بررسی پست شماره
161 خانه گانتها، پروتی پاتیل:
پروتی عزیز
پستهای شما کوتاهن.این ویژگی خوبیه.سعی کنین تا جاییکه ممکنه کوتاه بنویسین.منظورم از تا جاییکه ممکنه این نیست که دو خط بنویسین.منظورم اینه که اگه دلیل خاصی برای طولانی کردنش ندارین کوتاه بنویسین.پست کوتاه خواننده ها رو جذب میکنه.البته پست بلند هم جذب میکنه.ولی در صورتی که نویسنده کاملا شناخته شده و خوب باشه.
نقل قول:
فلور گفت:به نظر من اگه یکیمون سرشونو گرم کنه شاید بقیه بتونن برن دنبال ققنوس.اما آخه چی جوری؟
سوژه نسبتا سختی بود.خود منم موقع پست زدن کمی باهاش درگیر شدم که چطوری ادامه بدم.نقشه ای که شما کشیدین خوبه.فقط به نظر من بهتره در سوژه ها، شخصیتها رو از هم جدا نکنین.وقتی از هم جدا میشن سوژه دو تکه میشه.کسایی که ادامه میدن مجبورن درباره هر دو گروه هم بنویسن و سوژه کم کم گره میخوره و به جایی میرسه که دیگه نمیشه این دو گروه رو به هم رسوند.
نقل قول:
بلاتریکس که فکر بکری کرده بود رفت کنار فلور نشست و در کمال تعجب مرگخوار ها با مهربانی به فلور گفت:
موقع نوشتن جمله ها کمی دقت کنین که مفهومشونو از دست ندن.شما لحن جمله رو میدونین.برای همین بدون علامتگذاری یا مرتب کردن جمله هم میتونین منظور خودتونو بفهمین.ولی برای خواننده اینجوری نیست.جابجا شدن دو کلمه یا کم و زیاد شدن علامتها میتونه خوندن پست رو براش سخت کنه.البته نیست این علامتا خیلی تخصصی باشن.منظورم همون علائم ابتدایی هستن.مثلا اینجا جمله دوم کمی ناموزونه.
شخصیتها رو خوب از آب در آوردین.این کاریه که خیلیا توش مشکل دارن.مثلا بلاتریکس شما...مهربونیشم یه دلیل خصمانه پشتشه!یا فلور...یه معصومیت خاصی داره.علاوه بر این، درباره احساسات شخصیتها به اندازه کافی توضیح دادین.همونجایی که گفتین مرگخوارا دلشون برای فلور میسوخت ولی...
نقل قول:
ناگهان ایوان گفت: آهان من یه فکری دارم...... اما بلاتریکس حرف او را قطع کرد و گفت: نمی خواد تو فکر کنی.
_بلا بذار حداقل نقششو بگه شاید به درد بخور بود.
این ایده و پایان خوبی بود.ولی نکته هایی وجود داره که باید بهشون دقت کنین.
این پایان ترغیب کننده ای بود.کشیدن نقشه رو به عهده نفر بعدی گذاشتین.خب این میتونه خواننده رو تشویق کنه که پست شما رو ادامه بده....از طرفی، شما مسئولیتی به عهده نفر بعدی گذاشتین.نفر بعدی باید فکر کنه و نقشه ای بکشه.این مسئولیت ممکنه تاثیر برعکس داشته باشه و خواننده رو از ادامه دادن منصرف کنه.همیشه دقت کنین مسئولیتی که به عهده ادامه دهنده میذارین زیاد سنگین نباشه.مثلا اینجا زیاد سنگین نبود.جنبه تشویق کنندگیش بیشتر بود.برای همین این پایان خوبی برای پست شما محسوب میشه.
ظاهر پستتون هم کمی نظم لازم داره...البته فقط کمی!یکی دو تا فاصله کوچیک.مثلا:
نقل قول:
در کمال تعجب مرگخوار ها با مهربانی به فلور گفت:
فلور جان میشه.فقط نیاز به کسی داریم که این کارو انجام بده.
فلور که اصلا متوجه نگاه بلاتریکس نبود گفت:
خب کی این کارو انجام میده؟
اما با نگاه مرگخوار ها مواجه شد که به او زل زده بودند سپس با ترس گفت:
چرا من؟
_چون این فکر تو بود.
فلور که ترس از سرو روش می بارید گفت:
بب...باشه.اما چی جوری هواسشونو پرت کنم؟
در کمال تعجب مرگخوار ها با مهربانی به فلور گفت:
فلور جان میشه.فقط نیاز به کسی داریم که این کارو انجام بده.
فلور که اصلا متوجه نگاه بلاتریکس نبود گفت:
خب کی این کارو انجام میده؟
اما با نگاه مرگخوار ها مواجه شد که به او زل زده بودند سپس با ترس گفت:
چرا من؟
_چون این فکر تو بود.
فلور که ترس از سرو روش می بارید گفت:
بب...باشه.اما چی جوری هواسشونو پرت کنم؟
اینجوری خوندنش راحتتره.البته لازم نیست این فاصله ها رو همیشه بذارین.ولی گذاشتن یکی دو تا فاصله به خواننده فرصت استراحت میده.فقط بین فرد و دیالوگش فاصله نذارین.ضمنا...حواس درسته!

پستتون در حالت کلی خوب بود.شخصیتها خوب بودن.سوژه رو خوب ادامه داده بودین.اجباری برای طنز نوشتن یا جدی نوشتن وجود نداره.ولی اگه روی جنبه طنزش کمی بیشتر کار کنین پستتون خواننده بیشتری پیدا میکنه.کار سختی هم برای شما نیست.چون شخصیتها رو خوب شناختین.میتونین از کتاب یا سایت استفاده کنین.مثلا همین ایوان روزیه.آواتارش اسکلته...همه از این موضوع برای نوشتن طنز استفاده میکنن.سوژه های زیادی میشه ازش گرفت.یا در مورد بلاتریکس.اخلاق و ظاهر خاصش میتونه سوژه های زیادی بهمون بده....یا مثلا اسم خود شما...پاتیل!!!
موفق باشید.