جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 10 مهر 1391 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد نگاهی به سرتاسر تالار انداخت.
-شما الان به اینا میگین خوشحال؟؟ اون از ایوان که دارین مشاهده میکنین، اون از بلاتریکس که داره موهاشو شونه میکنه، آخه بلاتریکسی که موهاشو شونه کنه خوشحال محسوب میشه ؟

دامبلدور، با حرکتی انتحاری، حشره ای را در میان ریش هایش غافلگیر کرد.
-نمیدونم چی بگم! فرزندم صبر کن یه مشورتی با جناب خودم بکنم، تا یکی دو ساعت دیگه خبرش رو بهت میدم.

و قبل از اینکه لرد صحبت دیگری بکند از تالار خارج شد؛ لرد تا لحظه ای که در تالار به طور کامل بسته شود صبر کرد و سپس منفجر شد:
-شما ها چه مرگتونه؟ تسترال گازتون زده؟

ایوان در حالی که بر دوش لوسیوس نشسته و مشغول تسترال بازی با او بود گفت:
-تسترال؟؟! لوسیوس کِی منو گاز گرفتی کلک؟؟ مورفین داداش دمت گرم ! خیلی وقت بود یه دل سیر تسترال بازی نکرده بودم. :pashmak:
لرد در ابتدا متوجه ی داستان نشد ولی لحظه ای بعد نگاهی به سر تاسر تالار و مرگخوارانی که هیچ کدام در حالت عادی نبودند انداخت و فریادش به هوا رفت.
-مورفـــــین !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1391 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مک گونگال به هر دلیلی از اسلیترین امتیاز کم میکنه.لرد از اسلیترینی ها میخواد که اعتصاب غذا کنن.البته خودش و نجینی قرار نیست در این اعتصاب هم گروهیاشونو همراهی کنن.
لرد به دفتر دامبلدور میره و ازش میخواد برای دیدن وضع رقت انگیز اسلیترینی ها به تالار بیاد.از طرفی مورفین به جای غذا مواد مشکوکی به خورد بچه ها داده!

____________________________________

لرد سیاه رمز رو به آرامی در گوش تابلوی جلوی در گفت.دامبلدور لبخندی زد و دست نوازشی به سر لرد کشید.
-تام, پسرم.احتیاجی به این کارا نیست.من مدیر این مدرسه هستم و هر جا بخوام برم میرم.متوجهی؟:pretty:

لرد با انزجار سرش را از دسترس دامبلدور دور کرد.در تالار به آرامی باز شد.

-یوهوووووو.من الان هواپیما شدم.پرنده فلزی مشنگی...هوووو...پرواز میکنم!
-دیریم دارام دوروم...ایوان؟تو چرا سه تا شدی؟الان من کدومتونو بزنم؟
-الان که لرد برگرده مجبورش میکنم بهم سواری بده....هوراااا!

لرد فورا متوجه وضعیت غیر عادی شد.
-ببینین جناب مدیر.اینا از شدت گرسنگی به این روز افتادن.دچار توهم شدن.دارن کابوس میبینن.چقدر وحشتناکه.فردا جواب پدر و مادرشونو چی میدین؟

دامبلدور در حالیکه نگاهش روی ایوان که سعی میکرد لای دنده هایش را با گوشت چرخ کرده پر کند ثابت مانده بود, دستی به ریشش کشید.
-نمیدونم...اینا به نظر خیلی خوشحال میرسن آخه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لردولدمورت در 1391/7/8 0:40:29
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1391 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
همه نگاه ها به سمت مورفین برگشت که لپش باد کرده بود و با نگاه متعجب به بقیه نگاه میکرد.
بعد از چند دقیقه که همه خیره به مورفین نگاه میکردند بالاخره به حرف اومد و گفت:
_ امممممم خب قرار بود اعتصاب غذا کنیم اینکه غذا نیست!

لینی که قاط زده بود در حالی که بالا پایین میرید گفت:
_ پس این چیه که لپ جناب عالی رو اینقد باد کرده؟

مورفین: این جزو مواده ولی مواد غذایی نیست. یه ژور مواد دیگه س. اشمش اومد اصلا ژبونم عوض شد.

همه مرگخوارا گرسنه بودند و در حالی که چونه شونو میخاروندن به مورفین نگاه میکردند و پچ پچ میکردند. بالاخره آستوریا به حرف اومد و گفت:
_ امممم یعنی میشه ما هم از اینا بخوریم مورفین؟ اشکال نداره؟ اعتصاب غذامون شکسته نمیشه؟ ارباب تنبیهمون نمیکنه؟

مورفین: نه بابا ژه اشکالی؟! من خودم فامیل لردم. میدونم ژی خوبه ژی بده. بخورید بترکونید...


چند صد متر آنطرف تر - دفتر کار دامبلدور
لرد ولدمورت: جناب مدیر شما همیشه به دادگری معروف بودید.() الان چندین روزه بچه های ما اعتصاب غذا کردن! پوست و استخون شدن. تشریف بیارید با من تا به تالار اسلایترین بریم و ببینید چه وضعیه اونجا تا شاید دلتون به رحم بیاد و به اعتراض ما رسیدگی کنید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
-آستوریا، تو مطمئنی چیزی برای خوردن نداری؟یه کم بگرد.شاید پیدا شد.ببین، بجز این کتابا هر چیزی رو حاضرم بخورم!

آستوریا سرش را با افسوس تکان داد.
-همین یه ساعت پیش همه مواد غذایی اضافه رو نابود کردم.آشپزخونه همیشه غذا داشت.ملت اسلی هم که پولدار...فکر نمیکردم بهشون احتیاج پیدا کنیم.

لرد سیاه و نجینی هنوز سرگرم خوردن شام به همراه بقیه دانش آموزان بودند.ملت اسلی با رنگ و روی پریده در گوشه و کنار تالار پخش شده بودند.

-دیگه طاقت ندارم!الان چند روزه چیزی نخوردیم؟لاغر شدم!
-چی داری میگی ایوان؟تو که اسکلت بودی.از این لاغرتر که نمیتونی بشی!
-چرا! احساس میکنم استخونامم آب رفته!

بلاتریکس نگاهی به ساعتش انداخت.
-شماها هم زیادی بزرگش کردینا...الان شد دو ساعت و نیم!چقدر کم طاقتین.وقتی ارباب فرمودن اعتصاب غذا کنین باید همین کارو بکنیم.

درست در همین لحظه دماغ کوچک مونتگومری تکان کوچکی خورد.
-هی...یه بویی داره میاد...زود اعتراف کنین ببینم!کسی خوراکی قایم کرده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: یکشنبه 16 مرداد 1390 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-اما ارباب... .

لرد با چشم غره ای ایوان را ساکت کرد.
-ایوان؟مشکلی با تصمیم من داری؟

بلا با دیدن ایوان که بر اثر چشم غره ی لرد،سیلی کف تالار به راه انداخته بود،به کمکش شتافت.
-نه مای لرد؛ایوان بیجا کنه مشکلی داشته باشه...منظورش این بوده که ما امروز نه صبحونه خوردیم نه ناهار...الانم که شما میگین اعتصاب غذا کنیم...حالا اومدیم اون پیر زنه تا هفته ی دیگه نخواست امتیازا رو بررسی کنه...اونوقت باید یه سری مرگخواره جدید ثبت نام کنینا.
-خب بهتر...از شر شما مفت خور هام خلاص می شم.

آستوریا که مطمئن بود هق هق گریه ی بلا بخاطر حرف لرد تا چند ثانیه ی دیگر به هوا خواهد برخواست،به سرعت گفت:
-خب ارباب...فقط به قسمت خوب ماجرا نگا نکنین...پول کاغذ اعلامیه ها و خرج مراسم تشییع جنازه ما هارم حساب کنین...تازه همه که مثه ما کم غذا نیستن...بعدم شما و پرنسستون تحمل گشنگی رو دارین؟

-کروشیو آستوریا...تو فکر کردی من بخاطر گروه اون پیرمرد به خودمو دخترم سخت می گذرونم؟شما ها قراره اعتصابه غذا کنین...نه ما.

و به همراه نجینی که همان لحضه وارد جمع آنها شده بود،از تالار خارج و به سمت سر سرای هاگوارتز رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: جمعه 27 خرداد 1390 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید:


-وای...دیگه دارم ضعف میکنم...زود باشین بریم پایین.

لرد سیاه با خونسردی نگاهی به سوروس انداخت.
-کجا؟

سوروس درحالیکه کمی مردد شده بود زیر لب جواب داد:
-خب...وقت شامه دیگه ارباب...نیست؟اگه منظورتون نجینیه باید بگم اون همین چند لحظه پیش سه تا هافلپافی رو درسته قورت داد و الان سرگرم هضم اوناس.

لرد ملت اسلیترینی را که در حال راهی شدن بطرف سالن غذاخوری بودند، با اشاره ای متوقف کرد.
-ما همینجا میمونیم....تعصبتون کجا رفته?بعد از ماجرای امروز...مگه ندیدین اون پیرزن -مک گونگال- چطور چپ و راست از گروه ما امتیاز کم میکنه؟تا بررسی مجدد امتیاز ها ما جایی نمیریم.

سوروس با نگرانی نگاهی به بقیه انداخت.
-خب...آخه...پس کجا غذا بخوریم؟آشپزخونه خودمونم که خالیه.دیروز با آخرین مواد غذایی باقیمونده برای شما و دخترتون چلو ماگل درست کردیم.

لرد بدون توجه به سوروس از جایش بلند شد.آخرین سیبی را که داخل بشقابی روی میز قرار داشت برداشت و گاز کوچکی به آن زد.
-هوووم....مسئله اصلی همینجاس...ما اصلا قرار نیست غذایی بخوریم....ما اعتصاب غذا میکنیم!


صدای فش فش اعتراض آمیز نجینی از خوابگاه لرد به گوش میرسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 18:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی با معجون ها وارد شدو پس از حدود 10 دقیقه با قیافه ای ناراحت.. نه به شدت ناراحت... نه خیلی خیلی ناراحت..نه! اصلا ولش کن. با قیافه ای *** بیرون آمد . گفت:
- آ،یش فیش فیشو فیشا ساف سیاف!

سالازار به سرش کوبید. اما دیگر مرگخواران فقط نگاه کردند تا اینکه آنتونین پرسید:
- چی گفت سالازار؟
- میگه ارباب قدرت جادویش رو از دست داده.
بنگ....بونگوووبینگافکت خرد شدن در)

صدای البوس دامبلدور به گوش رسید:
- به موقع رسیدیم به تالار. الان فهمیدم که قدرتشو از دست داده. من یه عیادت ازش میکنم شما هم مرگخوارا رو دستگیر کنید. هر چی باشه شاگردمه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 08:44
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=.........]میان پرده:

ناجینی: فیــــــــــــــش....فیشششششششششششششش... فیش فشو فیشا!
ترجمه توسط سالازار: ای از خود بیگانگان، مگه تالار اسلیتر ما کمبود شخصیت داره که هی چپ و راست افراد خارجی و بیگانه رو وارد تالار میکنید!

ناجینی: فیشا شا فیش فیششششششششششششاا.... فشو فشوشو فیشی فیش!
ترجمه: اسلیتر یعنی برتری اعضای اسلیتر بر همه گروه ها... نژادها و حتی مرگخوارها!

ناجینی: فش فیششششششششششش، فششا فشاشفش فشیشا فشو!!!
ترجمه: پس وای بر شما ای از خود بیگانگانگان! بدانید که لرد سیاه هرگز اجازه این تهاجم را به هیچ کس نمی دهد.

ناجینی: فیش فیشو فیشا... فیشا فش نفشو! لورد به شششلامــــت باشششششد.
ترجمه: پس با این سخن همیشه نغز از لرد این پیام را تمام می کنیم، همه برای اسلیتر، اسلیتر برای هیچ کس! ارباب به سلامت باشد.

[/spoiler]

نیم ساعتی میشد که مادام پامفری وارد اتاق لرد سیاه شده بود. بلاتریکس با نگرانی از یک سوی تالار به سوی دیگر می رفت و هر دو سه قدم نگاهی به در بسته می کرد.

لوسیوس، نارسیسا، آمیکو و ملیندا در گوشه ای نشسته بودند و در گوش هم پچ پچ می کردند. گراب و گویل به عنوان سرکوب ناراحتی خودشان به آشپزخانه رفته بودند و مشغول خوردن بقایای غذاها بودند. ایوان هم مشغول بیرون راندن مرگخواران غیر اسلیتر از تالار بود. آگوستوس مشغول دعا خواندن بود و اسنیپ هم غیبش زده بود!؟

سرانجام در اتاق باز شد و مادام پامفری آرام بیرون آمد و در را آهسته بست. بلاتریکس به سرعت خودش را به او رساند و گفت:
- حال سرورمون چطوره؟
مادام پامفری نگاهی به بلاتریکس و سایرین کرد و گفت:

- سرورتون دچار یک نوع حساسیت دژنریشن موتیشن شده! عوارض ناشی از این حساسیت تا دو ماه پا برجاست. در واقع باید اربابتون باید توی سنت مانگو بستری بشه ولی از اونجایی که خودشون موافقت نکردند من دستورالعمل درمانشون رو دادم آنی مونی که توش در مورد اقداماتی که بایستی انجامش بدید توضیخ داده شده....

- امم... حالا این "دژنریشن موتیشن" چی هست!؟
- یعنی جهش ساختاری و درونی، بعنی علاوه بر تغییرات ظاهری، سرورتون دچار یک سری تغییرات جادویی هم شدن... امم... خوب من توی این مورد تنها میتونم بهتون توصیه کنم که هرگز اربابتون رو توی این مدت هیجان زده نکنید!
-
-

دو ساعت بعد:

ملت اسلیتر با ترس به در اتاق خیره شده بودند. بالاخره لوسیوس تکانی خورد گفت:
- با این حرفایی که مادام پامفری گفت، ما باید انتظار هر چیزی که پشت این در قرار گرفته رو داشته باشیم. خوب کی حاضره بره اون تو و این سه تا معجونی که مادام پامفری فرستاده رو بده دست آنی مونی و برگرده؟

ظاهرا با توصیفاتی که مادام پامفری در مورد شخصیت و ظاهر جدید لرد کرده بود هیچ انسانی مشتاق رفتن به درون اتاق نبود و تنها صدای هیس هیس پر هیجان ناجینی در پشت در بود که اعلام آمادگی می کرد تا پیش اربابش برود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 بهمن 1389 15:11
نمایش جزئیات
آفلاین
-ایوان میزنمتا...مگه داری گونی سیب زمینی جا به جا میکنی؟
-نارسیسا این خواهرتو بردار ببر یه جای دیگه یه سره داره غر میزنه.
-اَه...بس کنین دیگه.ایوان بچرخ نخوری به در.

در همان هنگامی که ایوان و آنتونین در حال جا به جا کردن لرد به اتاق خوابش بودند،پرسی به دنبال مادام پامفری رفته بود و بلاتریکس هم طبق معمول سیل غرغر هایش را روانه ی دانش آموزان بیچاره میکرد،لوسیوس دنبال دراکو میگشت تا اینکه اورا در اتاق خواب خودش یافت.
-دراکو سه ساعته دارم صدات میکنم.
-خب وقتی جواب نمیدم یعنی کار دارم.
-دراکو مثلا ازدواج کردی؛نمیخوای آدم شی؟اونوقت مامانت میگه چرا همین که آستوریا میره بیرون اسکورپیوس اینقدر پررو میشه.
-اَه...بابا من که دیگه بچه نیستم.ولم کن.
-والا به نظر من تو هنوزم بچه ای.بیچاره زن و بچه ات.

همون موقع جیغ نارسیسا به هوا رفت.
-لوسیــوس!معلومه کجایی؟

لوسیوس از داخل اتاق فریاد زد:
-الان میام.

پشت در درمانگاه:
پرسی دم در درمانگاه ایستاده بود و با مشت به در درمانگاه میکوبید؛دقایقی بعد،مادام پامفری در حالی که دکمه های روبدوشامبر صورتی رنگش را می بست،در درمانگاه را باز کرد.
-چه خبرتونه آقای ویزلی؟در شکست .
-مادام پامفری در رو بی خیال.بیاین بدودید.
-چی شده؟
-مادام پامفری بیاین؛لرد سیاه...بیاین.
-عزیزم آرامشت رو حفظ کن و آروم و شمرده بگو چی شده!
-

اتاق خواب لرد سیاه:
-وای...آنی مونی میکشمت...آی!
-بابا سرورم به من چه؟تقصیر این آگوستوسه.
-اِ...به من چه؟مگه من کف چوبدستی بو کرده بودم که لرد حساسیت دارن؟!
-نمیدونستی نه؟
-نه سرورم از کجا باید میدونستم؟
-عیب نداره...بزار من حالم خوب بشه...یه کاری میکنم تا عمر داری یادت نره!
-

همون موقع رز با صدای بلند اومدن مادام پامفری رو اعلام کرد.
-سرورم مادام پامفری اومدن؛اجازه میدین بیان تو؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1389/11/26 16:12:47
Re: آشپزخانه ی اسلیترین
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 بهمن 1389 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- الان میایم ارباب! حالاچیکار کنیم؟
- کاری نکنین برین شام بخوریم ببینیم چی میشه.
مرگخواران سر میز شام رفتند و شروع به خوردن کردند و در تمام اقداماتشون برای جلوگیری از خوردن لرد سیاه شکست خوردند.
بعد از شام لرد سیاه بدون کوچکترین تغییری پش به آتش نشسته بود و در حالی که صورتش بر اثر آتش تاریک به نظر میرسید سر نجینی را نوازش میکرد. او گفت:
- نه... خوشم اومد... شام خوش مزه ای بود....
و ناگهان به خر خر افتاد. گلویش را گرفت و جلوی آتش سرنگون شد. مرگخواران با نگرانی به یکدیگر نگاه کردند. لرد سیاه فریادی زد و به پارچ آب اشاره کرد. قبل از آن که دست آنتونین به پارچ اآب برسد تاول های بزرگی که بسیار مرگبار به نظر میرسیدند روی دستان و صورت لرد به وجود آمدند.
تنها کاری که از دست مرگخواران بر آمد انتقال او به تختش در اتاق و تلفن کردن به دکتر بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!