پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

154
نفر همین الان آنلاین‌اند 118 نفر در «انجمن»
0 عضو 154 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

48 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دژ مرگ

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 2 شهریور 1384 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تق!
لرد ولدمورت ظاهر میشه.

داخلی - دژ شکنجه - خانه ریدل ها
-----------------------------------------------
لرد ولدمورت در حالیکه سیبل تریلانی را در بغل گرفته است ظاهر میشود. او را روی زمین می اندازد.
- اوه... ولم کنین... من هیچی به شما نمیگم...
ولدمورت بدون توجه به او چوبدستی اش را تکانی داد. کمی نور سبز از آن درخشید..
(در واقع دو مرگخوار خود را صدا میکرد)
- این دست و پامو باز کنین.. کمرم شکست. آخه این چه وضعشه... کمک!
لرد ولدمورت برای بار دوم به چوبش تکانی داد. دهان تریلانی تکان میخورد اما صدایی خارج نمیشد. هر دو دستش از پشت به پایش گره خورده بود و بدنش به طرز بسیار خطرناکی خم شده بود و به صورت دایره درآمده بود.
دو نفر در این طرف و آن طرف او ظاهر شدند.
ولدمورت گفت: ببندینش به صندلی.
فلفور دستورش را اجرا کردند. دست و پای تریلانی را باز کرده و او را روی صندلی گذاشتند.
تریلانی سعی کرد از روی صندلی بلند شود، اما از طرفی کمرش گرفته بود (هر چی باشه پیرزنی بیش نیست) و از طرف دیگر کششی او را به صندلی چسبانده بود.
- خب.. حرف بزن.. بدون اینکه تفره بری متن کامل پیشگویی رو بگو...
لرد در کمال آرامش ذهن تریلانی را میخواند.
تریلانی با ترس و لرز گفت: من چیزی از اون پیشگویی نمیدونم.. اگه میدونستم دامبلدور نمیذاشت به این راحتی من رو بگیر... آخ!
یکی از دو مرگخوار سیلی آبداری روانه صورت استخوانی او کرد. انگار که دستش درد گرفته باشد او نیز آخی سر داد.
- دروغ میگی سیبل... تو یک قسمت از اون رو میدونی که به من نگفتی... مک نیر؟
شتلخ!
مک نیر با یک گوشکوب (که شباهتی با گوشکوبهای h co) داشت محکم بر صورت تریلانی نواخت که باعث شد فقط عینکش دو تکه شود..
تریلانی: من هیچی نمیدونم... ولم کنید..
ولدمورت از جا برخواست و به مرگخوار گفت: یک چیزی ذهنم رو مشغول کرده.. این روح مرلین مدام دور سرم میچرخه و نمیذاره به مغز تریلانی نفوذ کنم. شما دو تا این رو شکنجه بدید.
این را گفت و غیب شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium]اولین جادوگر در تمامی دوران ها که توانس?
دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: چهارشنبه 29 تیر 1384 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی میاد تو دژ:آهای امپراطور هنوز آدم نشدی؟؟؟....حالا دارون رو گروگان میگیری؟؟؟
امپراطور:ما اینیم دیگه.....تا شماها باشید تویه قصر من دوئل راه نندازید....
زاخی:تنت میخواره؟؟؟
امپراطور:چی؟؟؟؟
زاخی پشت گوششو میخوارونه....چون نصفه شبه همه خوابن فحش میشکن به زاخی....و میگن ما نمیایم....
زاخی:ای بابا....ضایع شدم...من میرم بعدا با بقیه میام....
امپراطور:کجا؟؟؟....وایستا کارت دارم.....
زاخی:نههههههههههههههه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1384 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
عجب آدمي اي هستن اينها اين رو ساتانيكا ميگه و ورد سيمبال گاولاريو رو ميخونه يه دفعه يه گاو مي فته رو سر دارون
ساتانيكا به فلور : تو هم بلند شو تا يكي ديگه نيومده بهت گيزر بده
فلور : من شنيده بودم تو خيلي ادم بدي هستي اما حالا جوون من رو نجات دادي
ساتانيكا:فلور جوون بابا قابل تورو نداشت اصلا
در همين لحظه كه اينا داشتن هي به هم محبت ميكردن دارون از زير گاو در مياد و رو ميكنه به ساتانيكا ميگه تو اين كار رو كردي
ساتانيكا :آره من كردم حرفيه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارادتمند-ساتانيكا ملوني
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 27 تیر 1384 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
گرد و غبار همه جارو ميگيره...صداي جيغ چند تن از ساحره ها مياد...معلوم نيست چه خبره....بعد از چند دقيقه وقتي گرد و غبار نشت صحنه ويران شده دژ كاملا مشخص ميشه.....

بلوم تيپيش

انفجاري در وسط همون دژ خراب شده ايجاد ميشه.....امپراطور ميزنه بيرون....فلور در دستان امپراطور گير افتاده.....
امپراطور:گرفتمت.....با چه جرئتي به من ضربت زدي؟
هر لحظه امكان خفه شدن فلور وجود داره....ولي
سرژ:هوي......چي كار ميكني؟به ناموس مردم چي كار داري؟
امپراطور:برو بابا....فلور آخرين آرزوت رو بگو و جان به جان آفرين تسليم كن....
فلور:....با...چكش.....بزنم....تو....سر....وزير......
سرژ ناگهان متوجه جريانات شد...فهميد كه سياه بازي در كار است...پس بايد
سرژ دستش را ميبرد در پشتش...از بالا ميكشد تا پايين . به جايگاه اصلي ميرسد....شروع ميكند با خاراندن..
______ در گوشه كنار شهر
زاخي دست ميزنه به پشت گوشش و ميگه:سرژ....
سيبل در گوشه اي ديگر همين كارو ميكنه:سرژ..
هديه در خانه مشقول آشپزي: سرژ
همينطور پاتريشيا در حال رخت شستن:سرژ....
دارون در حال دنبال كردن يك گريفيندوري كه به مدل ريش او خنديد:...س...سر...سرژ...اه بابا ول كن بابا سرژ....الان وقت ندارم...كارم تمو شد ميام
_____
چهار نفر ديگر خود را به سرژ ميرسانند.
ناگهان صداي شنيده شد....
- تخ....ژوهااااااااااااااااا....ژوهااااااااااااااااااا
سرژ:بسه زاخي..خراب ميشه ها
زاخي:باشه
- ژوهااااااااااااااااا.....تخ
امپراطور همچنان در حال فشردن گردن فلور هست...ولي مشخص نيست چرا زود تر كار را تمام نميكند.....
زاخي فرياد ميزند:اهاي امپراطور....ولش ميكني يا نابودت كنيم؟
امپراطور كه مشخص هست ديگر طاقت دهن به دهن با آنهارو ندارد با دست آزادش چوبدستي را در مياورد
- فايو شپلخسيوس
پنج پرتو خفن قرمز به طرف اونا ميره....ولي
هر پتج نفر چهار زانو ميشينن روي زمين و گوش كوب هارو محكم ميزنن به زمين.سر ها به طرف زمين....و يكصدا گفتن:«اچ..سي..او...»....از بالاي سر آنها حفاظي آبي رنگ درست ميشه و آنهارو در بر ميگريه.....اين كار كمتر از يك ثانيه طول كشيد و براي همين پرتو به حفاظ خورد....و برگشت كرد....مرلين كه تازه از زير آوار بيرون اومده بود يه پرتو نوشه جان كردو دوباره افتاد

امپراطور فلور رو رها كرد....
-آواداكداورا(هيچ وقت نتونستم اين ورد رو خوب ياد بگيرم..گيزر ندين )....كريشو.....بتركوموس....
امپراطور همه وردهارو آزمايش كرد ولي همه برميگشتند.....اين پنج نفر با آهنگي«هوم هوم ......هوم هوم.......هوم هوم...هوم هوم...» به طرف امپراطور رفتند......امپراطور هل شده بود*(1) پا به فرار گزاشت..و دويد...
ناگهان سرژ فرياد زد:آخ جون داره فرار ميكنه....بريم بچه ها.....دنبالش كنيم....ژوهاااااااااااااااااااا
هر پنج نفر از هم جدا شدند و اين حفاظ هم از بين رفت...دنبال امپراطور دويدند....
__
دارون تازه رسيد به دژ مرگ:اه....بازم دير كردم....
ناگهان چشش به فلور افتاد:اوهو اوهو..ببين چي پيدا كردم....
اطرافشو يه نگاهي ميكنه و ميبينه كه هيچكي نيست....
- شما سفيد ها ريش منو مسخره ميكنين؟حالا حسابتو ميرسم
فلور كه روي زمين افتاده بود:نه..خواهش ميكنم
دارون:در زات ما بخشش وجود نداره
---------------------------------------------
*(1)...اينجا چون امپراطور هل شده بود غيب شدن رو فراموش كرد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1384/4/27 13:16:01
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: شنبه 11 تیر 1384 15:34
نمایش جزئیات
آفلاین
امپراطور شمشیری از جیبش در میاره (از جادوهای باورنکردنی ) و به سمت ساتانیک یورش میبره..
شتلق!! یه بیل با تمام قوا از پشت بر سرش کوفتانده میشه..
فلور: اوف! کارشو ساختم
امپراطور نقش زمین میشه.. دستش رو روی سرش میذاره و دوباره از جا بلند میشه و به فلور نگاه میکنه: اشتباه شما سفیدا همینه! فکر میکنین میشه به ما صدمه زد!
با یک حرکت فلور و ساتانیک به گوشه ای پرتاب میشند..
ولدمورت چوبدستیش رو در دست میگیره و به سمت گودریک میره: ماریوس!!
مار بوای گنده ای از چوب ولدمورت به سمت گودریک میره...
ناگهان مار در آتش میسوزه..
ولدمورت: ای بابا! اینم که باتریش تموم شد.. الیوانز نامرد تقلبیشو بهم انداخته
همه درها و پنجره های دژ باز میشه و شش نفر از افراد سیاه به درون میریزند..
به نام امپراطور!! استوپی...
گودریک: شپلخسیوس!
یکی از افراد شپلخ میشه..
تو کله اسموت به سمت فلور و ساتانیک میرن... که ناگهان...
بومب! تصویر اسلوموشن میشه... و مرلین در وسط اتاق خودش رو ظاهر میکنه...
مرلین: همینک هنگام افسون پلکیوس فرارسیده است!!
پلکهای مرلین محکم بسته و باز میشه... ناگهان دژ فرو میریزه و همه زیر آوارها می مانند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 9 تیر 1384 17:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اپراطور فكر ميكنه كه نيروي سفيد رو بيرون كردن اما اونها تمام مدت پشت درهاي دژ مي ايستن و يه تك شاخ بزرگ درست ميكنن امپراطور و لرد كه فكر ميكنن اين يه هديه هست براي صلح مي رن تك شاخرو ميارن تو دژ و اين جوري ميشه كه گروه سياه كه داخل تك شاخ جادويي قايم شده بودن ميريزن بيرون و حمله ميكنن
لرد:(در حالي كه كفش بريده ميگه:) امپراطور يعني اين نقشه كدومشون بوده
امپراطور :لابد نقشه اون بادر زاده ديوونه تو ديگه
در اين لحظه ساتانيكا مياد لو به لر يه لبخند تحقير آميز ميزنه وميگه
ساتانيكت:عمو جون متاسفم ام من درس تاريخ جادوگريم خيلي خوبه ها ها ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارادتمند-ساتانيكا ملوني
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 9 تیر 1384 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
این چیه؟! با کلنگ حمله می کردین بهتر بود! خیلی ضعیف بود! حالا که اینطور شد خیلی خوب!
====================

ققنوس: کور شدی! هاهاهاهاهاهاها!
امپراطور: اشتباه تو دقیقا همینه که فکر می کنی می تونی به من آسیب جسمی بزنی! (امپراطور چشماش رو باز می کنه!)
ققنوس: وای اینکه کور نیستش! داره منو بدجوری نگا می کنه!
امپراطور: بیا تام این کلنگ ماله تو! این بیل هم ماله من!
ولدمورت: کلنگ؟!
امپراطور: آره اینا بیشتر از این استحقاق ندارن! حمله !!!!

ولدمورت و امپراطور در نبردی پیروزمندانه و به کمک جاسم و نورممد و چراغعلی با بیل و کلنگ و سایر اسلحه های مشابه و فوق مدرن متجاوزین رو از دژ بیرون می کنند!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 9 تیر 1384 01:51
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان گروه پشتيباني سپاه سفيد وارد مي شن
امپراطور و ولدي:
همه مي ريزن تو و شلوغ مي شه حسابي
ققنوس:يه كاسه بدين كاسه ميخوام
سيريوس بيا اينم كاسه
ققنوس:
حالا گريه نكن كي بكن
ققنوس:برين اينو بريزين رو زخم بقيه شفا دهنده س
همه ريختن رو سر ولدي و تا جا داره چوب دستي هاشون رو
فرو مي كنن تو ولدي
ولدي:آخ سوراخ نافم...آخ سوراخ گوشم...آخ سوراخ***...آخ سوراخ چشم
گودريك كه سرحال شده بود
گودريك:ققنوس...بگير امپراطور رو داره درميره
ققنوس مي پره رو سره امپراطور و يه نوك ميزنه تو چشم امپراطور(و زين پس بود كه او را امپراكور خواندند)
گودريك:بيا ببندش به اينجا..به اين ميله
چو:هر كس يه لگد بزنه و يه فيضي ببره
نفر آخر فلور
فلور:شما بريد من خودم آخرين ضربه رو ميزنم
سيريوس:بابا چند تا مي زني در فيضيه رو ببند بيا
فلور: اوومدم
همه به سوي محفل ميرن و امپراكور و ولدي رو همون جا رها مي كنن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: پنجشنبه 9 تیر 1384 01:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دود شدیدی محیط رو فرا می گیره..... یک لحظه تمام نور محیط از بین میره .... در میان دود تاریکی تو چشم سرخ دیده میشه!

گودریک: این دیگه چیه؟!

راداکن!

جرقه ای زده میشه و مردی سیاه پوش در ردایی با شکوه از میان دود دیده میشه.....

گودریک: تو کی هستی؟! من تورو نمی شناسم!
امپراطور: آرچ سیت لرد سیدوس در برابر شماست.....!
گودریک: تو امپراطوری!
امپراطور: خوشبختم سر گودریک! مشتاق بودم شما رو ملاقات کنم!
گودریک : من با تو کاری ندارم از جلوی ولدمورت بیا کنار تا کارش رو تمام کنم!
امپراطور: اگه دیروز بود با کمال میل این کار رو می کردم... ولی زمان جنگ داخلی به پایان رسیده!
ولدمورت: چییییی؟؟؟؟
امپراطور: واندوم ریپارتا! ( وند ولدمورت تعمیر شده و به دست ولدمورت میاد!)
ولدمورت: من.... لرد سیدوس....!
امپراطور: تردید نکن! سیاه در کنار سیاه! تاریکی در کنار تاریکی!
ولدمورت: پاینده باد جادوی سیاه! بیا جلو گودریک!
امپراطور: نه ! گودریک ماله منه!
گودریک شمشیر معروفش رو در میاره و در وسط اتاق می ایسته...
امپراطور دستش رو میاره بالا شمشیر سرخ رنگش در دستش ظاهر میشه!
امپراطور: آماده باش سر گودریک!
درگیری شروع میشه... سرعت جنگ به قدری بالا هستش که فقط جرقه های شمشیر ها دیده میشه!
گودریک به سمت عقب اتاق حرکت می کنه.: شاید تو شمشیر زدن از من بهتر باشی امپراطور ولی توی جادو چطور؟!
.. دستان گودریک شروع به لرزش می کنه... شمشیر گودریک شروع به درخشیدن می کنه و گودریک نور شمشیرش رو مثل یک فواره آتش سفید به سمت امپراطور شلیک می کنه!
امپراطور: آتش سفید! .....
گودریک: بسوز موجود پلید!
امپراطور: از این حرفت اصلا خوشم نیومد گودریک! (امپراطور دستش رو میاره بالا و چشمانش رو می بنده ,شعله های سفید آتش شروع می کنه به سرخ تر شدن و در نهایت به رنگ قرمز فوق العاده تندی درمیاد!)
گودریک : نه این غیر ممکنه! نهههههههههههه! (گودریک غرق در آتش فرار می کنه)
امپراطور: هیچ وقت قدرت تاریکی رو دست کم نگیر گودریک!
در طرف دیگه ولدمورت بالای سر ققنوس که زخمی روی زمین افتاده ایستاده و آمادش تا کارش رو تموم کنه....
ولدمورت: برای مرگ آماده شده آرور!
امپراطور: نه تام... امروز خون کسی ریخته نمیشه... چون استحقاق کشته شدن رو ندارند....
ولدمورت: باشه لرد سیدوس.....
امپراطور: زخمی هاتون رو جمع کنید و از دژ من خارج بشید... و بدونین که همیشه اینقدر خوش شانس نیستید! در ضمن تام در جاهای عمومی حاضر نشو از نظر سیاسی برای من خوب نیست....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید سابق)
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1384 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در باز ميشه...ولدي وارد ميشه!

ققنوس و چو: مگه الان اين ولدي نبود!

ولدي كه اافتاده زمين: فكر كرديد لرد ولدمورت رو كشتيد..... ارباب هم براي محافظت از خودش كسايي رو داره....

يدفعه پشت ولدي كه از در وارد شده گودريك ظاهر ميشه!
گودريك: لوكيتانا پاسلمينيوس!
ولدي از در وارد شده كه فرياد گودريكو شنيده فوري برميگرده.....: ماكينيتا پاسلمينيوس!

,طلسم گودريك خنثي ميشه!

ولدي: آواداكداو...

چو و ققنوس از پشت سر با هم ميگن: سانتريتاآواداس!
چوبدستي ولدي دو تيكه ميشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,» 
said Dumbledore
, his voice a little stronger despite
the freezing water
. «I am with you.»[/font]  [/b]

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.