جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  78 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  304 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  205 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: جمعه 12 تیر 1388 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه دوم پیشگویی

کلاس برخلاف همیشه ساکت و بی صدا منتظر استاد ماند. چندی بعد، صدای قدمهای سنگین مونتگومری از راهرو شنیده شد و بعد، پیکر پیرمرد در چهاچوب در نمایان شد. صورت پیر و چروکیده وی عصبانی تر از قبل بنظر میرسید. مونتگومری سرفه کوتاهی کرد و بعد، همان طور که بر روی تخته سیاه چیزی مینوشت، گفت: خب! امروز در مورد پیشگوئی با گوی بحث میکنیم!
ردای بلندش بر کف زمین کشیده میشد. هیچ صدائی بجز صدای کشیده شدن گچ بر روی تخته شنیده نمیشد. مونتگومری بعد از اتمام نوشتن، نگاهی به بچها کرد و بعد بر روی صندلی قدیمی و چرمین کلاس نشست: پیشگوئی با گوی! برای این کار باید دقت زیادی بخرج داد. چون این کار خیلی سخت هست، من شما رو مجبور به پیشگوئی مرگ یا سرنوشتتون نمیکنم.
مونتگومری از روی صندلی بلند شد و به سوی نزدیک ترین گوی رفت. وی گوی سفید را، که پر شده از دود و بخار بود، از روی میز برداشت و همان طور که آن را بالا گرفته بود، خطاب به دانش آموزان گفت: درست ببینیدش!مثل یک توپ که پر دود باشه هست. ولی همین دودها میتونن خیلی چیزهارو بازگو کنن. مثلا به این رشته بخار دقت کنید.
مونتگومری با انگشت نحیف و لاغر خود به یکی از رشته بخار هائی که در گوی شناور بودند اشاره کرد.
- این رشته بخار به من میگه که پس فردا هوا چطوری هست.پس فردا هوا بارونی خواهد بود.
مونتگومری گوی را سر جای خود گذاشت و شروع به راه رفتن در طول کلاس کرد.
-نیت خیلی مهم هست. اگر شما با نیت این که" فردا هوا چطوری هست" به گوی نگاه کنید، گوی اون چیز رو بهتون میگه. من ازتون میخوام که با دقت، و به نیت این که فردا هوا چطور خواهد بود به گوی ها نگاه کنید و هوای فردا رو برام پیش بینی کنید.
(این رول نمونه ای از یک رول کوتاه 15 خطی بود)
__________________________________________________
توصیفات در پست:
توصیفات در یک پست به زیباکردن پست کمک بزرگی میکنه. این طوری ما متوجه میشیم که شخصیت داستان خوب، بد، عصبانی و یا خندان هست. همچنین، ما از فضا و مکانی که شخصیت درش هست اطلاعات بیشتری پیدا میکنیم. ممکنه شخصیت داستان در یک مکان تاریک و بزرگ، پر از کثیفی و یا در یک تالار بزرگ و باشکوه باشه. گذشته از مکان و شخصیت، با توصیفات ما میتونیم چیزی از وقت و زمان متوجه بشیم. آیا داستان در یک روز بارانی اتفاق افتاده یا یک شب ابری؟

شب بود. سکوت در فضا حکمرانی میکرد. مه غلیظی تمامی رودخانه را فرا گرفته بود. تنها نشانه امید، صدای زمزمه آرام آب بود. اما ناگهان، صدای ترق مهیبی سکوت را درهم شکست. فرد قدبلند و نحیفی، با ردای سیاه از سیاهی رودخانه به بیرون آمد...

تکلیف:این روزها پیشگوهای زیادی در کافها و رستورانها برای پول، آب و هوا را برای مردم پیشگوئی میکنند شما چطور؟ رول کوتاهی(حد اکثر 30 خط) در تاپیک کافه تریای هاگزمید بزنید(تکی باشه، نه ادامه دار) که در آن، یک پیشگو( یا خودتون یا کس دیگری) در حال پیشگوئی هوا برای دیگران هست. توصیفات و فضا سازی خیلی اهمیت داره. (30)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/4/12 14:58:54
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: جمعه 12 تیر 1388 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات جلسه اول پیشگوئی

[spoiler=روونا ریونکلاو]
روونای عزیز،
همون طور که از قبل هم گفته شده بود، چهره پست از اهمیت خاصی برخوردار هست.متاسفانه چهره پست شما خیلی بهم ریختست. شما میتونی مثلا با کم کردنن"انتر" شکل پستتون رو بهتر کنید(-1)

اشکالات کوچک دیگری هم در پست دیده میشه:
نقل قول:
با يك حركت ليوان هاي دوتا از خيكي هاي ي اسليتريني را بروي زمين انداخت .

این جمله فاعل نداره: وی/جیمز/او با يك حركت ليوان هاي دوتا از خيكي هاي ي اسليتريني را بروي زمين انداخت .(-2)

همچنین اشتباهاتی در مورد استفاده از علائم نگارشی در پستتون دیده میشه.(-1)
20-4=16
16+10=26
26
[/spoiler]


[spoiler=بیدل]
بیدل عزیز،

یکی از نکاتی که شما باید بهش دقت کنید، استفاده درست از علائم نگارشی هست:
نقل قول:
بیدل ساکت نشسته بود و به حرف های منتگومری گوش می داد ، گاهی اوقات هم به کتابچه جلویش سیخی میزد ،داشت به شکلی که برای خودش می امد فکر می کرد که به خودش اومد و دید منتگومری درسش را به پایان رسانده و تکلیف را هم گفته بیدل هم بعد از گذشت چند دقیقه فهمید باید چی کار کند و او هم مثل بقیه بچه ها شروع کرد به ریختن تفاله حا در پیشدستی شد وقتی همه تفاله ها در پیشدستی قرار گرفتند، بیدل نگاهی اندرون پیشدستی کرد ولی از تفاله ها هیچ شکلی نتوانست پیداکند ولی نا امید نشود و باز هم تلاش کرد ولی نتیجه تغییری نکرد.

این جمله خیل دراز هستش!. همچنین، ان جمله پر از ویرگولهایی هست که نیازی به استفاده از اون نیست. بهتره این جمله بسیار دراز رو به چند جمله کوچک تر بخش کنید.(-3)
همچنین اشتباهات املائی هم در پستتون دیده میشه:
اجب=عجب
حمان= همان (-3)
جمله بندیتون هم در بعضی جاها اشکال داشت(-1)
13+10:23
23
[/spoiler]


زنوفیلیوس لاوگود
اشتباهات کوچکی مثل استفاده بیرویه از"و" و جمله بندی نادرست در پستتون دیده میشه(-2)
18+10=28

برتا جورکینز:

30.خیلی خوب بود. همون جوری که میخواستم.

زاخاریاس اسمیت:
جمله بندیت یکم اشکال داشت(-2)

28

پروفسور سپتیما ويكتور:
یکم به علائم نگارشیت دقت کن.(-1)
29

[spoiler=رومیلدا]
رومیلدا وین عزیز،

یکی از نکاتی که در پستتون توجه منو بخودش جلب کرد، جمله نویسی و استفاده نادرست مشا از علائم نگارشیتون هست:
نقل قول:
رومیلدا پس از مدتی که به کار دیگر دوستانش نگاه میکرد با جذابیت خاصی تفاله ها را درون پیشدستی ریخت. و به آن خیره شد.

در این جا دواشتباه دیده میشه:
تیکه اول جمله بدلیل این که یک جمله مرکب هست باید بوسیله ویرگول از هم جدا بشه:
رومیلدا پس از مدتی که به کار دیگر دوستانش نگاه میکرد ، با جذابیت خاصی تفاله ها را درون پیشدستی ریخت.
دومین جمله هم اشتباه هست. یک جمله کامل هیچ وقت نمیتونه با و شروع بشه.

نقل قول:
به همین دلیل کمی ترسید، منتگومری به رومیل چشم غره ای رفت که نتیجه اش پشت چشم نازک کردن رومیلدا بود!


نیازی به استفاده به ویرگول نبود. بجاش میتونید از نقطه(.)استفاده کنید.
همچنین اشکالات دیکری از همین نطیر دیده میشه.(-5)
25

[/spoiler]

کینگزلی:
چند اشکال نگارشی و جمله سازی کوچک(-2): 28

جیمز: عالی بود.30
ریتا: 30

مالفوی:30
گودریک:[
/b]اشکالا کوچک جمله سازی و علائم نگارشی:28

[b]آبرفورث:
کمی گنگ بود و زیادی دیالگ داشت. اشکالات جمله سازی هم داشتی(-3):27
کاساندرا ترلیانی:
پست خوبی بود،ولی باید حداکثر 15 خط میبود(-5)
25.


گابریل دلاکور:30

تره ور:
آخه بچه چرا اینجوری مینویسی :یکم اشکالات ترکیب جملات داشتی(-2) 28


گریف:30+25+30+28+27=140/5=28
اسلیتیرین:30/3=10
راون:26+23+30+25+28+28=160/6: 27
هافل: 30+29+28+28=115/4=29


مشکلی هست بگین که تا قبل از پایان زمان ویرایش، ویرایش کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/4/12 14:23:27
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: یکشنبه 7 تیر 1388 00:28
نمایش جزئیات
آفلاین
1- رول کوتاهی در مورد یکی از دانش اموزان بنویسید. در این رول، شکلی که وی در لیوان تفاله خود دیده و عکس العمل وی را شرح دهید.رول شما باید حداقل 10 خط و حداکثر 15-16 خط باشه. در همین تاپیک.

تره ور با یه دستش کتابشو گرفته و با دست دیگه لیوانشو گرفته دستش و داره تهشو نگاه میکنه ، نگاهش بین کتاب و لیوان در حرکته .

بعد از این که کلی کتابو میگرده و شکل ته لیوانشو پیدا نمیکنه دستشو میبره بالا تا از شخص استاد سوال کنه .

مونتگومری میاد پیش تره ور و میگه : بله ؟
تره ور : پروفسور ! یه شکل خیلی عجیب می بینم که تو کتاب نیست ! یه شکاف چين و چروك دار و ليز و خيس و اینا می بینم !! و کنارش هم یه چیز درازیه ! یه جوری کنار هم قرار گرفتن که انگار اون چیز درازه میخواد بره تو شکافه !!!
مونتگومری : لیوانتو بده ببینم .

همه کلاس دور تره ور و مونتگومری جمع میشن تا هم شکل لیوان تره ور رو ببینن و هم نظر استاد رو راجع به این شکل مرموز بشنون !

مونتوگمری نگاه عمیقی به تفاله های ته لیوان میندازه و بعد خنده ای میکنه ومیگه : من همیشه گفتم که این عینک بدبینی رو وردارین . ...ببین ، این جا زمینه ، یه حفره هم تو زمینه ، یه بیل هم داره به سمت حفره میره ، یعنی این تویی که داری با بیل زمینو میکنی ! تو داری دنبال گنج میگردی ! در کل معناش اینه که اگه تلاش کنی به اون چیزی که میخوای میرسی و اگه تلاش نکنی هم نمیرسی !
تره ور :




2- در چند خط،اهمیت تُفی بودن تفاله ها را شرح دهید.
با کمال احترامات و اینا من به شما اعتراض دارم ! به خاطر آوردن این کلمه های تحریک کننده و بی ناموسی از قبیل "تف" توی تکلیف درخواستیتون که واقعا جای تاسف داره که استاد هاگوارتز از این کلمات غیر اخلاقی استفاده کنه .

بعد این که واقعا من موندم ، آخه تفاله ها مگه تفی هستن ؟! مگه باید تف بندازیم کف لیوان و بعد نگاه کنیم بهش ؟ خود قهوه خیسه باعث میشه تفاله ها هم خیس بشه دیگه !!

فرض رو بر این می ذاریم که منظور شما این بوده که چرا تفاله ها خیس هستن ؟ در جواب باید گفت که خیس بودن یا حالا به قول شما تفی بودن تفاله ها باعث میشه که تفاله ها بچسبن ته لیوان و خب اگه خشک بودن که نمی شد و تفاله ها شکل ثابت نداشتن !
درکل این که همین دیگه ، اهمیت تفی بودن تفاله ها همین خیس بودنشونه که باعث میشه شکل ثابتی رو ایجاد کنن .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: شنبه 6 تیر 1388 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
1-رول کوتاهی در مورد یکی از دانش اموزان بنویسید. در این رول، شکلی که وی در لیوان تفاله خود دیده و عکس العمل وی را شرح دهید.رول شما باید حداقل 10 خط و حداکثر 15-16 خط باشه. در همین تاپیک.(20 امتیاز)

هرمیون ظرف فنجانش را روی میز کوبید. تفاله های درون آن هنوز هیچ تغییری نکرده بودند، او نفس عمیقی کشید. به رون نگاه کرد که چشم غره روان ! مونتگومری را دنبال میکرد.

-هرمیون، یه نگاه توش بنداز! شاید یه چیزی پیدا کردی.. اصلا" بده خودم ببینم، شاید واقعا" داشتم میمردم !
هری: نه نترس، ما از این شانس ها نداریم .

رون فنجان را بلند کرد. چیزی شبیه یک دسته ی دراز، که یک جسم تیز به آن وصل بود می دید.

-اِه.. فکر میکنم این یه داس باشه.. شاید هم یک تبره! هری.. داس چیه، معنی اش اینه که من پول درو میکنم؟
-داس به معنای اینه که تو در آینده صاحب فرزند میشی و با عشقت ازدواج میکنی.

هرمیون پوزخندی زد. رون گفت:
-مال تبر رو بخون.. ببین چیزی از پولدار شدن نگفته؟
-نه! :no: فقط نوشته شغل خیلی خوبی گیرت میاد.

رون نفس عمیقی کشید و با نا امیدی به صندلی اش تکیه داد. مونتی نزدیک میز آنها شد:
-چی شده پسرم؟
-ببینم دایی مونتی، چه علامتی معنای پولدار شدن رو میده؟
-دختر!

هری :من فکر میکنم دختر پول رو میسوزونه!
مونتگومری و هرمیون به هری چشم غره میروند. رون دوباره نفس عمیقی میکشه و به امید پیدا کردن یک دختر در فنجانش، به کند و کاو میپردازد. هرمیون تمام مدت مشغول فحش دادن است و هری چرت میزند. رون در آخر نا امید میشه و به سراغ فنجان هری میره. و دوباره نگاهش به آن سگ می افتد.. آن سگ در فال هری!

و بدون گفتن هیچ چیز، روشو به سمت هرمیون برمیگردونه.


2- در چند خط،اهمیت تُفی بودن تفاله ها را شرح دهید.(غیر رول!10 امتیاز)

وقتی تفاله ها خیس و تفی هستند چسبنده میشوند و شکل های آنها واضح تر است و دیرتر بهم میخورد. اما اگر خشک باشند، بهم میخورند و خراب میشوند و شکل یکسان و ثابت ندارند. بعد هم، قهوه خیسه! چطوری میشه تفاله اش خشک باشه مثلا"؟

در ضمن، من فکر میکنم خیس بودن باعث پررنگ و کم رنگ شدنشون میشه و باعث میشه تصاویر دقیق تر و بهتر جلوه کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
كلاس پيشگويي
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1388 13:35
نمایش جزئیات
آفلاین
رول کوتاهی در مورد یکی از دانش آموزان بنویسید. در این رول، شکلی که وی در لیوان تفاله خود دیده و عکس العمل وی را شرح دهید.

احساسی آمیخته از پشیمانی و خرسندی در وجودش موج می زد و همین آزده خاطرش می ساخت. با ذهنی آشفته و درهم، بی آنکه به جلو نگاه کند، راه می رفت و اندیشه اش را در جایی دیگر می پروراند. وارد کلاس پیشگویی شد. به استاد نیم نگاهی انداخت و روی صندلی اش نشست. موضوع تمرین آن روز روی تخته ی چوبین کلاس نوشته شده بود. " تفاله های چای "

کراب می خواست هر طور که شده، مالفوی را از اندیشه هایش بیرون آورد. بنابراین با صدای مسخره اش که تلاش می کرد آنرا دلسوزانه آزاد کند؛ گفت: " نگران نباش دراکو. من به مک گونگال گفتم کسی که این کار رو با فلیچ کرده، هری پاتر بوده. حالا دیگه اون توی تالار گریفیندور دنبالش می گرده."

مالفوی از حماقت کراب پوزخندی زد و با بی حوصلگی، تفاله های چای را وارسی کرد. شکلی بود از خمیدگی های بزرگ چون یک ابر سیاه. کتابچه اش را باز کرد. در فهرست چشمانش ابر سیاه را یافت و به صفحه ی آن رجوع کرد.

" ابر سیاه نمادی است از آینده ای نچندان نیکو. در آسمان است و با بادی می گذرد. پس می توان تعبیرش را چون آینده ای نزدیک و شوم تعبیر کرد. هر چند تعبیری چون باران و امید را نیز در بر دارد. "

- ببخشید استاد، می شه در تشخیص این شکل به من کمک کنید.

استاد پیشگویی گامی به جلو نهاد به تفاله ی مالفوی نظری انداخت.

- ابر سیاه، ابر سیاه سنگین است پس سایه اش از بین نخواهد رفت. البته باید به باران امیدوار بود.

مالفوی رویش را از استادش برگرداند و رو به کراب دهانش را مانند استادش کج کرد. اما این چیزی نبود که مالفوی به دنبال آن می گشت. کمی ظرف را چرخاند و تکانی به تفاله ها داد. تفاله ها همه ی سطح را پوشاند. مالفوی به ابتدای کتاب رجوع کرد.

" اگر هیچ شکلی پدید نیامد تنها سایه ها تصمیم می گیرند. سایه ها... "

مالفوی قلم پرش را تند و سریع برداشت و گزارشش را بر کاغذ روان ساخت. دو دفعه ی دیگر به کتابچه نگاه انداخت اما ظرفش همچنان خالی از هر شکلی بود. گزارش را با خرسندی به اتمام رساند و به استادش تحویل داد. با قدم هایی که از نگرانی رها شده بود، به جایش بازگشت.

- هی دراکو چی نوشتی؟
- خورشید، خورشید نماد پادشاهان است و آینده ای سراسر نیکو. راستی احمق، هری پاتر تمام روز رو توی درمانگاه بوده و هیچوقت نمی تونسته این کار رو با فلیچ...

ناگهان در باز شد پیرمرد هاگوارتز با ظاهری برافروخته به داخل اتاق قدم نهاد. مالفوی وحشت زده به دامبلدور نگاه می کرد که به سمت او می آمد. بی هیچ حرفی او را بلند کرد و به سمت در به راه افتاد.
استاد پیشگویی به سخن در آمد و گفت: یک لحظه پرفسور دامبلدور. دراکو مالفوی، سرنوشت را به راحتی نمی توان تغییر داد. تنها راه تغییر، تغییر خودمان است.

دامبلدور سری تکان داد با گفتن تشکر از کلاس خارج شد. مالفوی در حالی که دست دامبلدور چون زنجیری به مچش حلقه زده شده بود، گفت: به کجا می رویم؟
- شورای هاگوارتز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در دست ساخت ...
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1388 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
رول کوتاهی در مورد یکی از دانش اموزان بنویسید. در این رول، شکلی که وی در لیوان تفاله خود دیده و عکس العمل وی را شرح دهید.رول شما باید حداقل 10 خط و حداکثر 15-16 خط باشه. در همین تاپیک.


- ریتا،ریتا،هووووووی.
- چیه؟چی میگی؟
- تو لیوانت!نیگا کن،بـ...بین!
ریتا اسکیتر با بی توجهی نگاه به درون لیوان کرد و در این لحظه بود که آن اتفاق افتاد.
سر ریتا اسکیتر گیج رفت و محکم به زمین افتاد.مونتگومری به سرعت به سمت لیوان هجوم برد و به دقت درون آنرا وارسی کرد.
در این میان،ریتا جویده جویده کلماتی را بر زبان میراند.


- آتش،خون،درگیری،مرگ

- ریتا،ریتا!بیدار شو.
- لرد سیاه در راهست،آتش و خون در انتظار غیر اصیل زادگان.
مونتگومری با ترس گفت : تسخیرش کرده،باید بلندش کنیم ببینیم توی لیوان چی میبینه.به سختی وی را اززمین جدا کدند و روی میز نشاندند.
- ریتافخوب نگاه کن،ریتا،خواهش میکنم،بگو چی میبینی.
ریتا تلوتلو خوران به درون لیوان نگریست.
- بگو چی میبینی!
- آتش،خون،لرد سیاه در راهست.اون داره میاد،داره میاد اینجا،باید فرار کنیم،دارم بچهها و هاگوارتزو میبینم که تو آتیش میسوزن،پروفسور خواهش میکنم،به مدیر بگین،باید اینجارو تخلیه کنیم.
مونتگومری نگاه نافذی به او کرد و به سرعت اتاق را به مقصد دفتر مدیریت ترک کرد.



در چند خط،اهمیت تُفی بودن تفاله ها را شرح دهید .

در عصر جدید،اطلاعات بسیاری میتوان از بزاق برداشت کرد.به همین دلیل در دنیای جادویی از این خواص در جهت دست یابی به موارد مجهول در آینده استفاده میشه.این اطلاعات از قبیل دی ان ای میتونن با مخلوط شدن با تفاله چایی(که خودش دارای خواص جادویی و موثر در زمینه پیشگویی هست) جلوه های تازه ای از آینده رو به فر پیشگو نمایش بدن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
رول کوتاهی در مورد یکی از دانش اموزان بنویسید. در این رول، شکلی که وی در لیوان تفاله خود دیده و عکس العمل وی را شرح دهید.رول شما باید حداقل 10 خط و حداکثر 15-16 خط باشه. در همین تاپیک.

مونتگومري همين طور كه بيل زيبايش در وسط كلاس تكيه زده بود رو به بچه ها كرد و گفت :
- حالا لطفاً ليوان و استكان هاي خودتون رو برداريد و تفاله هاي توش رو نگاه كنيد .
در انتهاي كلاس دو نفر از چهار بنيانگذار مدرسه در كنار هم نشسته بودند و به تفاله هايشان نگاه مي كردند .
-
- چي شد روونا ؟ اه بودن يا نبودن مسئله اين است ؟ آيا در ليوان تفاله با شمايل سگ سياه ديدي؟
- نه باو! چرا مخرف ميگي؟.
- پس چه ديدي كه اينطوري ناراحت شدي اي بانوي گرانقدر؟
- شمشير مسخره ي تو رو ديدم صد دفعه نگفتم كه اين قدر مشيرت رو اينجا و اونجا ننداز . تو دست و پا مي يافته واسه يكي بدبختي درست مي كنه ، بيا اينم نتيجه اش !!

تمام دانش آموزان با سرعت كتاب هايشان را ورق مي زدند تا معني شمشير گريفيندور را مطالعه كنند . در همين حين يكي از دانش آموزان بلند شروع كرد به خواندن كتابش :
- اگر در طالع شما شمشير گريفيندور ديده شده باشد به معناي عشق و علاقه ي عاشقانه و ازدواج او در اينده با شخصي است كه در هنگام افتادن طالع در كنار او نشسته است .

همه ي نگاه به سمت روونا و گودريك بر مي گردد .
گودريك :
روونا :
جيمز در آن سوي ديگر كلاس:
- چه كردم با تغيير فنجان ها به وسيله ي ساعت برنارد

--------------------

در چند خط،اهمیت تُفی بودن تفاله ها را شرح دهید .

تفي بودن تفاله ها آن قدر مهم و داراي اهميت است كه نوشتن آن را نمي توان در چند خط بسنده كرد ولي چون استاد محرتم مي خواهد ما هم اطاعت امر مي كنيم .
لز لحاظ علوم پزشكي زماني كه تفاله تفي مي شود اطلاعاتي از زمان ، فكر ، انديشه ، خصوصيات اخلاقي و ... از شخص به تفاله داده مي شود و تفاله با استفاده از اين اطلاعات شكل و شمايل مي گيرد .
پس تف در حقيقت يكي نوع اطلاعاتي است كه به تفاله داده مي شود و اهميت زيادي دارد .
ولي من يه نكته ي اساسي رو بگم . خيلي خوب است كه امروزه از تف استفاده مي شود چون در زمان كودكي بنده پيشگويان آن زمان از مغز انسان براي پيشگويي استفاده مي كردند كه پس از برداشتن مقداري از مغز شخص پيشگويي خود را مي گفتند و غالبا پس از برداشتن سگ مغزي ديده مي شد كه به معناي مرگ بود و شخص در همان لحظه جان به جان آفرين تسليم مي شد .
و اين خود موردي ديگر بر موردهاي اهميت تفي بودن تفاله ها بوده است .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفيندور در 1388/4/1 12:24:50
ویرایش شده توسط گودریک گریفيندور در 1388/4/1 12:34:04
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
رول کوتاهی در مورد یکی از دانش اموزان بنویسید. در این رول، شکلی که وی در لیوان تفاله خود دیده و عکس العمل وی را شرح دهید.رول شما باید حداقل 10 خط و حداکثر 15-16 خط باشه. در همین تاپیک.
دانش آموزان دور میز های گرد کلاس پیشگویی،رو به روی هم نشسته و با فنجان های شان درگیر بودند!
- تد مدام فنجون رو میچرخونه،انگار قصد فیتیله پیچ کردن داره!اما نه...،فنجون صاف میکنه و دستش رو روی سطحی از اون که با هوا تماس داره میذاره و برعکسش میکنه،حالا یه خم زیبا...
تد در حالی که فنجان را بر عکس روی دستش گذاشته بود نگاه غصبناکی به جیمز کرد و گفت:بس کن دیگه!بیا یه شکلی پیدا کردم،فکر کنم عقابِ...
جیمز سرش را جلو آورد و بعد از دیدن آن تفاله که به پشت فنجان چسبیده بود گفت:نابغه جان!اون تفاله مال کسی که چایی رو خورده نیست!در اثر خوب ظرف شستن جن های هاگوارتز همونجا مونده!
در سمت دیگر کلاس،مونتگومری روی صندلی اش لمیده و پاهایش را روی میز دراز کرده بود.در همین لحظه پرسی ویزلی داخل کلاس شد و به سمت او آمد.
- پروفسور،یکی از شاگرد های قدیمی برای دیدن کلاس پیشگویی اومده.بیل،برادرم!
- بیل؟
پرسی با تعجب نگاهی به مونتگومری انداخت و گفت:نه پروفسور،بیل ویزلی!
- حالا از هر نوعش!بیل عزیزم!بیا اینجا برات فال بگیرم!این چایی رو بخور..
بیل که سعی میکرد فنجان را از دهانش دور کند گفت:نمی خورم،باب پروفسور..باشه میخورم!خفه شدم!
بعد از خوردن چای،بیل نگاهی به درون فنجان انداخت.بعد از چند دقیقه لبش شروع به لرزیدن کرد،درحالی که رنگش پریده بود گفت:پپروفسسور،سگه!
مونتگومری اخم هایش را در هم کشید و پرسید:چی میگی؟!سگ تو فنجون بیل من؟!امکان نداره!الان درستش میکنم...
سپس انگشت اشاره اش را دخل فنجان برد و روی تفاله گذاشت.چند میلی متر آن را به عقب کشید و با خوش حالی فریاد زد:بچه ها!نگاه کنید تو فنجون بیل عزیز چی افتاده؟!یه یویو!نماد خوشبختی!
بیل:

2- در چند خط،اهمیت تُفی بودن تفاله ها را شرح دهید.
ببینید!چگالی تف از آب بیشتره،(چون مواد درون بزاق دهان بیشتر از مواد درون آب خالص با همون حجم است)در یک عملیات انتحاری هم می تونیم نتیجه بگیریم چگالی تف کمتر از چای غلیظ هست.بنابر این وقتی تف و چای مخلوط بشن،تف هایی که به ته فنجان رفته به خاطر چگالی کمتر روی سطح چای میان و در این بین حالت چای خشک(تفاله) را نیز تغییر میدهند!به همین علت تفاله حتما باید تفی باشد تا پیشگو سرنوشت شخص را به درستی پیشگویی کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1388 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تکلیف اول

ریتا نگاهی به پیوز که لیوان رو در دستش میچرخاند انداخت، بعد آن را از دستش گرفت و گفت: « باید بریزیش تو پیش دستی، اونجوری که نیست »

بعد از اینکه تفاله ها رو روی پیش دستی خالی کرد، با دقت به آن زل زد تا مگر بتواند شکلی از بین آنها پیدا کند، پیوز هم محتاطانه کنار ریتا خم شد تا داخل پیش دستی رو ببیند، با هیجان گفت:

- ریتا ببین، یک مرد ریشو قد بلنه، چه ریش بلندی هم داره، نگاه کن، اینجا... اع، تازه اینم شکل یک ماهه! ببین اینجارو...

ریتا خم شد تا جایی که پیوز با دستش اشاره میکرد رو ببیند، بعد کتاب فال چای رو از کیفش بیرون کشید و شروع به گشتن کرد:

- پیوز، اصلا همچی شکلی اینجا نیست، اما چرا ماه هست، گوش کن: مربوط به اتفاقات شبانه، مسئله ی مهمی به هنگام نیمه شب برای شما رخ خواهد داد؛ جلسات و کلاس های شبانه مخفی...

پیوز با تعجب به ریتا نگاه کرد، بعد با صدای بلندی پرسید: « پرفسور از کجا بفهمیم این لیوانا مال کدوم یکی از استاداست؟ »

مونتگمری بدون اینکه به پیوز نگاهی بندازه جواب داد: « زیر لیوان برچسب زدم »

پیوز لیوان رو از روی میز برداشت و آن را برعکس کرد تا برچسب زیر آن را بخواند

- نوشته پرفسور ویزلی... فهمیدم منظورش چیه نمیخواد بخونی.
- خب چیه؟
- بیا از کلاس که رفتیم بیرون برات میگم، اینجا بگم مونتگمری ازمون نمره کم میکنه.

بعد تفاله های چایی رو از تو پیش دستی، داخل لیوان ریخت و آن را با لیوان میز کنار دستش عوض کرد.

........

تکلیف دوم:

وقتی که تف انسان با تفاله ها برخورد میکنه، باعث میشه دی اِن آی بدن از راه تف، وارد لیوان بشه و بعد از ترکیب شدن با تفاله ها طالع مارو رقم بزنه!! از طرفی تف، چایی هارو حسابی به همدیگه میچسبونه و باعث میشه شکل های مختلفی رو به وجود بیارن

اما دلیل اصلی همون دی اِن آیی بود که خدمتتون عرض کردم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: كلاس پيشگويي
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1388 11:10
نمایش جزئیات
آفلاین
رول کوتاهی در مورد یکی از دانش اموزان بنویسید. در این رول، شکلی که وی در لیوان تفاله خود دیده و عکس العمل وی را شرح دهید.رول شما باید حداقل 10 خط و حداکثر 15-16 خط باشه. در همین تاپیک.

جیــــــــــــــــــــــــــغ!
- خیلی خب تدی آروم باش، میدونستم! به هر حال این سگ باید واسه یکی خودشو نشون میداد دیگه، ریلکس باش و از دقایق آخر زندگیت لذت ببر.
- سگ نیس!
تدی با رنگی پریده به تفاله های چای پرسی چشم دوخته بود. چانه اش می لرزید و چشمانش پر از اشک شده بود.
- یه نهنگه!
در کسری از ثانیه تمامی دانش آموزان حاضر دفترچه های روی میزشان را برداشتند تا وجود یک نهنگ به گل نشسته را در تفاله های پرسی ویزلی! تعبیر کنند. دقایقی بعد کلاس در سکوت محض فرو رفت.
نهنگ مظهر بلاک بود.
تدی بار دیگر آب دهانش را قورت داد و به مونتی که با نگاهی نگران به او چشم دوخته بود، خیره شد.

- جیـــــــــــــــــــــغ!
- جییییغ!
- یه نهنگههههه!
- توی تفاله های روی میز من، شیش تا نهنگ به گل نشسته!
- نهنـــــــــگ! ما می میریم، ما می میریم، ما میمیریم!
- امم..من نهنگ نمی بینم..مشاهده ی کوییرل نشانه ی چیه پروفسور؟
- جیییییییغ! نهنگ!

آرامش کلاس به فنا رفته بود و همه جیغ می کشیدند، مونتگمری با خونسردی از همان ردیف اول کلاس شروع کرده و سعی در آرام کردن دانش آموزانش با بیل داشت. در این میان مک هنوز به دنبال معنی کوییرل، دفترچه اش را زیر و رو میکرد. تنها دانش آموز آرام ِ کلاس جیمز سیریوس بود که نمیتوانست درک کند چرا یک نهنگ باید اینقدر برای همکلاسی هایش وحشتناک باشد؟ جیمز سرش را پایین انداخت و به سگ سیاه ِ داخل تفاله هایش خیره شد که به صورت دو نقطه دی به او نگاه میکرد.

در چند خط،اهمیت تُفی بودن تفاله ها را شرح دهید.

هیچ اهمیتی نداره!
این از بی فرهنگی ِ اساتید هاگوارتزه که هر چیزی رو هر جایی و هر زمانی تف میکنن عین شتر!
زشته عزیزان من! زشته این کار! زیر سوال می بره آبروی چندین هزار ساله ی مدرسه ی هاگوارتز رو، خجالت نمی کشید؟ نه شما خجالت نمیکشید؟
در هر حال، نکته ای که استاد فراموش کرد کاملا، این بود که تفاله ها هر چی که هستن بازم مربوط به اساتیدن! هر چیزی که در اون ها دیده میشه، هر بلایی که قراره، مربوط به اون هاس و به سر اونا میاد.
ما فقط وسیله ایم عزیزان، خدا هر وقت بخواد عجل رو میفرسته!

پ.ن : هیچکدوم از تکالیف قبلی توسط بنده خونده نشده، مسئولیت تشابهات احتمالی رو به عهده نمیگیرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!