هوکی در راه رسیدن به ستاد خودش بود که دید ستاد بلیز رو درش رو تخته کردند، علت رو جویا شد گفتند عدم فعالیت، لبخندی به پهنای دو نقطه دی رو صورت هوکی نقش بست، حاضران گفتن یا هوکی چرا میخندی، همانا ممکن است ستاد را هم درش را تخته کرده باشند، هوکی گفت: من این ستاد را بیمه مرلین کرده ام و مرلین نگاه دار آن است.
حاضران باور نکردندی و با هوکی آمدندی و دیدندی که ستاد به حول قوه مرلین هنوز سر پاست، پس مو از سر افکندندی و خشتک پاره کردندنی و سر به بیابان گذاشتند.
هوکی کلید به در ستاد انداختی و وارد شد و دوست قدیمی خود پرسی را دید، با هم احوال پرسی کردندی، و پرسی سوال خود را مطرح نمود، هوکی خربزه آوردندی و خربزه را دو نصف کرد و نیمی از آن را به پرسی داد و نیمی دیگر را نیز خودش برداشت و به پرسی گفت بخور که یخه جیگر طلا.
بعد از صرف خربزه، هوکی یک کاسه آورد و به پرسی گفت دستت را بذار توی کاسه و بعد خودش هم دستش را کرد توی همان کاسه، ناگهان پرسی چشمش به حقیقت گشوده شد و فهمید دست او و هوکی توی یک کاسه است، و به یاد وزارت ششم افتاد که آن موقع نیز چنین بود.
پس هوکی و پرسی جفت تا هم لباس دریدندی و رفتند پشت ستاد استخر شنا کنند.
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

