جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دفترچه ريدل !!
ارسال شده در: جمعه 14 بهمن 1384 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
چقدر زمان دير ميگذره وقتی انسان ميخواد زمان زودتر بگذره عقربه های ساعت بازيشون ميگيره .
بعد از کلاس نجوم تا کلاس معجون اسلاگ کلی وقته و کتابخونه هم خلوت شايد بشه يه سری تو بخش ممنوع کتابخونه بزنم .
الان ساعت ۱ هيچ کس تو کتاب خونه نيس حتی اون مسئول پيرش بهترين زمان برای رفتن به بخش ممنوعه اما ...
کتابا سر و صدا کردن نه مجبورم شدم که فرار کنم حالا يک ساعت بيکارم بهترين کار دنبال کردن سرايدار مدرسه است اون راههای مخفی رو به من نشون ميده . آره اين بهتر از گپ زدن با اين جوجه هاست .
کلاس اسلاگ قابل تحمل حداقل يک اصيل زاده است و اينجوری که رفتار ميکنه من عزيز کردشم امروزز به من يه نامه داد که ميتونم تو مهمونی کريسمسش شرکت کنم فکر کنم خيلی از اطلاعات مورد نيازم رو بتونم از اين اصيل زاده بگيرم .
فکر ميکنم تو کتابخونه چيزی از تالار جدم نوشته نشده فقط ذکر شده که اسليترين اين تالار را ساخته ولی نتونستن آن را پیدا کنند . حفره منتظر منه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من کی هستم
Re: دفترچه ريدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 بهمن 1384 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
تا صبح هر چی تلاش کردم نتونستم خوابی رو به چشم خودم بیارم ... فکر و هیجان این توانایی بیش از پیش حس قدرت رو به من میداد و فکری در ذهنم مدام به من میگفت که قدرت من از تمام این بچه ها بیشتره ...
تا صبح با خودم کلنجار رفتم ؛ به محض طلوع آفتاب همه بچه ها بلند شدن تا برای کلاس روز سه شنبه خودشون رو آماده کنن .
مارين وست و مارک لیمان که بهترين دوستان من توی هم اتاقی هام بودن هم از خواب بیدار شده بودند وآماده میشدن تا خودشون رو به صبحانه های مسخره مدرسه که همیشه سوپ الشین های جنگل بود برسونن .
یک دفعه به ذهنم رسید که اونها رو یه امتحانی بکنم و ببینم زبون مارها رو بلد هستن یا نه ولی تعجب اونها نشون میداد که چیزی نفهمیدن !
ساعت 9 مجبور بودم که سر کلاس خواب آور نجوم برم اما تا اون موقع وقت زياد بود و بهترين فرصت برای پیدا کردن راز سالازار بود ...
بعد از صبحونه به کتابخونه رفتم تا میون کتابهای تاريخ هاگوارتز گشتی بزنم تا اطلاعاتی به دست بیارم اما هیچ خبری نبود ... همه کتابها در حد تاريخ و داستان تاسیس مدرسه بود ... دو ساعتی لای کتابها رو نگاه میکردم تا شاید بتونم چیزی پیدا کنم اما دريغ از یک نکته در مورد تالار به جای مونده از سالازار .
ده دقیقه تا کلاس نجوم مونده بود... کتابها رو سر جای خودشون گذاشتم و با خستگی به سمت کلاس نجوم توی طبقه ششم رفتم .
همه بچه ها خودشون رو برای تعطیلات کريسمس اماده میکردند و در انتظار تموم شدن این ده روز پایانی بودن اما برای من آغاز سال نو هیچ فرقی نداشت ... همه در انتظار کادوهای سال نو از طرف مادران خودشون بودن اما من هیچ وقت مادرم رو ندیده بودم ... همه منتظر بوسه پدرشون در لحظه سال تحویل بودن اما پدر من حاضر نبود که پسری داشته باشه ... پدری که تمام دوران کودکی در فکر ملاقات با اون بودم ... در همین حال و هوا آلیسا از پشت منو صدا زد ...
- تو هم کلاس نجوم داری تام ؟!
خوشبختانه همیشه همه کلاسامون با همدیگه بود و بین دخترای اسليترين من همیشه آلیسا رو بیشتر از بقیه دوست داشتم !
با همدیگه سر کلاس رفتیم و منتظر اومدن پروفسور تامسون بودیم ...
ده دقیقه از ساعت ده گذشته بود ولی خبر ازش نبود ... من ته کلاس نشسته بودم و طبق معمول آلیسا هم کنار جولیا سنس مشغول گپ زدن بودن !!
در مورد برنامه امروزم فکر کردم ... تا یازده مجبور بودیم سر این کلاس مسخره بشینیم ولی بعد از اون میتونستم بازم به کتابخونه برم و به گشتن خودم ادامه بدم !
در باز شد و بالاخره تامسون وارد کلاس شد ... همه بلند شدن اما من همچنان حاضر نبودم برای یه گريفندوری از جام بلند بشم ...
تامسون کتاب نجوم خود رو باز کرد و درس مسخره خودش رو ادامه داد !!


-----------
دوستان هیچ عجله ای در تموم کردن داستانها نداشته باشید ... اولین خاطره در سال اول رو هوکی عزيز تالار عنوان کرده ... شمام مثل رولینگ که از ابتدای کشف تالار اسرار توسط هری تا باز شدن اون چندین ماه رو طول داد شمام همین کار رو بکنید !!
این بین به زندگی تام و کارهاش و سفرهاش به هاگزمید و ... اشاره کنید !!
زبان گفتارتون هم ساده و در عین حال با قدرت باشه !! لازم نیست دیالوگهای زيادی بگید و بیشتر خاطره تام هست نه گفتار و توی دفترچه خاطرات هم هیچ وقت دیالوگها ذکر نمیشه !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: دفترچه ريدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 13 بهمن 1384 14:31
نمایش جزئیات
آفلاین
زمان: 12 مه سال 1953 مكان‌: هاگوارتز، برج اسليترين ،خوابگاه پسران

اين جا مثل يك زنداني‌ست كه نمي توان در آن با آزادي چرخيد... نمي توان قدرت نهفته در درون را به نمايش گذاشت... مدير مدرسه ما، پيرمردي‌ست ديوانه، به اسم دامبلدور... او نمي تواند درك كند من تا چه حد قدرت جادويي دارم.. اجازه نمي دهد من قدرت هاي خود را به نمايش بگذارم... ولي من امروز پي به واقعيت بزرگي بردم... من فهميدم كه مي توانم به زبان مار ها صحبت كنم... ولي اين را با مدير در ميان نگذاشتم، چرا گه مي ترسم او مرا از صحبت با آن ها منع كند...
امروز، در يكي از كتاب هاي كوچكي كه مادرم در يك كيف كوچك باقي گذاشته بود، چيزهاي عجيبي خواندم... خواندم كه اين خصوصيت به نوادگان فردي به نام سالازار اسليترين، يكي از چهار بنيانگذار هاگوارتز بازمي گردد... شايد من نيز از نوادگان آن جادوگر بزرگ هستم... چون قدرت هايي كه از او نام برده، احساس مي كنم در وجود من نيز هست... مي توانم آن را حس كنم...
اكنون، در رختخوابم، در اتاق كوچك خوابگاه دراز كشيده ام... تاريكي را دوست دارم، از اين رو پرده ها را كشيده و نور چوبدستيم را بر روي دفتر خاطراتم مي تابانم... فردا مي خواهم اولين ماجراجويي خلاف قانونم را در همين سال اوّلم آغاز كنم... جدّ بزرگ من، گويا ارتباط زيادي با مارها داشته، حتي ماري بسيار بزرگ وخطرناك پرورش مي داده است... فردا، روزي است كه مي خواهم آن مار افسانه‌اي را پيدا كنم... شايد به نظر مسخره بيايد، اگر ماري در اين مدرسه‌ي بزرگ بوده، چرا خود را نشان نداده است؟ شايد تا كنون مرده... ولي صدايي مبهم در درونم، مرا به سمت او مي كشد...
در آن كتاب سياه چرمي، نوشته شده بود، صد ها سال پيش، جدّ من آن ما را در تالاري پنهان كرده تا بعدها وارث او آن را پيدا كند... آن تالار، جايي در اين هاگوارتز است، مگر اين كه افسانه‌اي باشد كه شب ها مادران براي كودكانش تعريف كنند...
من مي دانم كه از نوادگان اسليترين هستم، چرا كه صدايي از درون مرا به سمت آن تالار مخفي و اسرار آميز راهنمايي مي كند... صدايي مي گويد كه آن جا وجود دارد... وهنگامي كه امروز از راهرو مي گذشتم، از درون ديوار، صداهاي بسيار آرام شنيدم كه گويا چيزي مي گفتند، ولي از جايي بسيار دور مي آمدند... از طبقه‌ي بالا... طبقه‌ي ششم... فردا روز آغاز ماجراجويي من است... اگر من وارث اسليترين باشم، پس آن جا را خواهم يافت....
و از اسرار آن باخبر خواهم شد....................................
------------------
ببخشيد... نمي دونستم بايد محاوره اي بنويسم يا نه... خوشحال مي شم اگه نقدش كنين...


هوکی جان نوشتت خوب بود ... اصل این تاپیک توصیف و فضاسازی هستش و کمتر باید از دیالوگ استفاده بشه که تو هم مثل همیشه خوب این کار رو کرده بودی !! فقط یه کم زود بود راز تالار رو اشاره کنیم .. اول در مورد رفتار تام در مدرسه باید میگفتیم و به مرور این موضوع رو روشن میکردیم ! به هر حال خیلی خوب بود ... ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1384/11/13 18:40:49
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
دفترچه ریدل! (اسلیترین)
ارسال شده در: پنجشنبه 13 بهمن 1384 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
این تاپیک برگهایی از دفترچه زندگی ارباب سیاهان ... بزرگترين جادوگر دنیای جادوگری ... و قدرتمندترين جادوگر تاريخ جادوست !
تمام نوشته های این مرکز برگهای از دفتر خاطرات این فرد بزرگوار در وصف خشونتها و پلیدی ها و شکستها و پیروزی های این بزرگ مرد تاريخ است که رازهای دوران جوانی و آشنایی اون با جادوی سیاه را در بر خواهد گرفت !!
جستجوهای پنهانی برای یافتن جادوهای پلید و سیاه ... زندگی سخت در کنار مسئولان مدرسه ... همه و همه در این دفتر ثبت گردیده تا پیروان این اسوه نمونه جادوگری به قدرت و رفتار ارباب خود پی ببرند .
گفتنی است تمام پیامهای داده شده بایستی در نقل قول از زمان لرد سیاه باشه و شخصیتهای استفاده شده تماما مجازی و به غیر از شناسه های کاربران است تا به دفترچه خاطرات شباهت بیشتری داشته باشه ... اسامی تماما خیالی ست و تنها شخصیتهای اون دوران در داستان ذکر میشوند ... داستانهایی که ادامه داده میشود بایستی عظمت و قدرت این شخصیت رو نشون بده و از افراط و تفريط جدا خودداری کنید وگرنه مجبور به تکرار یا تغییر پست خود هستید .
خودتون رو جای اون شخصیت بذاريد و در راستای پیام دیگران داستان رو از دید ارباب سیاه بنویسید ...
این تاپیک موضوعش کاملا جدی هستش و از شکلک زدن و مسخره بازی خودداری کنید چون سبک کاری اینجا سنگینه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مروپ گانت در 1403/2/24 23:07:14
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/22 23:56:41
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:10:04

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه