جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

232 کاربر(ها) آنلاین هستند (103 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
230 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: رویال ادوارد هال
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 اردیبهشت 1398 22:35
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-اربااااااااااااب!

لرد ولدمورت این اسم رو روزی هزار بار می شنوه و کسی که الان صداش کرده، کسی هستش که بیشتر از همه این اسم رو می گه.

-بله رابستن؟
-ارباب شعری گفتن کردیم در مدح شما!

برای لرد عجیب بود که رابستن معنی کلمه ی "مدح" رو از کجا می دونه ولی نمی پرسه، چون می دونه اگه اینکارو کنه، رابستن شروع به حرف زدن می کنه ول نمی کنه.
-ما شعر در مدح خودمان نمی خواهیم!
-ینی چه که "مدح" ارباب؟

این دیگه برای لرد جدید بود.
-بعدا توضیح می دهیم.
-خواندن کنیم لرد؟ خواهش کردن می شیم!
-سریع بخوان و زود از جلوی چشممان دور شو.

رابستن صداشو صاف کرد و شروع کرد به خوندن.
-حالا واویلا لیلی/شما خفنین، خیلی
حالا واویلا لیلی/من نوکرتونم، خیلی
شما خوب باشین، من میزون/شما بیمار باشین، من گریون
ز خونه ی ریدل/مرا نکن بیرون
خدا کنه زخمی/دوئل کنه باهاتون
بعدش ببینه، شما/کشتینش با پاهاتون
حالا واویلا لیلی/شما خفنین، خیلی
حالا واویلا لیلی/من خاک پاتونم، خیلی
آخ رداتو افشون کن/منو پریشون کن
آواداتو گفتن کن/عشقی رو کشتن کن
حالا...

-بس کن رابستن! اینا چیه می گویی، این چه شعریست؟ چرا انقد توی شعر با ما صمیمی هستی؟ این لیلی کیست که با ما در شعر هست؟ ما را با لیلی یکی دانستی؟ ما ارباب شماییم...ابهتمان با این شعر خدشه دار شد...زود از جلو چشممان دور شو...دیگر هم برای ما شعر نگو...اصلا!

رابستن از اینکه لرد به شعرش گوش داده و در موردش فکر کرده، خیلی خوشحال شد...داشت به سمت در می رفت ولی وایساد...برگشت و گفت:
-ارب...
-می دانیم...ما خیلی خوبیم...روزی هزار بار به ما می گویی...حفظ شدیم!

افرادی که لایک کردند

پاسخ به: رویال ادوارد هال
ارسال شده در: پنجشنبه 26 بهمن 1396 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
♫ رودولف اومده! ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ!
♫ ﺑﺎ ﮐﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ؟ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﻭﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ؟

رودولف کلاً همیشه با قیافه‌ی پکر برمی‌گشت خونه. از همون روز اولی که ولدمورت براش آستین بالا زد و زورکی دستشو گذاشت توی دست بلاتریکس.
امّا...
اون روز اوضاع فرق می‌کرد.
قیافه‌ی رودولف نه‌تنها پکر نبود، بلکه نیشش تا فرق سرش باز بود!
ظاهراً تک و تنها به خونه برنگشته بود...

♫ اون ﮐﯿﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ؟ ﭼﻪ پُف‌کرده‌س ﺍﻭﻥ لُپاش!
♫ رودولف می‌خنده باهاش، ﺩﺳﺖ ﺍﻭﻧﻪ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺎﺵ!

این صحنه از دیدرسِ بچه‌های رودولف دور نمی‌مونه و همگی میرن سراغ مامان‌شون، یعنی بلاتریکس، و بهش میگن:
♫ - ﻣﺎﻣﺎ ﺑﯿﺎ، ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ، بابای ﻣﺎ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺍﻭﻣﺪﻩ!

بلاتریکس آب دستشه، میذاره زمین و فوراً خودشو به رودولف می‌رسونه و با دیدنِ زنی که همراه رودولفه، چشماش چهارتا میشه!
- رودولـــــف! ﺍﯾﻦ ﺯﻧﯿﮑﻪ ﮐﯿﻪ؟ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﭼﯽ ﭼﯿﻪ؟!

