جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

146 کاربر(ها) آنلاین هستند (130 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
142
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  96 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  280 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: شنبه 18 مرداد 1404 14:01
نمایش جزئیات
آفلاین
× هوادار تیم اسم نداره ×


مغز تمام افراد لانج رفته و لانج نرفته به جز لرد ولدمورت که با لباسی که مادرش آورده بود به آرامش رسیده بود، با سرعت برق و باد در حال تفکر بود تا راهکاری برای ورزش پیش رو و خشتک‌هایی که با احتمال بالایی دریده می‌شدند بود.

بعضی با خودشون فکر می‌کنن شاید به ریسکش می‌ارزید که با لباسای فعلی این حرکت ورزشی رو امتحان کنن و با توصل به درگاه مرلین امید داشته باشن که خشتکشون جر نخوره. چون اون یک احتمال بود که حتی اگه رخدادش بالا بود، بالاخره این امکان رو هم داشت که اصلا اتفاق نیفته. اما پوشیدن این لباس‌هایی که پارگی‌هاش از ابتدا حیا رو ازشون می‌ربود، قطعی بود.

بنابراین شما ریاضیدان هم که نباشی، احتمال پایین‌تر رو به قطعیت صد در صد ترجیح می‌دی.

تعدادی از بازیکنان با همون لباسای قبلیشون می‌رن تو حرکت لانج در حالی که باقی هنوز در حال زیر و رو کردن لباسا بودن بلکه یکی پیدا بشه که مورد پسندشون واقع بشه. اما نبود که نبود. دو راهی سختی بود و هرکس تنها یک انتخاب داشت.

تا این که بالاخره این مغزهایی که به سرعت در تکاپو بودن، یکیشون راهکاری به ذهنش می‌رسه.
- هی! نظرتون چیه خیلی زود لانجامونو بزنیم و درجا بپریم تو استخر؟ لباس‌های کم‌تری می‌خواد به هر حال و اونم ورزشه دیگه نه؟

سالازار دستی به چونه‌ش می‌کشه و همزمان نگاهی به خیل عظیمی که در حرکت لانج پایین رفته بودن ولی به خاطر مشکلات مذکور قادر به بازگشت به بالا نبودن می‌ندازه. در یک چشم به هم زدن زمین زیر پاشون ناپدید می‌شه و آبی که زیر پاشون جاری می‌شه اونا رو در خود می‌بلعه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مرداد 1404 14:29
نمایش جزئیات
آفلاین
به هواداری از تیم کوییدیچ پیامبران مرگ


خلاصه: سالازار اسلیترین از وضعیت جسمانی ملت کوییدیچ بار دیگر ناراضی‌ست و همه بازیکنان را مجبور کرده که پس از کمی کاردیو (۱ کیلومتر دویدن)، در باشگاهی در فدراسیون کوییدیچ به تمرین بدنسازی بپردازند. در مرحله اول، با کمک چاهی بی‌انتها و آب جادویی، بازیکنان مجبور می‌شوند که بالاتنه‌شان را تقویت کنند و با قدرت دست‌هایشان از چاه بیرون بیایند. حالا نوبت پایین‌تنه است؛ جایی که تام ریدل و بلاتریکس در حالت لانج گیر کرده‌اند و نمی‌توانند بلند شوند. گویا اتفاقات ناگواری برایشان افتاده.

----
- یعنی چی خشتک دریده‌اند مروپ؟
- جد بزرگوار مامان، نمی‌دونم دیگه چجوری توضیح بدم که جزئیات حساس‌تری توش نباشه.
- یه جادوگر واقعی هیچ‌وقت خشتک نمی‌دره ... اما باشه، برو از پشت، از جعبه گمشده‌ها چند تا شلوار و شورتک ورزشی بیار ببینیم سایزشون هست یا نه.

دلفی، بلاتریکس و تام ریدل را که هنوز خجالت می‌کشیدند از حالت لانج خارج شوند و شاید هم عضله‌های جلو پاشون توانش را نداشت با دلسوزی نگاه می‌کرد. یا حتی شاید از این حالت خوششان آمده بود و تصمیم گرفته بودند که از این پس، به عنوان جادوگران لانج‌شده زندگی کنند. به‌هرحال، همچنان در همان وضعیت باقی مانده بودند.

- این اصلاً برای خواستگارهای من خوب نیست که مامان و بابابزرگم تو این حالت گیر افتادن. جد بزرگوار، میشه صافشون کنین؟
- چند بار بگیم ما دیگه دختری از خاندان ریدل شوهر نمی‌دیم؟ آخرین بار که شوهر دادیم، این تام ریدل ماگل گیرمون اومد، خودش شد درس عبرت!

این دیالوگ که صرفاً برای گذر زمان و سرگرم کردن خواننده‌ها طراحی شده بود، بالاخره آن‌قدری وقت خرید تا مروپ بتواند تمامی جعبه‌های وسایل گمشده باشگاه را زیر و رو کند. در نهایت، با چندین دست لباس ورزشی به سالن برگشت. تنها شلواری که سالم، بدون سوراخ، تمیز و سیاه خالص بود، را با مهربانی مقابل پسرش، لرد ولدمورت که نه بازیکن کوییدیچ بود و نه قرار بود تمرینی بکند، گرفت. سایر بازیکنان کوییدیچ، از مرگخوار و محفلی گرفته تا بی‌طرف‌ها، وزارتی‌ها، دشمنان وزارتی، آزکابانی‌ها و نگهبانان‌شان، همگی با وحشت به لباس‌هایی که هرکدام مشکلات عجیب و خاصی داشتند زل زدند.

حالا سؤال اصلی این بود: یعنی کدام لباس به کی می‌رسه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1404/5/14 14:34:15
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: جمعه 10 مرداد 1404 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
به هواداری پیامبران مرگ


دلفی با بغض گفت:
- ولی من لارج نیستم… من اسمال می‌پوشم و گاهی مدیوم! چرا اینطوری می‌گین؟ خواستگارام می‌شنون!

تام که هنوز درون بازوان قوی بانو بلا بود، گفت:
- لارج نیست، لانج عه! حرکت ورزشیه بچم!

مروپ به آن دو اشاره کرد و گفت:
- عروس گلم، شوهر خلم! شوهر گلم، عروس خلم! از هم بیایین بیرون! چه پیوند هیدروژنی هم تشکیل دادن این وسط!

با این حرف، تام با گرفتن یک الکترون اضافه از مروپ، پیوند هیدروژنی خود را با عروس شکست و در حالی که داشت تصور می‌کرد با این حجم از بازوان در بانوان باید مردها آنها بغل کنند و یا آنها در بغل مردان بشوند، با حواس پرتی گفت:
-فکر کنم بتونم!

البته منظور تام، بغل بانوان با بازوان بود ولی بقیه فکر کردند که منظور حرکت ورزشی است و اصلاً هم نگاه خیره تام به بازوان بلا را ندیدند. سالازار دستی به هم زد و گفت:
- خیلی هم عالی! دوماد یه دمو برای بچه‌ها برو که همگی با هم شروع کنیم!

تام آب دهانش را قورت داد و تصوراتش را که در جاهای ناجوری پرسه می‌زد به زمان حال برگرداند. بعد با غرور خاصی شروع به انجام حرکت کرد.
-خب خانوما! یه پا رو کامل می‌ذارین جلو و بعد با زاویه نود درجه، پای پشتی رو خم می‌کنین، زانو باید به زمین برسه و بعد…

