گیلدی و حاجی دوباره برمیگردن به خوابگاه کمک کرام.
گیلدی : گراوپی، گراوپی. زود برو پیش هاگرید. کارت داره . میگه واست زن پیدا کردم.
گراوپی :

:bigkiss: گراوپی خوشحال شد. من باید رفت زود.
و گراوپی کرام رو ول میکنه رو زمین.
کرام : اایییییییییییییییییییییییییی.

گراوپی بد. مگه اینکه دستم بهت نرسه.
حاجی : آبر جون دامبلدور کارت داره گفت زود بری پیشش. مثه اینکه یه گله بز پیدا کرده.
آبر : ای جـــــــآن. من رفتم. بعدن میام دوباره.
پسرای باقی مونده : آخیــــــــــش راحت شدیم.
من از این همه سر و صدا بیدار میشم
آوریل :

خب خب خب، آقایون اینجا چی کار می کنن؟
پسرا :
حاجی : :oops: :oops: ما....ما.... هیچی. کاری نمی کردیم خواهر من. داشتیم رد می شدیم از اینجا گفتیم یه سر به شما خواهرا بزنیم ببینیم چیزی کم و کسر نداشته باشین. آخه میدونی خواهر من؟ کار ما کمک کردن به خواهرای عزیزه. به خدا انقده ناراحت میشم میبینم خواهرا خوابیدن و پتو از روشون رفته کنار، هیشکی نیس پتو روشون بکشه.
آوریل : بعدن میشه بپرسم اون دوتا پتو رو واسه چی دارین میبرین؟ اصلا اون کیه توش؟ نکنه........؟
ققنوس هم بیدار شد.
ققنوس : ماااااااااااااااااااااااااا!!!!

چه خبره اینجا؟ من خسته بودم اومدم اینجا یخورده استراحت کنم. کاری با کسی نداشتم که.
آوریل : اااااااااااااااا!

فلور ...فلور...پاشو ببین چه خبره.
فلور هم بیدار میشه.
فلور :

پس من خواب نمی دیدم؟ آفرین پسرا آفرین!

واقعا که.

ااااا این گیلدی جرا لباس تنش نیست. بلا به دور.

:chomagh:
گیلدی : جامه پوشانیسونی

حالا خوبه؟ تو رو خدا انقده داد نزنین.:mama:
حاجی : فلور جان، خواهر من. توضیح دادم واسه اون خواهرمون. ما کار بدی نمی کردیم. اومدیم ببینیم خدایی نکرده اتفاق بدی واستون نیفتاده باشه. همین.
کرام و گیلدی : راست میگه به خدا.
ققنوس : چیچیو راست میگه؟ شما فکر کردین من دخترم. منو دزدیدین. حالا میگین کاری نمی کردیم؟
حاجی و کرام و گیلدی : ققنـــــــوس
آوریل : بسه دیگه. الان حسابتون رو می رسم.
آوریل و فلور :دختــــــــــــرا. بیدار شین. وضعیت آبی زنگاری. زود باشین اینا رو بندازیم بیرون.
و پسرا می دون به بیرون خوابگاه و پشت ستون قایم میشن.
بیرون خوابگاه.........