جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

36 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
36
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1391 02:00
نمایش جزئیات
آفلاین
(پست پایانی)


-مثلا....مثلا کلا تخما رو نابود کنم و خودمو جای بچه نجینی جا بزنم...چطوره؟:pretty:

سیبل به دنبال ذره ای شباهت بین بلاتریکس و نجینی گشت...ولی موفق نشد!
-من فکر نمیکنم کسی باور کنه ها.

بلاتریکس که از شدت حسادت رو به انفجار بود شروع به قدم زدن در طول اتاق کرد...


مدتی بعد...اتاق لرد سیاه:


-تخما تکون خوردن!من مطمئنم ارباب.خودم دیدم.مژده گونی بدین!

لرد سایه بدون توجه به لودو با نگرانی به تخمها خیره شده بود.
-آفرین...پوسته شو بشکن...کارت عالیه.تو میتونی...متولد شو!...بلاتریکس.چند دفعه بهت گفتم از روی تخت بلند شو.تو نمیتونی بچه نجینی باشی!اگه اشتباها یکی از تخمها رو بشکنی میدم نجینی قورتت بده.اصلا این نجینی کجاس؟چرا نیومده شاهد تولد فرزندانش باشه؟دختر ارباب اینقدر بی احساس بود؟

به دستور لرد نجینی برای مشاهده فرایند نوه دار شدن ارباب، از اتاق خودش به اتاق لرد منتقل شد!
بلاتریکس غمگین و ناامید از روی تخت بلند شد و او هم چشم به تخمها که کم کم ترک میخوردند دوخت.یکی از تخمها بیشتر از بقیه تکان میخورد...بالاخره انتظار لرد به سر رسید و جانور کوچک داخل تخم موفق شد شکاف کوچکی در پوسته ایجاد کند.با تلاشهای بعدی جانور، شکاف بزرگتر شد و سر انجام تخم شکست!

-!!!لودو!!!این...شبیه نجینی نیست...شبیه چیزه...چیز...

لودو جمله ناتمام لرد را کامل کرد.
-تمساح سرورم!

لرد تمساح کوچک را برداشت و بررسی کرد.
-نه...اصلا شبیه نجینی نیست.ولی نمیتونه تمساح باشه.شاید بچه مارها اول دست و پا دارن و بعد طی سالهای بعدی...

با حرکت ناگهانی نجینی، لرد و همراهانش بشدت شوکه شدند.
-لودو..این چیکار کرد؟

لودو بگمن که مشخص بود به سختی جلوی حالت تهوعش را گرفته جواب داد:
-بچه رو بلعید سرورم...راستش...الان دیگه مطمئن شدیم اینا تخمای نجینی نیستن.اولش شک داشتیما.نجینی رو برای پیاده روی...،یعنی خزش روزانه کنار رودخونه برده بودیم.چند دقیقه تنهاش گذاشتیم.بعد کنار این تخما پیداش کردیم.خب...ما هم فکر کردیم اینا نوه های شما هستن ارباب...ارباب؟چی دارین به نجینی میگین؟ارباب؟چرا نجینی با این حالت تهدید آمیز داره بطرف من میخزه؟ارباب؟نجینی الان سیر شده دیگه...نه؟


پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 10:32
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاهمانطور در افکار خود غرق بود که ناگهان با صدای سیبل سراسیمه از افکار سی سال آینده خود بیرون آمد.


سیبل: بلا... بلا... داری به چی فکر میکنی؟ سی سال دیگه یعنی چی؟ بیا بیا یه فکری کردم میتونیم تخمهای نجینی رو یه ذره بتراشیم اینطوری یه سری خرده تخمداریم که میتونی برای معجون رکبت استفاده کنی


بلا ناگهان از جا پرید و به سرعت به سمت اتاق نجینی حرکت کرد...


بلاتریکس: بدو سیبل باید سریع اینکار رو بکنیم من باید برای یه مدت هم شده شبیه یکی از آن تخمها بشم.


بلا به طرف اتاق نجینی در حال حرکت بود که ناگهان سیبل دست او را کشید و او از حرکت بازایستاد.


سیبل: دختر تو فکر نکردی آن اتاق چقدر تحت حفاظته؟ فکر نکردی اگر وقتی داریم خرده تخم جمع میکنیم یکی از تخمها بشکنه دیگه هیچ بچه ماری متولد نمیشه و اگر ارباب بفهمه کارمون تمومه!
بلا: پس باید یه نقشه دقیق بکشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 03:36
نمایش جزئیات
آفلاین

فردا صبح،مقر اخبار ساحره ها- در بعضی مواقع،غیبت-:

- تا صبح نخوابیده،یکسره داره به تخم ها نگاه میکنه و قربون صدقشون میره.
- ارباب داره پدر بزرگ میشه.چه رمانتیک.
- وای،خیلی جالبه.دیشب یواشکی به ایوان سر زدم،بیچاره اصلا جاش راحت نبود. بلا،تو چته؟
بلا هق هق کنان گفت:
- دست رو دلم نگذار خواهر- چه رمانتیک..این مثلا بلاست که صحبت میکنه؟-ارباب با دیدن آن تخم ها دیگر به من

توجهی نمیکند. ای کاش میشد مار بودم و براش تخم میذاشتم.
فلور توی دلش به بلا میخنده و با نیش باز میگه:
- اگه تو مار بودی،نجینی عمرا ازت خوشش نمی اومد.تازه،نجینی دختره،انتظار داشتی با تو وصلت کنه،آره؟
نجینی از ایوان خوشش اومد،نه تو...هه هه.تازه اگه تو جای نجینی بودی،ارباب مینداختت سطل آشغال.مگه ارباب اینقدر بد سلیقه ست که
تو رو به فرزندی قبول کنه.تازشم،همین الانم ارباب از دستت به تنگ اومده.بلا،بلا،چرا دردم نمیاد،چوبدستیت کو؟چرا کروشیوم نمیکنی؟بلا،چته تو آخه؟
بلا غرق در فکر میگه:
-هیچی.هیچی.باید شبیه یکی ا اون تخما بشم.آره...معجون مرکب دارین؟
سیبل میگه:
- آخه توی احمق،چی تخمو میخوایی تو معجونت بریزی؟ها؟
- راست میگی ها...
تو ذهنش:نه بابا سیبل،تو رو چه به این حرفای عاقلانه...
بلا پا میشه و میره...

سی سال بعد:

بلا بعد از سی سال دوباره به جمع مرگخواران ملحق میشه.
همه با دیدن کسی که فکر میکردن مرده- همون بلا-دهنوش اینطوری از تعجب باز میمونه.
- بلا با عصای در دستش سلام میکنه و به ساحره ها میگه که جانورنما شده و می تواند به تخم تبدیل شود...
ساحره های دیگر با تعجب به بلا نگاه مینن و میگن:
-اون تخما شکستن و مار توشون بیرون اومد،حالا میخوایی چی کار کنی؟
و به زحمت سی ساله بلا که به هدر رفته بود پوزخند میزنن...
- مهم نیست.بگین نجینی باز تخم گذاشته.
- آخه احمق،نجینی 7 سال پیش تو یه درگیری شهید شد.مگه نمیدونستی؟
بلا با دهان باز به گوینده این جمله،آستوریا نگاه میکنه...
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 11 مرداد 1391 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه همچنان با دهان نیمه باز به دو تخم داخل کالسکه خیره شده بود که صدای جیغ بلاتریکس به هوا برخواست:
-برین پی کارتون ببینم! ارباب میخوان از نخستین احساسات پدر بزرگ شدن لذت ببرن!

لرد با شنیدن فریاد بلاتریکس کمی تکان خورد.
-بلاتریکس یه کروشیو فرو کن تو حلق خودت بعدشم از جلو چشمم ناپدید شو.

بلاتریکس که با حسادت به تخم هایی که لرد سیاه بخاطرشان با او اینچنین صحبت کرده بود، چشم غره میرفت، چوبدستیش را در حلقش فرو کرد و کروشیویی میل کرد و سپس به حالت به اتاق خوابش بازگشت و تا دوساعت بعد فقط صدای شکستن ظرف و ظروف از اتاق خوابش به گوش می رسید؛ لرد سیاه که کم کم روبه کلافه شدن می رفت، روبه آگوستوس گفت:
-بیا برو یه آبنباتی چیزی بذار کف دستش بلکه ساکت شه.

آگوستوس با نگرانی به اتاق بلاتریکس نگاهی انداخت اما اطاعت کرد و لرد سیاه را در حالی که قربان صدقه ی تخم های روی پایش میرفت، تنها گذاشت و سه دقیقه ی بعد با سر و صورت خونی نزد لرد بازگشت:
-ارباب شرمنده اما تاثیری نداشت.

لرد بدون کوچکترین واکنشی گفت:
-برین خوابگاه ایوان رو برای نوه هام آماده کنین. اون منوی مدیریتشم بذارین یه گوشه که نوه هام نبیننش، بدآموزی داره. یه تخت گرم و نرمم برای نجینی همون گوشه کنارای اتاق ارباب بذارین؛ ایوانم امشب رو میتونه توی آزمایشگاهش بخوابه.
ملت:
ایوان:
لرد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1391 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ماه بعد

لرد سیاه که با عینک آفتابی تو اتاقش نشسته بود ، گفت : لودو آب میوه ی من کو؟

لودو که عرق ریزان در حال درست کردن صد و نود و پنجمین لیوان آب میوه بود گفت : الآن ، ارباب. توی این لیوانتون ، شاه توت ، اشک ققنوس ، توت فرنگی ، پرتقال ، معجون جوانی و ... اس .

و آب میورو در دست لرد گذاشت . لرد لیوان آب میورو سر کشید و گفت : لودو میدونی ، به نظرم ماه عسل به دخترم خیلی ساخته .

ناگهان صدای جیغی بلند شد و حرف لردو قطع کرد .

جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

لرد با عصبانیت فریاد زد : لودو برو ببین کی جیغ زده و زوود پیش من بیارش .

لودو دستگیره ی در را گرفت اما ناگهان به عقب پرت شد و ساحره های مرگخوار جیغ و داد کنان وارد شدند .

لرد کروشیویی زد که موجب سکوت شد و پرسید : چه خبره ؟

فلور با شوق و ذوق گفت : ارباب تبریک می گم ، ای سیاه ترین جهان دخترتون تخم گذاشته ، مبارک باشه پدر بزرگ شدین .

سپس نجینی و ایوان همراه با کالسکه ای وارد شدند ، اما لرد بی توجه به نجینی با دهانی نیمه باز به دو تخم براق تو کالسکه خیره مانده بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 7 مرداد 1391 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
درباز میشه و سیبل تریلانی در حالیکه گوی بلورینش رو در آغوش گرفته، نچ نچ کنان وارد میشه.
-وصلتی بسیار نامیمون و بدیمن...فلاکت.بیماری.بدبختی.فقر.

