
لرد ولدمورت این اسم رو روزی هزار بار می شنوه و کسی که الان صداش کرده، کسی هستش که بیشتر از همه این اسم رو می گه.
-بله رابستن؟
-ارباب شعری گفتن کردیم در مدح شما!
برای لرد عجیب بود که رابستن معنی کلمه ی "مدح" رو از کجا می دونه ولی نمی پرسه، چون می دونه اگه اینکارو کنه، رابستن شروع به حرف زدن می کنه ول نمی کنه.
-ما شعر در مدح خودمان نمی خواهیم!
-ینی چه که "مدح" ارباب؟
این دیگه برای لرد جدید بود.
-بعدا توضیح می دهیم.
-خواندن کنیم لرد؟ خواهش کردن می شیم!
-سریع بخوان و زود از جلوی چشممان دور شو.
رابستن صداشو صاف کرد و شروع کرد به خوندن.
-حالا واویلا لیلی/شما خفنین، خیلی
حالا واویلا لیلی/من نوکرتونم، خیلی
شما خوب باشین، من میزون/شما بیمار باشین، من گریون
ز خونه ی ریدل/مرا نکن بیرون
خدا کنه زخمی/دوئل کنه باهاتون
بعدش ببینه، شما/کشتینش با پاهاتون
حالا واویلا لیلی/شما خفنین، خیلی
حالا واویلا لیلی/من خاک پاتونم، خیلی
آخ رداتو افشون کن/منو پریشون کن
آواداتو گفتن کن/عشقی رو کشتن کن
حالا...
-بس کن رابستن! اینا چیه می گویی، این چه شعریست؟ چرا انقد توی شعر با ما صمیمی هستی؟ این لیلی کیست که با ما در شعر هست؟ ما را با لیلی یکی دانستی؟ ما ارباب شماییم...ابهتمان با این شعر خدشه دار شد...زود از جلو چشممان دور شو...دیگر هم برای ما شعر نگو...اصلا!

رابستن از اینکه لرد به شعرش گوش داده و در موردش فکر کرده، خیلی خوشحال شد...داشت به سمت در می رفت ولی وایساد...برگشت و گفت:
-ارب...
-می دانیم...ما خیلی خوبیم...روزی هزار بار به ما می گویی...حفظ شدیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









_ سالن کنسرت جادویی لندن. وقتی به کنسینگتون (Kensington) جنوبی برید. دقیقا بالای باغ کنسینگتون یه بنای گنبدی خیلی بزرگی می بینید که رویال ادوارد هال نیس.. اون "رویال آلبرت هال" لندنه.. سالن کنسرت و نمایش ماگل ها