_من نمیام...ولم کن...تا کی ظلم به جادوگرا؟!تا کی تحقیر و اجبار جادوگرا به کاری که دوست ندارن انجام بدن؟!

رودولف لسترنج در حالی که مورگانا لی فای پاچه شلوارش را گرفته بود و به سمت آسانسور میکشید،این جمله را فریاد زد...مورگانا قصد داشت او را از سازمان ساحره ها ببرد تا به قرارشان با دیگر مرگخوارها برسند و به سراغ جگر بروند...اما رودولف مقاومت میکرد!
_رودولف...اگه میخوای هرچی رشته کردیم پنبه نشه،دست از داد زدن بردار...همین الان داشتی از حقوق ضایع شده ساحره ها و ظلم جادوگران بر ساحره هاحرف میزدی؟!الان چرا برعکس شد؟!

_خب آخه داری زور میگی...نمیخوام بیام...ساحره ها رو ول کنم بیام سراغ جیگر؟!

_رودولف...بچه نشو...ما اومدیم ماموریت...بعدا وقت برای ساحره بازی جنابعالی هست...الان اگه به داد و فریاد زدن ادامه بدی،هم ساحره های اینجا ازت زده میشن،هم این مدال "سازمان حمایت از ساحره ها" رو ازمون میگیرن...اگه نیایی اصلا به راکوود میگم بیاد با دستبند ببرتت...تازه تفنگ آبپاشم داره...آخه راکوود مامور نگو و نپرسه!

رودولف نمیدانست که اصلا راکوود چه ربطی به داستان دارد...اما به هر حال بعد از کمی فکر کردن به این نتیجه رسید که خرکش شدن توسط یک ساحره مثل مورگانا،بسیار بهتر از خرکش شدن توسط یک جادوگر مثل راکوود است...پس به ترک سازمان،هرچند با اکراه رضایت داد!
بخش صادرات و ورادات وزارت سحر و جادو!
مورفین بلاخره بعد از سعی و تلاش بسیار، توانست وارد بخش مخفی صادرات و واردات وزارت شود...واردات دستگاه راضی کننده از چین،واردات اسپری های ضد نگرانی،واردات گوشت تسترال برای کارخانه سوسیس و کالباس،از جمله اقلامی بود که در این مدت توسط وزارت آرسینوس وارد شده بود!
حتی مورفین به این پی برد که رودولف راست میگفت که ساحره ها کم شده اند...زیرا او اسنادی پیدا کرده بود که دولت آرسینوس جیگر حتی به ساحره ها هم رحم نکرده و آنها را به کشورهای حاشیه "خلیج ساکس" صادر میکند!
در همین حین مورفین نگاهی به ساعتش انداخت و تصمیم گرفت که برای اینکه سر ساعت در محلی که با سایر مرگخواران قرار گذاشته برسد،از این بخش خارج شود...اما طبیعتا قبل از خروج،جعبه اشانتیون "چیز" که جهت نمونه از کشور کلمبیا به این بخش آورده شده بود را فراموش نکرده،و زیر بغل خود پنهان کرد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

























