جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
23 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] شیون آوارگان

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: دوشنبه 10 اردیبهشت 1386 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
فراخوان : در ادامه فعالت گروه اوباش بورگین و رفقا برای تجدید حیات تاپیک های خوابیده سر انجام به این تاپیک رسیدیم !
هشدار : این موضوع به موضوع قبلی هیچ ارتباطی ندارد !
-----------------------------------------------------------
آنچه گذشت ...
اوباش متوجه می شوند که لودو بگمن صاحب جدید کافه سه دسته جارو باجشون رو قطع کرده ! اون ها میرن تا باج رو بگیرن و در کافه با مرگخواران و آبی پوشان هم مواجه می شن که اونها هم از لودو طلب دارند ! سر انجام گروه لودو یعنی گروه هافلپافی های اصیل سر می رسند و از لودو پشتیبانی می کنند ... اوباش برای رسیدن به باجشون علیرضا ، گورکن محبوب لودو رو گروگان می گیرند و هافلپافی ها هم در همان زمان ریموس لوپین یکی از بهترین اوباش رو ربه گروگان می گیرند. اوباش به سرپرستی بورگین فرار می کنند و با اتوبوس شوالیه به مقر اصلی گروه بر می گردند. فردای آن روز میرن به پاتیل درزدار و برای پس گرفتن ریموس از هافلپافی ها نقشه می کشند. قرار میشه برند و به مغازه لوازم جادوی سیاه هوکی و یک طلسم باستانی که به شکل یک مدال و افراد رو ظاهر می کنه به دست بیارند که همون موقع هافلپافی های اصیل سر می رسند !
اوباش طوری که هافلپافی ها اون ها رو نبینند میرن از کافه بیرون و مستقیم میرن به سمت مغازه هوکی. در اونجا مقداری با هوکی درگیر می شن تا اینکه با یک کلک اون رو اسیر می کنند و مکان طلسم رو ازش می پرسند .... اما وقتی طلسم رو پیدا می کنند می بینند یک مدال نصفه است. هوکی میگه که نیمه دیگر مدال در شیون آوارگان پنهان شده و هیچکس تا به حال نتونسته اون رو پیدا کنه ! اوباش برای پیدا کردن نیمه دوم مدال راهی شیون آوارگان در هاگزمید میشن ...
ادامه داستان ...
نور خورشید به دیوار های چوبی شیون آوارگان می تابید ... گروهی گانگستر با لباس های تیره از دور می آمدند ... یک رئیس غول پیکر داشتند که جلو همه بود و یک معاون روح که در هوا در کنار رئیس شناور بود. اوباش سرانجام به شیون آوارگان رسیدند... بورگین با لگد در را باز کرد : ساختمان قدیمی بود و چوب های دیواره ها و کف پوسیده شده بود. کف اتاق یک لایه قطور خاک قرار داشت و گوشه ها دیوار و روی سقف با تار عنکبوت های غول پیکر احاطه شده بود. یک صندلی شکسته کنار دیوار بود و بقیه اتاق خالی و تاریک بود ... یک شومینه روی دیوار سمت چپ وجود داشت. اوباش با احتیاط وارد شدند و همان لحظه در پشت سرشان بسته شد ! ...
------------------------------------------------------
اوباش بشتابید !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 فروردین 1386 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای جیغ نویل ، سر تا سر هاگزمید را در بر گرفت.
هم اکنون در بسته شده بود و خانه تاریک تر از همیشه به نظر می رسید.
گویی که مداد سیاه را برداشته بودند و سرتاسر آن خانه را با همین رنگ رنگ آمیزی کرده بودند.
کمی که گذشت کم کم چشمان نویل به تاریکی عادت کرد و توانست اشیای محدودی از خانه را ببیند.
چند صندلی چوبی که به سختی می شد آنها را دید و یک رشته تار عنکبوت که دور صندلی ها پیچیده شده بودند.همچنین روی زمین یک لایه ی 2 سانتی متری خاک گرفته بود که همین امر ، باعث شد تا نویل به سرفه بیفتد.
سر انجام نویل به مادرش فکر کرد که تا به حال چقدر نگران او شده است ، پس بنابراین تصمیم گرفت تا در را باز کند و خیلی زود به آغوش گرم مادرش باز گردد.
پس عزم خود را جزم کرد و کور کورانه به جایی که حدس می زد ، یحتمل در ، در آنجا واقع شده است رفت و سر انجام دستگیره را پیدا کرد و دستگیره را فشار داد...
ولی در باز نمی شد!
نویل باز هم سعی خود را کرد ولی باز هم در باز نشد تا اینکه ناگهان صبرش لبریز شد و لگدی محکم به در زد.
ولی باز هم در باز نشد. حتی یک خراش هم بر نداشت!
باید به دنبال راه فرار دیگری بود
پس بنا براین جهت مخالف در را دنبال کرد و همچنان کورکورانه به سمت جلو حرکت کرد که ناگهان پایش به جسمی سرد و سفت گیر کرد و بر روی کف خاکی خانه ولو شد.
دیگر اشکش در آمده بود و با خود می گفت " این چه کاری بود که کردم؟ فقط برای نشان دادن شجاعتم به دیگر دوستانم ، خودم را روانه ی این تله ی مخوف کردم"
سر انجام بلند شد و دستش را دراز کرد تا وسیله ای که باعث افتادنش بود را پیدا کند.
به سختی توانست ان شیئ را پیدا کند.خیلی سریع آن را نزدیک چشمانش برد تا بتواند بهتر ببیند؛ سر انجام شیئ مذکور را شناخت. یک چراغ قوه بود. یک وسیله ی مشنگی. ولی او کار با این وسیله را یاد داشت پس بنا براین دنبال دکمه ی on گشت.
کمی بعد هاله ای نور ، دور اتاق را گرفته بود.
نویل خیلی سریع چراغ قوه را به اطراف گرداند تا شاید در خروجی دیگری هم باشد ولی ناگهان چشمش به یک جسم شنل پوش افتاد.
چراغ قوه را به طرف آن شنل پوش برد و ناگهان چشمانش از فرط تعجب گرد شد.
مردی قد بلند در حالی که یک شنل سیاه دور او را گرفته بود و لبخندی شیطانی در پهنای صورت داشت به نویل خنده ای تحویل داد و گفت : به خانه ارواح خوش آمدید!


ویرایش ناظر: این تاپیک فعلا قفل میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/2/2 13:29:59
شیون آوارگان
ارسال شده در: شنبه 18 فروردین 1386 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
در این تاپیک رول هایی در مورد شیون آوارگان نوشته می شه که همه اش داستان های وحشتناک هست و داستان های طنز و معمولی در این تاپیک جا نداره ، ساختمان مخوف هاگزمید فقط برای داستان وحشتناک طراحی شده !
----------------------------------------------
نویل مایکل تازه وارد هشت سالگی شده بود. آن روز مادرش به او گفت : " حالا که هفت سالت تموم شده می تونی بری و تنها توی هاگزمید قدم بزنی ! "
نویل هم که از این هدیه تولد بسیاز خوشحال شده بود وارد خیابان های تنها دهکده کاملا جادویی انگلستان شد.
نویل می رفت و می رفت ، مغازه های مختلف را پشت سر می گذاشت : دوک های عسلی ، کافه مادام پادی فوت و ...
سر انجام نویل به بالاترین قسمت تپه هاگزمید رسید و با ساختمان بزرگ و عجیبی رو برو شد. ساختمانی سه طبقه بود که در آن را با تخته بسته بودند و مشخص بود سال ها کسی وارد آن نشده است . احتملا همان شیون آوارگان بود که افسانه اش را شنیده بود . ساختمانی که ارواح در آن زندگی می کنند. نویل کمی با خود فکر کرد و ناگهان به سرعت به سمت در ورودی ساختمان رفت . با احتیاط شروع به کندن تخته ها کرد. تصمیم گرفته بود شجاعتش را به دوستانش ثابت کند . در را باز کرد و وارد شد. داخل ساختمان تاریک بود و بوی نم می داد. کف آن را یک لایه خاک فرا گرفته بود و گوشه های دیوار های و روی سقف پر از تار عنکبوت بود . نویل چند قدمی به جلو گذاشت و درست در همان لحظه فریادی از ترس کشید ، فریادی که صدای آن تا آخر دهکده هاگزمید شنیده شد !
...
-----------------------------------------------
امیدوارم دوستان این داستان رو به ترسناک ترین شکل ممکن ادامه بدن !

---
ویرایش 19 اردیبهشت 1403: عنوان تاپیک به ساختمان مخوف هاگزمید تغییر یافت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/14 0:02:01
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/19 22:55:26
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/2/19 22:55:54
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/3/6 13:38:10
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
ارسال شده در: دوشنبه 9 خرداد 1384 09:31
نمایش جزئیات
آفلاین
سال 1960 ميلادي
سيريوس و جيمزولوپين ودم باريك توي شيون آوارگان
جيمز:ماه داره كامل ميشه همه تبديل شيد
همه تبديل ميشن به جزء لوپين
سيريوس:چرا تبديل نميشي تو
لوپين: مگه دسته خودمه
دم باريك :ماه هم كه كامل شده پس...
سيريوس: به ريم بيرون ببينيم چه خبره
همه بيرون ميرن و ميبينن كه مگي و فيلتويك درحال نصب
كردن يك چراغ گرد مثل ماه هستند
سريوس و دم باريك و لوپين و جيمز:

جيمز به اون طرف نگاه مي كنه :مي گه الان ماه كامل ميشه
لوپين تبديل ميشه
مگي :پرفسور اونجا چيه
فيلتويك:پناه بر خدا اونجا يه گرگينه و دوتا حيون هستند (دم باريك به علت ريزي ديده نمي شود)
مگي:چوبتو در بيار
جيمز:هي پانمدي اينو بگير ببريم تو
سيريوس و جيمز گرگينه را به داخل تونل مي برند
در همون حالت بيد كتك زن شروع به فغاليت مي كنه
دم باريك:آخ له شدم ... كمك

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
ارسال شده در: چهارشنبه 28 اردیبهشت 1384 09:21
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس : نمیدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود
جیمز : من هم همینطور
و بعد میزنه زیر گریه
در همین موقع در باز میشه و اسنیب می اید تو
اسنیب : خب خب می بینم که باز عین بچه ها شده ای
سیریوس : این کی اومد
در همین موقع من هم امدم تو
جیمز : سلام نیکلاس
من : سلام بر همگی
سیریوس چوبش را در می اورد و به اسنیب می گو ید
برو بیرون
اسنیب : نمیروم
سیریوس و اسنیب با هم گلاویز می شوند
من : سیریوس بزن تو دماغش
جیمز : ءبیا بریم جدا شون کنیم
من : نه بابا بزار این اسنیب کتک بخوره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
سیریوس و کریچر در شیون آوارگان نشستن.
سیریوس: هیییییییی! بابا این جیمر علی کجاست؟ حوصلمون سر رفت. تو ندیدیش کریچر؟
کریچر: چرا عمو! نه ببخشید . ارباب. هفته پیش اومد تو شومینه. دنبال شما بود. منم گفتم نمیدونم شما کجایی.
سیریوس: خاک بر سر خنگت کنن! حالا دیگه من از کجا گیرش بیارم؟
...: چی رو از کجا گیر بیاری؟
سیریوس: جیمز؟!!!
جیمز: سیریوس؟!!!
در اینجا یک سری صحنه های عاطفی روی داد که جای وصفش نیست.

کریچر: ارباب ارباب... عمو عمو!
جیمز و سیریوس: اه. تو چی میگی! مزاحم نشو!
کریچر: باشه . ولی اسنیپ داره میاد اینجا ها! من گفتم! بعد نگین نگفتی!
ولی جیمز و سیریوس نفهمیدن چی گفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
ارسال شده در: چهارشنبه 5 اسفند 1383 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس: خوب باشه اصلا تو ارباب ما قبوله؟
کریچر:واقعا؟؟
جمیز:حالا یه چیزی میگیم پر رو نشو یه شوخی کردیم
کریچر:چه بد فکر کردم تو عمرم میتونم به یه کسی دستور بدم
سیریوس:خوب کرچیر ببینم میتونی یه جوری اسنولی بکشی اینجا ؟
کریچر:اسنولی کیه؟
جمیز:خرفت اسنیپ میگه یه جوری بیارش اینجا
کریچر: بله ارباب
سیریوس:ارباب ممنم
کریچر:شما عمویید
سیریوس:کتک دلت میخواد ؟؟
کریچر:شوخی کردم
***********دفتر استیپ ******
کریچر:پرفسور.... پرفسور مالفوی توی زیر زمینه مدرسه گیر افتاده
اسنیپ :جدا با من بیا راه هو نشون من بده
.................یک ساعت بعد...........
اسنیپ:ببینم الان دوساعت داریم پیداه میایم پس کی میریسیم
کریچر :رسیدم
اسنیپ :مطمینی اینجا شیون آوارگان
کریچر :بیاید تو الان میمیره باشه
در به صورت جادویی و ناگهانی پشت سرشون قفل میشه و....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
ارسال شده در: یکشنبه 2 اسفند 1383 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس: چیه؟ چرا منو ین جوری نگاه میکنی
کریچر: ارباب نمیخواین به من دستمزد بدین
سیریوس: چی؟
کریچر: دستمزد
سیریوس یک لقد میزنه به کریچر : برو بابا
کریچر:
جیمز: بیا کریچر من بهت ماهی یک گالیون میدم
کریچر:
کریچر: شما خیلی خوب هستی عمو
جیمز: عمو نه دیگه از این به بعد من اربابتم
کریچر: بله ارباب
سیریوس: وایسا ببینم
اون جن منه
جیمز: حالا دیگه مال منه
سیرویس: کریچر بیا پیش اربابت
کریچر: من ارباب خسیس نمیخوام
سیریوس: خوب من بهت ماهی 2 گالیون میدم
کریچر:
جیمز: نخیر کریچر بهت دستور میدم به حرفای این سیریوس گوش نکنی
سیریوس: اِ کریچر چرا گوشت رو گرفتی
جیمز و سیریوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
ارسال شده در: جمعه 30 بهمن 1383 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس:اهو! اهو ! عجب گرد خاکی اینجا گرفته کاشکی کریچرم با خودمون می آوردیم
جمیز:راستی میگی کریچرم رو باید میاوردم
سیریوس:صدبار بهت گفتم اشتباه کردم بهت کادو دادم اصلا اون روز تولد تو نبود
جمیز:خوب از کی شروع کنیم
سیریوس:چیو؟؟
جمیز:دوباره به کار افتادن غارتگران
سیریوس:آهان از همین الان فقط باید اینجا تمیز کنیم
جمیز: زنگ بزن به کریچر
سیریوس:الو کریچر سریع خودتو برسون به من
کریچر:بله ارباب
جمیز:ارباب نه عمو الان من ارباب توام
کریچر:ارباب سیریش ببین دوباره شروع کرد
سیریوس:جمیز اذیتش نکن ! خوب کریچر ما دو ساعت دیگه میایم اینجا باید اینجا رو برق بندازی
******* دوساعت بعد *************
_خوب ارباب خوبه
_عالی
جمیز:حیف که لوپین گم گور شده وگرنه الان تفریح خوبی داشتیم یک اذیتش میکردیم
سیریوس:خوب اسنولی مگه اون مرده من میریم الان یجوری میارمش اینجا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
ارسال شده در: یکشنبه 5 مهر 1383 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
آبرفورث و کینگلی و جیمز که داشتن آه و ناله میکردن میان بیرون!
بارتی با اریک (خدا بیامرز) اونجا وایساده بودن!
آبرفورث: نه! ما تورو کشتیم، ما تورو کشتیم (منظور اینکه حذفت کردیم)
اریک که لبخندی بر لب داشت آبرفورث رو تبدیل میکنه به خیار شور بعد جیمز را تبدیل میکنه به شیشه خیار شور و کنگولی هم میکنه در خیار شور! خلاصه یک کم پودر دل درد خفن ( ) میزنه توش با جغد میفرسته برا سیریوس ! سیریوس که اونو میخره میگه: آخ واخ بیرون باش...
به هر حال از سرنوشت آبرفورث همچنان خبری در دسترس نیست... مبایلشم آنتن نمیده ! اریکسون مدل 54 بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده