جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11 مهمانان 5 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: شنبه 22 دی 1386 03:06
نمایش جزئیات
آفلاین
_ سلام تام.
_ به به ، اليزابت خانوم.شما کجا، اينجا کجا.شرمنده کرديد .
_ ببين تام ، من حال اين مسخره بازي ها رو ندارم.بگو ببينم چي کار داشتي که مري رو فرستادي دنبالم؟
_ خوب ... ببين ... من ...
_ چته؟بيين تام ، من مي خوام از اينجا برم.فکر مي کردم بتوني منو درک کني.من نمي خوام تا ابد تو اين يتيم خونه بمونم.
_ اما من فکر مي کردم ما قراره تا ابد پيش هم باشيم.
_ تام ، چند بار بگم؟همش رو فراموش کن.من حالا با ديويد هستم.پسر صاحب مغازه رو به رويي.باباش اونقدر پولداره که مي تونه سرتا پاي منو طلا بگيره .اما تو چي؟حتي اون قدر پول نداري که بتوني براي خودت يه دست لباس بخري . من با تو هيچ آينده اي ندارم ...

اون شب لرد ولدرمورت خيلي با اليزابت هارلي ، دخرتي که تو يتيم خونه باهاش آشنا شده بود و دوستش داشت حرف زد اما اون دختر تصميم خودش رو گرفته بود.اون به احساسات تام پشت کرده بود و يک هفته بعدش هم يتيم خونه را ترک کرد .اما لرد سياه هيچ وقت اونو فراموش نکرد.در واقع اليزابت و ديويد اولين افرادي بودند که به دست لرد سياه به قتل رسيدند و از اون وقت بود که لرد ولدرمورت شروع به انتقام گرفتن از همه اون کسايي کرد که تنها گزاشته بودندش ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اونی که سرور و پادشاهمونه ویزلیه!
***
تاپیک ها:
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=4587&forum=3&post_id=175197#forum
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: شنبه 22 دی 1386 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدرمورت در حالي که سرش رو بين دو دستش گرفته بود قطره اشکي آروم از گوشه چشمش به پايين لغزيد.مطمئن بود که هيچ راه بازگشتي ندارد.خيلي وقت بود که تمام جامعه جادوگري اون رو به عنوان جنايتکار ترين جادوگر قرن مي شناختند.اما هيچ کس نمي دونست که خود ولدرمورت يه قرباني است.قرباني جامعه بي رحم اطرافش.پدر مشنگ بي احساسي که مادرش رو در دوران حاملگي تنها گذاشت.در يتيم خانه مشنگ ها هم هيچ کس نتونست اون و قدرتش رو درک کنه.ولدرمورت سرش رو بلند کرد.اشکي روي صورتش ديده نمي شد.خيلي وقت بود که به خودش ياد داده بود که تنهايي گريه کنه.آروم و بي صدا.هيچ کسي تا حالا گريه ولدمورت را نديده.هيچ کس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اونی که سرور و پادشاهمونه ویزلیه!
***
تاپیک ها:
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=4587&forum=3&post_id=175197#forum
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: جمعه 14 دی 1386 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام...

همونطور كه از اسم تاپيك پيداست اينجا مكاني ست براي بازگو كردن هري پاتر در صد كلمه...
حالا چه در رابطه با كتاب ها و استخراج معناي و مفهوم يا داستان هاي ساختگي در اين مورد!

پس هر پستي خارج ازاين حيطه پاك خواهد شد.

پست لي جردن و ariashop بايد پاك مي شد ولي چون مدتيه گذشته اين كار انجام نمي شه.

ولي بعد از اين پست هاي بي ربط به سرعت پاك خواهند شد!

در صورت امكان پست هاي ارسال شده در اين تاپيك در " نقدستان مطالب اشتراكي " نقد هم خواهد شد!


موفق باشيد
سارا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1386/10/14 15:33:19
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: چهارشنبه 5 دی 1386 11:08
نمایش جزئیات
آفلاین
به ناگاه فراز از خواب بیدار شد. تمام تنش میلرزید و از اینکه جای او نبود دلگرم شد. اما باز هم دلش برای دوستانی که در خواب پیدا کرده بود تنگ میشود.همان کسانی که او را شریک خود میپنداشتند و از همه مهمتر دوستش داشتند. چیزی که در دنیای مشنگ ها دروغ خوانده میشد. فراز از روی تخت بلند شد. دلیل این خواب چه بود؟ فراز به کنار باشتش نگاه میکند. آنجا بود. کتاب هری پاتر. آری فراز باری دیگر به دنیای هری پاتر قدم نهاده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه.
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: چهارشنبه 5 دی 1386 08:38
نمایش جزئیات
آفلاین
فکرش رو بکن که داستان های هری پاتر رو تو قهوه خونه ها به سبک شاهنامه بخونند:

باری ... هری ، آن یَل بیشه شجاعت و آ ن خورشید آسمان دلاوران به سان شیری که به ناگاه از خواب مرگ به در آمده باشد ، چوب دستی اش را به سوی لرد سیاه ، آن نابکار سرزمین سیاهان نشانه رفت.جنگ خیر و شر به جایگاه حساسی رسیده بود.هری ، تک دلاور به ناگاه دردی اژدها افکن بر پیشانی خویش احساس کرد.گویی آهن گداخته را بر روی سرش قرارداده اند.هری از ته دل فریادی کشید و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اونی که سرور و پادشاهمونه ویزلیه!
***
تاپیک ها:
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=4587&forum=3&post_id=175197#forum
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: جمعه 2 آذر 1386 21:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام دوستان
جهت خرید پستی فیلم هری پاتر و محفل ققنوس با زیرنویس فارسی و خرید به صورت پستی که ابتدا محصول را دریافت کنید و سپس هزینه را به مامور پست تحویل دهید می توانید از لینک زیر برای خرید استفاده کنیدhttp://ariashop.ir/product_info.php?cPath=22&products_id=76

آریا شاپ دات آی بزرگترین فروشگاه اینترنتی Ariashop.ir

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1386 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
يه زن نويسنده كه پدرش در گذشته صاحب مجله طفره زن بود ماجراي دوستش كه پسري بود كه زنده ماند را نوشت و كار پدرش كه نويسدگي بود را نوشت . پسري كه بدي را برد خوبي را آورد تاريكي را برد و روشني را آورد جنگ را برد عشق را آورد .
پاورقي : احتمالا فهميديد منظورم لوناست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1386 18:33
نمایش جزئیات
آفلاین
باشه.. باشه ... حالا چرا اینقدر عصبانی؟

بیا ویرایشش کردم:

آن زمان که لردولدمورت می رفت تا به پیشگویی حقیقت بخشد، می رفت تا پسرکی را بکشد که گفته می شد مایه شکست او خواهد بود، حتی فکرش را هم نمی کرد به پیشباز چه خطری می رود.......... و سالها بعد وقتی که دوباره جسمش را باز یافته بود؛ وقتی که می رفت تا چوبدستی برتر را بیابد، وقتی که اسنیپ را کشت و وقتی که در هاگوارتز رو به پسرکی ایستاد که مقدر شده بود تا زنده بماند، نمی دانست سرنوشت برایش چه در آستین دارد... و آنگاه که نفرینش به سوی خودش بازگشت، آن هنگام که خاطرات خفته گذشته اش جلوی چشمانش ظاهر شدند فهمید و تنها آن موقع بود که فهمید .... مرگ این بار به راستی او را با خود می برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/7/18 19:16:54
ویرایش شده توسط shadowgirl در 1386/7/19 14:44:48
Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and above all, those who live without love.

Albus Dumbledore

هيچ مي دا?
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1386 02:08
نمایش جزئیات
آفلاین
آن زمان که آوای موهوم مرگ بر جهان پرده گسترده بود.... آن زمان که بی رحم ترین ارباب تاریکی علامت شوم را به هوا می فرستاد... آن زمان که آوداکداورا، اکسپلیارموس را به نبرد می طلبید، پسری متولد شد... پسری از جنس عشق... پسری که می رفت تا ارباب مرگ شود... پسری که چشمان سبز رنگش بازتابی بودند از عشق و تنها عشق ... او متولد شد تا پلیدی را شکست دهد و به زندگی معنایی دوباره بخشد... و آن زمان که قدیسان مرگ در برابر هوراکراس ها ایستادند، وارث گریفندور رو در رو با نواده اسلیترین مرگ را به آغوش گرفت تا دیگر بار ثابت کند مرگ برای یک فرهیخته چیزی نیست مگر بازتابی از ماجراجوی عظیم دیگری ورای تفکراتمان و عشق آن والا نیروییست که هر کس نمی تواند حقیقت ناب آن را در یابد: که تا ابد عشق است و مرگ و یاران حقیقی....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط shadowgirl در 1386/7/18 2:22:34
Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and above all, those who live without love.

Albus Dumbledore

هيچ مي دا?
Re: هری پاتر در 100 کلمه
ارسال شده در: دوشنبه 9 مهر 1386 04:54
نمایش جزئیات
آفلاین
روزی روزگاری زنی در کافه ای نشسته بود.ناگهان جوان بلند قد و مو مشکی ناراحت و عصبانی در صندلی کناری می نشیند.زن جوان که متوجه ناراحتی مرد می شود از او علت عصبانیتش را می پرسد و این گونه مرد جوان سفره دلش را در برابر زن می گشاید و می گوید با همسرش دعوایش شده و سپس بر اثر پافشاری های زن که خواهان توضیح بیشتر بود ، سیر تا پیاز زندگی اش را برای او تعریف می کند و پس از اینکه کمی دلش سبک شد از زن خداحافظی می کند و می رود.غافل از اینکه زن یک نویسنده است!

پاورقی:حتما متوجه شده اید که در نوشته بالا نویسنده همان جی. کی. رولینگ است و مرد بلند قد هری پاتر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اونی که سرور و پادشاهمونه ویزلیه!
***
تاپیک ها:
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=4587&forum=3&post_id=175197#forum