پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

86
نفر همین الان آنلاین‌اند 37 نفر در «انجمن»
1 عضو 85 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

46 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: نوادگان هلگا
ارسال شده در: پنجشنبه 10 بهمن 1398 15:35
نمایش جزئیات
تصویر اصلی

***


استبنز، از جستجو کردن خسته شده بود؛ چرا که نمیتوانست از بین این همه جادوآموز، نواده را پیدا بکند. از نظر استبنز، نواده اصلا آنجا نبود؛ چرا که اگر نواده آنجا بود، استبنز را می شناخت و قایم نمی شد.
استبنز تصمیم گرفت که پیش هلگا برگردد؛ زیرا هر چقدر هم آنجا می ماند، به نتیجه ای نمی رسید.

پس از گذراندن مدت طولانی ای در تونل مخفی، از ریشه ی درخت بیرون آمد و به سمت هلگا رفت. هلگا با امید و اشتیاق گفت:
-پیداش کردی عزیزم؟

استبنز، با چهره ای ناامید، جواب او را داد. هلگا که ناراحت شده بود، روی تنه یک درخت قطع شده نشست و به فکر فرو رفت؛ اما ناگهان روبیوس هاگرید، هلگا را بیرون از قلعه هاگوارتز دید.
-نیگا کن! اون...باید موسس هافلپاف باشه!
-استیوپفای.

هلگا پس از بیهوش کردن هاگرید، با نگرانی گفت:
-هیپوگریفمون زایید! اگه بره به بقیه بگه چیکار کنیم؟

استبنز، با دندان کت هاگرید را گرفت و او را کشان کشان به طرف جنگل ممنوعه برد و پشت تخته سنگ آبی رنگی پنهان کرد.
هلگا هم ناگهان فکری به سرش زد و با خوشحالی گفت:
-می تونم معجون مرکب پیچیده درست کنم و وارد هاگوارتز شم!

استبنز هم به نشانه ی تایید، سرش را تکان داد و دست هلگا را لیسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نوادگان هلگا
ارسال شده در: چهارشنبه 9 بهمن 1398 18:15
نمایش جزئیات
تصویر اصلی

***


نوازش هلگا، بدرقه ی راه استبنز شد. استبنز، به آرامی و بدون اینکه توجه جادو آموزی را جلب کند، از دروازه هاگوارتز عبور کرد؛ سپس دوان دوان به طرف جنگل ممنوعه رفت و روبروی درخت خشک و بی جانی توقف کرد.
درخت، پس از دیدن استبنز، از زمین در آمد و تبدیل به راه زیرزمینی ای شد که مستقیما به زیرزمین هافلپاف راه داشت.

پس از مدت طولانی ای که استبنز در تونل گذرانده بود، بالاخره به زیرزمین هافلپاف رسید و به آرامی وارد آنجا شد.
جادوآموزان هافلپافی با وحشت، به گورکن عضیم الجثه ای نگاه می کردند که درست دم در قرار داشت.

-فرار کنین! برین توی خوابگاه ها قایم بشید!

چیزی نگذشت که تالار عمومی هافلپاف، خالی و خوابگاه هافلپاف پر از جادوآموز شد.
استبنز، با تعجب به دو جادوآموزی نگاه کرد که پشت گنجینه ی یادبود های هلگا پنهان شده بودند و با صدای آرام پچ پچ می کردند.

-اون... به نظرت چیه؟
-هیس! ساکت باش احمق!

استبنز بی توجه به زمزمه آنها، وارد خوابگاه پسرانه هافلپاف شد. پسرها پس از دیدن استبنز، وحشت زده عقب عقب رفتند. استبنز که نمی دانست چه کار کند، از آنجا بیرون رفت و روی مبل تالار دراز کشید؛ دیگر از جستجو کردن خسته شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان old در 1398/11/9 18:37:51
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان old در 1398/11/9 23:38:37
دلیل: ***
پاسخ به: نوادگان هلگا
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 بهمن 1398 20:01
نمایش جزئیات
تصویر اصلی

سلام دوستان.
با تشکر از وین هاپکینز که به من اجازه پست زدن توی این تاپیک رو داد.
از این به بعد من این فن فیکشن رو ادامه میدم...


***


تغییر
سوژه


سال ها می گذشت که برایش همدمی پیدا نشده بود؛ بجز استبنز، گورکن وفادارش که همیشه پیش او بود و لحظه ای از او چشم بر نمی داشت.
هلگا، موسس گروه هافلپاف بود، همان کسی که فکر می کردند سال ها از مرگ او می گذرد؛ اما اشتباه کرده بودند. در واقع، همه موسسان هاگوارتز زنده و به دنبال نوادگانشان بودند.

روزی، هلگا شنل زردش را پوشید و الماس های زردرنگ را به گردنش آویخت. موهایش را با افسونی خوش حالت کرد و به استبنز گفت:
-عزیزم، به نظرت امروز پیدا می شه؟

استبنز، با سردرگمی به هلگا نگاه کرد؛ ظاهرا نمی دانست که هلگا از چه صحبت می کند.

-منظورم نواده هست.

استبنز، دستانش را بالا آورد و سرش را خاراند؛ سپس کمرش را خم کرد تا هلگا روی آن بنشیند و به دنبال نواده بگردند.

-به نظرت اول کجا رو بگردیم؟

استبنز، با اطمینان سرش را به طرف قلعه ی هاگوارتز تکان داد.

-اما...

برای هلگا سخت بود؛ آخر همه باور کرده بودند که او مرده است. حال اگر او به هاگوارتز می رفت، دانش آموزان فقط از تعجب خشک می شدند؛ پس تصمیم گرفت تنها استبنز را به قلعه بفرستد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان old در 1398/11/8 20:07:50
دلیل: اضافه کردن نماد تاپیک
پاسخ به: نوادگان هلگا
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1398 18:47
نمایش جزئیات
امروز اولین فن فیکشن رو نوشتم
می دونم! خیلی بد نوشتم!
بعدی رو شنبه ی هفته ی بعد می گذارم
امیدوارم حداقل به این فن فیکشن 1 از 5 رو بدید!
تصویر اصلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نوادگان هلگا
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1398 18:41
نمایش جزئیات
وین شنیده بود که گورکن هلگا هافلپاف دیشب داخل زیرزمین نبوده است. پروفسور مک گوناگال گفته بود که دیشب گورکن هلگا هافلپاف فرار کرده و جن آشپز می گوید که یک گورکن بزرگ در آشپزخانه بود و سرش را درون یخچال کرده بود. پروفسور مک گوناگال همچنین گفته بود که تا زمانی که گورکن هلگا هافلپاف در هاگوارتز ازادانه می چرخد، بهتر است که عادل باشد؛ زیرا بی عدالتی باعث خشمگین شدن گورکن و در نتیجه کشته شدن جادو اموز می شود. وین از این موضوع خیالش راحت بود؛ زیرا وین بسیار عادل بود و به همین دلیل به او لقب ترازوی زرد را داده بودند. اما به هر حال ارنی را در یکی از راهرو ها پیدا کرد و به او گفت:
_ارنی، شنیدی چه شده؟
_نه، چی شده وین؟
_گورکن هافلپاف دیشب تا آشپزخانه امده بود!
_پس باید مجلس سنای هافلپاف را تشکیل دهیم. انتریستگو!

ناگهان نور زردی در اسمان نمایان شد و همه ی دانش اموزان هافلپاف در سالن مجلس سنای هافلپاف جمع شده شدند. ارنی با ناراحتی گفت:
_سلام هافلپافی ها! می دانید چه اتفاقی رخ داده است؟
_حتما دوباره یک نفر دیگر سعی داشته بود وارد تالار خصوصی بشود!
_نه! گورکن هافلپاف فرار کرده و این وظیفه ی ماست که برش گردانیم به زیرزمین!
_اما ارنی، این کار اسانی نیست!
_پس باید نقشه بکشیم! هرکس حدس خود را بزند که گورکن کجا می تواند باشد؟
_پشت یکی از دیوار های آشپرخانه؟
_من هم موافقم!
_پس بروید و چوبدستی هایتان را از تالار خصوصی بیاورید!

جادو اموزان هافلپاف رفتند تا چوبدستی هایشان را از تالار بزرگ هافلپاف بیاورند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نوادگان هلگا
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1398 18:21
نمایش جزئیات
سلام دوستان
من از فردا این فن فیکشن رو شروع می کنم.
انتقادی داشتید به گوشم
(مجوز دارم )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.