دختری با موی قهوه ای قد بلند. رز ویزلی جلو رفت و در زد و وقتی صدای خشمگین مالی را از پشت در شنید گفت:
- ئهه.... سلام خاله مالی! دلم براتون تنگولیده بود! چه خبرا؟
رز پشت در :
دیگر مرگخواران:
- جیمز چطوره؟ هوگو چطوره؟ راستی یادم نبود عمو دامبل عزیزم چطوره؟
مرگخواران از اینکه رز انقدر حرفه ای بحث را به طرف دامبلدور کشانده بود در عجب بودند که متوجه علامت رز برای حمله به درون ساختمان با باز شدن در شدند.
- خوبه... کاملا خوب و خوش و سلامته.... خب بیا تو... بیا دلمون برات تنگ شده بود....
رز سریع روی زمین خوابید و از زیر در طلسم بیهوشی به سمت مالی فرستاد که در همان لحظه در را باز کرده بود. مرگخواران مثل جنگلیون درون خانه ریختند و هرچه دم دستشان بود را طلسم کردند و پس از گرگم به هوا های فراوان توانستند دامبلدور را بگیرند و دست و پایش را ببندند. او را پشت وانتی انداختند و به سمت خانه ی ریدل راه افتادند.
آزمایشگاه
آگوستوس در حالی که یک تار موی دامبل را در الکل میگذاشت گفت:
- اسکور تحویل بگیر! وقتی گرفتیمش یه کاریش میکنیم....زود باش راه حل ارائه بده!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

خب نمی دونم تو مدیری تو باید بدونی؟


. پرسی چوبدستی را توی دستش چرخاند و لب هایش را با زبان تر کرد . ولدمورت پوزخندی زد و گفت :




چشم پروفسور.
) ناگهان رويش را برگرداند و هري و ويلهلمنا را ديد ذوق زده شد.و هري را در آغوش گرفت از ويلهلمنا هم تشكر كرد.ويلهلمنا با خود يك عدد تير و كمان كه بزرگ تر از حد معمول بود به اضافه يك شيشه از معجوني خاص آورده بود و مي خواست...