-یاران وفادار و بی وفای ما!
همه مرگخواران در سکوت به سخنان لرد سیاه گوش جان سپرده بودند. ولی ظاهرا این برای لرد کافی نبود!
-چرا اعتراض نکردین؟ آیا در میان شما بی وفایانی وجود داره؟
-ارباب ما کی باشیم که به سخنان با ارزش تر از جواهر شما معترض بشیم. هر چیزی که شما می فرمایین مطمئنا درسته. همین دلفی...به نظر ما بویی از وفاداری نبرده.
لرد سیاه چشم غره ای به مرگخوار آدم فروشش رفت.
-وقتش رسیده که حکومت تاریکی را بنا نهیم!
-البته ارباب. من مدتها قبل به همین فکر افتاده بودم. تمام شمع ها را خاموش می کنیم. مشعل ها را پایین می کشیم تا جهان در تاریکی فرو بره.
-و بعد چیکار می کنیم سینوس؟
-ارباب...دیگه فکر بعدشو که نکردم. من فقط یه سینوسم. فکرم همینقدر کار می کنه. اگه می تونستم فکر بعدشم بکنم که ارباب می شدم.
لرد سیاه این بار چشمانش را برای چشم غره خسته نکرد.
-آواداکداورا!
مرگخوار آدم فروش که دقیقا کنار آرسینوس ایستاده بود، چشم از جهان فرو بست و آرسینوس با وحشت آب دهانش را قورت داد.
-سه ماموریت داریم. برای سه تا از یاران برگزیده مان.
-من ارباب...من...من....من می تونم. کوچولوئم ولی می تونم. توانا هستم! می تونم!
-چی رو می تونی لینی؟ دقیقا چه کاری ازت بر میاد؟
-اممم...اوووممم...خب...مثلا...خوب نیش می زنم!
لینی نیش تیز و براقش را به نمایش گذاشت. ولی کسی تحت تاثیر قرار نگرفت.
لرد سیاه پوزخندی زد.
-هر وقت بخواییم به کندوهای زنبور اطراف هاگزمید حمله کنیم، خبرت می کنیم لینی. حالا...سه یار برگزیده مان. تو...تو...و تو...همونطور که بهتون دستور دادیم عمل می کنین. نفر اول، باید بره و فرد مورد نظرمون رو دستگیر کنه و کت بسته بیاره تحویل ما بده. نفر دوم باید بره فردی رو که بهش دستور دادیم بکشه. و نفر سوم باید بره چیزی رو که خواستیم بدزده و برای ما بیاره! فاصله زمانی رو رعایت کنین که برنامه های ما به هم نریزه. هر کدوم بعد از پایان ماموریت نفر قبل دست به کار می شین. دستور روشنه؟
دستور برای هر سه نفر روشن بود...ولی ظاهرا برای نفر چهارمی هم روشن بود!
لینی اخم هایش را در هم کشیده بود.
-من می تونم! منم باهاشون می رم. تو هر سه ماموریت شرکت می کنم. لیاقتمو ثابت می کنم.
و پرواز کنان به طرف مرگخواری که ماموریت اول را گرفته بود رفت و وارد جیبش شد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







