پارت اول
دادلی :
_ مامان هری کیکم رو خورده!
معلومه امروز، روز خوبی برای هری نیست چون این فقط یک دروغ برای آزار هری بود.
به هر حال این کار های دادلی برای هری عادی شده است، اما تنبیه دورسلی ها آزار دهنده بود.
زندانی شدن هری در اتاق و گرفتن هدویک از او قطعا خوشایند نیست ؛ اما این عادیه چون دورسلی ها از بد ترین مشنگ ها هستند.
نیمه شب بود و هری هنوز بیدار بود. خیره به آسمان به فکر فرو رفت.
اگر تعطیلات نبود او در هاگوارتز بهترین غذا ها رو میخورد ولی الان در خانه مشنگ ها حتی از گشنگی خوابش هم نمیبرد.
غرق در رویا چشمانش سنگینی کرد و به خواب فرو رفت.
چیزی نگذشت که صدای هدویک در خانه پیچید و انعکاس صدای او، همه را از خواب بیدار کرد.
هری پشت دری زندانی بود که حتی نمی دانست این صدای هدویک از چیست و این خیلی آزار دهنده بود.
آیا این صدای هدویک از چی بود؟
هری از پشت پنجره هدویک را دید که آزاد در آسمان پرواز میکند و حدس هری به واقعیت پیوست.
بله دادلی که در خواب راه میرفت قفس هدویک را باز کرده بود و هدویک الان آزاد بود.
دورسلی ها شوکه شده بودند ؛ آنها نمیدانستد خوشحال باشند یا ناراحت.
زمان تنبیه هری هم تمام شده بود و خاله پتونیا به او دستور داد تا سفره را پهن کند.
آنها سر میز نشستند که ناگهان صدای فریاد بلندی آمد :
_ مامان گوشت های هری اندازه گوشت های من است . من باید بیشتر از او داشته باشم.
بله اون صدای غر غروی دادلی بود.
پتونیا ظرف هری را برداشت و نصف غذای او را برای دادلی ریخت.
ناگهان هدویک از دور دست ها به آنها نزدیک شد.
به همراه او دونامه بود.
هنگام فرود آمدن با سر دادلی بر خورد کرد و دادلی جیغش به هوا رفت.
هری خنده اش گرفت ولی از ترس عمو ورنون و خاله پتونیا خنده اش را پنهان کرد.
یعنی چه کسی برای هری نامه نوشته بود؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اتمام پارت اول
اینستاگرام
آنلاینها
15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
فن فیکشن هری پاتر و اتفاقاتی در هاگوارتز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج