ایوا همینطور که بالاتر میرفت قدرت را در تک تک رگهایش حس میکرد. حس میکرد الان دیگر کاری نیست که نتواند انجام دهد. گردش کواکب به دور خود را حس میکرد و صدای کوچک ترین موجودات را میشنید. سیب طلایش دیگر انقدر هم سنگین نبود. ایوا هر چه بالاتر میرفت آرامش بیشتری پیدا میکرد. مردم عصبانی هم از پایین شروع به برداشتن گوجه کردند که با اخم مروپ همه ی گوجه ها را رها کردند و بعد با آستینشان برق انداختند و خیلی مرتب روی ارتفاعی گذاشتند تا اسیب نبیند. بعد هم سنگ برداشتند و شروع به سنگ اندازی به ایوا کردند.
-وزیر بی کفایت. نمیخوایم نمیخوایم.
-وزیر بی لیاقت نمیخوایم نمیخوام.
-وزیر مونث نمیخوایم. نمیخوایم.
ایوا به خاطر قدرت جدیدش بسیار آرام شده بود و از هیچ چیزی ترس نداشت. ارتفاعش را کم کرد و روی دیواره های کوچک وزارت خانه چهارزانو نشست.
که همان لحظه صحنه کات شد و تهیه کننده بدو بدو وسط قصه پرید و در گوش ایوا پچ پچی کرد که موجب شد که ایوا استایل نشستنش را تغییر بدهد و روی دو زانو بشیند.
-آی مردم. چرا از من شاکی هستین؟ ایا وقتش نرسیده که دست به دست من بدین تا بتونیم این ممکلت رو اباد کنیم؟ آی مردم مگر شما به من رای ندادین؟ آی مردم بار دیگر به من کمک کنید تا بتونم غذاهای چرب و چیل بخور..چیز... بخورید. بله بخورید.
از عصبانیت مردم کاسته شد و پرچم هاشان را پایین اوردند تا با ایوا گفت و گو کنند و مشکلاتشان را بگویند.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
22 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[continious]] عاشقانههای وزارت
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
شغل
ارشد هافلپاف

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/05/08
تولد نقش: 1400/05/12
آخرین ورود: جمعه 22 دی 1402 18:12
از: ایران_اراک
پستها:
174

- من آرزو می کنم که ....
ناگهان ایوا به شک افتاده بود.آیا باید آرزو میکرد جمعیت به جای بر علیه اون بودن با اون می شدن یا مرگخوار ها دنبالش بودن؟باید سریع تر تصمیم می گرفت سیبش هم آنقدر سنگین شده بود که نگو ولی هنوز دوستش داشت.کاش میتونست در یک لحظه همه چیز رو درست کنه ولی نمیدونست دقیقا چطور با یک آرزو همه رو جمع کنه! ناگهان فکر بکری کرد که مرد سیبی را هم خوشحال می کرد.
-فهمیدم آرزو می کنم قدرتمند ترین ساحره جهان بشم تا بتونم از سیب مراقبت کنم .
-آرزوت بر آورده میشه.
ناگهان نوری درخشید و ایوا به سمت بالا به پرواز دراومد.
-اون یه دیوانه سازه؟
-یه نفره که داره از تلپورت یا پودر شومینه استفاده میکنه؟
-نه اون وزیر جادوئه خودشه!
ناگهان ایوا به شک افتاده بود.آیا باید آرزو میکرد جمعیت به جای بر علیه اون بودن با اون می شدن یا مرگخوار ها دنبالش بودن؟باید سریع تر تصمیم می گرفت سیبش هم آنقدر سنگین شده بود که نگو ولی هنوز دوستش داشت.کاش میتونست در یک لحظه همه چیز رو درست کنه ولی نمیدونست دقیقا چطور با یک آرزو همه رو جمع کنه! ناگهان فکر بکری کرد که مرد سیبی را هم خوشحال می کرد.
-فهمیدم آرزو می کنم قدرتمند ترین ساحره جهان بشم تا بتونم از سیب مراقبت کنم .
-آرزوت بر آورده میشه.
ناگهان نوری درخشید و ایوا به سمت بالا به پرواز دراومد.
-اون یه دیوانه سازه؟
-یه نفره که داره از تلپورت یا پودر شومینه استفاده میکنه؟

-نه اون وزیر جادوئه خودشه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس
قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!
قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/05/08
تولد نقش: 1400/05/12
آخرین ورود: جمعه 22 دی 1402 18:12
از: ایران_اراک
پستها:
174

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/07/28
تولد نقش: 1399/07/30
آخرین ورود: چهارشنبه 19 آذر 1404 18:49
از: زیر زمین
پستها:
453

ایوا، آب دهانش را قورت داد و به آرامی برگشت.
- شما... تو کی هستی؟
ایوا، با مرد سیب طوری مواجه شد که داشت به او لبخند میزد. مرد سیبی، دستی بر سر ایوا کشید و نور خورشید را مانند نقش اصلی، روی ایوا انداخت.
- تو، ای آدم درستکار.
به سیب محبوب ایوا نگاه کرد که داشت در آغوشش میدرخشید و به سیب طلایی تبدیل میشد.
- تو، بر خلاف بقیه مردم، سیاه را نخوردی و زیر دندان هایت قتل عامش نکردی. تو، او را به عنوان محبوبت انتخاب کردی و برایش جنگیدی و آسیب دیدی. به او عشق ورزیدی و برای اینکه جایش امن باشد، از میان کسانی رد شدی که میخواستند تو را قرمه قرمه کنند و سرت را از بدنت جدا کند.
حال، ما به تو، دو پاداش میدهیم.
محبوب سیبی ایوا، تبدیل به سیب طلا و سنگینی شد که باعث خم شدن کمر ایوا و در نتیجه در رفتن استخوان ستون مهره اش شد.
- کمرم!
- پاداش دوم تو، این است... میتوانی یک آرزو بکنی. هر آرزویی!
ایوا، لبخندی شومانه زد.
- شما... تو کی هستی؟
ایوا، با مرد سیب طوری مواجه شد که داشت به او لبخند میزد. مرد سیبی، دستی بر سر ایوا کشید و نور خورشید را مانند نقش اصلی، روی ایوا انداخت.
- تو، ای آدم درستکار.
به سیب محبوب ایوا نگاه کرد که داشت در آغوشش میدرخشید و به سیب طلایی تبدیل میشد.
- تو، بر خلاف بقیه مردم، سیاه را نخوردی و زیر دندان هایت قتل عامش نکردی. تو، او را به عنوان محبوبت انتخاب کردی و برایش جنگیدی و آسیب دیدی. به او عشق ورزیدی و برای اینکه جایش امن باشد، از میان کسانی رد شدی که میخواستند تو را قرمه قرمه کنند و سرت را از بدنت جدا کند.
حال، ما به تو، دو پاداش میدهیم.
محبوب سیبی ایوا، تبدیل به سیب طلا و سنگینی شد که باعث خم شدن کمر ایوا و در نتیجه در رفتن استخوان ستون مهره اش شد.
- کمرم!
- پاداش دوم تو، این است... میتوانی یک آرزو بکنی. هر آرزویی!
ایوا، لبخندی شومانه زد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کتی بل در 1400/11/18 12:54:40
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/04/24
تولد نقش: 1400/04/24
آخرین ورود: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 12:56
از: دست حسودا و بدخواها!
پستها:
419

همه این قضایا سریع اتفاق افتاد و معلوم نشد چی به چی هست و کی به کی. ایوا وزیر مملکت راهی پیدا کرده تا سیب عشقش را نجات بدهد اما این راه به همین سادگی نبود و ایوا باید از بین معترضان خشن رد می شد و به وزارت می رفت. اما نمی توانست چون قد قواره درشتی نداشت و متعرضان اجازه رفتن به او نمی دادند.
- وزیر بیا بیرون.
- آره بیا بیرون میخوایم تیکه تیکت کنیم.
ایوا ترسید. ایوا لرزید. چطور معترضا اینقدر از اون نفرت داشتن و میخواستن از وزارت عزلش کنن. همچنین ایوا مروپ رو هم دید که دنبالش بود و از همه بدتر معلوم نبود چجوری مروپ میوه ای رو کتک زده.
- آقا چرا شما معترضین؟
- برو کنار دختر.
اینطوری نمیشد ایوا باید راهی پیدا می کرد. اینجوری هم وزارت رو حفظ می کرد و هم به سیبش می رسید و تا آخر عمر با خوبی خوشی زندگی می کرد.
ایوا در همین فکر بود که صدایی اونو به خودش آورد.
- گرفتت!
- وزیر بیا بیرون.

- آره بیا بیرون میخوایم تیکه تیکت کنیم.

ایوا ترسید. ایوا لرزید. چطور معترضا اینقدر از اون نفرت داشتن و میخواستن از وزارت عزلش کنن. همچنین ایوا مروپ رو هم دید که دنبالش بود و از همه بدتر معلوم نبود چجوری مروپ میوه ای رو کتک زده.
- آقا چرا شما معترضین؟

- برو کنار دختر.

اینطوری نمیشد ایوا باید راهی پیدا می کرد. اینجوری هم وزارت رو حفظ می کرد و هم به سیبش می رسید و تا آخر عمر با خوبی خوشی زندگی می کرد.
ایوا در همین فکر بود که صدایی اونو به خودش آورد.
- گرفتت!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که میتواند به انسانها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/04/24
تولد نقش: 1400/04/24
آخرین ورود: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1405 12:56
از: دست حسودا و بدخواها!
پستها:
419

رزرو
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که میتواند به انسانها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.
الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
جزئیات کاربر
شغل
ارشد هافلپاف

-بگیریدــــــش.
حالا ایوا بدو و جمعیت بدو به دنبال ایوا. از در خانه که بیرون امدند. ایوا توانست کمی از بقیه جلو بیوفتد اما ارتش تاریکی و مروپ و اناناس همچنان به دنبال او می امدند.
-واستا ایوا کاریت نداریم.
-راست میگه من فقط اون سیب رو میخوام.
-راست میگه ما فقط اون سند رو میخوایم.
-ها؟
-ها؟
مروپ و اناناس وسط راه ایستادند تا با هم جر و بحث کنند. مروپ کشیده ی محکمی تو گوش اناناس زد جوری که ناسش ریخت و فقط آنا ماند. آنا هم از لباس مروپ بالا رفت و دماغ مروپ را گاز گرفت. از ان طرف ایوا همچنان با سرعت میدوید. یک دفعه نگاه کرد دید که سیب دوستش یعنی همان سیبی که دوستش بود در حال جوییدن سند وزارت خانه بود.
-عه نخور اون سند وزارتخونه است. وزارت خونه؟ اوه. همین الان یه چیز به ذهنم رسید. یه جایی رو میشناسم که هم تو و هم این سند جاتون امنه.
ایوا مسیرش را عوض کرد و بدو بدو به سمت خیابان وزارت خانه رفت اما همین که به وزارتخانه رسید. پشت جمعیت زیادی که در حال تجمع و اغتشاش پشت در های وزارت خانه ایستاده بودند. اگر میفهمیدند که او وزیر است حتما تکه تکه میشد و جان سیبش به هم به خاطر میافتاد. به دنبال راهی بود تا مخفیانه وارد شود. که افراد مروپ گانت از پشت سر به او رسیدند. ایوا سریع پارچه ای روی سرش انداخت و داخل جمعیت شد.
حالا ایوا بدو و جمعیت بدو به دنبال ایوا. از در خانه که بیرون امدند. ایوا توانست کمی از بقیه جلو بیوفتد اما ارتش تاریکی و مروپ و اناناس همچنان به دنبال او می امدند.
-واستا ایوا کاریت نداریم.
-راست میگه من فقط اون سیب رو میخوام.
-راست میگه ما فقط اون سند رو میخوایم.
-ها؟
-ها؟
مروپ و اناناس وسط راه ایستادند تا با هم جر و بحث کنند. مروپ کشیده ی محکمی تو گوش اناناس زد جوری که ناسش ریخت و فقط آنا ماند. آنا هم از لباس مروپ بالا رفت و دماغ مروپ را گاز گرفت. از ان طرف ایوا همچنان با سرعت میدوید. یک دفعه نگاه کرد دید که سیب دوستش یعنی همان سیبی که دوستش بود در حال جوییدن سند وزارت خانه بود.
-عه نخور اون سند وزارتخونه است. وزارت خونه؟ اوه. همین الان یه چیز به ذهنم رسید. یه جایی رو میشناسم که هم تو و هم این سند جاتون امنه.
ایوا مسیرش را عوض کرد و بدو بدو به سمت خیابان وزارت خانه رفت اما همین که به وزارتخانه رسید. پشت جمعیت زیادی که در حال تجمع و اغتشاش پشت در های وزارت خانه ایستاده بودند. اگر میفهمیدند که او وزیر است حتما تکه تکه میشد و جان سیبش به هم به خاطر میافتاد. به دنبال راهی بود تا مخفیانه وارد شود. که افراد مروپ گانت از پشت سر به او رسیدند. ایوا سریع پارچه ای روی سرش انداخت و داخل جمعیت شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!



جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/05/08
تولد نقش: 1400/05/12
آخرین ورود: جمعه 22 دی 1402 18:12
از: ایران_اراک
پستها:
174

هر بار که آناناس امضا با جعل می کرد در نهایت دستم خط می خورد و امضا خراب می شد.
-ای بابا درست نمیشه.
-خب دوباره تلاش کن آناناس مامان.
-بیست بار کردم چرا نمیشه؟ مگه این چیزی جز خط خطیه؟ نظرت چیه خودش رو بچسبونیم؟
-به خاطر شلیل مامان باشه .
چند لحظه بعد با چسب کاری دقیقا بانو مروپ و کمی از ظریف کاری های آناناس انگار امضا روی کاغذ زده شده.
-خوب شد حالا سیب رو بده به من آناناس مامان.
- فکر کنم....
-فکر کنی چی آناناس مامان؟
-خب راستش.... از کجا مطمئن باشم سرمو کلاه نمیگذارین و بعد از این که سیب رو گرفتین میگذارین دستم بمونه سند؟
-آخه سند به چه درد من میخوره؟
-خب..... قدرته دیگه...دستور دادن و....
-من نیازی به سند ندارم تا دستور بدم.همه به حرفای من گوش می کنن حتی شفتالوی مامان!
آناناس که عصبانیت بانو مروپ رو دیده بود ترسید و دیگه حرفی نزد. همون موقع که بالاخره سیب رو داشت به دست بانو مروپ می داد ایوا پرید و سیب و سند رو قاپید و در رفت.
-ای بابا درست نمیشه.

