سوژه جدید
- بودن یا نبودن، مسئله این است!
لرد در حالی که با یک دست کتابی را مقابل صورتش نگه داشته بود و دست دیگرش را پشتش قرار داده بود، این جمله را گفت و وارد آشپزخانه خانه ریدلها شد. او بسیار سرحال به نظر میرسید و با جدیت مشغول خواندن کتابش بود. اما برخلاف او، بقیه افرادی که در آشپزخانه حضور داشتند، اصلاً حال و روز خوبی نداشتند.
ساعت شش صبح بود و مروپ هر کسی را که توانسته بود برای صبحانه بیدار کرده بود. مشکل این بود که جز خودش و لرد، کسی به صبح زود بیدار شدن عادت نداشت. در حقیقت، قیافه افراد بسیار وحشتناک بود. سالازار با موهای ژولیده به وسط میز خیره شده بود و چای شیرینش را هم میزد. گلرت تنها با یک پتو پشت میز نشسته بود و چیز دیگری بر تن نداشت. رابستن به جای آبی، سبز رنگ بود و تقریباً نصف موهای پف کرده سیبل که کنارش نشسته بود، در دهانش فرو رفته بود. صندلی دارکو مالفوی خالی بود و او به زیر میز سقوط کرده و بیهوش شده بود. این تنها بخشی از تراژدی میز صبحانه بود و بقیه افراد هم اوضاع جالبی نداشتند.
البته برای مروپ این اوضاع کمترین اهمیتی نداشت و در حالی که داشت آهنگ زمزمه میکرد، اوتمیل را قاشق قاشق در دهان بچه رابستن میگذاشت. در همین حال، لرد کتابش را بست و روی میز گذاشت. بلافاصله بعد از این حرکت، تمام افراد میز به او خیره شدند. لرد عینک گذاشته بود.
تام ریدل که گردنش کبودی عجیبی داشت، با صدای گرفتهای پرسید:
- تام بابا... این عینک چیه؟
کجول هات بلافاصله پرسید:
- ارباب میگم، شما دماغ... میگم عینکتون به چی وصله؟
در حالی که همه انتظار داشتند لرد برای صبحانه کجول هات را به شکنجه مهمان کند، او لبخندی زد و گفت:
- به گوشهام وصله... پرسیدن چنین سوالی مودبانه و ادبی نیست! شما هیچی از ادبیات نمیدونین! کاش همه میتوانستین شکسپیر رو بخونین!
همه از تعجب زبانشان بند آمده بود.
تام به سمت مروپ برگشت و گفت:
- من میگم بذار یکم بیشتر بخوابیم! بیا! بچم از دست رفت!
شوک بعدی وقتی به میز صبحانه وارد شد که مروپ با بیخیالی گفت:
-هیچیش نیست! عسل مامان فقط به نمایشنامه علاقهمند شده! قراره اجراش کنیم!
- چیکار کنیم؟
لرد حرف والدینش را قطع کرد و گفت:
- نمایشنامه اجرا میکنیم! شکسپیر! ما باید مرگخوارهای با فرهنگی باشیم! باید فرهنگمون رو بکنیم تو چشم ملت اصلاً!... رابستن! تو هملت میشی!
رابستن که داشت نان پنیرش را با طعم موهای سیبل میخورد، به نشانه تایید سرش را تکان داد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