رودولف سینه‌شو سِپَر می‌کنه و میگه:
♫ - ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻨﻪ! صیغه‌ی ﻣﻨﻪ!
♫ ﺧﺎﻧﻮﻡِ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﺸﻮﻧﻪ!

ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ هم رودولف رو بغل می‌کنه و خودشو معرفی می‌کنه:
♫ - اسمم ﺷَﻤﺴﯿﻪ، نسبتم با رودولف رسمیه!

و اینجاست که دیگه فنرِ دستگاهِ تحمل‌شمارِ بلاتریکس میزنه بیرون!
♫ ﻏﻮﻏﺎﯾﯽ ﻣﯿﺸﻪ، ﺑﻠﻮﺍﯾﯽ ﻣﯿﺸﻪ!
♫ ﺧﺮ ﺗﻮ ﺧﺮ ﻣﯿﺸﻪ، کتک‌کاری میشه!
♫ بلاتریکس میاد، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﻼﻗﻪ میاد!
♫ چوبدستی می‌کشه، ﺳﺮ رودولف میزنه!

بلاتریکس ﻣﯿﮕﻪ:
♫ - ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ...
♫ ﯾﺎ ﺟﺎﯼ ﻣﻨﻪ!
♫ ﯾﺎ ﺟﺎﯼ ﺍﻭﻧﻪ!

بچه‌های رودولف هم خودشون رو سر باباشون خالی می‌کنن:
♫ - ﻣﺎ بچه‌ها، ﻣﯿﮕﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎ
♫ ﻣﺎﻣﺎﻥِ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ
♫ ﻣﺎ ﺷﻤﺴﯽ نمی‌خوایم، ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ نمی‌خوایم
♫ ﻣﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ می‌خوایم

♫ رودولف سراغ بچه‌ها میاد، با کمربندش میاد
♫ اونا در میرن، ﻫﻤﮕﯽ ﺗﻮی ﺣﯿﺎﺕ

و وسط همین اوضاع قاراشمیش، بلاتریکس متوجه میشه که حواس رودولف کاملاً سرگرم کتک‌کاری و سیاه و کبود کردن بچه‌هاشه.
و شمسی تنها مونده!
پس...

♫ بلاتریکس میاد، ﭼﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﮐﻤﺮ میاد
♫ ﺑﺎ ﺟﺎﺭﻭ میاد، ﺳﺮﺍﻍ ﺷﻤﺴﯽ میاد

بلاتریکس، شمسی رو می‌گیره و تا می‌خوره، می‌زنتش و سیاه و کبودش می‌کنه و با اردنگی میندازتش بیرون.
رودولف جیغی می‌کشه و بیخیال کتک‌زدنِ بچه‌هاش میشه و به سمت درِ خونه حمله‌ور میشه تا شمسیِ طرد شده رو دوباره برگردونه، امّا بلاتریکس جلوش رو می‌گیره و درِ خونه رو قفل می‌کنه و کلیدش رو هم می‌بلعه و یه قهقهه‌ی شیطونی هم میزنه و با شیلنگ میفته دنبال رودولف و تا می‌خوره، می‌زنتش و سیاه و کبودش می‌کنه!

بچه‌های رودولف بالای جنازه‌ی رودولف وایمیستن و نچ‌نچ می‌کنن و میگن:
- ﺑﺎﺑﺎ رودولف، ﭼﺮﺍ ﺻﯿﻐﻪ ﮐﺮﺩﯼ؟ درس عبرت بشی برا بقیه!

بعد هرکدوم یه دَف و طبل در میارن و می‌خونن:
♫ رودولف ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﻣﺎﻣﺎﻥ خفه‌ش کن! خفه‌ش کن! خفه‌ش کـــــن!
♫ شمسی ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﻣﺎﻣﺎﻥ خفه‌ش کن! خفه‌ش کن! خفه‌ش کـــــن!
♫ خفه‌ش کــــــــــن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: رویال ادوارد هال
ارسال شده در: چهارشنبه 4 بهمن 1396 16:30
نمایش جزئیات
آفلاین
تا چشم کار می کرد درختان سیاه پوش بر زمین مسطح وصاف جنگل ادامه داشتند. نسیم گرم و خنک درختان را می رقصاند. شاخ و برگشان طوری در باد خش خش می کرد که انگار آهسته با هم حرف می زدند. صدای ملایم جیرجیرکی در آن نزدیکی به گوش می رسید.
دارلین آنجا نشسته بود. زیر آسمان سیاه و پر ستاره ی شب ، زیر یک درخت بلوط بزرگ نشسته بود و کلبه را نگاه می کرد. کلبه ای که نور آتشش در قعر تاریکی های جنگل می درخشید. همان لباس های تاریک و بلند همیشگی اش برا پوشیده بود و منتظر کسی هم بود. دارلین به چوبدستی اش دست کشید. قلبش محکم بر سینه می زد و بدنش از هیجان کمی می لرزید. ناگهان سه جفت چشم مثل چشمان گرگ ها ی شب ، در تاریکی های رو به روی دارلین درخشیدند. دارلین لبخند زد. یکی از آنها هم در جواب لبخندی زد و نزدیک تر آمدند. آنها چهار نفر بودند. مرد دستش را به آرامی بر شانه ی دارلین کشید و گفت :
- من اون سه نفر رو آوردم. حالا وقتشه. بدون شک ما موفق می شیم.

فرانسیک بود. سه نفر دیگر در دور و برش در سکوت ایستاده بودند. مردانی شبیه فرانسیک. چهره شان در تاریکی خوب دیده نمی شد. اما می شد حدس زد که چشم های کجی دارند و می شد عاج های سفیدی را که از فکشان بیرون زده بود تشخیص داد. دماغشان هم مثل یک خوک بزرگ بود. دارلین کمی مکث کرد و بعد برخاست. تند تند نفس می کشید و چشم هایش از هیجان برق می زدند. با صدایی که از نفرت می لرزید گفت :
- خونشو سر می کشیم!

بعد در حالی که بلند بلند قهقه می زد دوید. به پایین تپه. به سوی کلبه ای که خانه ی یکی از مرگخوار ها بود. صدای خشن و وحشتناک گیتار برقی ها بلند شد. از جایی که کسی نمی دانست. درواقع صدا از همه جا می آمد و سکوت شب را پاره پاره می کرد. بدون شک کار فرانسیک بود. دارلین و یارانش در حالی که مثل سیل به سمت پایین هجوم می بردند فریاد گوش خراشی کشیدند. دارلین با صدای خشنش فریاد زد :
- من مرگتو دوست دارم!
من خونت رو می خوام
من کشتنو دوست دارم!
وقتی که جیغ می کشی
قلبم پر از لذته
وقتی که اشک می ریزی
من خوشحال و خندانم

دارلین طلسمی به سمت در خانه فرستاد و در آتش گرفت. آن سه نفر هم طلسم های مختلفی را به سمت خانه پرتاب کردند که چهار چوب کلبه را لرزاند. صدای خنده های گوش خراش فرانسیک از بالای تپه می آمد. کل جنگل موسیقی انتقام دارلین را می نواخت. دارلین با صدای بلندی جیغ کشید :
- یوووووهوووو. منو ببین
دنیام شده سیاه سفید
دارلین خوب دیگه پوسید
الآن تنها هدفم من انتقامه
تنها لذتم انتقامه
همه ی فکر و وجودم انتقامه

در به سمت بیرون پرتاب شد و مردی وحشتزده در حالی که دماغ و دهانش را گرفته و سرفه می کرد از کلبه بیرون پرید. دارلین با فریاد طلسم دیگری به سمت مرد فرستاد.. مرد مثل یک مار زخمی به خود پیچد و مثل کرم بر زمین مچاله شد. سه یار دیگر هم ورد های دیگری به مرگخوار زدند. انگار که او را به برق وصل کرده باشند می لرزید و کم کم خون از دهانش بیرون آمد. دارلین دوباره خواند:
من پسر اون دو تا مرگخواریم که بهش خیانت کردین
وقتی مردن پسرشونو توی سختی ها ول کردین
من همون پسریم که توی تاریکی بزرگ شد
من فرزند تاریییییکیییییم! من فرزند تاریکییییییم!
من دارم میام
من دارم میام
من دارم میام
دارم میام برای خوردن خونت
برای تیکه تیکه کردنت
رای انتقاااام ، دارم میااام

رودی از خون از دهان مرگخوار جاری شده بود. تازه دستان لرزانش را بر زمین گذاشته بود و می خواست بلند شود که یکی از یاران طلسمی به او زد. صورت مرگخوار کبود شد و چشمانش از حدقه بیرون زدند. دارلین و آن سه نفر به مرگخوار و کلبه اش رسیدند. دورش چرخیدند و چرخیدند به دورش رقصیدند و رقصیدند. شعر خواندند و هر بار طلسمی به او زدند. بعد پنج دقیقه هیکل نیمه جان مرگخوار بر کنار کلبه اش که در آتش شعله می کشید به پشت افتاده بود. به آرامی نفس می کشید و چشم هایش به سختی باز بودند. دارلین بر روی کمرش نشست. شمشیرش را از غلافش بیرون کشید و در یک لحظه سر مرگخوار را از بدن جدا کرد. قهقه ای کشید جرعه ای از خونش را لیسید. بعد کله را در آتش کلبه انداخت.
برخاست و در حالی که می خندید و جنازه را با شمشیرش پاره پاره کرد و با فرانسیک و یارانش جشن گرفت. او خوشحال بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق نیروی وحشتناکی است. نیرویی که مثل یک تیر در قلبتان فرو می رود و زهرش آرام آرام همه ی وجودتان را می گیرد.

یک روز چشم هایتان را باز می کنید و می بینید عاشق شده اید. عاشقی که همه ی وجود و هستی اش ، همه ی ذهن و نیرویش همه ی آرمان ها و همه ی زندگی و دنیایش در چنگال معشوقی گرفتار شده.
وقتی به خود می آیید که می بینید تبدیل عروسک خیمه شب بازی ای شده اید که معشوق نخ هایش را در دست دارد.

خوشحالم که هیچ وقت در این مرداب فرو نرفتم.
رویال ادوارد هال
ارسال شده در: یکشنبه 10 دی 1396 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
خوش اومدید!

اینجا رویال ادوارد هال ـه.. _قرار بود رویال آلبوس هال باشه ولی شهردار نژادپرست لندن که از قضا دختر ولدک بود تابلوی سر در تالار رو کند و داد تسترالای باباش خوردن! و از اون به بعد سر در تالار نوشتن رویال ادوارد هال تو پرانتز آلبوس سابق! _ سالن کنسرت جادویی لندن. وقتی به کنسینگتون (Kensington) جنوبی برید. دقیقا بالای باغ کنسینگتون یه بنای گنبدی خیلی بزرگی می بینید که رویال ادوارد هال نیس.. اون "رویال آلبرت هال" لندنه.. سالن کنسرت و نمایش ماگل ها

رویال ادوارد هال یه کم اونورتره.. جایی که ماگل پاگلا(!) چشمشون بهش نیوفته.. شاید یه جایی وسط درختها یه راه ورود داشته باشه، شاید وسط فواره های باغ کنسینگتون، یا تو گیسای مصنوعی ملکه ویکتوریا یا هر جای عجیب غریبی که مرلین خبر داره!

اینجا قراره محلی باشه برای نوشتن پست های موزیکال و البته جمع آوری پستهای موزیکالی که در گذشته نوشته شده و توی تمام انجمن ها پخش و پلاست..

پست موزیکال اون پست هایی که با یه آهنگ یا یه شعر آمیخته شده. به عنوان مثال یا به شکل اروپاییش _که تا حالا تو جادوگران دیده نشده! :دی ) دیالوگ ها به صورت شعر نوشته شده باشه.

خلاصه که بزنید و بخونید.. شاد یا غمگین، از شهرام شب پره یا امیلی یا عباس قادری!

پ.ن: به زودی یه نمونه پست موزیکال جدید اینجا فرستاده میشه ولی این مانع نیست که کسی بخواد زودتر بپسته.


مثال مثال

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادوارد بونز در 1396/10/10 20:27:08
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:47:23
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.