هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: عضویت در تیم ترجمه‌ی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۲:۲۵ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹
#1
من هم دوست دارم جزء تیم ترجمه باشم


get out..I need to go my mind palace






پاسخ به: عضویت در کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۷:۱۶ جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶
#2
من هم دوست دارم عضو بشم چه پستی خالیه


get out..I need to go my mind palace






پاسخ به: فراخوانِ عضویت در تیم‌های ترجمه‌ی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶
#3
سلام منم میخوام شرکت کنم تو بخش ترجمه مقالات

سلام. پيام هات رو چك كن


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۶/۱۱/۱۰ ۲۲:۱۸:۱۷
ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۶/۱۱/۱۰ ۲۲:۲۰:۱۶

get out..I need to go my mind palace






پاسخ به: عضویت در کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۹:۱۹ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶
#4
نقل قول:

آستوریا گرینگرس نوشته:
من هم دوست دارم عضو شم چه پستی خالیه؟



پاسخ به: عضویت در کوییدیچ
پیام زده شده در: ۱۳:۴۶ دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶
#5
من هم دوست دارم عضو شم چه پستی خالیه؟


get out..I need to go my mind palace






پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۱۸ جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶
#6
نام:آستوریا گرین گراس
گروه:اسلایترین
جنسیت:مونث
چوبدستی:چوب درخت نارون و ریسه قلب اژدها
رنگ چشم:سبز
پاترونوس:عقاب
خصوصیات ظاهری: مو های بلند مشکی و چشمان سبز دوست داشتنی
سن:20
آستوریا خواهر جوانتر دافنه گرین گراس است او دو سال بعد از خواهر خود وارد هاگوارتز شد و در نهایت با دراکو مالفوی ازدواج کرد و تنها فرزند آنان اسکورپیوس مالفوی نام گذاری شد.
لوسیوس و نارسیسا مخالف انتخاب انتخاب یک زن از دراکو بودند، اما او آنها را مورد انتقاد قرار داد.
آستوریا در پایان ماه اوت سال 2019 درگذشت، درست قبل از اینکه اسکورپیوس سومین سال خود را در هاگوارتز آغاز کند


 لازم نیست هر پست رو چندبار ارسال کنید. مسئولان تایید هر موقع فرصت کنند پست شما رو جواب خواهند داد.
معرفی شخصیتتون کوتاهه، بعدا برگردید و تکمیلش کنید.
تایید شد.


ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۳ ۱۷:۲۰:۲۷

get out..I need to go my mind palace






پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۵ پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶
#7
نقل قول:

mina6060 نوشته:
سلام کلاه گروهبندی
من خودم خیلی گروه اسلایترین رو دوست دارم لطفا من رو توی گروه اسلایترین بنداز فقط اولین و آخرین انتخاب من اسلایترینه



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۷:۴۴ پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶
#8
سلام کلاه گروهبندی
من خودم خیلی گروه اسلایترین رو دوست دارم لطفا من رو توی گروه اسلایترین بنداز فقط اولین و آخرین انتخاب من اسلایترینه


get out..I need to go my mind palace






پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۶:۲۵ چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶
#9

تصویر شماره 10 کارگاه نمایشنامه نویسی

هری برای اولین بار پا به کوچه دیاگون گذاشت همه چیز بسیار عجیب ولی در عین حال جذاب بود او فقط فکر می کرد:((مدرسه هاگوارتز چه شکلی است؟))
که ناگهان صدای هاگرید او را به خود آورد:((معطل چی هستی هری؟ بیا بریم باید زودتر کارهامون رو انجام بدیم))
هری با سرعت در حالی که هدویگ روی شانه اش بود پیش هاگرید رفت
بعد هری در مغازه ای ایستاد
.
.
فروشگاه لوازم جادویی بود که وسایل جالبی داشت.هری توجهش به وسایل جلب شد وسایل زیبایی بود اما توجه هری به یک گوی زیبای طلایی جلب شد که بسیار زیبا بود این گوی با صاحبش پرواز می کرد و در عین سادگی بسیار جالب بود تصمیم گرفت آن را بخرد ولی با خود فکر کرد وسیله های بهتری نیز پیدا می شود پس با عجله از فروشگاه خارج شد.
شلوغی کوچه دیاگون او را کلافه کرده بود اما خرید وسایل بهتر به او احساس خوبی می داد تا این که به یک مغازه دیگر رسید
که جارو های جادویی داشت و هری خوب کاربرد آن ها را برای پرواز می دانست بسیار جالب بود تا این که هاگرید با گفتن: بیا بریم هری خیلی دیر شده.)) او را وادار ساخت تا از آن مغازه نیز خارج شود.
.
.
.
بعد به هری گفت:((اگه گفتی امروز چه روزیه؟؟))
و هری با تعجب سر تکان داد که یعنی نمی داند.
و هاگرید با گفتن امروز تولدته او را غافلگیر کرد و بعد هدیه بزرگی به او داد هری نمی دانست درون آن چیست اما موقع باز کردن آن توجهش به اسم نیمبوس 2000 افتاد جدید ترین مدل جارو ها بود
و بعد هاگرید با گفتن :((خوب اگه از دیدن هدیه ات سیر شدی بزن بریم))
و سپس آن دو با خنده کوچه دیاگون را به سمت هاگوارتز ترک کردند.


پایان

درود دوباره فرزندم.

این یکی بهتر شد. با این که باز هم روند سوژه سریع بود اما صحنه ها رو خیلی بهتر از قبل به تصویر کشیدی و توصیف کردی. درباره احساسات هری نوشتی و خواننده این دفعه راحتتره میتونه صحنه های رولت رو تصور کنه.

علامت گذاریت هنوز ایراد داره که امیدوارم دقت کنی و دیالوگ ها رو هم این طوری بنویس و با دوتا اینتر از توصیفاتت جدا کن.
نقل قول:
که ناگهان صدای هاگرید او را به خود آورد:((معطل چی هستی هری؟ بیا بریم باید زودتر کارهامون رو انجام بدیم))
هری با سرعت در حالی که هدویگ روی شانه اش بود پیش هاگرید رفت


که ناگهان صدای هاگرید او را به خود آورد:
- معطل چی هستی هری؟ بیا بریم باید زودتر کارهامون رو انجام بدیم.

هری با سرعت در حالی که هدویگ روی شانه اش بود، پیش هاگرید رفت.


با این همه، امیدوارم توی فضای ایفای نقش این اشکالات رفع بشن.

تایید شد!

مرحله بعدی: گروهبندی


ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۹/۲ ۲:۰۳:۱۶


پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵ سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶
#10
تصویر 5 کارگاه نمایشنامه نویسی(کلاه گروه بندی)
هری از کوچه دیاگون خود را به هاگوارتز می رساند بسیار هیجان انگیز بود او برای اولین بار از دنیای انسان ها خارج شده بود و سر انجام شب هنگام قطار به هاگوارتز می رسد.
و هری 4 برج 4 گروه مختلف گریفیندور،هافلپاف،ریونکلا و اسلایترین را به ترتیب می بیند و با خود فکر می کرد که قرار است به کدام گروه بیفتد و امیدوار بود هر چه زودتر لحظه گروهبندی فرا برسد.
.
.
.
و بالاخره لحظه گروهبندی دانش آموزان مدرسه هاگوارتز فرا می رسد. و همه هیجان زیادی دارند.
پروفسور مک گوناگال اسم اولین نفر را می خواند
و کلاه گروه بندی گروه او را اعلام می کند.
.
.
.
هافلپاف
و صدای شادی همه هافلپافی ها بلند می شود
و اسم نفر بعد خوانده می شود
و کلاه گروهبندی گروه او را اعلام میکند.
.
.
.
اسلایترین
و نوبت نفر بعد می رسد تا گروه او انتخاب شود و در لحظه بعد کلاه گروه بندی گروه ریونکلا را برای او انتخاب می کند
.
و او با شادی به سمت همه ریونکلاوی ها می رود
اما نفر آخر هری پاتر بود حالا گروه او کدام بود
به سمت کلاه گروهبندی رفت
و کلاه گروه بندی از او پرسید که کدام گروه را میخواهد
و هری زمزمه کنان گفت: اسلایترین نباشه خواهش می کنم من رو به اسلایترین نبر.
و کلاه گروهبندی گفت:اسلایترین نباشه!!!!!!!!چرا تو می تونی پیشرفت کنی اعضای اسلایترین همه قوی هستند.اما حالا با توجه به احساسات تو، تو را در گروه....
.
.
.
.
.
.
.
.
گریفیندور قرار می دهم
و در یک لحظه هری با شادی به سمت گریفیندوری ها رفت در حالی که می رفت تا پیش دوستان صمیمی خود یعنی رون ویزلی و هرمیون گرینجر بنشیند و با خوشحالی زندگی جدید خود را شروع کند.

درود فرزندم.

سوژه‌ات جای کار خیلی زیادی داشت. درواقع موضوع خیلی ساده ای رو انتخاب کرده بودی و خیلی سریع هم پیش برده بودی. رولت نیاز به فضاسازی و توصیفات بیشتری داشت. خواننده بتونه خودش رو جای شخصیت اصلی بذاره و یا فضای داستان توی ذهنش شکل بگیره.
درواقع تو اونقدر سریع نوشته بودی که هیچی از احساسات هری و یا بقیه دانش آموزان گفته نشده بود.

حواست به علامت گذاری ها هم باشه. نیاز به هفتصدتا علامت تعجب نیست یه دونه هم بسه. جملات رو هم بدون علامت رها نکن. و البته نیاز نیست چند خط با نقطه بیای پایین تا مکث رو نشون بدی، سه نقطه کفایت میکنه.

دیالوگ ها رو هم این جوری، و با دوتا اینتر از توصیفاتت جدا کن.
نقل قول:
و کلاه گروهبندی گفت:اسلایترین نباشه!!!!!!!!چرا تو می تونی پیشرفت کنی اعضای اسلایترین همه قوی هستند.اما حالا با توجه به احساسات تو، تو را در گروه....
.
.
.
.
.
.
.
.
گریفیندور قرار می دهم
و در یک لحظه هری با شادی به سمت گریفیندوری ها رفت


و کلاه گروهبندی گفت:
- اسلایترین نباشه! چرا تو می تونی پیشرفت کنی اعضای اسلایترین همه قوی هستند.اما حالا با توجه به احساسات تو، تو را در گروه... گریفیندور قرار می دهم.

و در یک لحظه هری با شادی به سمت گریفیندوری ها رفت.


مطمئنم میتونی خیلی بهتر بنویسی و کافیه یه کمی دقت و وقت به خرج بدی.

پس فعلا... تایید نشد!


ویرایش شده توسط mina6060 در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۳۰ ۱۵:۲۱:۳۶
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۶/۸/۳۰ ۱۶:۱۶:۴۳

get out..I need to go my mind palace










هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.