صدای جر خوردگی بلندی شنیده شد و تام حرفش را ناتمام گذاشت. صورتش کاملاً قرمز شد و در حالی که کل بدنش میلرزید در همان حالت لانج ماند.
بلا با کنجکاوی به تام نزدیک شد، نگاه دقیقی به حرکت انداخت و شروع به انجام آن نمود و در حین اجرای نود درجه گفت:
- مامان مروپ! تام گیر کرده! البته بقیه جاهاشم… وای

- شوهرم! تاج سرم! بقیه جاهاش چی شدن؟
- هیچی نشده! بقیه جاهاشم… سالازار حرکت رو درست میرم؟

سالازار سرش را تکان داد و گفت:
- اره ولی برو پایین… برو پایین بهت می‌گم! آفرین! حالا بیا بالا! بیا بالا! چرا نمیای بالا؟

بلا نیز مانند تام همان پایین و در حرکت مانده بود و نمی‌توانست پاهایش را صاف کند. مروپ دوان دوان خودش را به شوهر یکی یکدانه‌اش رساند و مانند مکانیکی حرفه‌ای، زیر ماشین رفت و جلوبندی و موتور تام را چک کرد و داد زد:
- جد بزرگوار مامان! اینا خشتک دریده‌اند! باید شلوار لگ پاشون کنیم! عروس خلم چرا جو میدی؟ اگزوز که سالمه و پمپ بنزینم دست نخورده! فقط روغن ریزی داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مرداد 1404 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار پیامبران مرگ


- آم... موندم این آب اگر واقعا آبه چرا زرده؟ اون چیزای قهوه‌ای چی‌ هستن که توی شلنگ گیر کردن و نمی‌ذارن آب زرد عبور کنه؟

ساکورا آهی کشید.
- عالی شد. همیشه فکر می‌کردم اگر توی محتویات توالت خودکشی کنم ممکنه بتونم بیشتر جلب توجه...

متاسفانه اجل مهلت لازم برای تکمیل جمله‌ش رو بهش نداد چون یه ثانیه بعد، نشت گاز پیکنیکی یکی از تیما و انتشار گاز متان فاضلاب، باز هم حادثه آفرید و هنوز بازیا شروع نشده دست کم سه تا تیم کشته گردن فدراسیون انداخت.

بلاتریکس عروس منتخب خاندان اسلیترین در حالی که با جلو بازوهای جدیدش بجای دمبل، تام رو بالا می‌برد و پایین می‌آورد با دیدن نور درخشان انفجار مثل فیلم ۶ بالا و پایین می‌پرید و کاملا خوشحال بود که لحظه آخر تونسته با زور بازوهاش خودشو از چاه بیرون بکشه و جون پدر شوهرشم نجات بده.

از اونطرف چاله هم لرد و مروپ دیده می‌شدن که با دوتا از شاخه‌های بجا مونده از دست بم مرحوم داشتن روی آتیش مارشمالو کباب می‌کردن و از این پایان خوش لذت می‌بردن.

پایان.

ناگهان صدای آریانا به گوش رسید.
- آهای داداشی‌زاده‌ها... ما هنوز زنده‌ایم!

سالازار نگاه رضایت‌مندی به یه ایل جادوگر و ساحره سیاه سوخته کنار چاله وایساده انداخت در حالی که حسابی از بالا تنه، ورزیده و خاص دل شده بودن! گلرت که رضایتمندتر از سالازارم بود، خودشو تو بغل دامبلدور ورژن نیجریه‌ای ریش کز خورده انداخت و قند تو دلش آب شد.
- دامی، هزار بار بهت گفتم اون ریشارو بزن و برام برنزه کن... ببین اونقدر گوش نکردی که دست تقدیر منو به مراد دلم رسوند!

قبل از اینکه گلرت بتونه احساساتش به دامبلدور رو عملی‌تر نشون بده، سالازار صداشو صاف کرد.
- خب حالا که بالا تنه رو ساختید وقتشه بریم روی پایین تنه کار کنیم. بیاین جلو سالازار کبیر ۱۰۰۰ تا لانج بزنید ببینیم بلدین!

جماعت کوییدیچ‌باز که پشماشون حین حادثه آتیش‌سوزی ریخته بود به چشمای سالازار نگاه کردن که هنوز زبونه‌های آتیش توشون دیده می‌شد. آیا جرات داشتن جلوی سالازار برن و این حرکت ورزشی رو انجام بدن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مرداد 1404 21:29
نمایش جزئیات
آفلاین
× هوادار تیم اسم نداره ×


- چی چیو بساط بندازین؟ این بود آرمان‌های جد بزرگوارمون؟ سالازار مامان؟

همه‌ی حاضران در ته چاه بعد از مقادیری فحش حواله کردن سمت مروپ که چُقُلیشون رو کرده بود، ناگهان با سالازاری مواجه می‌شن که دوباره بالای چاه وایساده بود و موشکافانه سرگرم تماشاشون بود.
- شما که هنوز همون‌جایی هستین که بودین! یه تکونی به خودتون بدین.

اما شاهد هیچ تکونی نمی‌باشه. اونا ناامیدتر از این بودن که امیدی به فتح چاه داشته باشن و سالازار هم اینو خوب می‌فهمه.
- به نظر میاد انگیزه‌ی لازم برای صخره‌نوردی رو ندارین نه؟

افرادِ تهِ چاه به رهبری تام و یک صدا فریاد می‌زنن:
- نه نداریم.

سالازار دستی به چونه‌ش می‌کشه و خیلی زود راه حلی که انگیزه رو بهشون تزریق کنه پیدا می‌کنه.
- نگران نباشین، الان یه کاری می‌کنم انگیزه بالا اومدن پیدا کنین.

سالازار برای دقایقی گم می‌شه و بعد با شلنگی بزرگ برمی‌گرده.
- تو چاه آب می‌ریزم تا انگیزه لازم رو پیدا کنین، چون اگه بخواین همون‌جا بمونین، غرق می‌شین! ولی هی... خیال نکنین می‌ذارم رو جریان آب سوار شین و بالا بیاین. این آب جادوییه و نمی‌ذاره توش شنا کنین.

ملتِ کفِ چاه با وحشت آب دهنشونو قورت می‌دن و از گفته‌ی خودشون پشیمون می‌شن. حالا باید واقعا راهی برای بالا اومدن از چاه پیدا می‌کردن چون آب هرچند کُند، اما در حال ریخته شدن در چاه بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مرداد 1404 20:15
نمایش جزئیات
آفلاین
به هواداری پیامبران مرگ


در حالی که سالازار سه کیلو و دویست و بیست و شش گرم بازیکن کوییدیچ را در چاه می‌انداخت، مروپ سوت‌زنان و به طرز ناگهانی، یقه بلاتریکس را گرفت و او را به درون چاه پرتاب کرد.

- برای پسرم سیکس پک در بیار عروس خلم!

بلاتریکس به‌طور مستقیم و از طریق ضربه لگن بر روی گابریلایی که در کف چاه بود، سقوط کرد و به خاطر وزنش، دختر بیچاره را با خاک یکسان کرد. با اینکه بلاتریکس آسیبی ندیده بود، با حالتی اعتراضی گفت:

- مادر…. شوهر! این چه کاریه! به اقامون می‌گم مادرش برام زندگی…

مروپ از بالای چاه فریاد زد:
-نذاشته!

- چی؟
-عروسم! جمله‌ات رو کامل نکردی! برام زندگی نذاشته! نذاشته رو نگفتی!
-مادرش برام زندگی میگه نذاشته!
-میگیش رو نگو!
-چی؟
-مادرش برام زندگی نذاشته! میگه نداره!
-میگه مادرش برام زندگی نذاشته! میگه میگه نداره!
-عروس خلم! خفه شو!
-ای وای مروپ جونم! چقدر از این پایین خوشگلی!

سالازار با نگاهی عاقل اندر سفیه به عروس خل می‌اندازد و زیر لب می‌گوید:
-اینا یه تست روانی هم می‌خوان… این زن بود تو گرفتی نتیجه ما؟!

البته مشکل تنها عروس خل نبود. وسایلی که سالازار به ته چاه انداخته بود تقریباً هیچ ربطی به کوه‌نوردی نداشت. تام یک قابلمه مسی و یک بسته نودل و یک پنکه جادویی پیدا کرد و با ناامیدی آه کشید.

- اه! لعنت به معجون عشقی که خوردم و اومدم تو این خانواده!

آریانا هم که یک توپ تنیس و یک حوله مسافرتی پیدا کرده بود، با ذوق گفت:
- می‌تونیم نودل بخوریم و تنیس بازی کنیم!

تام با پوکرترین قیافه در تمام کائنات به او نگاه کرد و گفت:
-فکر کنم خوردی زمین، تنظیمات دیالوگت بهم ریخته! ته چاهیم بچه!

اما به طرز عجیبی استریکس هم از نظریه آریانا حمایت کرد و افزود:
-بالا رفتن خیلی سخته…. همین جا بساط بندازیم صفا کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: چهارشنبه 8 مرداد 1404 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
× هوادار تیم اسم نداره ×


اما تام فقط تو زمین فرو نرفت. بلکه خیلی فرو رفت! خیلی خیلی! یعنی اونقد خیلی که چاله‌ی عمیقی وسط باشگاه ساخته می‌شه. سالازار با شنیدن صدای مهیبی که حفر چاه تولید کرده بود، خودشو به بالای چاله می‌رسونه و از اون بالا بالاها، تام رو اون پایین پایینا می‌بینه.

- سلام. منو نجات می‌دین جد بزرگ؟

ایده‌ی بکری به ذهن سالازار می‌رسه که درجا دست به تقدیر از نواده‌ش می‌زنه.
- آفرین مروپ. داشتم فکر می‌کردم این باشگاه چی کم داره که تو بهم نشونش دادی. کوه‌نوردی!

مروپ لبخندی می‌زنه درست مثل وقتی که به کسی تسترال تیتاپ داده باشن و سالازار سریعا چند نفر از بازیکنان که دم دستش هستن رو می‌گیره و درجا به داخل چاه پرتاب می‌کنه.
- ببینم در بالا اومدن از کوه چه می‌کنین!

صدای ضعیف تام از ته چاه به گوش می‌رسه.
- کوه؟ به این می‌گین کوه؟ این کوه‌نوردی نیست که، صخره‌نوردیه!

سالازار دوباره دست به تحسین نواده‌ش می‌زنه.
- احسنت بانو مروپ. حقا که صخره‌نوردی از کوه‌نوردی سخت‌تر و چالش‌برانگیزتره و بازیکنان ورزیده‌تری تحویل جامعه می‌ده.

و دو بار جهت روحیه بخشیدن می‌زنه به پشت کمر مروپ. تام اما همچنان احساس بدبختی می‌کرد.
- حداقل چهار تا وسیله صخره‌نوردی هم پرت کنین پایین خب!

سالازار نگاهی به اطراف می‌ندازه و چند وسیله‌ای که جلوی دستش هستن رو بدون توجه به این که به درد صخره‌نوردی می‌خورده یا نه برمی‌داره و از قصد چهار تا بازیکن دیگه هم می‌زنه زیر بغلش و همه رو با هم می‌ندازه تو چاه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 مرداد 1404 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار پیامبران مرگ


- سالازار پشت و پناهت شوهر مامان. به پسرمون خواهم گفت که تو چقدر در مسیر راه و رسم جدبزرگوار مامان سختی کشیدی... که چقدر شنا زدی و چقدر به چربیات فشار آوردی تا پَک و پِک‌هاتو برا مامان بریزی بیرون. اگر توی این تمرینات سخت مردی غصه نخوریا! بجاش از فدراسیون سهمیه برای پسرمون می‌گیریم قربونت برم!

قیافه سرخ شده تام، حین عرق ریختن و حرکت شنا زدن دیده می‌شد در حالی که دستای ظریفش که تکیه‌گاه کرده بود به شدت می‌لرزید.
- زن، ناموسا دیگه... دیگه نمی‌تونم. باور کن... روشش این... این نیست!
- نه بابا روش کاملا درسته. اصلا اصلش همین بوده. ببین... حتی جد بزرگوار هم با دیدن‌مون لبخند ملیح می‌زنه.
- آخه اینطوری که فقط من دارم ورزش می‌کنم! پس تو داری چیکار می‌کنی زن؟!

مروپ تکون مختصری به نشیمنگاهش داد تا جاشو گرم و نرم‌تر کنه.
- وای عسیس مامان، مامانم داره ورزش می‌کنه دیگه! ورزش ذهنی! زیاد تکون نخور مهره‌های شطرنج مامان نریزه پایین!

تام نفس عمیق دیگه‌ای کشید و با عذاب، مروپ رو که روی کمرش نشسته بود به علاوه تخته شطرنجی که مادر تاریکی روی ماتحت شوهرش گذاشته بود و مهره‌هاشو با جادو حرکت می‌داد رو یک بار دیگه بلند کرد اما لحظه‌ای بعد با کله، داخل زمین باشگاه فرو رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 مرداد 1404 11:45
نمایش جزئیات
آفلاین
به هواداری از تیم کوییدیچ پیامبران مرگ


خلاصه: سیبل و دامبلدور مراسم افتتاحیه لیگ کوییدیچ را با حضور همه تیم‌ها در فدراسیون برگزار کرده بودند که ناگهان سالازار اسلیترین وارد شد و به وضعیت آمادگی جسمانی بازیکنان اعتراض کرد. او برای سنجش این آمادگی، چالشی سخت طراحی کرد. شروع کار با دوی گروهی در راهرویی طویل بود؛ قرار بود بازیکنان تا انتهای فدراسیون بدوند تا بدن‌شان گرم شود، و آن‌جا با آزمون‌های دشوارتر بدنی روبه‌رو شوند. فعلاً فقط نیم کیلومتر از مسیر طی شده...

---
سالازار که حوصله نداشت یک فاجعه‌ی دیگر شبیه ماجرای آریانا به بار بیاید، و برخلاف آلبوس و سیبل، علاقه‌ای به حل مشکلات ریز و درشت بازیکنان کوییدیچ نداشت، تصمیم گرفت از راه آواز گروهی و همبستگی، میل به ورزش را در میان جمع زنده کند.

- 1 ... 2 ... 3 ... کی خسته‌ست؟
- دشمن
-انتظار داشتیم بگین گودریک ولی دشمن هم میتونه خطاب به گودریک باشه ... کی خسته‌ست؟
- دشمن؟
- گودریک؟

بازیکن‌ها کاملاً گیج شده بودند که پاسخ درست به سؤال سالازار چیست. اما سالازار، خوشحال از اینکه بار دیگر توانسته بود نام گودریک را در قالبی توهین‌آمیز ادا کند، در جلوی صف می‌دوید و صدای پای هماهنگ بازیکنان برایش آرامشی شبیه سمفونی بتوون ایجاد کرده بود. پانصد متر باقی‌مانده به طرز معجزه‌آسایی برای بازیکنان راحت‌تر گذشت. احساس امنیتی کاذب همه را فرا گرفته بود؛ شاید تمرین زیر نظر سالازار آن‌قدرها هم بد نباشد، شاید حتی مفید هم باشد. اما این توهم بلافاصله با رسیدن به باشگاه بدنسازی انتهای راهرو فرو ریخت: همه دهان‌ها به این شکل باز مانده بود، همه چشم‌ها به این شکل اشک می‌ریخت. سالازار ظاهراً اعتقادی به تکنولوژی‌های جدید بدنسازی نداشت. برخورد فلز با ماهیچه را به ماشین‌های مدرن ترجیح می‌داد، چرا که تمام تجهیزات آن‌جا سنتی، خشن و عاری از هرگونه کمک‌ مکانیکی بودند.

- خب! حالا که گرم کردین، وقتشه برای "گرم‌کردن دوم" هم بپریم وسط! صد تا شنا، صد تا درازنشست، صد تا بارفیکس بزنین تا بعدش برسیم به اصل ماجرا!

کابوس ورزشی بازیکنان کوییدیچ تازه آغاز شده بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ: لیگالیون طوری
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 مرداد 1404 01:57
نمایش جزئیات
آفلاین
× هوادار تیم اسم نداره ×


سالازار چند نفس عمیق می‌کشه تا همه‌ی احساسات منتهی به عصبانیت و خشم رو به بیرون از بدنش منتقل کنه و آرامش دوباره به وجودش برگرده. بعد با لحنی بسیار آروم که هیچ‌کس انتظارشو نداشت رو به آلبوس می‌گه:
- من به تو دو حق انتخاب می‌دم که پنج ثانیه برای تصمیم در موردش فرصت داری. اول...

نه‌تنها آلبوس، بلکه کل حضار آب دهنشون رو قورت می‌دن.

- یا خواهرتو تا پنج ثانیه دیگه بلندش می‌کنی تا به راهمون ادامه بدیم یا...

این‌بار نوبت نفس همگانه که تو سینه حبس بشه.
- یا خواهرتو تا پنج ثانیه بلندش می‌کنی تا به راهمون ادامه بدیم.

دامبلدور دستی به عینکش می‌کشه و جواب می‌ده:
- ولی این که هردوش یکی بود. حداقل کمی خلاقیت به خرج میـ...
- فرصت پنج ثانیه‌ت تموم شد.

سالازار اینو می‌گه و با قدم‌هایی محکم و چوبدستی به دست، به سمت آریانا راه میفته. با هر قدمی که برمی‌داره، ترس و وحشت در سراسر وجود بازیکنان کوییدیچ بیشتر و بیشتر می‌شه. با نزدیک شدن سالازار به آریانا، بعضیا شروع به واکنش نشون دادن می‌کنن.

- آروم باش سالازار.
- اون فقط یه دختر بچه‌س.
- به بچگیش رحم کن.
- تو رو روونا کاریش نداشته باش.

اما سالازار گوشش بدهکار نبود و در چشم به هم زدنی درست جلوی آریانا قرار می‌گیره که هم‌چنان داشت پا به زمین می‌کوبید و اشک می‌ریخت. سالازار چوبدستیشو بالا می‌بره و طلسمی رو فریادزنان به زبون میاره. (اگه تعجب کردین چرا آلبوس واکنشی نشون نداد، چون به همه و حتی سالازار اعتماد داره!)

در حالی که همه از ترس چشماشون رو می‌بندن تا شاهد این صحنه‌های خشن نباشن، وقتی می‌بینن صدا جیغ و دادی نمیاد و برعکس، صدای خنده‌ی آریانا به هوا بلند می‌شه، آروم چشماشونو باز می‌کنن.

سالازار طلسمی اجرا کرده بود که آریانا از رو زمین به هوا بلند شده بود و با هدایت چوبدستی سالازار در حال حرکت رو به جلو بود. به نظر خیلی هم داشت کیف می‌کرد و احساس آدم فضایی بودن که تو هوا معلقه بهش دست داده بود.

سالازار رو به بقیه که مات و مبهوت مونده بودن فریاد می‌زنه:
- منتظر چی هستین پس؟ راه بیفتین که هنوز نیم کیلومتر دیگه مونده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