لرد سیاه با عصبانیت به مرگخواراش اشاره میکنه.
-یکی اینو ساکت کنه.
بلاتریکس که همیشه به موهای زیبای سیبل حسادت میکرده با خوشحالی از جا بلند میشه و کله قندی رو که در دست داشت تو سر سیبل میکوبه.
-اگه تبریک گفتنت تموم شد بگیر بشین.هنوز نجینی جواب نداده.
اشک تو چشای سیبل جمع میشه.ولی کسی نمیدونه که دلیلش ضربه کله قند بوده یا سیبل با دیدن نجینی تو لباس عروسی اینقدر احساساتی شده.سیبل روی صندلی نزدیک لرد میشینه و ادامه میده:
-ارباب فلاکت!نذارین این وصلت سر بگیره.هممون بدبخت میشیم.ابرهای بدیمنی بالای خانه ریدل میبینم.ارباب، جلوی این فاجعه رو بگیرین.
همه میزنن زیر خنده.لرد لبخند تمسخر آمیزی میزنه.
-سیبل؟باز تو حوصلت سر رفت، پیشگویی کردی؟چرت و پرت نگو.بذار از مراسم لذت ببریم.ببین لباس سفید چقدر به دخترم میاد.
سیبل با ترس و لرز به نجینی نگاه میکنه.با جواب مثبت نجینی صدای سوت و جیغ مرگخوارا فضای اتاق رو پر میکنه.ایوان و نجینی دفترو امضا میکنن ولی سیبل همچنان اصرار داره که این آغاز بدبختیهاست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1391 03:50
نمایش جزئیات
آفلاین
-چیه چرا منو این طوری نیگاه میکنین؟
بلا و وزیر به هم دیگه نگاهی میکنن
و در همین حین ایوان بیچاره سعی میکنه فرار کنه
بلا میره جلو
ایوانم که...
نجینی از حالت خلسه در میاد و با فش فش تهدید آمیزی بلا رو کنار میزنه.
-بذار با همسر جدیدش راحت باشه.
-باشه.خدا رو شکر.در ریم.بدو
بلا و وزیر هم جیم شدند و نجینی با ایوان تنها ماند...
خانه ریدل:
تمام ملت مرگخوار با دیدن ورود ناگهانی بلا و وزیر مات و مبهوت ماندند.
-از نجینی عزیزم بگو.
-سرورم...
-آه.لرد کبیر...
-ارباب اربابان
-اه...خفه شین دیگه...برین سر اصل مطلب.
-آه...نجینی...آه...ارباب اربابان...
مارتان رفت به خانه بخت!!!
ولدی که اشک شوق میریخت گفت:
آه...باور نمی کنم...نجینی عزیزم...بلاخره همسر دلخواهش را پیدا کرده
حالا این داماد خوشبخت من کیست؟
-ایوان روزیه
لرد:
ملت مرگخوار:
.
.
.
.
.
.
.
.
در این میان نجینی هم با همسرش اوقات خوشی را میگذراند.
نجینی:
ایوان روزیه با نگاهی خالصانه به نجینی عشق واقعیش،دختر رویاهایش و دلیل تپش قلبش را دریافت...
آری...
عاشق و معشوق به هم رسیدند...
خانه ریدل ها:
-گلا رو آوردی؟
-گفتی کرواتش قرمز باشه؟
-کارت تبریکا رو درست کردی؟
مرگخوارا در حال آماده کردن مراسم عروسی بودند که کالسکه ای نجینی و ایوان را آورد.
بعد از 47 دقیقه و 36 ثانیه:
-در این میان ما جمع شدیم تا پیوند ابدی این زوج جوان را جشن بگیریم
لرد ادامه داد:
-آقای ایوان روزیه.آیا شما برای نجینی همسری مهربان و دلسوز خواهی بود؟
-آری...
-دوشیزه نجینی آیا شما...
ناگهان در به صدا در آمد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/4/31 17:44:59
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: دوشنبه 26 تیر 1391 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر بیل کوچکی در دست گرفت و شروع به کندن زمین کرد.کم کم سرو کله کرمها پیدا شد.

-نجینی؟عزیزم؟این خوشگل نیست؟
-
-این چطور؟سبزه..کلی هم چشم داره!
-
-این چی؟شبیه کاکتوسه!کسی نمیتونه به همسرت نزدیک بشه!
-

نجینی با عصبانیت دمش را روی زمین کوبید.بلا با وحشت عقب رفت.
-چرا عصبانیش میکنی؟فکر کنم منظورش اینه که زمینو بیشتر بکن...برای چی بیل میزنی؟از چوب دستیت استفاده کن!:vay:

به دنبال ضربه دم نجینی حساب کار دست وزیر آمد و شروع به کندن کرد.کند و کند و کند!
-نجینی، عزیز دل ارباب!شونصدمتر کندما...اینجا کرم پیدا نمیشه.داریم به هسته زمین میرسیم!اونجا گرمت میشه ها!

نجینی به جلو خزید و نگاهی به انتهای تونل کنده شده توسط وزیر انداخت.در آخر تونل نقطه روشنی به چشم میخورد.با اشاره نجینی، وزیر و بلا با خوشحالی به کندن ادامه دادند.چند دقیقه بعد سوراخ بزرگی در انتهای تونل باز شد.

-شماها اینجا چیکار میکنین دقیقا؟

دومرگخوار و نجینی با تعجب به اسکلت رداپوشیده ای که در مقابلشان ایستاده بود نگاه کردند.چشمان نجینی برق خاصی زد...
ایوان روزیه با عصبانیت سوراخ بزرگی را که در دیوار اتاقش ایجاد شده بود ترمیم کرد.
-شماها مگه نرفته بودین استرالیا؟چطور سر از اینجا در آوردین؟

وزیر گرد و خاک روی ردایش را تکاند.
-نمیدونم...مهم نیست.الان ارباب کله مو میکنه.بدون اینکه برای نجینی همسری پیدا کنم برگشتم!:worry:

بلاتریکس با "هیسسسس" بلندی وزیر را ساکت کرد.هر سه نفر به نجینی نگاه کردند.نجینی با نگاهی عاشقانه به ایوان روزیه خیره شده بود.وزیر نفس راحتی کشید.
-شایدم کله مو نکنه...نجینی؟ از این خوشت اومده؟همینو برات بپیچم ببری؟!






افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 09:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا و وزیر نجینی رو با احتیاط و احترام روی زمین میذارن و بعد خودشون رو تالاپی پخش زمین میکنن! وزیر که با دست مشغول باد زدن خودشه و از گرما و سنگینی نجینی به رنگ گوجه ای در اومده میگه: هن...هن...اینجا...دیگه باید یه چیزی...پیدا بشه که نجینی...خوشش بیاد...هن!

بلا نگاهی به نجینی میندازه و آرزو میکنه نجینی هرچه سریع تر کرم ایده آلش رو پیدا کنه تا بتونن از این خراب شده برن و زودتر به پیش لرد برگردن.
نجینی با بی میلی نگاهی به زمین انداخت، کمی این طرف و آن طرف خزید، فش فش مختصری کرد که بعد به طرف وزیر و بلا آمد و کنار درختی چنبره زد.

وزیر: این چرا اینطوری کرد؟ دختر جان بیا برو اونجا رو بگرد، اومدی ور دل من چنبره زدی که چی؟!
نجینی بی آنکه واکنشی به حرف های وزیر نشان بده سرش رو روی زمین گذاشت و آرام فش فشی کرد.
بلا نگاهی به درخت کرد و گفت: از قدیم گفتن اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده، بدان عاشق شده است و گریه کرده!!

وزیر با خوشحالی از جا پرید و گفت: جدی؟ جدی؟ عاشق کدومشون شده؟ بگو همین الان بیارمش.
بلا: من کی گفتم نجینی عاشق یکی از کرم های اینجا شده؟ ضرب المثل بود چیزی که گفتم! اتفاقا الان نجینی دپرس شده. نمیبینی هیچ تحرکی نمیکنه؟ در حالت عادی باید نصف این جنگل رو میبلعید!

وزیر نگاهی به کف زمین انداخت و گفت: خب ببین آخه الان که کرم ها داخل زمینن. نجینی نتونسته پیداشون کنه، شاید برای همین دپرس شده. بذار همین الان خودم چندتا چاق و چله شون رو در میارم، ببینم نجینی کدوم رو میپسنده، همون رو براش کادو کنم!
وزیر این رو میگه و آستین هاش رو بالا میزنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: جمعه 16 تیر 1391 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر و بلا به سختی نجینی را از پل ها بالا می آوردند و حتی در این راه چند بار به شدت زمین خوردند.

بعد از اینکه بالاخره از ساختمان کثیف بیرون میروند بلا و وزیر به همراه نجینی که دونفری او را کول کرده بودند!!! راهی جنگل شدند تا بتوانند یک کرم مثل همون کرم کشته شده برای نجینی پیدا کنند.

خانه ی ریدل:

لرد حس میکرد اتفاق بدی در شرف وقوع است اما نمیتوانست این حس را توضیح دهد.

لرد در خانه قدم میزد و هرچند دقیقه یک نفر را کروشیو میکرد و هر دو
ساعت یک بار یک نفر را میکشت.

در جنگل های استرالیا:

وزیر و بلا از بین درختان و انواع جانوران وحشی!!! به سختی راه باز میکردند تا به جایی که کرم هم در آن پیدا شود برسند.

ناگهان بلا گفت: ببینم مگه اینجا جنگل مار ها نیست؟؟

وزیر : خوب مگه چیه؟؟

بلا: خوب آخه مرد حسابی توی جایی که مار هست قطعا کرم هم پیدا میشه.

وزیر: اااا... راست میگی چجوری به فکر خودم نرسید

بلا: تو کی فکر کردی که بار اولت باشه؟

وزیر

بلا و وزیر به سختی از بین درختان و انواع مار ها که خیلی راحت روی زمین میخزیدند به سختی راه باز میکردند تا اینکه بالاخره به محوطه ی بی درختی رسیدند که بر زمین تداد زیادی سوراخ باریک وجود داشت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1391/4/16 15:24:02
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1391/4/16 15:25:48
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور ‏.


تلاش، کوشش و فعالیت برای داشتن وزارتی بهتر


چوبدستی یاس کبود / بدبختی و فقر و رکود
شاه بلوط پر حرف باشد،قیس بد گویی کند / چوب ون لجبازی و فندق شکایت ها کند

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده