلی چوبدستی را به گلرت بر گرداند و گفت:
- راست گفتی. حالا برو.

گلرت دستی برای ولدمورت به نشانه خداحافظی تکان داد و سپس با صدای " شترقی " ناپدید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این شناسه قبلیمه

شناسه جدیدمه

ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک ولدک

ای جادوگران و ساحره ها. بدانید که هری مرد بزرگی بود. راه او را ادامه دهید.
ارزشی ولدک کش

تصویر تغییر اندازه داده شده تصویر تغییر اندازه داده شده