شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ای حاجی من با تو خواهم بود ولی نه ساعت یازده چون هنوز همه تنم بابت دیروز درد می کنه و به کمی استراحت . غذا نیاز دارم جنگ سختی بود دیروز هوم جناب امپراطور نظرتون در مورد یک سری جلسات مداوم به صورت ماهیانه به صورت منظم چیه ؟ هنوز به صورت یکی از مدیران جلسه در خدمت مدیر اصلی جلسه امپراطور هستم
والا عرض شود که عالی بود بزرگ جلسه شماره 3! البته بزرگ نبود همچین!
تا اطلاع ثانوی جلسه نداریم! سوال نفرمایید! بنده مطابق معمول هر روز ساعت 11 دم مسجد آق بلال معروف به ابی هستم! احتمالا ایلیدان رو هم مخشو بزنم بکشونمش اونجا!
از امپراطور حاجی بپرس! در ضمن حاجی جان جلسه ی بعدی با مدیریت خودت یه رستوران بنداز دوباره! نمایشگاه متمرکز نیستیم باید یه سری گفتگوی تمدن ها داشته باشیم.... آداسی ها جرات دارند در جلسه ی هماهنگ بعدی نیایند! میخوایم درباره ی انتخابات و برنامه ی اول دولت صحبت کنیم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57. یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
سلام گفتم گذارشارو مینویسم جاتون خالی به من که خوش گذشت من با اینکه قرار بود ساعت 9 بیدار شم اما 15 دقیقه به10 بلند شدم و د بدوو به طرف حمام ساعت 15 دقیقه به 11 با مامانم و ماهدیس و مونا (دوست خواهرم)به طرف نمایشگاه حرکت کردیم مامنم مخصوصا گفته بود خواهرمو دوستش بیان که مصلا مراقب من باشن اما خوب خواهر به درد همین روزا میخوره دیگه اونم اومد و با دوستش برای خودشون رفتن منم با بچه خوب داشتم میگفتم داشتیم به طرف در شمالی میرفتیم که خوهرم گفت من اسممو عوض میکنم اگه بچه باشن آخه ساعت 11:10 دقیقه بود و ما قرارا بود ساعت 11 اونجا باشیم اما من گفتم که به امیر تا 11:15 برا بچه وایسیم البته بیشتربرای خودم گفتم چون میدونستم دیر میام خلاصه رفتیم دیدیم بچه ها وایسادن گفتم خوب ماهدیس حالا اسمتو چی میذاری؟؟؟؟؟؟ هوم خوب بعدش قرار شد ساعت 3:30 دمه در وایسمین که با خواهرم برگردیم رفتم پیشه مهرناز دختر عمشم بود اما من یادم نبود اول من کسانی رو که نمیشناسم تحویل نمیگیرم یه ذره که گلناز دور شد به مامنه مهرناز گفتم این کی بود؟ گفت گلناز دختر عمه ی مهرناز هومک منو میگی رفتکم جلو تحویل گرفتم دست دادیمو اینا وایساده بودیم که یه دفعه چشم آقیون به من افتاد راستش من روم نشده بود برم اون وسط سلام کنم حاجی که منو دید گفت سلام منم شروع کردم به سلام احوال پرسی تا 11:30 ئایسادیم که بچه ها بیان نیومدن که !!!! دو تا امیرا با الهام خلاصه منو مهرناز با هم قرار گذاشته بودیم که اگر اومدن خفشون کنیم ! رفیتیم با هم تو غرفه ها خلاصه خلاصه ساعت 12:5 دقیقه بود که امیرو الهام سرو کلشون پیدا شد نمیدونم ساعت چجند بود که اون یکی امرم اومد خلاصه جمعمون جم بود ولی خیلی گرم بود خیلییییییییییییییییییییی!!!!!!خدا عمر بده دکترو که رفتیم بیرون همه ی بچه هارو رانی مهمون کرد اونم چه رانی خنکی هنوز مزش زیره دندونمه راستی دکتر یادم رفت ازت تشکر کنم دیگه دوباره را افتادیم رفیتیم رفیتیم که خیلی خسته گرم اومدیم بیرون منو گلناز رفتیم تو آفتاب نشتیم خیلی خسته بودیم هوم دکتر اومد گفت حد اقل برین تو سایه بشینین پیرزنا سایه هم روبه روبمون بود اما یکمی دور خلاصه تا اینو گفت من به حالت دو رفتم اونجا نشستم خودمم خندام گرفته بود خلاصه وایساده بودیم که دکتر سی دی هایی که قول داده بود رو بهم داد امیرم سی دیه آهنگارو داد منم دادم مامانه مهرناز بذاره تو کیفش خلاصه دیگه من دیدم خیلی نشتیم منو گلناز گفتم شیم اهان راستی تولد پیامم بودو بچه بهش کادو میدادن فقط این وسط نممنه خسیس بودم هیچی نخریده بودم این کارت اینترنته که مهدیس خریده بود رو می خواستم ازش بگیرم تا آخرین ساعتم زور میزدم بگیرما حالا اگه تو نستم مخشو می زنم تو نت ازش میگیرم خلاصه خلاصه دوباره راه افتادیم نمیدونم ساعت چند بود که دمه در وایساده بودم که مانی هم اومد البته با دوستش یه چیز عجیب این بود که من نمیشناختم !خلاصه یحث سره گرسنگی بود منم حسابی دلم قارو قورو قیژ ویز میکرد منو گلناز رفتیم آب بخوریمو من تل بزنم چاتون خالی خوردم زمین خلاصه اومدیمو هی بچه .ممیگفتم پیام باید ناهار مهمون کنه در همین هیرو ویر بود که حاجی اومد گفت ما کادو جاچی میدید به پیام منم که پولارو خواهرم کش رفته بود هیچی نداشتم بچه ها(اونایی که کادو نداده بودن )چون ویکتور وجب کرد پیامو تصمیم گرفتیم نفری 000000این مقدارو خورده ای بدیم که در این جا من از مامان مهرناز تشکر میکنم که بجای منم داد البته من حتما باید باهاشون حساب کنم هوممممم خوب بعدشم رفتیم تو رستورانو نفری یه پرس جوجه کباب زدیم جاوتن حسابی خالی دوباره اینجا من از مامنه مهرناز تشکر میکنم که پول غذای منم حساب کرد(حتما باید باهاشون حساب کنم) خلاصه این جا ها بود که مامانه مهرنازو ایننا خدافظی کیدن و رفتم که من هنوز با پیام درگیر بودم خلاصه بازم یه سری پیام تو غرفه اذیت کرد که من هنوزم دلم میخواد حالشو بگیرم رفتیم تو غرفه هو اینا گکه من یادم افتاد ای داده بیداد سی دی هارو نگرفتم تا اینو گفتم دکتر جوری نگام کرد که حس کردم اگه زیر دستش بودم منو کشته بود در این جا باز من از ایمرو دکتر بخاطر سیدی ها ممنون ولی من ااکگه مهرت=نازو ندیدم که میبینم حتما باید بازم برام رایت کنن خلاصه ومدیم بیرون نمیدونم چی شد چی کار کردم ایم پیامو که دپرس شد خلاصه راستی دکتر اون چیزی که گفتی تو غرفرو یادم بنداز هومم داشتم میگفتم خلاصنه اومدیم بیرون ت چمنا نشستیم که دیدم سایت 3:15 گفتم پشم اما دیدم نه بشینم بعد میرم خلاصه نشسته بودیمو اینا که منم پشدم خدافظی کردم چون امیرو مانی نبودن گفتم خدافظی کنن نمیدونم کجا بودن هومم هرچی به من چه ساعت 3:25 راه افتادم حالا خوبه خواهرم گفته بود 3:30 اونجا باش 4 اومد دنبال من یعنی من دقیقن 30 مین تو آفتاب الاف بودم دیگه اومدم خونه که من گفتم بشینم بنیوسم وگرنا یادم میره...
(یچیز عجیب اینه که من اول شدم و تنبلی نکردم راستی شناسم هلنا گرنجر محمد)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلنا گرنجر در 1384/4/4 14:45:12
««دلبستگی من به جادوگران و ""اعضایش"" بیشتر از اون چیزیه که فکرش رو میکنید»» دامبل جمله ?
Re: نمایشگاه ارتباطات, فناوری و تکنولوژی اطلاعات 84
دوستان اومدیم دیگه جای کسایی که نبودن خالی اوناییم که اومدن که اومدن خوش گذشت
حال ندارم گزارش بنویسم فقط میگم کیا بودیم
من بودم!!!(چه سعادتی ) یکی از دوستام! حاجی امپراطور! دکتر فرهاد(آخرشم نسخه واسم ننوشت!) ویکتور کرام عزیززززززززززم! ایلیدان (پیام دیگه!) مانی عمو مانداناس اونیکی امیر(من همش یادم میره!) .... مهرناز(شناسش تو سایت چیه؟) دختر عمه ی مهرناز مادرشون و پدرشون که وسطای راه به ما ملحق شدند. عسل خفن مشهور (شناسش تو سایت چیه؟)
همینا دیگه فکر کنم.... خوب بود بیاید دفعات بعد.... چیزی کم نمیشه ازتون جدا! آهای آداسی ها! براستی که بزرگترین استکبار ...استکبار شماست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یک ضرب المثل چینی میگه نباید به ساحره ها زیاد رو داد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57. یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: نمایشگاه ارتباطات, فناوری و تکنولوژی اطلاعات 84
سایت وزین جادوگران هر روز از ساعت 11 در محدوده حوض مسجد اعلام تجمع می نماید... ! عزیزان علاقه مند و بیکار و غیره می توانند در ساعت مورد نظر در محدوده ضلع رو به خیابان حوض مسجد حضور یابند تا به صورت گروهی و یک جلسه حضوری متحرک ! از نمایشگاه در کنار دوستان بازدید کنیم...!
من شخصا هر روز ساعت 11 الی 11:30 اونجا منتظر دوستان هستم...!
در ضمن جلسه اصلی و از پیش هماهنگ شده روز جمعه همین هفته ساعت 11 درب شمالی می باشد که البته امیدوارم دوستان رای بدن جاش عوض بشه! چون درب شمالی پیدا کردن یک مقدار سخته ! به هر حال دوباره میگم : جمعه همین هفته ساعت 11 درب شمالی نمایشگاه بین المللی تهران جلسه به قول معروف اصلی خواهد بود که چندی از عزیزان خارج از تهرانی ما نیز خواهند آمد!
در ضمن فراموش نشود! هر روز جلسه هست از 1 الی 5 تیر! نمایشگاه کامپیوتر!
سلام خدمت دوستان می خواستم عرض کنم که مدیریت جلسات حضوری سایت در نظر دارد در تمام 5 روز نمایشگاه کامپیوتر که از 1 الی 5 تیر برگزار خواهد شد جلسات حضوری داشته باشد... اطلاعات بیشتر رو از همین تاپیک خدمتون عرض خواهم کرد ...