1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)
ققنوس ایرلندی
2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
ریزش باران قریب الوقوع
3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)
باران تندی می بارید و جک بسیار سردش بود اما می دانست که اگر دیر برسد اربابش با چوب جادویش یک کروشیرو نثارش خواهد کرد.
راه خانه ای که جک در آن برده بود از جنگل می گذشت. جنگل به جک نزدیک می شد و تاریکی بر هوای نچندان روشن چیره می شد. صداهای جیبی می آمد اما جک توجهی به آن نداشت.
صداها بیشتر شده بودند و نزدیک تر. جک دیگر نمی توانست بی توجه باشد. درخت ترس داخل قلب جک ریشه کرده بود.
او در تنه درختی لکه ی سیاه رنگی مشاهده کرد و انگار صدا از آن می آمد. صدا آنقدر وحشتناک بود که دل هر آدمی را به لرزه در می آورد اما جک با دیدن آن که صدا فقط از یک پرنده می آمد دیگر نترسید.
او نزدیک تر شد اما پرنده به آواز خود ادامه می داد.
جک می خواست نزدیک تر شود اما یاد وظیفه خود افتاد و با سرعت به راه خود ادامه داد.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
كلاس مراقبت از موجودات جادویی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1389/10/12
تولد نقش: 1389/10/13
آخرین ورود: جمعه 9 خرداد 1404 11:34
از: تالار گریفندور
پستها:
976

جزئیات کاربر

1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)
علامتک!
2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
نشان از هر چیزی ممکن است باشد به جز مرگ!
3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)
برف شدیدی می بارید. باد هم میوزید و کلا اوضاع آب و هوایی خراب بود. اسکورپیوس در مسابقه ی کوییدیچ بعد از گرفتن اسنیچ با باد شدید از محل مسابقه دور شده بود و اکنون به سختی در باد شدید راه میرفت. جاروی وفادار و شکسته اش را در دست گرفته بود.حتی اگر یک نشانک روی شانه اش می نشست و آواز مرگ سر میداد او به راهش ادامه میداد. باید به محل مسابقه میرسید. حتما بازی هنوز ادامه داشت و هیچکس نمیدانست که گوی زرین دیده و گرفته شده است. در همین هنگام صدایی شنید... صدایی بم و زیبا... بعد از چند لحظه پرنده ای لاغر سیاه رنگ با سایه های سبز که قیافه اش بسیار غمگین بود نمایان شد. اسکورپیوس در لحظه ی اول فهمید که یک نشانک دیده است. به یاد آورد که عمو و پدر بزرگش 2 دقیقه پس از شنیدن صدای نشانک مرده بودند. خودش را برای مرگ آماده کرد. اما در لحظه ی آخر تصمیم به مقاومت گرفت. چهره ی روفوس ، رز ،کینگزلی و تمام دوستانش جلوی چشمش ظاهر شد. با شجاعت به راه خود ادامه داد. از جنگل خارج شد. او هنوز زنده بود. فهمید که مرگ در اثر صدای نشانک فقط تلقین است. او هنوز زنده بود. اما نشانک به دنبال او می آمد.اسکورپیوس دیگر ترسی نداشت. به همین خاطر نشانک در نظرش زیبا می آمد. نشانک جلو آمد. روی شانه ی اسکورپیوس نشست. اسکورپیوس انتظار هر چیزی را داشت. اما بر خلاف انتظارش پرنده لب گشود و گفت:
- تو پسر باهوشی هستی. فهمیدم که از من نترسیدی. از تو خواهشی دارم. لطفا در یک زمان مناسب به مردم بفهمون که من خطرناک نیستم. فقط همین رو میخواستم. این پر رو یادگاری نگه دار. اگر به من نیاز داشتی تو جنگل بیا و این پر را به هوا پرتاب کن. من همان لحظه ظاهر میشوم.
نشانک پر زد و رفت.
5 سال بعد
اسکورپیوس وارد جنگل شد. پر سیاهی را از جیب درآورد و به هوا پرتاب کرد. نشانک به سمت او پرواز کرد.اسکورپیوس به او گفت:
-الان وقتش رسیده است. من یک معلمم. امروز تو را به بچه ها معرفی میکنم. موافقی؟
نشانک سکوت کرد. اسکورپیوس دوباره پرسید. نشانک جواب نداد.
روی شانه ی اسکورپیوس نشست و با او به کلاس رفت. و بالاخره نشانک از عذاب نجات یافت. حالا دیگر حتی یک ذره شک در مورد کشنده بودن صدای نشانک وجود نداشت.
علامتک!
2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
نشان از هر چیزی ممکن است باشد به جز مرگ!
3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)
برف شدیدی می بارید. باد هم میوزید و کلا اوضاع آب و هوایی خراب بود. اسکورپیوس در مسابقه ی کوییدیچ بعد از گرفتن اسنیچ با باد شدید از محل مسابقه دور شده بود و اکنون به سختی در باد شدید راه میرفت. جاروی وفادار و شکسته اش را در دست گرفته بود.حتی اگر یک نشانک روی شانه اش می نشست و آواز مرگ سر میداد او به راهش ادامه میداد. باید به محل مسابقه میرسید. حتما بازی هنوز ادامه داشت و هیچکس نمیدانست که گوی زرین دیده و گرفته شده است. در همین هنگام صدایی شنید... صدایی بم و زیبا... بعد از چند لحظه پرنده ای لاغر سیاه رنگ با سایه های سبز که قیافه اش بسیار غمگین بود نمایان شد. اسکورپیوس در لحظه ی اول فهمید که یک نشانک دیده است. به یاد آورد که عمو و پدر بزرگش 2 دقیقه پس از شنیدن صدای نشانک مرده بودند. خودش را برای مرگ آماده کرد. اما در لحظه ی آخر تصمیم به مقاومت گرفت. چهره ی روفوس ، رز ،کینگزلی و تمام دوستانش جلوی چشمش ظاهر شد. با شجاعت به راه خود ادامه داد. از جنگل خارج شد. او هنوز زنده بود. فهمید که مرگ در اثر صدای نشانک فقط تلقین است. او هنوز زنده بود. اما نشانک به دنبال او می آمد.اسکورپیوس دیگر ترسی نداشت. به همین خاطر نشانک در نظرش زیبا می آمد. نشانک جلو آمد. روی شانه ی اسکورپیوس نشست. اسکورپیوس انتظار هر چیزی را داشت. اما بر خلاف انتظارش پرنده لب گشود و گفت:
- تو پسر باهوشی هستی. فهمیدم که از من نترسیدی. از تو خواهشی دارم. لطفا در یک زمان مناسب به مردم بفهمون که من خطرناک نیستم. فقط همین رو میخواستم. این پر رو یادگاری نگه دار. اگر به من نیاز داشتی تو جنگل بیا و این پر را به هوا پرتاب کن. من همان لحظه ظاهر میشوم.
نشانک پر زد و رفت.
5 سال بعد
اسکورپیوس وارد جنگل شد. پر سیاهی را از جیب درآورد و به هوا پرتاب کرد. نشانک به سمت او پرواز کرد.اسکورپیوس به او گفت:
-الان وقتش رسیده است. من یک معلمم. امروز تو را به بچه ها معرفی میکنم. موافقی؟
نشانک سکوت کرد. اسکورپیوس دوباره پرسید. نشانک جواب نداد.
روی شانه ی اسکورپیوس نشست و با او به کلاس رفت. و بالاخره نشانک از عذاب نجات یافت. حالا دیگر حتی یک ذره شک در مورد کشنده بودن صدای نشانک وجود نداشت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1389/10/17 14:26:22
جزئیات کاربر

با سلام!
من به طور کامل و جامع با شرح سوال و مشکل توضیح می دم که برای هیچ کسی ابهامی باقی نمونه!
شرح امتیازات جلسه ی اول
گریفیندور: بدون شرکت کننده صفر امتیاز!
اسلیترین: 12 امتیاز
دراکو مالفوی:15 امتیاز
سوال یک:پنج نمره ی کامل رو اخذ کردین تبریک می گم!
سوال دوم:از این سوال متاسفانه هیچ نمره ای کسب نمی کنین!اشتباه کردین در هر بار زایمان بین شش تا هشت بدنیا می آد!در مورد اینکه هیچ بچه ای بدنیا نمی آد ما گفتیم برقک داره زایمان می کنه نمی شه که بچه بدنیا نیاره!
سوال سوم:ده می گیری چون غلط املایی و خوب فاصله نگذاشتی و علائم نگارشیت هم مشکل داشت!
آگوستوس پای:21 امتیاز
سوال یک:قاعدتا نباید نمره ای بگیرین اما من به خاطر تخیل خوبتون بهتون سه می دم که یه حالت جالب رو تصور کردین!
سوال دو:نمره ی کامل رو به شما می دم.شوخی خوبی بود ولی بهتر بود از این شوخی استفاده نکنین چون بابتش می خواستم نمره کم کنم!(بیست تا سی رو می گم!)
سوال سه:نگاه کنین پستتون خیلی خوب بود ولی دو تا مشکل داره!یک من منظورم این بود که اتفاقی واسه کینگزلی داخل کلاس میفته رو ادامه بدین!شما یه سوژه ی جدید دادین!دو قراره سوژه طنز باشه ولی من نکته ی طنز آمیزی به جز نامه ی مری نمی بینم! در مجموع با عرض معذرت 8 رو می دم!
راونکلاو: بدون شرکت کننده صفر امتیاز!
هافلپاف: 21 امتیاز
نیکلاس اسبینز:15 امتیاز
سوال اول:آفرین پنج امتیاز رو دریافت می کنی!
سوال دوم:اشتباه جواب دادی!بین شش الی هشت تا!
سوال سوم:خوب بود خوشم اومد!10 امتیاز رو دریافت می کنی!اشکلاتی داشتی!همین طور می شد سوژه رو جذاب تر پیش برد!
فلورین فورتیسکو:25 امتیاز
سوال اول:نمره ی کامل رو می گیری!
سوال دوم:نمره ی کامل رو می گیری!
سوال سوم:خوب بود اشکلات نگارشی زیادی داشتی به خاطر همین ازت پنج امتیار کم می کنم و 10 رو می گیری!
رز ویزلی:17 امتیاز
سوال اول:پنج امتیاز کامل رو می گیری!
سوال دوم:اه خیلی نزدیک بود!اما امتیازی نمی گیری!شش الی هشت!
سوال سوم:جالب بود به پستت 12 امتیاز رو می دم خیلی جزئی اشتباهات نگارشی و جمله بندی داشتی!
آنتونین دالاهوف:19 امتیاز
سوال اول:آفرین نمره ی کامل رو گرفتی!
سوال دوم:هیچی امتیاز نمی گیری!جواب درست شش الی هشت است.تو چه جور دانش پژوهی هستی باید خودت تحقیق می کردی!
سوال سوم:جالب بود یه سری اشکال خیلی خیلی خیلی جزئی داشتی 14 امتیاز رو دریافت می کنی!
روفوس اسکریم جیور:29 امتیاز
سوال اول:امتیاز کامل رو می گیری!
سوال دوم:امتیاز کامل رو می گیری!
سوال سوم:یکم پستت کوتاه بود و یک سری اشکالات جزئی داشتی به خاطر همین 14 بهت می دم!
من به طور کامل و جامع با شرح سوال و مشکل توضیح می دم که برای هیچ کسی ابهامی باقی نمونه!
شرح امتیازات جلسه ی اول
گریفیندور: بدون شرکت کننده صفر امتیاز!
اسلیترین: 12 امتیاز
دراکو مالفوی:15 امتیاز
سوال یک:پنج نمره ی کامل رو اخذ کردین تبریک می گم!
سوال دوم:از این سوال متاسفانه هیچ نمره ای کسب نمی کنین!اشتباه کردین در هر بار زایمان بین شش تا هشت بدنیا می آد!در مورد اینکه هیچ بچه ای بدنیا نمی آد ما گفتیم برقک داره زایمان می کنه نمی شه که بچه بدنیا نیاره!
سوال سوم:ده می گیری چون غلط املایی و خوب فاصله نگذاشتی و علائم نگارشیت هم مشکل داشت!
آگوستوس پای:21 امتیاز
سوال یک:قاعدتا نباید نمره ای بگیرین اما من به خاطر تخیل خوبتون بهتون سه می دم که یه حالت جالب رو تصور کردین!
سوال دو:نمره ی کامل رو به شما می دم.شوخی خوبی بود ولی بهتر بود از این شوخی استفاده نکنین چون بابتش می خواستم نمره کم کنم!(بیست تا سی رو می گم!)
سوال سه:نگاه کنین پستتون خیلی خوب بود ولی دو تا مشکل داره!یک من منظورم این بود که اتفاقی واسه کینگزلی داخل کلاس میفته رو ادامه بدین!شما یه سوژه ی جدید دادین!دو قراره سوژه طنز باشه ولی من نکته ی طنز آمیزی به جز نامه ی مری نمی بینم! در مجموع با عرض معذرت 8 رو می دم!
راونکلاو: بدون شرکت کننده صفر امتیاز!
هافلپاف: 21 امتیاز
نیکلاس اسبینز:15 امتیاز
سوال اول:آفرین پنج امتیاز رو دریافت می کنی!
سوال دوم:اشتباه جواب دادی!بین شش الی هشت تا!
سوال سوم:خوب بود خوشم اومد!10 امتیاز رو دریافت می کنی!اشکلاتی داشتی!همین طور می شد سوژه رو جذاب تر پیش برد!
فلورین فورتیسکو:25 امتیاز
سوال اول:نمره ی کامل رو می گیری!
سوال دوم:نمره ی کامل رو می گیری!
سوال سوم:خوب بود اشکلات نگارشی زیادی داشتی به خاطر همین ازت پنج امتیار کم می کنم و 10 رو می گیری!
رز ویزلی:17 امتیاز
سوال اول:پنج امتیاز کامل رو می گیری!
سوال دوم:اه خیلی نزدیک بود!اما امتیازی نمی گیری!شش الی هشت!
سوال سوم:جالب بود به پستت 12 امتیاز رو می دم خیلی جزئی اشتباهات نگارشی و جمله بندی داشتی!
آنتونین دالاهوف:19 امتیاز
سوال اول:آفرین نمره ی کامل رو گرفتی!
سوال دوم:هیچی امتیاز نمی گیری!جواب درست شش الی هشت است.تو چه جور دانش پژوهی هستی باید خودت تحقیق می کردی!
سوال سوم:جالب بود یه سری اشکال خیلی خیلی خیلی جزئی داشتی 14 امتیاز رو دریافت می کنی!
روفوس اسکریم جیور:29 امتیاز
سوال اول:امتیاز کامل رو می گیری!
سوال دوم:امتیاز کامل رو می گیری!
سوال سوم:یکم پستت کوتاه بود و یک سری اشکالات جزئی داشتی به خاطر همین 14 بهت می دم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/16 20:05:26
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/16 20:07:06
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/16 23:08:57
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/16 20:07:06
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1389/10/16 23:08:57
هلگا معتقد بود ...
[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
جزئیات کاربر

ابر های تیره و تار آسمان را پوشانده بودند.فضای غمگینی مدرسه ی هاگوارتز را احاطه کرده بود.دیگر در کلاس ها خبری از سر و صدا های همیشگی نبود و همه ساکت و غمگین در جا های خود نشسته بودند.ناگهان در کلاس مراقبت از جانوران جادویی باز شد و اسکورپیوس درحالی که یک پرنده ی لاغر سیاه زنگ با سایه های سبز که قیافه اش بسیار غمگین بود و بر روی شانه ی اسکورپیوس نشسته بود وارد کلاس شد.
-سلام بچه ها!
-سلام!
اسکورپیوس با اخمی به دانش آموزان خیره شد و گفت:نمره های همتون افتضاحه!توی برد زدم می تونید برید ببینین!
بچه ها از روی بی حوصلگی عکس العملی نشان ندادند. اسکورپیوس که بی حوصلگی بچه را دید سعی کرد به سرعت موضوع درس را شروع کند.
-بچه ها این پرنده اسمش نشانک هستش.یک پرنده ی ایرلندی و بریتانیایی که بسیار خجالتی و کم روست.در بوته های جنگلی تمشک و بوته های خار لانه می سازد.غذای این جانور حشرات و پری ها هستن!یکی اگه بتونه صدای این پرنده ی خجالتی رو به زور در بیاره می فهمه که خیلی صدای بم و پر طنینی داره و اینکه این صدا می تونه خیلی ها رو بترسونه!
بچه ها همه به هم نگاه کردن.همه از این مسئله متعجب شده بودند که چرا صدای این پرنده ترسناک است!اسکورپیوس که این تعجب رو دید لبخندی به لب آورد و گفت:چون آواز این پرنده نشانه ی مرگه!
ناگهان نشانک به آواز در آمد و وحشت را در دل تمام دانش آموزان کلاس زنده کرد.اسکورپیوس که این ترس را می دید نگاهش را به آسمان تیره و پر ابر دوخت و گفت:البته الان مشخص شده که این فرض غلطه!کسی چتر با خودش داره؟
سکوتی به معنی پاسخ منفی فضای کلاس را پر کرد.اسکورپیوس خنده ای زد و گفت:پس همتون خیس می شید!
سپس یکی از پر های نشانک را کند و آن را به یکی از بچه های حاضر در کلاس داد و گفت:سعی کن با هاش بنویسی!
پسرک هر چه پر به مرکب آغشته کرد،پر به مرکب آغشته نمی شد،اسکورپیوس گفت:خب دیگه بسه!فکر کنم همتون فهمیدین منظورم چیه پر این پرنده به مرکب آغشته نمی شه پس ازش قلم پر نمی سازن!
آواز نشانک که در تمام این مدت ها قطع نمی شد دیگر داشت زیادی طولانی میشد!
اسکورپیوس رو به بچه ها کرد و گفت:این اتفاقات توی این روز های زمستونی زیاد می افته.جالبه بدونین اون زمان که مردم این رو به عنوان نشان مرگ می دونستن در زمستون ها اکثرا سعی می کردند از کنار لونه های این موجودات رد نشن!اگه کسی احیانا رد می شد،از ترس سکته می کرد.به خاطر همین این فرضیه که آواز نشانک نشانه ی مرگه بیشتر و بیشتر اثبات می شد.البته امروز اثبات شده که این آواز نشان چیز دیگه ای هستش!خب زمان تکالیفه!
سپس به طرف تخته برگشت و دستش را بالا برد که آستینش پایین آمد و چیزی که نباید هویدا می شد هویدا شد.همه ی بچه ها با دیدن علامت شوم بر دست اسکورپیوس و با شنیدن آواز آن نشانک که بیشتر به ناله می گرایید به یک چیز فکر می کردند و آن مرگ بود. همه از ترس در سکوت کامل غرق شدند.اسکورپیوس متوجه شد که اتفاقی افتاده است برگشت و قیافه ی بهت زده ی دانش آموزان را دید و پرسید:چیزی شده؟
هیچ کس چیزی نگفت!اسکورپیوس کمی فکر کرد.هیچ نکته مشکوکی به ذهنش نرسید به جز اینکه شاید دانش آموزان فهمیده باشند او مرگخوار باشد.
-بچه شما می دونید من چیکارم؟
نگاه های وحشت زده فهمیدن بچه ها را تایید می کرد.اسکورپیوس با زبان لبان خشکیده ی خود را تر کرد و گفت:مهم نیست!
بعد از چند دقیقه سکوت اسکورپیوس بر تخته نوشت.
تکالیف!
1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)
2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)
-سلام بچه ها!
-سلام!
اسکورپیوس با اخمی به دانش آموزان خیره شد و گفت:نمره های همتون افتضاحه!توی برد زدم می تونید برید ببینین!
بچه ها از روی بی حوصلگی عکس العملی نشان ندادند. اسکورپیوس که بی حوصلگی بچه را دید سعی کرد به سرعت موضوع درس را شروع کند.
-بچه ها این پرنده اسمش نشانک هستش.یک پرنده ی ایرلندی و بریتانیایی که بسیار خجالتی و کم روست.در بوته های جنگلی تمشک و بوته های خار لانه می سازد.غذای این جانور حشرات و پری ها هستن!یکی اگه بتونه صدای این پرنده ی خجالتی رو به زور در بیاره می فهمه که خیلی صدای بم و پر طنینی داره و اینکه این صدا می تونه خیلی ها رو بترسونه!
بچه ها همه به هم نگاه کردن.همه از این مسئله متعجب شده بودند که چرا صدای این پرنده ترسناک است!اسکورپیوس که این تعجب رو دید لبخندی به لب آورد و گفت:چون آواز این پرنده نشانه ی مرگه!
ناگهان نشانک به آواز در آمد و وحشت را در دل تمام دانش آموزان کلاس زنده کرد.اسکورپیوس که این ترس را می دید نگاهش را به آسمان تیره و پر ابر دوخت و گفت:البته الان مشخص شده که این فرض غلطه!کسی چتر با خودش داره؟
سکوتی به معنی پاسخ منفی فضای کلاس را پر کرد.اسکورپیوس خنده ای زد و گفت:پس همتون خیس می شید!
سپس یکی از پر های نشانک را کند و آن را به یکی از بچه های حاضر در کلاس داد و گفت:سعی کن با هاش بنویسی!
پسرک هر چه پر به مرکب آغشته کرد،پر به مرکب آغشته نمی شد،اسکورپیوس گفت:خب دیگه بسه!فکر کنم همتون فهمیدین منظورم چیه پر این پرنده به مرکب آغشته نمی شه پس ازش قلم پر نمی سازن!
آواز نشانک که در تمام این مدت ها قطع نمی شد دیگر داشت زیادی طولانی میشد!
اسکورپیوس رو به بچه ها کرد و گفت:این اتفاقات توی این روز های زمستونی زیاد می افته.جالبه بدونین اون زمان که مردم این رو به عنوان نشان مرگ می دونستن در زمستون ها اکثرا سعی می کردند از کنار لونه های این موجودات رد نشن!اگه کسی احیانا رد می شد،از ترس سکته می کرد.به خاطر همین این فرضیه که آواز نشانک نشانه ی مرگه بیشتر و بیشتر اثبات می شد.البته امروز اثبات شده که این آواز نشان چیز دیگه ای هستش!خب زمان تکالیفه!
سپس به طرف تخته برگشت و دستش را بالا برد که آستینش پایین آمد و چیزی که نباید هویدا می شد هویدا شد.همه ی بچه ها با دیدن علامت شوم بر دست اسکورپیوس و با شنیدن آواز آن نشانک که بیشتر به ناله می گرایید به یک چیز فکر می کردند و آن مرگ بود. همه از ترس در سکوت کامل غرق شدند.اسکورپیوس متوجه شد که اتفاقی افتاده است برگشت و قیافه ی بهت زده ی دانش آموزان را دید و پرسید:چیزی شده؟
هیچ کس چیزی نگفت!اسکورپیوس کمی فکر کرد.هیچ نکته مشکوکی به ذهنش نرسید به جز اینکه شاید دانش آموزان فهمیده باشند او مرگخوار باشد.
-بچه شما می دونید من چیکارم؟
نگاه های وحشت زده فهمیدن بچه ها را تایید می کرد.اسکورپیوس با زبان لبان خشکیده ی خود را تر کرد و گفت:مهم نیست!
بعد از چند دقیقه سکوت اسکورپیوس بر تخته نوشت.
تکالیف!
1.نشانک به یک نام دیگر نیز معروف است آن نام چیست؟(5 نمره)
2.آواز نشانک نشان از چیست؟(5 نمره)
3.رولی جدی بنویسید که مربوط به زمانی باشد که مردم فکر می کردند نشانک نشانه ی مرد است.این رول در مورد این باشد که کسی در یک روز زمستانی از میان لانه های نشانک ها رد می شود و با ترس خود در مقابل این آواز مقابله می کند و در نهایت متوجه می شود که این فرض اشتباه است.(20 نمره)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1396/04/28
آخرین ورود: دوشنبه 18 آذر 1398 23:15
از: دواج يك امرحسنه است !
پستها:
689

چرا برقک رو توی خونه نگه نمیدارند؟
با توجه به علاقه بیش از حد برقک ها به وسایل براق و درخشان و موجود بودن اینگونه وسایل توی خونه ... با اینکه برقک ها موجودات ارومی هستند ولی برای بدست اوردن اینگونه وسایل ممکنه سبب ویران کردن خونه هم بشن و خونه رو خراب کنن . به همین دلیل برقک رو توی خونه نگه داری نمیکنند .
در هربار زاد و ولد اینگونه موجودات ، حداقل و حداکثر چند موجود به دنیا می آیند؟
با توجه به مطالبی که توی بعضی کتابا نوشته شده بود ، در هر زایمان شش الی هشت نوزاد به دنیا میان .
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!
کینگزلی دوان دوان وارد کلاس شد و شروع کرد به داد و فریاد ...
- کمک ... سر به این خوشگلیم داره به فنا میره!
- سرت کجاش خوشگله ؟ شبیه کویر لوته !
کینگزلی که از این جواب ناراحت شده بود ، کلاس را ترک کرد و دوان دوان سمت اتاق دامبلدور به راه افتاد . همینطور که داشت میدوید یک لحظه پایش به یک چیز گیر کرد و با کله ...
شتلق !
کینگزلی :
در اثر شوکی که به کیینگزلی وارد شد و سر و صورتش با زمین برخورد کردند، برقک از سرکینگزلی جدا شد و پرت شد و به صورت پیوز برخورد کرد .
- ای کینگزلی پدر فلان فلان شده !
و پیوز به سزای کارش رسید . تا او باشه دیگه مردم آزاری نکنه و جلد پای مردم طناب بزاره!
با توجه به علاقه بیش از حد برقک ها به وسایل براق و درخشان و موجود بودن اینگونه وسایل توی خونه ... با اینکه برقک ها موجودات ارومی هستند ولی برای بدست اوردن اینگونه وسایل ممکنه سبب ویران کردن خونه هم بشن و خونه رو خراب کنن . به همین دلیل برقک رو توی خونه نگه داری نمیکنند .
در هربار زاد و ولد اینگونه موجودات ، حداقل و حداکثر چند موجود به دنیا می آیند؟
با توجه به مطالبی که توی بعضی کتابا نوشته شده بود ، در هر زایمان شش الی هشت نوزاد به دنیا میان .
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!
کینگزلی دوان دوان وارد کلاس شد و شروع کرد به داد و فریاد ...
- کمک ... سر به این خوشگلیم داره به فنا میره!

- سرت کجاش خوشگله ؟ شبیه کویر لوته !

کینگزلی که از این جواب ناراحت شده بود ، کلاس را ترک کرد و دوان دوان سمت اتاق دامبلدور به راه افتاد . همینطور که داشت میدوید یک لحظه پایش به یک چیز گیر کرد و با کله ...
شتلق !
کینگزلی :

در اثر شوکی که به کیینگزلی وارد شد و سر و صورتش با زمین برخورد کردند، برقک از سرکینگزلی جدا شد و پرت شد و به صورت پیوز برخورد کرد .
- ای کینگزلی پدر فلان فلان شده !

و پیوز به سزای کارش رسید . تا او باشه دیگه مردم آزاری نکنه و جلد پای مردم طناب بزاره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/10/16 11:49:25
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/07/03
تولد نقش: 1396/10/10
آخرین ورود: شنبه 19 مهر 1399 22:11
از: کره آبی
پستها:
2608

1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)
چون برقک از چیزهای براق خوشش میاد و برای رسیدن به این اشیاء هر مانعی که سر راهش باشه از میان بر میداره و مشخصه که با این تفاصیل کل خانه و اشیاء آن را به هم میریزه. فرض کنید برقک در خانه یک لامپ پرنور روشن یا آینه را ببینه، خودتون تصور کنید چی پیش میاد!
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
هووم، آقا اجازه؟ در جلسه تدریستون اشاره ای به این موضوع نکردید. من اگه با توجه به اطلاعات موجود بخوام بگم: چون برقک موجودی نیست که بوفور همه جا وجود داشته باشه و عده کمی هستند که تا حالا برقک را از نزدیک دیده باشند میتوان نتیجه گرفت، حداقل یک فرزند و حداکثر سه فرزند به دنیا می آورد.
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
نقل قول:
برقک مثل بختک به سر سیاه و کچل کینگزلی شکلبولت کارآگاه چسبیده بود
و او مانند دیوانه ها از این سو بدان سو میدوید. کینگزلی که عنان اختیار از کف داده بود، بدون فکر به اینجا و آنجا آپارات میکرد ...
اولین جایی که بذهنش رسید، پناهگاه بود. کینگزلی ناگهان در پناهگاه ظاهر شد و عربده کشان از این سو بدان سو میدوید.
دامبلدور که خواب بود وحشت زده از خواب پرید
و با دیدن آن وضع و حال همان جا، جان به جان آفرین تسلیم کرد. 
از آنطرف ققنوس دامبلدور به جون کینگزلی افتاده بود و به سر و صورتش نوک میزد. مالی، آرتور، رون، جینی، فرد، جرج و پرسی هم با فک های افتاده به کینگزلی که ناگهان از غیب ظاهر شده بود نگاه میکردند.
تحمل نوک زدن های ققنوس دیگه برای کینگزلی غیر ممکن بود بهمین خاطر تصمیم گرفت دوباره به یه جای دیگه آپارات کنه. اما ایندفعه در میان داد و بیداد اعضای خانواده ویزلی و نوک زدن های ققنوس و البته فشار مضاعف برقک یک لحظه توانست فکر کند و اندیشید که باید یه جایی بره که یه کچل دیگه اونجا باشه تا برقک بپره رو سر اون و دست از جون کینگزلی برداره، بهمین خاطر کینگزلی به عمارت اربابی مالفوی آپارات کرد ...
لرد ولدمورت در عمارت مالفوی روی تخت پادشاهی مخصوصش نشسته بود و نجینی را گره میزد! لرد غرق در افکار مربوط به ساختن هشتمین هورکراکس بود و با قدرت هر چه تمامتر تمرکز کرده بود که ناگهان ...
بــــــــــنگ!
کینگزلی در جلوی لرد ظاهر شد و عربده زنان از این سو بدان سو میدویو که یکدفعه برقک یک کله براقتر از کله کینگزلی رو تشخیص داد و روی آن پرید. بله برقک روی کله لرد پریده بود و حالا این لرد بود که فریاد کشان از اینور به اونور میدوید ...
کینگزلی از فرصت استفاده کرد و در حالی که نفس راحتی میکشید، سریع السیر به دفتر کارآگاهان وزارتخانه آپارات کرد!
چون برقک از چیزهای براق خوشش میاد و برای رسیدن به این اشیاء هر مانعی که سر راهش باشه از میان بر میداره و مشخصه که با این تفاصیل کل خانه و اشیاء آن را به هم میریزه. فرض کنید برقک در خانه یک لامپ پرنور روشن یا آینه را ببینه، خودتون تصور کنید چی پیش میاد!
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
هووم، آقا اجازه؟ در جلسه تدریستون اشاره ای به این موضوع نکردید. من اگه با توجه به اطلاعات موجود بخوام بگم: چون برقک موجودی نیست که بوفور همه جا وجود داشته باشه و عده کمی هستند که تا حالا برقک را از نزدیک دیده باشند میتوان نتیجه گرفت، حداقل یک فرزند و حداکثر سه فرزند به دنیا می آورد.
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
نقل قول:
زنگ تفریح به صدا در اومد و کینگزلی در حالی که سعی می کرد برقک رو با دستاش از سرش جدا کنه! با شتاب از کلاس خارج شد! ...
برقک مثل بختک به سر سیاه و کچل کینگزلی شکلبولت کارآگاه چسبیده بود
و او مانند دیوانه ها از این سو بدان سو میدوید. کینگزلی که عنان اختیار از کف داده بود، بدون فکر به اینجا و آنجا آپارات میکرد ...اولین جایی که بذهنش رسید، پناهگاه بود. کینگزلی ناگهان در پناهگاه ظاهر شد و عربده کشان از این سو بدان سو میدوید.
دامبلدور که خواب بود وحشت زده از خواب پرید
و با دیدن آن وضع و حال همان جا، جان به جان آفرین تسلیم کرد. 
از آنطرف ققنوس دامبلدور به جون کینگزلی افتاده بود و به سر و صورتش نوک میزد. مالی، آرتور، رون، جینی، فرد، جرج و پرسی هم با فک های افتاده به کینگزلی که ناگهان از غیب ظاهر شده بود نگاه میکردند.
تحمل نوک زدن های ققنوس دیگه برای کینگزلی غیر ممکن بود بهمین خاطر تصمیم گرفت دوباره به یه جای دیگه آپارات کنه. اما ایندفعه در میان داد و بیداد اعضای خانواده ویزلی و نوک زدن های ققنوس و البته فشار مضاعف برقک یک لحظه توانست فکر کند و اندیشید که باید یه جایی بره که یه کچل دیگه اونجا باشه تا برقک بپره رو سر اون و دست از جون کینگزلی برداره، بهمین خاطر کینگزلی به عمارت اربابی مالفوی آپارات کرد ...
لرد ولدمورت در عمارت مالفوی روی تخت پادشاهی مخصوصش نشسته بود و نجینی را گره میزد! لرد غرق در افکار مربوط به ساختن هشتمین هورکراکس بود و با قدرت هر چه تمامتر تمرکز کرده بود که ناگهان ...
بــــــــــنگ!
کینگزلی در جلوی لرد ظاهر شد و عربده زنان از این سو بدان سو میدویو که یکدفعه برقک یک کله براقتر از کله کینگزلی رو تشخیص داد و روی آن پرید. بله برقک روی کله لرد پریده بود و حالا این لرد بود که فریاد کشان از اینور به اونور میدوید ...
کینگزلی از فرصت استفاده کرد و در حالی که نفس راحتی میکشید، سریع السیر به دفتر کارآگاهان وزارتخانه آپارات کرد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)
اصولا ما خون خالص ها وسایل زیبا و قیمتی زیاد داریم. بالاخره هرچی نباشه نسل ما قدمت داره!!! حالا تصور کنید یه برقک رو بیارن توی اینحور خونه ای چه اتفاقی میفته؟ جواب بسیار روشنه برقک از شدت ذوق و خوشبختی ناگهانی که بهش رو اورده و اینکه نمی دونه اول به سمت کدوم شی براق بره، در دم سکته میکنه!
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
اگه به شعار فرزند کمتر جسم براق بیشتر(!) اعتقاد داشته باشه، شیش تا هشتا کفایت میکنه و گرنه 20 تا 30 تا، کلا مرلین عالمه؟؟!
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
شب چهاردهم ماه بود و هوا کاملا صاف و مهتابی. کینگزلی دزدانه از تالار خارج شد تا به قرار ملاقات شبانه اش برسد. این آخرین فرصت بود یا حالا یا هیچ وقت!
به سرعت راهرو ها را یکی پس از دیگری طی می کرد. اگر مری به جواب نامه اش جواب مثبت داده بود، تنها دو طبقه تا خوشبختیش فاصله میماند.
بالاخره به محل قرار رسید. به تابلوی در نگاه کرد. کلاس مراقبت از موجودات جادویی. صدای خش خشی از داخل کلاس بگوش می رسید.
- اوه، باید خودش باشه، پس مری قبول کرده... ای جانم.
و با این حرف در کلاس را گشود و با لبخند گشادی وارد کلاس شد. به مجرد وارد شدن متوجه شد تمام پرده های کلاس را کنار کشیده اند و نور مهتاب کلاس را روشن کرده بود و صد البته کله او را چند برابر درخشان.
چشمش به کاغذی شبیه نامه افتاد که روی میز استاد بود. هنوز نامه را برنداشته بود که دردی شدید در سرش پیچید!
- آخ!!!!!!!!!!!!! اوخ!!!!!!!!!!
هنوز به خودش نیانده بود که موجودی پشمالو کوچک روی سرش پرید و با چنگال هایش حریصانه به سر برهنه شکلبولت چنگ انداخت.
دو ساعت بعد؛ درمانگاه هاگوارتز
دور سرش لایه ی کلفتی از باند بود، دو ساعت طول کشیده بود تا مادام پامفری توانسته بود با انواع معجون های سستی و آرامش، برقک چسبیده به سر کینگزلی را جدا کند. هنوز سرش درد میکرد اما دردی بدتر از ان در وجودش بود.
چشمانش هنوز به نامه ای بود که مری روی میز استاد گذاشته بود.
کچل امیدوارم این درس عبرتی برات شده باشه که دیگه با من از اینجور قرارا نزاری... اما اگه هنوط مصری میتونی چند روز دیگه بیای کافه تا اونجا با هم گپ بزنیم.
امضا مری فریز باود
اصولا ما خون خالص ها وسایل زیبا و قیمتی زیاد داریم. بالاخره هرچی نباشه نسل ما قدمت داره!!! حالا تصور کنید یه برقک رو بیارن توی اینحور خونه ای چه اتفاقی میفته؟ جواب بسیار روشنه برقک از شدت ذوق و خوشبختی ناگهانی که بهش رو اورده و اینکه نمی دونه اول به سمت کدوم شی براق بره، در دم سکته میکنه!
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
اگه به شعار فرزند کمتر جسم براق بیشتر(!) اعتقاد داشته باشه، شیش تا هشتا کفایت میکنه و گرنه 20 تا 30 تا، کلا مرلین عالمه؟؟!
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
شب چهاردهم ماه بود و هوا کاملا صاف و مهتابی. کینگزلی دزدانه از تالار خارج شد تا به قرار ملاقات شبانه اش برسد. این آخرین فرصت بود یا حالا یا هیچ وقت!
به سرعت راهرو ها را یکی پس از دیگری طی می کرد. اگر مری به جواب نامه اش جواب مثبت داده بود، تنها دو طبقه تا خوشبختیش فاصله میماند.
بالاخره به محل قرار رسید. به تابلوی در نگاه کرد. کلاس مراقبت از موجودات جادویی. صدای خش خشی از داخل کلاس بگوش می رسید.
- اوه، باید خودش باشه، پس مری قبول کرده... ای جانم.
و با این حرف در کلاس را گشود و با لبخند گشادی وارد کلاس شد. به مجرد وارد شدن متوجه شد تمام پرده های کلاس را کنار کشیده اند و نور مهتاب کلاس را روشن کرده بود و صد البته کله او را چند برابر درخشان.
چشمش به کاغذی شبیه نامه افتاد که روی میز استاد بود. هنوز نامه را برنداشته بود که دردی شدید در سرش پیچید!
- آخ!!!!!!!!!!!!! اوخ!!!!!!!!!!
هنوز به خودش نیانده بود که موجودی پشمالو کوچک روی سرش پرید و با چنگال هایش حریصانه به سر برهنه شکلبولت چنگ انداخت.
دو ساعت بعد؛ درمانگاه هاگوارتز
دور سرش لایه ی کلفتی از باند بود، دو ساعت طول کشیده بود تا مادام پامفری توانسته بود با انواع معجون های سستی و آرامش، برقک چسبیده به سر کینگزلی را جدا کند. هنوز سرش درد میکرد اما دردی بدتر از ان در وجودش بود.
چشمانش هنوز به نامه ای بود که مری روی میز استاد گذاشته بود.
کچل امیدوارم این درس عبرتی برات شده باشه که دیگه با من از اینجور قرارا نزاری... اما اگه هنوط مصری میتونی چند روز دیگه بیای کافه تا اونجا با هم گپ بزنیم.
امضا مری فریز باود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power


جزئیات کاربر

به به سلام پسر گل و خائنم! خوبی بابا؟ بیا این مخشای منه وای به حالت اگر نمره ندی.
1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)
چون میره همه ی چیزای براقو ور میداره و کل خونه رو به هم میزنه. البته در خونه هایی مثل خونه ی این یارو پاتر که فقیر و بدبختن چیز براق خیلی کمه و مشکلی پیش نمیاد اما اگر مثل خونه ی ما اصیل زاده های مایه دار همه چیز قیمتی باشه واویلا.
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
حد اقل هیچی به دنیا نمیاره چون موجود نر از تجهیزات جانبی استفاده کرده و حد اکثر 20 تا میزاد البته اگه عملیات زاد و ولد گروهی باشه این تعداد به 50 هم میرسه.
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
کینگزلی دوان دوان از کلاس خارج شد به سمت تالار هافل پاف دوید. در راه دیوانه وار به برقک مشت میزد و فحش میداد اما برقک با خیال راحت سر کینگزلی را میمالید و لذت میبرد.
- مرتیکه مگه خودت ناموس نداری کله منو میمالی؟ بیا پایین تا لت و پارت نکردم.
در راه کینگزلی مضحکه خاص و عام شد تا بالاخره با تالار رسید.
کینگزلی از توی وسایلش یک شیء محدب براق و نوک تیز جذاب بیرون آمد و جلوی برقک گرفت و گفت: آفرین پسر خوب، اینو بگیر اونو بده!
- اوهوی کینگزلی اون چیه از تو کیفت در آوردی؟
- این؟ هیچی، به تو چه پدرسوخته!
- راستشو بگو کلک.
- من عادت دارم شبا اینو بغل کنم بخوابم!
- آره جون خودت من که میدونم ...
کینگزلی با نگاهی خشمگین مزاحم را از خود راند و شروع به معامله کرد ...
- تو رو خدا برقک جون، ببین این چه قدر خوبه! اینو بگیر و برو.
برقک: :ytounge:
کینگزلی چوبدستیش را کشید و گفت: خودت خواستی، آوادا داورا!!!
در همین لحظه برقک مذکور خسته شد و از کله ی کچل کینگزلی پایین پرید و طلسم بر میان فرق سر خود کینگز فرود آمد تا او دار فانی را وداع بگوید.
1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)
چون میره همه ی چیزای براقو ور میداره و کل خونه رو به هم میزنه. البته در خونه هایی مثل خونه ی این یارو پاتر که فقیر و بدبختن چیز براق خیلی کمه و مشکلی پیش نمیاد اما اگر مثل خونه ی ما اصیل زاده های مایه دار همه چیز قیمتی باشه واویلا.
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
حد اقل هیچی به دنیا نمیاره چون موجود نر از تجهیزات جانبی استفاده کرده و حد اکثر 20 تا میزاد البته اگه عملیات زاد و ولد گروهی باشه این تعداد به 50 هم میرسه.
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
کینگزلی دوان دوان از کلاس خارج شد به سمت تالار هافل پاف دوید. در راه دیوانه وار به برقک مشت میزد و فحش میداد اما برقک با خیال راحت سر کینگزلی را میمالید و لذت میبرد.
- مرتیکه مگه خودت ناموس نداری کله منو میمالی؟ بیا پایین تا لت و پارت نکردم.
در راه کینگزلی مضحکه خاص و عام شد تا بالاخره با تالار رسید.
کینگزلی از توی وسایلش یک شیء محدب براق و نوک تیز جذاب بیرون آمد و جلوی برقک گرفت و گفت: آفرین پسر خوب، اینو بگیر اونو بده!
- اوهوی کینگزلی اون چیه از تو کیفت در آوردی؟
- این؟ هیچی، به تو چه پدرسوخته!
- راستشو بگو کلک.
- من عادت دارم شبا اینو بغل کنم بخوابم!
- آره جون خودت من که میدونم ...
کینگزلی با نگاهی خشمگین مزاحم را از خود راند و شروع به معامله کرد ...
- تو رو خدا برقک جون، ببین این چه قدر خوبه! اینو بگیر و برو.
برقک: :ytounge:
کینگزلی چوبدستیش را کشید و گفت: خودت خواستی، آوادا داورا!!!
در همین لحظه برقک مذکور خسته شد و از کله ی کچل کینگزلی پایین پرید و طلسم بر میان فرق سر خود کینگز فرود آمد تا او دار فانی را وداع بگوید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی در 1389/10/13 1:02:40
جزئیات کاربر

1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)
چون برقک ها خونه خراب کنن و همه چیز سر رهشون رو خراب میکنن تا به وسایل و چیز های براق برسن.
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
حداقل 8 و حداکثر 12
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
...صدای فریاد کینگزلی قلعه رو پر کرده بود.
تا این که همینطور که میدوید از قلعه رفت بیرون و گوش همه آسایش پیدا کرد!همه ی بچه ها که از وضعیت اون خبر داشتن یه شورا تشکیل دادن و نشستن به فکر...تا یکی از بچه ها گفت :
-بریم ببینیمش شاید ایده ای به ذهنمون رسید!
آنها به محوطه ی قلعه رسیدند.اولین صحنه ای که توجه شون رو جلب کرد کینگزلی بود که سرشو به زمین میکوبید.و دومین صحنه ای که توجه شون رو جلب کرد هاگرید بود که داشت پشم یه گوسفند رو میچید!یهو نیکلاس جلو پرید و گفت:
-بچه ها کینگزلی رو بگیرید و ثابت نگهش دارین تا من بیام!
بعد هم به سرعت برق و باد به سمت هاگرید دوید و ماشی پشم چینی رو از دستش گرفت و به طرف بچه ها برگشت.بچه ها اونجا کینگزلی رو نگه داشته بودن و همه از عرق خیس بودن و کینگزلی هم یه بند نعره میکشید.یکی از بچه ها گفت:
- حالا نقشه ات چیه احمق!!!!!!؟؟؟؟
-مگه کینگزلی کچل نیست؟مگه با موی سیاه خوب نمیشه؟پس ما میایم موهای پایین برقک روجدا میکنیم تا همین طور به کله ی کینگز بچسبه!بعد هم خود برقک رو میندازیم تو جنگل!اینطوری کینگزلی هم مودار میشه!
همه:نیکل دوست داریم!نیکل دوست داریم!
بعد از تلاش ها فراوان:
کینگزلی:
همه:
حالا دیگه مودار سوار جاروئه!چقدر بهش میاد!!آرههههههههههه!
چون برقک ها خونه خراب کنن و همه چیز سر رهشون رو خراب میکنن تا به وسایل و چیز های براق برسن.
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
حداقل 8 و حداکثر 12
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
...صدای فریاد کینگزلی قلعه رو پر کرده بود.
تا این که همینطور که میدوید از قلعه رفت بیرون و گوش همه آسایش پیدا کرد!همه ی بچه ها که از وضعیت اون خبر داشتن یه شورا تشکیل دادن و نشستن به فکر...تا یکی از بچه ها گفت :-بریم ببینیمش شاید ایده ای به ذهنمون رسید!

آنها به محوطه ی قلعه رسیدند.اولین صحنه ای که توجه شون رو جلب کرد کینگزلی بود که سرشو به زمین میکوبید.و دومین صحنه ای که توجه شون رو جلب کرد هاگرید بود که داشت پشم یه گوسفند رو میچید!یهو نیکلاس جلو پرید و گفت:
-بچه ها کینگزلی رو بگیرید و ثابت نگهش دارین تا من بیام!

بعد هم به سرعت برق و باد به سمت هاگرید دوید و ماشی پشم چینی رو از دستش گرفت و به طرف بچه ها برگشت.بچه ها اونجا کینگزلی رو نگه داشته بودن و همه از عرق خیس بودن و کینگزلی هم یه بند نعره میکشید.یکی از بچه ها گفت:
- حالا نقشه ات چیه احمق!!!!!!؟؟؟؟
-مگه کینگزلی کچل نیست؟مگه با موی سیاه خوب نمیشه؟پس ما میایم موهای پایین برقک روجدا میکنیم تا همین طور به کله ی کینگز بچسبه!بعد هم خود برقک رو میندازیم تو جنگل!اینطوری کینگزلی هم مودار میشه!

همه:نیکل دوست داریم!نیکل دوست داریم!

بعد از تلاش ها فراوان:
کینگزلی:

همه:
حالا دیگه مودار سوار جاروئه!چقدر بهش میاد!!آرههههههههههه!

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

1.چرا برقک رو توی خونه نگه نمی دارن؟(5 نمره)
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
1-
برقک موجود آرامی است اما نمیشه در خانه نگه داشت چون برقک علاقه ی شدیدی به احسام براق دارد و به همین دلیل ممکن است اسباب و لوازم منزل را ویران کند
2- شش الی هشت نوزاد در هر زایمان
3- .... کینگزلی با نهایت سرعت از کلاس بیرون پرید .. بچه های هافل با نگرانی به کینگزلی نگاه می کردند که نعره زنان دور میشد
بعد از تمام شدن حرف های تهدید آمیز .. نه نه ببخشید درس های استاد ، بچه های هافل با سرعت نور به دنبال صدای کینگزلی رفتند که تا آن سر قلعه میرفت . در آخر او را در دستشویی پسر ها پیدا کردند که سعی داشت برقک رو با پاهاش از سر براقش جدا کند
پسرها با دهان باز به کینگزلی نگاه می کردند .. و همه در یک فکر بودند که کینگزلی با موهای سیاه چه زیبا خواهد شد
کینگزلی یک ثانیه آرام به چهره ی بهت زده ی پسر ها و چشم های دختر ها از لای در نگاه کرد و با شتاب به سمت دیوار رفت ..
که این بار با زدن سرش به دیوار سعی می کرد برقک رو جدا کند ..
صدای تق و آخ های بلندی بلند شد که پسرها رو از موهای ریخته ی کینگزلی بیرون آورد ..
یک دفعه فلورین به همراه نیکولاس به سمت کینگزلی حمله ور شدند ... نیکلاس از یک طرف برقک رو می کشید که با دندان سر براق کینگزلی رو چسبیده بود و فلورین هم از طرف دیگه پاهای کینگزلی رو می کشید ... که مثل اسب رم کرده بود و به این طرف و آن طرف لگد می پراند
در یک چشم به هم زدن صدای جــــــــــــــر بلند شد و همراه با آن صدای نعره ی کینگزلی ...
پوست سر کینگزلی در دهان برقک تاب می خورد و سر کینگزلی براقی اش را از دست داده بود ...
2.در هر بار زاد و ولد این موجود حداقل و حداکثر چند فرزند به دنیا می آورد؟(10 نمره)
3.در مورد جدا کردن برقک از سر کینگزلی یک رول طنز بنویسید!(15 نمره)
1-
برقک موجود آرامی است اما نمیشه در خانه نگه داشت چون برقک علاقه ی شدیدی به احسام براق دارد و به همین دلیل ممکن است اسباب و لوازم منزل را ویران کند
2- شش الی هشت نوزاد در هر زایمان
3- .... کینگزلی با نهایت سرعت از کلاس بیرون پرید .. بچه های هافل با نگرانی به کینگزلی نگاه می کردند که نعره زنان دور میشد
بعد از تمام شدن حرف های تهدید آمیز .. نه نه ببخشید درس های استاد ، بچه های هافل با سرعت نور به دنبال صدای کینگزلی رفتند که تا آن سر قلعه میرفت . در آخر او را در دستشویی پسر ها پیدا کردند که سعی داشت برقک رو با پاهاش از سر براقش جدا کند
پسرها با دهان باز به کینگزلی نگاه می کردند .. و همه در یک فکر بودند که کینگزلی با موهای سیاه چه زیبا خواهد شد
کینگزلی یک ثانیه آرام به چهره ی بهت زده ی پسر ها و چشم های دختر ها از لای در نگاه کرد و با شتاب به سمت دیوار رفت ..
که این بار با زدن سرش به دیوار سعی می کرد برقک رو جدا کند ..
صدای تق و آخ های بلندی بلند شد که پسرها رو از موهای ریخته ی کینگزلی بیرون آورد ..
یک دفعه فلورین به همراه نیکولاس به سمت کینگزلی حمله ور شدند ... نیکلاس از یک طرف برقک رو می کشید که با دندان سر براق کینگزلی رو چسبیده بود و فلورین هم از طرف دیگه پاهای کینگزلی رو می کشید ... که مثل اسب رم کرده بود و به این طرف و آن طرف لگد می پراند
در یک چشم به هم زدن صدای جــــــــــــــر بلند شد و همراه با آن صدای نعره ی کینگزلی ...
پوست سر کینگزلی در دهان برقک تاب می خورد و سر کینگزلی براقی اش را از دست داده بود ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

[b][size=medium][
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج