جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمان برگردان (Time Turner )

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
زمان برگردان (Time Turner )
ارسال شده در: دوشنبه 5 مرداد 1394 21:57
نمایش جزئیات
با سلام و درود
باید اعلام کنم که این فن فیکشن نوشته من نیستش بلکه ترجمه یک فن فیکشن خارجی که متسفانه هر چی گشتم اسم نویسندش پیدا نکردم به نسبت کار قوی و 2 تقریبا میلیون بار خوند شد


شخصیت ها : هرمیون تام ریدل و مرگخواران، جد هری و جد رون به همراه جد بچه های هاگوارتز , با هنر نمایی هری و دوستان، باسیلیسک مار اعظم ،دامبلدور زمان حال ، دامبلدور زمان قدیم و.......

فصل اول: ماموریت

"تیک تاک " هری به سرعت رمز رو به زبان اورد و ان گاه به دو فرد پشت سرش نگاه کرد و گفت:زود باشید بچه ها .
گروه سه نفر متشکل از رون هرمیون و هری از پله ها بالا رفتند تا به در بزرگی رسیدند هری دستش را جلو اورد تا در بزند اما قبل از ان صدای خسته ی دامبلدور به گوش رسید:

-وارد شید بچه ها.

بچه ها وارد اتاق شدند و به محض ورود با لبخند مهربان و چشمان درخشان دامبلدور مواجه شدند.

-لطفا بشینید .

هری که بار ها قبل از ان سال وارد این اتاق شد راحت روی صندلی نشست هرمیون و رون هم بعد از هری به ارامی کنار او نشستند.

دامبلدور شروع به سخن گفتن کرد: شما باید تعجب کرد باشید که چرا من این دفعه فقط هری رو دعوت نکردم و هر سه شما رو به اینجا کشوندم
خب البته برای کارم دلیلی هم دارم .

ناگهان هری شروع به حرف زدن کرد :
این عالیه پرفسور، اما ایا این موضوع، موضوعی هست که با هوراکس ها مرتبط باش چون که هرمیون مخش به کار گرفته و من و رون عملا تمام خوابگاه مخصوص گروه هافلپاف و زیر و رو کردیم؛ اما هنوز نتو نستیم جام هافل......

دامبلدور با ژست خاصی دستش بالا اورد که باعث شد هری فورا ساکت شه و گفت :
هری من واقعا به تلاشی که داری می کنی افتخار می کنم. اما این موضوعی نبود که می خواستم باهت دربارش حرف بزن موضوع در واقع در مورد تام ریدل .

رون ناگهان گفت:
تام ریدل!!!!!! منظورتون اسمشو نبر !!!!!!!!

دامبلدور گفت: پسر عزیزم اون پنجاه سال پیش تام ریدلی بود که فقط بچه مدرسه ای هایی که دور برش جمع بودن اونو ولدمورت صدا می کرد اون موقع این نام هنوز همه گیر نشد بود
و پس نه من در مورد ولدمورت صحبت نمی کنم صحبت من در مورد تام ریدل بله اون پسر فوق العاده خودخواهی بود حتی موقعی که 11 سالش بود، دوستی نداشت و نمی خواست داشته باش، نزدیک ترین چیزی که ولدمورت تو زندگیش به دوست داشته دشمن بود و همه خواسته هاش از همان زمان 11 سالگی توی قدرت پیاد می شد.

دامبلدور لحظه ای مکث کرد تا سه بچه حیران جلو رویش حرف هایش را مزمز کنند و سپس ادامه داد:

-اولین باری که هری رو تو هاگوارتز دیدم به خاطر شایعاتی که شد بود مطمئن نبودم که چه راهی انتخاب می کن اما فکر می کنم که همراهانش در انتخاب هاش بی تاثیر نبودند پس اگه ما بتونیم همچین همراه های رو به گذشته زمان تام ریدل.......

هری و رون و هرمیون باهم : چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!