ناگهان دادلی که بالاتر از همه خم شده بود روی چهار نفر دیگر میفته... بومب.. دلنگ... بووووق....
هری: چیکار میکنی! هممونو ضایع کردی..
ونوس از راه میرسه: به به سلام .. بچه های خوب؟ خوبین شماها؟
همه با هم:
ونوس: چیه؟ مگه شما الهه ندیدین؟ :bigkiss:
همه:
ونوس:

ای بابا شما چرا سکته کردین؟ من براتون گل آوردما!
هری: امم... امم... ش.. ش.. شما... ون... منظورم... اصغر هستین؟
ونوس کمی فکر میکنه و بعد میگه: اصغر کیه؟
همه با هم بلند: بچه ها! ونوس اومده... ونوس!!! بدوید بیاین اینجا!! محله بالا پایین!! ونوس ونوس!!
و هر کدام در کوچه ها سرازیر میشوند.. گویا تازه متوجه حضور ونوس شده اند.
ونوس به راه میفته و در کوچه ها به گشت و گذار میپردازه. ناگهان از سوراخ یک درخت گیلدی بیرون میپره و جلوی ونوس رو میگیره: سلام.. به به بانو... (و یک لبخند ژکوند

)
ونوس: بازم تویی گیلدی؟
گیلدی: من خوشگلترین مرد روی زمین از شما خوشگلترین زن البته از من که خوشگلتر نیستین.. ولی خوب ازتون خواستگاری میکنم..
ونوس: ماااااااااااااااااا
بچه هایی که پشت درها و دیوار ها و درختها قایم شده بودند و گوش میدادند:

مبارکه مبارکه.. عروسیتون مبارکه.. مبارکه مبارکه عروسیتون مبارکه..
گیلدی:
ونوس: