جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] کارگاه داستان‌نویسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 2 خرداد 1384 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
هری زود بیاید داخل دیگه. حالا فیلچ سر میرسه میگه کجا بودید.
رون: تو چقدر عجله داری؟ نترس کسی اینورا نیست.
هری:تو هم اگه مثل من اونهم بیسکوئیت خورده بودی یا جریمه میشدی میفهمیدی من چی میگم.
هرمیون : اصلآ این رفتن ما چه فایده داشت.
رون چه فایده داشت؟ خب معلومه ما رفتیم پریزادها رو دیدیم.
هری: راست میگه خیلی هم خوب بود.
هرمیون: هری اگه به نمید نگفتم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 2 خرداد 1384 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

هری:به به...خانوم خانوما....
هری: :bigkiss:
آمبریج از راه میرسه...
آمبریج:
آمبریج:چی کار میکنی پاتر؟!؟!؟!؟
هری:من....
آمبریج:به دختر مردم تیکه میندازی!!!
هری:نه به جونه نمید.....

((((روز بعد)))))

تصویر تغییر اندازه داده شده

هری:آی دستم......
آمبریج:
آمبریج:تا تو باشی دیگه به ناموس مردم تیکه نندازی!!!

(((روز بعد)))
هری و چو
تصویر تغییر اندازه داده شده

هری:چو!!بد جوری میخوامت...حالیته!؟!؟
چو: حالیمه!
هری:من عاشق اون چشماتم.....حالیته؟!؟!
تصویر تغییر اندازه داده شده
چو:حالیمه!!

هری:من دستم الان درد میکنه حالیته؟!؟!؟!
چو:حالیمه

....:منم حالیمه!!(آمبریج)
هری:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
رون و هرميون پشت در ايستادن و در بسته ست .
هرميون : ر ر ررون ! من ميترسم ! اگه پروفسور مك گونگال بفهمه كه بيچاره ميشيم ! ببينم كسي مارو تعقيب نميكنه !؟ كسي اين دور و برا نيست ؟
رون : غصه نخور بابا ! اومديم امشب صفا كنيم ! هيچ كسي هم نميفهمه ! هه هه ... چه شود !!! اِ .... ببينم اسم رمز چيه ؟!
هرميون : از وقتي خبرش بهم رسيده آروم و قرار ندارم !!
در همين لحظه هري مياد و درو باز ميكنه . هري كه تيريپ خفن زده بوده درو وا ميكنه و داد ميزنه ! ( توي عكس معلوم نيست ! ولي به بزرگي خودتون ببخشيد ! )
هري : هي ! برو بچس ! بپرين بالا ديگه منتظر چي هستين ! همين امشبو ما خوشيما ! رون !!! نميشد امشبو اين ردا شب خوشگلتو نميپوشيدي !؟
رون : بابا چشه !؟ ردا به اين قشنگي نيگا كن ماه و ستارم داره !!! آدمو ياده شبهاي قزوين ميندازه !
هرميون : خيلي خب بابا زود باشيد بحث نكنين ! رون زود باش بيا بالا ديگه !
رون ردا شو مثه چادور ميبنده دور كمرشو و دست هري رو ميگيره مياد بالا ! مثه اينكه ميخواد از كوه بره بالا !! هر سه ميرن تو و وقتي كه روشون رو اونور ميكنن ......
هري، رون و هرميون : عـــــجـــــب بــــي جــــــامه پـــارتــــيه مـــشتـــي !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنيس كريوي در 1384/3/2 12:32:58
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 1 خرداد 1384 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
دمه در تالار گریفیندور
هری:من دیگه نمی تونم خودم رو تحمل کنم الان می ترکم
رون:خوب برو پشت بانوی چاق کارتو بکن
وفیشششششش
هری :آخی
و در همین حال هرمیون یه نگاه بی آسلامی به هری میکنه(به عکس توجه بشه)
رون:اوه..اوه...هری فیلچ داره میاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1384/3/1 22:16:08
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 1 خرداد 1384 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین


تصویر تغییر اندازه داده شده

اگر دوستی خواست قبلی ها رو هم بنویسه..می تونه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلورس جین آمبریج
سازمان ملل جادوگری!
سفیر صلح.
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 1 خرداد 1384 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب خوب..بازم من اومدم انتقاد های ابدوخیاری بکنم!

اولش باید بگم واقعا، بسیاری ایده ها داده شد که به مخ من یکی عمرا می رسید! و واقعا جای یه تحسین گنده واسه همگی داره!

اول سیریش عزیزم...سیریش جون..قرار نبود که داستاتتو ادامه بدی..باید در مورد این عکس جدیده می نوشتی! ولی خوب ادامه ات خوب بود!

دوست بعدی...کارآگاه ققنوس..عزیز دلم..شما هم مثه اینکه درست متوجه نشدی! باید در مورد عکس داده شده بنویسی! نه از خودت که!
ولی باز نمایشنامه ات بد نبود...
مخصوصا
"ققنوس : اين چي بود دادي بخوره
گودريگ:نفت خام درياي شمال"
و این
"گودريگ: گودريگ در اين صورت كه تغيير شكلي ايجاد نميشه تو همون شكلي مي موني "

منتظر بقیه کارات هستم!

ونوس عزیز...
سوژه خوب بود..و پرداخت هم خوب بود! من یاد ایام نامزدی مودی با مینروا افتادم!
فقط سعی کن کوتاه تر بنویسی...و تا اونجا که می توی جملات زائد رو حذف کنی.

و در اخر...
گیلدی عزیز..
من واقعا اینطوری شدم!


سوژه واقعا عالی!و پرداخت هم که عالی! خودت استادی!

خوب فکر کنم برای این عکس کافی بود...اگر دوستانی نظری در مورد نمایشنامه های دیگر دوستان داشتن..یه کاری بکنن! چون پاتر_بوق(یعنی مدیر) گفته که اینجا پست نزنید! که البته من نمی دونم چرا؟!؟!؟! فکر کنم اگر نقدی داشتید توی پشت صحنه ایفای نقش باید بگید؟!؟!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلورس جین آمبریج
سازمان ملل جادوگری!
سفیر صلح.
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 1 خرداد 1384 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مگي نشسته پشت جاروش داره تو اتوبان گار ميده ميره كه يهو دل و روده ميپيچه به هم و گلاب به روتون دستشوييش ميگيره!!!
مگي تو دل خودش: حالا چي كار كنم؟ تا چندين و چند فرسخ ديگه اينجاها دستشويي پيدا نميشه...
برميگرده و يه پارك جنگلي بزرگو ميبينه و توجهش بهش جلب ميشه... فكرهاي بدبد به ذهنش راه پيدا ميكنن...
مگي تو دل خودش: الان كه پاركه تعطيله... هيشكي هم نيست....
و شيطونه ميره تو جلدش...
فشار زياد باعث ميشه كه مگي ادب مدبو بيخيال بشه و بزنه تو دل پارك...
پس از مدتي جستجو به دنبال يه جاي خوب، بين چند تا درخت توقف ميكنه! كمبرندو درمياره و ميذاره همون بغل مغلا روي زمين و ميره سراغ فسمت بعدي...

چند لحظه قبل... هري داره براي خودش جاروسواري ميكنه و از دوران خوش مجردي لذت ميبره كه يهو مگي رو ميبينه كه داره كمربندشو در مياره... شيطونه تو جلد هري هم ميره!!!كمربند مگي رو نشونه ميگيره و با تمام سرعت به سمتش حركت ميكنه....

چند لحظه بعد...
هري در حالي كه ميخنده كمربند مگي رو گرفته دستش و داره بالاي سر مگي پرواز ميكنه...
مگي: هري بوق بوق بوقي!!! بيا اون كمربند بوق رو بده بهم، شلوارم داره از پام ميفته... بدو... شلواره سنگينه زورم نميرسه زياد نيگرش دارم... يهو ديدي افتاد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 1 خرداد 1384 12:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خارجی روز _ زمین کوییدیچ _ تمرین گروه گریفیندور

آلشیا: ای هری ...! من مگه چند هزار بار بهت نگفتم که وقتی می خوای اسنیچ رو بگیری نیشتو باز نکن!دیدی چی شد؟ حالا ما از کجا یه اسنیچ دیگه گیر بیاریم؟

هری: اوی! اسنیچ رو وللش! ولی نمی دونم چرا یه چیزی همش داره تو دلم وول می زنه!

آلشیا:

هری: خیل خب باشه! می رم برات یه اسنیچ دیگه پیدا می کنم!

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حیاط جلویی هاگوارتز _ هری بر فراز آسمان ها!

هری:اویی! این اسنیچه چه قدر تکون می خوره! حالا من از کجا یکی دیگه پیدا کنم؟

در همین لحظه چشم هری در بین چمن ها به چیز براقی میفته که شدیدا داره وول می زنه!*

هری: ایول خودشه! یکی پیدا کردم!

هری با یک شیرجه قشنگ فرود میاد و چیزی رو که دیده بود از روی زمین قاپ می زنه!بعدش با خوشحالی به طرف زمین کوییدیچ پرواز می کنه تا به بقیه تمرینشون برسند!

15 متر پایین تر!

مک گونگال که بر اثر یه عطسه دندون مصنوعی هاش از دهنش به بیرون پرت شده!داره وسط چمن ها دنبالش می گرده!

مک گونگال: من چه قدر به این مودی گفتم که برای من یه دست دندون نو سفارش بده! این دندونا از مد افتادن! تازه خودشونم تکون می خورند...آخه این کجا افتاده؟!

ناگهان مک گونگال سرشو بالا میاره... و دندونای نازنینشو می بینه که داره در دستای هری ازش دور میشه!

مک گونگال:آهای دندونام....بردنشون...ای پاتر....اگه همین الان پسشون ندی...دویست امتیاز از گریفندور کم می کنم!
دندونام.......!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ا حتمالا دندون های پروفسور از نوع طلا بودن!(این قضیه مربوط به دوران نامزدی مودی ومک گونگال میشه که مودی تازه بانک گرینگوتز رو زده و پولدار شده بوده!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 31 اردیبهشت 1384 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
گودريگ و ققنوس دارن با هم صحبت مي كنن كه يه دفعه آمبريج و مك گونگال وارد دفتر دامبلدورمي شن(يعني مي پرن تو دفتر)
مك گونگال و آمبريج: :chomagh:
ققنوس: فكر نمي كنم كسي به شما اجازه داده باشه وارد دفتر شين
مك گونگال: اين يارو (آمبريج) مي گه
من براي بچه ها بد آموزي دارم....
آمبريج:خوب راس مي گم
ققنوس: ببخشيد پرفسور آمبريج براي چي بد آموزي داره
آمبريج:اهم..اخخخخسيهه ه ه ه
ققنوس : گودريگ بپر آب بيار داره خفه مي شه
گودريگ آب مي ياره
آمبريج: :pint: آخيش داشتم خفه مي شدم
گودريگ:
آمبريج:ههوووع عووع هوووووووووووووووع
ققنوس : اين چي بود دادي بخوره
گودريگ:نفت خام درياي شمال
مك گونگال:اي ول دمت قيژ خوشم اومد گودريگ يه لحظه بيا اينجا :bigkiss:
آمبريج: طلافي ميييييييييييييييييييييييييي كنم
ققنوس :خوب مي گفتي
آمبريج: اهم..اهم اين گونگال سره كلاس
تغيير شكل به بچه ها مي گه منو به شكل وزغ در بيارن من مي خوام شكايت كنم
گودريگ: گودريگ در اين صورت كه تغيير شكلي ايجاد نميشه تو همون شكلي مي موني
ققنوس:مگي جون دليل اي كار چي بوده؟
مگي:عشقم كشيده بوووده ه ه
ققنوس:دليلش قانع كنندس من نمي تونم كاري كنم
آمبريج: اگه به وزير نگفتم (آمبريج از دفتر خارج مي شه)
ققنوس و گودريگ و مگي:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 31 اردیبهشت 1384 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
من فکر کردم برای هر عکس یه داستان باید خوب پس ادامه داستان
..
هرمیون یه نگاه مادرانه به هری میندازه:اینطوری نمیشه باید توبه کنی پاشو بریم حاجی
هری:چی توبه...گیرز دادیا. ...رون تو یه چیزی بهش بگو
رون:چی من اصلا به من چه
هرمیون:چیو به من چه تو هم باید بیای عجب چیزیه
رون:هرمیون تو بلدی فکر آدم بخونی!
قم لند/حوزه ی العلمیه/
هرمیون: میبخشید با حاجی دارکی کار داشتم
گراپ:بیشنید تا وقتت بشه
در اتاق حاجی باز میشه
حاجی:شما روزی صد بار بگید یامرلین ....یامرلین...یا آفتابه طلایی
نیروی مرلین به شما نازل میشه و معده به امید ریش مرلین کار میکنه...نفر بعد
دفتر حاجی/
هرمیون:حاجی من میخوام این دوتا رو ارشاد کنید
حاجی مگه چیکار کردن؟؟
هرمیون گوشتون رو بیارید:پچ پچ پچ!
حاجی:ای داد بیداد!نیروهای آفتابه ای به من قدرت بدید بیخ کیش پوخ دلنگ دلنگ بیب بیب بوآ شو کوففففففف!....نمیشه اینطوری نمیشه باید عصاره عرق چرکین زیربغل مرلینو با تار 890000001ریش مرلین بدید بخورن شاید چیزی شد
برج گیرفیندور/
هری صد از ته گلو:نههههههههههههههه!
هرمیون:بخور بخور آفرین بخور این افکار پلید از سرت بیرون بره
رون:من خورده برم بخوابم!
هرمیون:برو
هرمیون قاشق چایی تا روده کوچیکه میکنه تو دهنه هری
هری:خخخخخخخخخخخخخ!
دست هری باز میشه عکس آمبریج که با اون نیم تنه قشنگش در حال حمام گرفتن بوده می افته زمین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري