جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

526 کاربر(ها) آنلاین هستند (412 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
524
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  291 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 8 شهریور 1386 13:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ویولت:یالا ادوارد من طلاق میخوام!من آراگوگ رو دوست دارم تو رو دوست ندارم!
ادوارد:عزیزم تو تا دیروز که یکی دیگه رو دوست داشتی طلاق میخواستی اون موضوع هم با مرگ طرف به طور مشکوکی رفع شد.الان تو آراگوگ رو دوست داری طلاق میخوای؟
ویولت:تو قول میدی تاریخ ازدواجمون یادت بمونه؟
ادوارد دست چپش رو میاره بالا:به جون تو فروغ قول میدم!
ویولت:جیییییییییییییییغ!فروغ دیگه کیه هان؟من طلاق میخوام!من تو رو دوست ندارم شنبه رو دوست دارم!
ملت ترجیح میدن سوژه بهتری رو پیدا کنن و توجهشون از زوج جوان(به لطف آراگوگ )به زوج پنی_آراگوگ جلب میشه.
آراگوگ:من همیشه علاقه خاصی به اسامی اصیل انگیلیسی داشتم.بلاخص اسمی مثل اسم پنی که...
در همین لحظه صدایی با موج 8753693مگاهرتز باعث میشه موهای ملت موج برداره:توجه توجه!ملت بوووقی باشما ام!توجه کنید پلیز.از کلیه افرادی که در باغ وحش حضور دارن درخواست میکنم به دلیل شیوع بیماری جنون عنکبوتی که مربوط به همه عنکبوتها میشه،باغ وحش رو ترک کنن!این بیماری بسیار کشنده هست و ظرف سیم ثانیه انسان رو میکشه!
ملت:جییییغ!بریم بیرون!پنی پاشو بریم بیرون!
پنی:اوا!پس آری(مخفف لوس آراگوگ!)رو چیکار کنیم؟
چو درحالی که با یک تیپا مک رو به داخل قفس شوت میکنه میگه:بیماریش کشنده اس!بیا بریم دختر!
پنی: خوشحال شدم از دیدنت آری جون!بعدا اگه زنده موندی میبینمت!
و به همراه بقیه ملت میره بیرون.
آراگوگ: نــــــــــه!پنی من رو تنها نذار!رو قلبم پا نذار!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 شهریور 1386 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
آراگوگ رو به چو که همینجوری با نگاه خیره بهش نگاه میکنه و میگه : منو
یک دقیقه ببخشید دوشیزه!

مک : چو ... نه ! نه!

بعد آراگوگ روشو اونور میکنه به دلایل فوق شخصی که یهو پنی رو میبینه

که دستشو به میله های قفس گرفته و با چشم های درشت بهش نگاه
میکنه!

چو که شاهد صحنه هست‌‌:

آراگوگ که مجذوب لبخند کوچک و مانگایی پنی میشه و به طور کلی ذهنش
از چو دور میشه...

ــ چه ناظر متخصی...با مو دوست می شی ده؟
پنی : تصویر تغییر اندازه داده شده اگر دوست داشته
باشین چرا که نه؟!

ملت به این شکل داشتن صحنه رو میدیدن : تصویر تغییر اندازه داده شده

از اون طرف چو که میبینه این بار هم یک جادوگر رو از دست داده با یک
حرکت ژانگولری پشمای مک رو میگیره و به طور خشانت آمیزی از باغ
وحش میزنه بیرون!

ملت بعد از دیدن صحنه : بیچاره مک ...!

آراگوگ یهو به طور خوفی یک دسته گل متشکل شده از مارگارت و رز و آفتاب گردان از تو بدنش در میاره و میده به پنی!

ملت ساحره شوووی (!) دار رو میکنن به شووراشون!
فلور رو به راجر : آخه تو چه شووری هستی؟! این چکشم رو بزنم تو صورتت؟ از شروع زندگی مشترکمون تو حتی یک بار هم به من گل دادی؟!مثلاً تو مدیر هستی ها یعنی واقعاً متاسفم که باید از یک عنکبوت الگو بگیری...!
راجر : تصویر تغییر اندازه داده شده باشه باو! مارو اینجوری ضایع نکن جلو ملت!

یهو یک صدای بلند که گویا مال ویولت باشه توجه ملت رو جلب میکنه...
ــ خجالت میکشم ادوارد... از این خجالت میکشمکه یک پشمک با یک ساحره چجوری خودش رو متشخص نشون میده و اون وقت تو هنوز تاریخ ازدواجمون رو بلد نیستی؟؟؟!!!

ادوارد : عزیزم الان تمام پنبه هامون آب میشه ها!

ملت : ادیب و ویولت ؟ نهههه نهههه ( با لهجه شنبه خونده بشه! )

-----------------------------------------------
ویولت جان تا تو باشی تو هر تاپیک برای ما یک کیس پیدا نکنی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی �
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 شهریور 1386 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
چو جیییییغ کشان میپره تو قفس و دنبال مک میکنه:بهت گفتم اون یکی شلوارت رو درآر.در میاری یا من خودم پشمات رو بچینم درش بیارم؟
مک همونطور که داره با(چند تا پا داشت این؟5 تا؟ما فرض میکنیم 5 تا)با 5 تا پاش میدویید گفت:نه چو جونم!اولاا که من فقط یه شلوار دارم اون هم شلواریه که الان پامه!اون رو هم اگر الان در بیارم که قضیه میره تو مایه های بیناموسی و اینا و بابا اینا همه ساحره ان بر بر دارن من رو نیگا میکنن!نیمیشه الان شلوارم رو در بیارم!آخه تو کدوم آدم عاقلی رو دیدی که عاشق یه عنکبوت بشه...
تق!شپلخ.اولی صدای چکش فلور بود که چو قرضش گرفت و زد تو سر مک و بعدی صدای پهن شدن مک کف قفسش بود...
چو نانچیکیوش رو در میاره و نزدیک میشه: در میاری شلوارت رو یا نه؟
مک که پاهاش تو هم گره خورده و نمیتونه حرکت کنه: به جون چو من یه شلوار بیشتر ندارم!
آراگوگ که موقعیت رو مناسب میبینه میاد جلو به این حالت: این حرکات رزمی و فوق تخصصی شما واقعا من رو حیرت زده کرد خانوم!شاید شما به من افتخار بدین که باهاتون یه لیوان آب کدو حلوایی بخورم البته افتخار بزرگیه!
چو: اوا.خب راستش.شما چند تا شلوار دارین؟
آراگوگ:من بهتون همین الان و همینجا ثابت میکنم که یه شلوار دارم و اگه هم بخواین میتونم همون یکی رو در بیارم!
چو:خب ثابت کردن کار خیلی خوبیه!!.
مک:نــــــــــــــــــــــــه!
ساحره و جادوگرها شاهد صحنه:
آیا آراگوگ شلوارش را درآورد؟آیا چو مک را ترک نمود؟آیا غیرت مک به او اجازه داد که چو شاهد صحنه باشد؟آیا منکرات قزوین نزول کردند؟
همه اینا را در قسمت بعدی ببینید!
ادامه دارد؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مامور که زیر چشمی به گالیون هایی که جیرینگ جیرینگ زیر دست هری صدا می کرد نگاه میکنه میگه : هرچند جادوگران برای همه به یک اندازه ولی خب این دفعه رو میشه تبعیض قائل شد!
هری هم بدون هیچ حرفی با لبخند رضایت بخشید پول رو میچپونه تو جیبای مامور بعدش هر دو با هم غیب میشن!

ملت یک آه از سر آسودگی میکشن!
ـ آه! ( در راستای هماهنگی )
یهو یک صدای کوبیده شدن یک جسم به فلز میاد و ملت روشون رو بر میگردونن و مک رو میبینن که عین گوشت چسبیده به دیوار!
آراگوگ : :angel:
اگر چاقو میزدی به چو خون ازش در نمی یومد!
چو : اوهوی گوساله ی دسته گوشکوب! دست از شوی من بردار ها! میزنم لهت میکنم!

یهو صورت آراگوگ در هم میره بعدش میگه :
ـ واستا ببینم ... مک تو زن داشتی؟!؟
مک : چی میگی عنکبوت؟ من همین یکی رو دارم!
آراگوگ یک لبخند پنهونی موذیانه میزنه به مک بعد روش رو میکنه به چو و میگه :‌ ببخشید ولی مثل اینکه خبر ندارید شوورتون دو تا شلوار دارن
چو : چیییی؟ جییییییغ! مک ... تو دوتا شلوار داری؟ زود باش ... زود باش همین الان باید اون یکی شلوارت رو در بیاری!
مک که انگار جا خورده چشاش رو گرد میکنه و میگه : یعنی چی آقا؟ این آراگوگ فتنه ی خوفیه ! من قبول ندارم!
چو : جیییییغ! آهای یکی بیاد این قفس رو باز کنه ... یکی این قفس رو باز کنه تا من شلوار این مک رو در بیارم!
کریچر : خودم برات بازش می کنم
سپس چوبش رو میگیره به طرف قفس و میگه :
ـ آلاهومورا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1386/6/1 13:20:15
وقتی �
Re: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 00:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بينز از ميان تاريكي ها! بيرون مي آد و يه ميكروفون دستشه! توش داره جيغ مي زنه:

- خوشگلا بايد برقصن!!

پاهاي فراوان آراگوگ يهو شروع به جنبش مي كنن و آراگوگ ديگه نمي تونه تحمل كنه! پس مي آد وسط!! وسط قفس قر و فر مي آد!!! مك هم كه آهنگ انگار كنترل رو ازش گرفته، آراگوگ رو همراهي مي كنه!

كم كم ملت هم شروع مي كنن به جنبش! بينز مي ره بالاي قفس مك و آراگوگ. ميكروفون رو مي اندازه و خودش رو براي پريدن روي دست جمعيت آماده مي كنه! اما در عوض روي زمين فرود مي آد چون يادش رفته بوده كه روحه.
خلاصه ملت مي خواستن تازه وارد هليكوپتري و بندري و چيزهاي تو اين مايه ها بشن كه يكي داد مي زنه:
- مامور! مامور!
ملت جيغ كشان هي دور خودشون مي گردن تا بالاخره چند نفر روي ضبط مي پرن و صداش رو خفه مي كنن!!

ماموره سروكله اش پيدا مي شه و همه كريچر رو مي اندازن جلو! (در همين موقع دوربين روي دست وينكي كه پشت كريچره و اون رو هل مي ده، زوم مي كنه!!)
وينكي كه صورتش رو چنگ مي اندازه، مي گه:
- آخه براي چي شووور من؟! زن و بچه داره!!

يارو ماموره با صورتي پر از خشانت نزديك مي شه. عينكش رو مي زنه و با دقت به داخل قفس آراگوگ و مك نگاه مي گنه. آراگوگ هنوز ژست رقصش رو داره! ژسته اينه: اما به صورت ثابت!
- شنيدم كه يه باغ وحش راه انداختين! با اجازه ي كي؟!
ملت كه مي بينن قضيه فقط باغ وحشه، نفس راحتي مي كشن!! كريچ آب دهنش رو قورت مي ده و با ترس و لرز به بالا نگاه مي كنه.
- باغ وحش... باخ وحش كجا بود؟! اشتباه...اومدين!

- اوه، بله! هنوز كاملا راه نيفتاده! مي خواستيم به شهرداري(!) مراجعه كنيم!
همه برمي گردن و هري رو مي بينن كه جلو مي آد. دستش رو طوري گرفته انگار كه داره اسكناس...نه يعني گاليون مي شمره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 31 مرداد 1386 17:04
نمایش جزئیات
آفلاین
نه اصرار نکن من نمیام!

-میگم بلندشو بیا ترس نداره که!

نه من عمرا نمیام تازه من کلی ناراحتم هیشکی منو دوس نداره ملت دوس ندارن من رول بزنم من اعتصاب کردم من از عنکبوت بدم میاد!

-اهه میگم ملت رفتن بلندشو بیا!

و راجر به زور دست فلور رو میگیره و کشان کشان میبرتش به سمت باغ وحش و خب چون ققی و سراف هنوز لهیده هستن از رو اوناهم رد میشن تا دلشون نشکنه که فلور و راجر از روشون رد نشدن!

در باغ وحش جلوی قفس مک و آراگوگ!نور افکن هایه خفن نصب شده و کلی با کلاس شده اونجا و آراگوگ هی اینور اونور میره و هر از گاهی یه چشمه قدرت میاد و مک رو میکوبه به قفس!

چو که دیگه طاقتش داره تموم میشه و میبینه شوووووووووووی عزیزش کم کم داره از دست میره یهو میخواد لباسشو پاره کنه ( بد گرفتین موهاهاها!زیر لباسش خب لباس کارته تنشه کپی رایت بای راجر!حالا راجر بود؟نبود بود؟حالا!) که یهو صدایی از دور دستها اکو میکنه!

- آگاه باشید ریونکلا معهد پرورش جک و جونوران به قگب مرکزی جک و جونور تبدیل شده و امروز عنکبوت هم به ما پیوسته!

ما همیشه خوشحالیم از اینکه جانوران خطرناک به ریون روی میارن!ققی و فنگ و اژدها و انواع جنهای خانگی!عنکوبتو و مک و هزارتا جونور دیگه!به افتخارشون یه کف مرتب!

و ملت که جلویه قفس مک و آراگوگ ایستادن کف میزنن!

یهو نورها به رقص در میان و به رویه ملت میفتن و صدا میخونه

خوشگلا باید برقصن خوشگلا باید برقصن!

ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مرداد 1386 14:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مک بون که به محض رفتن باغ وحشیه منظور همون آقاهه اس!خودشو جمع و جور کرده بادی به غبغب می ندازه و به آراگوگ می گه
-ببین داش!من خیلی قبل تر از تو اینجا لنگر انداخته بودم!!تو هم واسه این که تازه واردی،باید رختارو بشوری،غذا بیاری قفسو تمیزی کنی...روزی یه بارم باید منو بشوری!
-تو رو به من چه!!
-چیزی گفتی؟
-من؟نه قربونش!!!
*-*-*-
-بچه ها بچه ها بچه ها!!!
سرافینا در حالی که صداشو انداخته رو سرش(خب رول خودمه دیه!فکر کردی چی؟)زرت میاد تو تالار.
همه با بی حالی روی صندلی ها ولو شدن و بی حالی به سراف نگاه می کنن...
-اَه!!یه بار نشد من بیام تو تالار شماها منو تحویل بگیرین؟اییییییش!!!
ققی(مرحوم!!) یه پرپری می زنه می گه:
-چرا نمی شه هانی؟؟!بیا اینم تحویل!!
سراف:جووووون! :bigkiss:
ملت:خیله خب باو!!!بنال بینیم چی می گی؟
سراف:اهم...الآن با منین؟ققی یه دقه نوکتو بکش اونور! داشتم می گفتم یه جونور جدید اووردن باغ وحش!!!
-نه باو!
و مثل یک گله بوفالوی وحشی و مشتی انسان های حیوان ندیده!!!از روی سراف و ققی رد می شن و به سمت در باغ وحش هجوم می برن!!
____________
گفتم دل آراگوگ بچه ام نشکنه...هیشکی رولشو ادامه نداده بود دلم شوخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 مرداد 1386 09:10
نمایش جزئیات
آفلاین
سوِژه جدید
آخه از پست آخری که در این تاپیک زده شده 1 ماه و دو سه روز میگذره واسه همین گفتم یک سوِِژه جدید بدم!

-------------------------------------------------------------------------------
ساعت نه صبح ... در باغ وحش
آفتاب همچون گوهری زرد رنگ در آسمان می درخشید.
ابر ها گویی با کمک باد می رقصیدند و صورت کسانی را که در حال راه رفتن بودند نوازش می کردند.
در باغ وحش جادویی و مشهور ریون کلاو مرد قد کوتاه و خپلی در حالیکه شلاق براق را از دسته ی چوب در هوا تکان می داد با خشونت هر چه تمام تر آن را به دیواره ی قفسه ی جن مفلوکی کوباند که با افسرده گی سینه غم در بغل گرفته بود و چشمان مشتاقانی رو که به باغ وحش میومدن رو نا امید میکرد.
مرد خپل چاق غرید : جن مفلوک ... سریع پاو و خودتو به مردم نشون بده! من الکی به شما غذا نمیدم!
کریچر که گویا دیگر تحملش طاق شده بود با صدای اندوهگین خود به دیوار پرید و با حرکتی که خود نیز تصور آن را نداشت یقه نگهبان باغ وحش رو گرفت!
ـ من کریچرم ... بابات که نیستم اینجوری با من رفتار می کنی! حرف دهنتم بفهم همینشم که الان بین جادوگرا واستادی به لطف منه تصویر تغییر اندازه داده شده
نگهبان نیز عصبانیت بیشتر خود را بروز داد و با خشم دست کوچک کریچر را از لباسش کند و شلاقش را به بالا برد...

در آن طرف باغ وحش
مک بون در حالی که تکنو می زد ( به این صورت : تصویر تغییر اندازه داده شده ) یک نگاهی به ساحره ای که با تعجب به وی نگاه می کرد نزدیک شد . لبانش را غنچه کرد و سپس گفت : کاری از من بر میاد؟
ساحره : جییییییییییغ چخه پدر صلواتی!
و با کیفش محکم تو سر عنکبوت بیچاره می کوباند جیغی ار سر وحشت می کشید.
در همین اثنا و گیر و بیر بود که ناگهان در عظیم و بزرگ باغ وحش باز شد و همان مردی که شلاق را در دست داشت با افساری چرمین که بر گردن جانوری عظیم الجثه و قهوه ای رنگ آویخته شده بود در آستانه در ظاهر شد.
چشمان قرمز عنکبوت تمام باغ وحش را می پایید.
تمامی نگاه به چه حیوانات و چه آدم ها به تازه وارد دوخته شده بود.
مرد نگهبان بی توجه به بار سنگین نگاه ها بدون هیچ حرفی قدم پیش گذاشت و به طرف قفص مک بون حرکت کرد.
مکب بون که متوجه آمدن نگهبان شده بود سعی کرد مظلومانه ترین نگاه را به خود بگیرد : تصویر تغییر اندازه داده شده به خدا آقا خود اون زنه می خواست به ما شماره بده
ولی در کمال تعجب مک بون نگهبان در قفس را باز کرد و عنکبوت عظیم الجثه را که حد اقل دو برابر مک بود در قفس گذاشت و لبخند پهن و موذی ای به مک بون زد و گفت : با هم قطار جدیدت یعنی آراگوگ خوش بگذره
سپس با قدم های طویل از قفس خارج شد و در را پشت سرش قفل کرد.
آراگوگ به محض دیدن مک بون : تصویر تغییر اندازه داده شده
مک بون : تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی �
Re: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 20 تیر 1386 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
گیلدی ظاهر می شه؟

راجر:کوفت!من عقده ای شدم راه نداره!من عقده ای شدم!هیشکی منو دوست نداره!آمدی اما حالا چرا؟

گیلدی: یکی به من بگه اینجا چه خبره!

راجر که حالا قدرت مدیریتی داره!: برو از اینجا بیرون تا یه چیزی بهت نگفتم!

گیلدی:ها!

در اون ور باغ وحش!

صدای دامبل و دیمبول بچه های ریون کل باغ وحش رو گرفته!و انگار صدا از توی خونه ی وینکی و کریچر می یاد!

ناگهان وینکی سرشو از دورنما می یاره جلوی نویسنده!:بوقی آیا ما حیوونیم که خونمونو انداختی توی باغ وحش!؟

فلور:اهه به من چه که رولینگ نگفته جن خونگیا کجا می خوابن!تازه باغ وحش به این قشنگی!این همه جک و جونور!

ناگهان وینکی فلور رو از اون بالای منبر می کشه پایین و می ندازه بین بچه که در حال پایکوبی هستن!

ملتم بی توجه به اینکه بشری در زیرپاهایشهان در حال له شدنه به پایکوبی ادامه می دن!

فلور:آی کمک!کمک!کمممممممممممممممممممممممک!

راجر که در دور نمایی دیگر داره با گیلدی سره اینکه چرا دیر امده بحث می کنه صدای فلور نازنین مامانی و خوشگل رو می شنوه (چقدر تعریف!!!!!!!ایول!)و همه چی رو فراموش می کنه و می یاد که فلور رو نجات بده!

در اون ور باغ وحش!

تولد تولد تولدت مبارک!الکسی ملوسی تولدت مبارک!
و در کنار خونه ی وینکی و کاچار یک عدد دی جی دیده می شه به نام دی جی گل*!با انواع و اقسام آهنگهای ایرانی از قرون وسطا تا سال 2007 میلادی!

الکسی هم اون وسط داره ذوق مرگیده می شه!و داره با آوی هیپ هاپ(درست گفتم؟؟؟؟؟؟)می رقصه!بقیه پسرا هم چه می دونم از این رقصهای جدیدا که اسمشون بلد نیستم می رقصیدن!
فلورم که داره له می شه!و از این رقصهای ملت ریونی چندین شاخ در اورده!

راجر از راه می رسه و دهنش سه متر باز می مونه!

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
دی جی گل:هوم اونایی که دیشب کنفرانس تولد الکسی بودن خبر دارن!ما یه دی جی داشتیم توپ!که برای ازدواج من و بقیه دوستان از حالا رزرو شده!

اگه ادامه ندین منم مثل آنیت می زارم می رم نه منظورم اینکه دیگه رول نمی زنم!

ملت:تو یکی دیگه واقعا عمرا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاكور در 1386/4/20 20:55:30
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 خرداد 1386 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
همون حدودا! وسط باغ!:

در قسمت درخواست كمك! فرياد خررررره و راجر با هم به كريچر مي‌رسه و به دليل اينكه كريچر جني بيش نيست! هنگ مي‌كنه!!

كريچر:

در آشپزخانه‌ی هاگوارتز
وینکی به دلایلی!!! (حتما باید بدونی؟ ) در دماغ کریچر میکروفون مخفی کار گذاشته بود که بفهمه....! (تو رو چه به زندگی خصوصیه مردم!) که این دو تا صدا رو می‌شنوه!
وینکی: واااااای دابی بیا کارا رو تموم کن، باز این خرابکاری کرده، برم جمش کنم مادر!

در کنار کریچر:
وینکی: خب ده بیست ... (بقیه‌ش چی بود؟)
نهایتا یکی از پاسخا رو انتخاب می‌کنه و البته کاملا تصادفی و با احتمال برابر (کتاب ریاضیات گستته فصل آخر) میفته به راجر! که البته اصلا مدیر بودن دلیل انتخاب نبود

کنار راجر:
ویییییینگ!!*
راجر: ها؟ کی بود چی بود؟ زنگ عجیبی‌ست، از همونا که وقتی بل جوون بود می‌زاشت!
اسکاور: گوشیه
راجر: ها؟ آها گوشیه! خب من که گوشی ندارم!
اسکاور: ای خاک بر سر....
راجر:
اسکاور: !
و گوشیه خودش رو تقدیم می‌کنه
راجر: الو؟ سلام من راجرم! شما خوش‌وقتی که با من تماس گرفتی! ای‌اس‌ال پلیز
وینکی پشت خط: الو!؟ زنگ زدم بگم کریچرو اشتباه گرفتی خدافظ!

وسط باغ کنار کریچر
وینکی: ها آخیش
و با ملاقه؟ ملاغه؟ الاغه؟ کیه بالاخره! می‌زنه تو سر کریچ چون الان فقط یه تماس تلفنی مونده!
کریچ: (حتما باید یه چیزی بگه؟)
وینکی: بیا برو این تماس رو پیگیری کن! من می‌رم آشپزخونه! بعدش بیا اونجا سبزیا رو بدم بری با بقیه پاک کنی!
و غیب می‌شه!
کریچر: ها اوکی باشه! مشخصات اون یکی تماس چیه؟
(بلیسیما وسط باغ غش کرده! احتیاج به تنفس مصنوعی!)
گیلدی از آسمون میفته پایین: کی منو صدا زد!


ادامه دارد؟
* (در ریون یعنی زنگی که توسط وینکی زده می‌شه کییییییینگ برا کریچره! دایییینیگ! برا دابی! فهمیدی؟

ها اینو ادامه بدین دیگه بابا! عقده‌ای شدم! :تبر!!!:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]راجر دیویس[/fa][en]Roger Davies[/en] در 1386/3/15 22:10:22
!