===============
كالين در حال جارو كردن عكاسي خودش هستش.چند وقتي هستش هيچ كس مشتري عكاسيش نيست.در واقع اين جارو كردن رو هم از سر بيكاري داره انجام مي ده.
ذهن كالين:اي كاش يه نفر ميومد عكس مينداخت
....در همين افكار بود كه يهو از دور عده جادوگر سياه پوش رو ديد.كالين همين طور با نا اميدي به اونانگاه مي كرد. اي كاش حد اقل اونا ميومدن عكس مينداختن.
لحظه اي طول نكشيد تا اين كه كالين فهميد اونا جدي جدي دارن ميان به طرف عكاسي! و باز 3 صدم ثانيه طول نكشيد كه فهميد اونا مرگ خوارها هستن و در وسطشونم لرد هست.
كالين خودشو جمع و جور كرد.آثار جيش كردن در صورتش پيدا بود

اونا داخل اومدن.لدر يه نگاه كلي به عكاسي انداخت.سپس متوجه كالين ش و گفت:
سلام داداش! مي شه يه عكس از ما بگيري؟
همين جمله كافي بود كه كالين مثل برق بپره به اتاق عكاسي و اون جا رو حاضر كنه.
بعد اومد بيرون و اونا رو راهنمايي كرد به اتاق.
در حين ورود لرد به كالين گفت: ببينم مي توني يه كاري كني تو عكس كه اين كلمون هم پر مو بشه؟
كالين كه خوشحال بود كه مي توناد اين كار را براي لرد كند گفت:
چرا كه نه! با برنامه بوقوشاپ مي شه
لدر نگاه رضايت آميزي به او انداخت و از اون جا خارج شد.
=======
اصل ماجرا: سازمان روابط بين الملل جادوگري طرحي رو اجرا كرده كه بايد هر جبهه يه عكس گروهي بندازه و اگه تا فردا نياره اون گروه منحل مي شه.
حالا شما سوژه رو بكشونيد كه محفليها هم ميان اون جا واسه عكس و بين اونا جنگ مي شه.
در آخر هم تصميم بر اين مي شه كه هر دو تا گروه با هم تو يه عكس باشن!
======
اگه سوه آبكي بود ببخشيد.واسه شروع بد نيست
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


چرا بررو بر وایستادی داری منو نیگاه میكنی برو عكسو بیار ای كالین قهرمان
تو نیكی میكن و در حجله انداز كه ایزد در بیابانت دهد باز
...دفعه ديگه هم والدينت مياي اينجا !!!


