شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
آرشام! توجان پيچ لحظه هاي گذشته ايي؛ بيا و با دستان سكوت آشتي كن، و تمام افسون هاي تالارم را به خاطر بسپار...
جادوي سياه چشمانت در راه است و من، مشاعر نگاهم را از دست داده ام انگار
آرشام! به وطنم و وبگاه جادويي ام كه مينگرم، جاي خالي قدمهاي تو، دلم را به رعشه مي آورد!
افسانه ي حضورت به قدري گيراست، كه نيامده شيفته ام كردي شاهزاده!
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* خطاب به ناظر: ببين گاهي اوقات واقعا نميشه منتظر بموني يكي اينجا پست بزنه، تا تو دو تا پست پشت سر هم نفرستاده باشي
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود.. كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم.. كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست.. با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.. از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد.. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند.. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
چو جستي تو باب از نوشتار رول شود كار تالار يك قل، دو قل
جفاپيشه و بوقي اين كورمك است كه از طنز خالي، گل ميخك است
چو بشنيد گفتار اسوو و جيمز براي تنوع نوشت كظم غيظ
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
گفتم واسه ي تنوع و بالا اومدن تاپيكاي تالار يه پستي اينجا بزنم هويجوري
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/8/2 22:50:57 ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/8/9 16:48:29
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود.. كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم.. كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست.. با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.. از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد.. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند.. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
گریفندور،گروهی که هرگز از پای نخواهد نشست! گروهی که هری پاتر را به دنیا داد!گروهی که همواره قهرمان بود،هست و خواهد بود!شجاع ترین مردان و زنان را دربردارد! همیشه پایدار باشی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ّّFor What I've Done I Start Again And Whatever Pain May Come Today This Ends I'm Forgiving What I've Done
گريفيندور! براستي چه افسونهايي اينجا رخ داده، كه افسانه ها و عاشقانه هايِ زيباي رازآميزِ جاري در تو، با شيوايي قلمِ رولينگ مكتوب است...
چه روح خفته ي باشكوهي دارد تالار من و سلسلهْ نوادگانِ گودريك... چه برّان و زيباست شمشير آخته به زهر باسيليسك ات؛
درود بر آلبوس كبير، كه به يادش امشب، با ماه به مهمانيِ ستارگانِ روشنِ برج ات خواهم آمد... و هري، سمفونيِ دلنوازِ محبت اش را، پيشكشِ محبوبش خواهد كرد!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود.. كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم.. كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست.. با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.. از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد.. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند.. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
عجب تالار بی رنگی ... هزاران پست بی مفهوم ، هزاران قصه سنگی عجب تالار بی رنگی ...
نه غوغایی ، نه سودایی نه زیبای شکرخایی نه جادو های رول هایی نه دنیایی ، نه عقبایی نه رول های فراوانی نه سوژه های اسانی عجب عاری ، عجب ننگی ... عجب تالار بی رنگی ...
نه جدی های جان سوزی نه طنز خنده افروزی شبی در قالب روزی نه سرمایی و نه سوزی نه گرمای جهان سوزی نه آبروی و نه رنگی عجب تالار بی رنگی ...
مدام از چرخه فریاد مدام از بند رول آزاد مدام اماده بیداد بدون پایه و بنیاد گریف اماده افراد راون سرداده در سرداد رود هافل مدام از یاد مدام درگیر در جنگی ... عجب تالار بی رنگی ...
برای برتری شاید برای تازگی شاید نوشتن راهتان باید رقابت فکرتان باید مگر آزاد گردانی گروهت را از این منگی*()
عجب تالار بی رنگی ...
------------------------------------------------------- * قافیه چو تنگ آید / شاعر به جفنگ آید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/18 19:59:53 ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/18 20:00:57 ویرایش شده توسط پیوز در 1387/6/18 20:02:59
هلگا معتقد بود ... « هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »
ميشه شعر نو هم گذاشت ؟اخه من استعداد شعر منظوم رو ندارم!!!! براي همين ببا تغيير و الهام گرفتن از شعر سعدي اينو ميذارم! ريوني ها دوستان يكديگرند ..كه در سحر و جادو ز يك گوهرند. چو ريوني به درد آيد از روزگار ..نباشد دگر دوستان را قرار تو كز محنت ريوني بي غمي...گمانم پسر عمه ي ريدلي! ( يه چيز تو مايه هاي پسر عمه ي شلغمي!)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شايدفراسوي زمان و مكان و در درون واقعيتي ژرف تر همگي اعضاي يك بدن باشيم ----- ايا شما كه صورتتان را در
همه ی اینا درباره این بازیه درباره چطور انجام شدن این بازیه درباره کنترل کردنش اگه بتونی کنترلش کنی این درباره بدهی هست اگه تو بتونی اونو پرداختش کنی اینا درباره رنجه کی می خواد این درد و رنج رو بگیره به من میگن بازی . بازی منم تو که نمی خوای با من بازی کنی همه چیز تو کنترل من تو هیچ جور نمی تونی منو شکست بدی من هستم یه بدهی سنگین که تو نمی تونی منو پرداخت کنی من یه رنجی هستم که تو نمی تونی منو بگیری اماده یه بازی شو
ها ها ها ها
به من میگن بازی من بازیم و من قوانینش رو تعیین می کنم یه کاری بکن یا مثله یه احمق بمیر سعی بکن حالیت بشه من چه حرکتی میخوام کنم بیا احمق ترسو بیا یه کاری بکن یه چیزی بگو چرا چیزی نمی پرسی اینو یادت باشه بدهی هست که تو باید پرداختش کنی اينو فراموش نکن.بهايي هست که تو بتوني پرداختش کني؟ بهت گفتم من بازی ام و همین حالا می خوام بازی رو شروع کنم