-خب دوباره تلاش کن آناناس مامان.
-بیست بار کردم چرا نمیشه؟ مگه این چیزی جز خط خطیه؟ نظرت چیه خودش رو بچسبونیم؟
-به خاطر شلیل مامان باشه .
چند لحظه بعد با چسب کاری دقیقا بانو مروپ و کمی از ظریف کاری های آناناس انگار امضا روی کاغذ زده شده.
-خوب شد حالا سیب رو بده به من آناناس مامان.
- فکر کنم....
-فکر کنی چی آناناس مامان؟
-خب راستش.... از کجا مطمئن باشم سرمو کلاه نمیگذارین و بعد از این که سیب رو گرفتین میگذارین دستم بمونه سند؟
-آخه سند به چه درد من میخوره؟
-خب..... قدرته دیگه...دستور دادن و....
-من نیازی به سند ندارم تا دستور بدم.همه به حرفای من گوش می کنن حتی شفتالوی مامان!
آناناس که عصبانیت بانو مروپ رو دیده بود ترسید و دیگه حرفی نزد. همون موقع که بالاخره سیب رو داشت به دست بانو مروپ می داد ایوا پرید و سیب و سند رو قاپید و در رفت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس
قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!
قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1400/05/08
تولد نقش: 1400/05/12
آخرین ورود: جمعه 22 دی 1402 18:12
از: ایران_اراک
پستها:
174

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/03/28
تولد نقش: 1397/04/12
آخرین ورود: سهشنبه 11 آذر 1404 19:20
از: خواب بیدارم نکن!
پستها:
735

آناناس با تعجب به کاغذی که مروپ نشان داد نگاه کرد.
- اینه؟ امضای وزیر ممکلت اینجوریه؟
مروپ سری به نشانه تایید تکان داد. آناناس همچنان با ناباوری به امضا زل زده بود و چشمانش را باز و بسته میکرد. تا اینکه بالاخره پس از گذشت دقایقی مجبور شد با حقیقت کنار بیاید.
- خیلی خب، اشکال نداره. حالا فقط باید جعلش کنیم. یه خودکار بهم بده.
مروپ خودکارهایی به شکل کدو، هویج، فلفل، ذرت و آناناس درآورد و همه را مقابلش چید و لبخندزنان منتظر ماند. آناناس درحالی که چپ چپ به خودکار آناناسی نگاه میکرد، خودکار هویجی را انتخاب کرد و روی برگهی موردنظرش خم شد، عینکش را از روی چشمانش برداشت و نوک خودکار را به برگه نزدیک کرد، اما همینکه میخواست شروع کند، مروپ مانعش شد.
- یه لحظه صبر کن! نمیخوای اول رو یه کاغذ دیگه امتحان کنی که برگه اصلی خراب نشه؟
آناناس از اینکه چنین چیزی به ذهن مروپ رسیده و خودش متوجه آن نشده بود، بهش بر خورد.
- خودم میدونستم.
و سپس برگه دیگری را از توی پوشهی کاریاش درآورد و کار جعل امضا روی برگهی تمرینی را با نهایت تمرکز شروع کرد.
- اینه؟ امضای وزیر ممکلت اینجوریه؟
مروپ سری به نشانه تایید تکان داد. آناناس همچنان با ناباوری به امضا زل زده بود و چشمانش را باز و بسته میکرد. تا اینکه بالاخره پس از گذشت دقایقی مجبور شد با حقیقت کنار بیاید.
- خیلی خب، اشکال نداره. حالا فقط باید جعلش کنیم. یه خودکار بهم بده.
مروپ خودکارهایی به شکل کدو، هویج، فلفل، ذرت و آناناس درآورد و همه را مقابلش چید و لبخندزنان منتظر ماند. آناناس درحالی که چپ چپ به خودکار آناناسی نگاه میکرد، خودکار هویجی را انتخاب کرد و روی برگهی موردنظرش خم شد، عینکش را از روی چشمانش برداشت و نوک خودکار را به برگه نزدیک کرد، اما همینکه میخواست شروع کند، مروپ مانعش شد.
- یه لحظه صبر کن! نمیخوای اول رو یه کاغذ دیگه امتحان کنی که برگه اصلی خراب نشه؟
آناناس از اینکه چنین چیزی به ذهن مروپ رسیده و خودش متوجه آن نشده بود، بهش بر خورد.
- خودم میدونستم.
و سپس برگه دیگری را از توی پوشهی کاریاش درآورد و کار جعل امضا روی برگهی تمرینی را با نهایت تمرکز شروع کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
