تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
45 کاربر(ها) آنلاین هستند (36 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
43
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
من کیستم؟من چیستم؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/28
تولد نقش: 1396/06/22
آخرین ورود: پنجشنبه 23 شهریور 1396 00:17
از: fozool sanj
پستها:
280

من چیستم:
من کسی هستم که همه ی دانش آموزان مدرسه سنگینی منو تحمل کردن. کسی که سالهای سال تو یه زندان مخوف و سرد تاریک زندگی کرده. سالهای سال بود که هیچکی بهش فکر نمیکردو هیچکی نمیدوست که اونجاست. آخرشم که همه چی با بودن اون تموم شد. بله اون چیزی نیست جز نابود کننده ی جاودانه سازها شمشیر گودریک گریفندور شجاع.
من کیستم:
با ترس لرز رفتم برای شروع. زمان تحصیلم در مدرسه شببیه این کارو خیلی کرده بودم اما این یکی فرق داشت. این کار ینی طلسم تو چشمه دراون کردن. ولی به عشق اینکه صدام بهتون برسه و بفهمین خودمم داد زدم. کجا؟ معلومه شبکه ی رادیویی لی جردن.
من کسی هستم که همه ی دانش آموزان مدرسه سنگینی منو تحمل کردن. کسی که سالهای سال تو یه زندان مخوف و سرد تاریک زندگی کرده. سالهای سال بود که هیچکی بهش فکر نمیکردو هیچکی نمیدوست که اونجاست. آخرشم که همه چی با بودن اون تموم شد. بله اون چیزی نیست جز نابود کننده ی جاودانه سازها شمشیر گودریک گریفندور شجاع.
من کیستم:
با ترس لرز رفتم برای شروع. زمان تحصیلم در مدرسه شببیه این کارو خیلی کرده بودم اما این یکی فرق داشت. این کار ینی طلسم تو چشمه دراون کردن. ولی به عشق اینکه صدام بهتون برسه و بفهمین خودمم داد زدم. کجا؟ معلومه شبکه ی رادیویی لی جردن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه.
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
جزئیات کاربر

من چیستم؟
هرچند بودن من در کنارش نشانه تحقیر و اسارت بود ولی من بودن با او را دوست می داشتم چون او پاک، مهربان و شجاع بود. هنگامی که در کنار او قرارم دادند تازه هویتی یافتم یکپارچه با او. خوشحالم که مثل همقطارانم سر از زباله دانی آن خاندان خبیث در نیاوردم و به جای اینکه سر منحوسشان بر من قرار گیرد توانستم گرمای هیکل نحیف و کوچک او را حس کنم هر چند که شاید از من منزجر بود زیرا جنی بود آزاد اندیش! بله من روبالشی - لباس دابی هستم !
من کیستم؟
با چشمانی اشک آلود به رفتنش خیره شدم. قلبم شکسته بود و می دانستم او نیز حالی بهتر از من ندارد. ولی او حق نداشت احساسات مشترک بینمان را سرکوب کند. هر دو به یک اندازه تشنه این عشقیم فقط او نمی داند که من هم به اندازه او نیازمند محبتش هستم و از سر دلسوزی به او رو نیاوردم. بهانه هایش برای اختلاف سن، فقر، خطر و گرگینگی را نمی پذیرم. کاش او هم می پذیرفت که من نیمفادورا تانکس تا چه حد عاشقش هستم!
هرچند بودن من در کنارش نشانه تحقیر و اسارت بود ولی من بودن با او را دوست می داشتم چون او پاک، مهربان و شجاع بود. هنگامی که در کنار او قرارم دادند تازه هویتی یافتم یکپارچه با او. خوشحالم که مثل همقطارانم سر از زباله دانی آن خاندان خبیث در نیاوردم و به جای اینکه سر منحوسشان بر من قرار گیرد توانستم گرمای هیکل نحیف و کوچک او را حس کنم هر چند که شاید از من منزجر بود زیرا جنی بود آزاد اندیش! بله من روبالشی - لباس دابی هستم !
من کیستم؟
با چشمانی اشک آلود به رفتنش خیره شدم. قلبم شکسته بود و می دانستم او نیز حالی بهتر از من ندارد. ولی او حق نداشت احساسات مشترک بینمان را سرکوب کند. هر دو به یک اندازه تشنه این عشقیم فقط او نمی داند که من هم به اندازه او نیازمند محبتش هستم و از سر دلسوزی به او رو نیاوردم. بهانه هایش برای اختلاف سن، فقر، خطر و گرگینگی را نمی پذیرم. کاش او هم می پذیرفت که من نیمفادورا تانکس تا چه حد عاشقش هستم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=CC0000]جادوی عشق، قوی ترین جادوهاست
جزئیات کاربر

من کیستم؟
من کسی هستم که در یکی از انجمن های سایت ناظرم. هر دو یا سه روز به سایت سر میزنم و از اتفاقاتی که در اون میفته باخبر میشم و میرم. من واقعا برای سایت زحمت می کشم و البته نه در درون سایت بلکه برای بهتر شدن سایت از لحاظ امکانات مخصوصا سرور. بعضی و قتا در تاپیک گفتگو با مدیران به اعضا جواب میدم. کاربرا از ترس بلاک شدن با من شوخی نمی کنن
. البته خشانت منو بعضی ها دیدن. یک زمانی به سیم سرور مشهور شده بودم به خاطر اتفاقاتی که برای سرور سایت به وجود اومده بود و کلاه هایی که سرم گذاشتند. عضو گروه گریفیندورم و افتخار میکنم . البته سالی یک بار هم به تالار سر نمی زنم. مسئول امورمالی - فنی و غیره سایت جادوگذان هستم.
بله من هری پاترم معروف به عله یا پاتر سیم سرور.
------------------------------
من چیستم؟
به هر طرف که نگاه می کنم او هم نگاه میکند.
در مقابل باد ، باران ، و دیگر چیزهائی که ممکن است به او اسیب رساند، خود را سپر قرار می دهم...
از اول کودکی همراه او هستم و چند بار شکسته ام ولی هیچ وقت مرا کنار نگذاشته.
همیشه چشمش از پشت من به محیط نگاه میکند. قاب من مشکی است. روی بینی او قرار دارم و دایره ای شکل هستم.
من عینک هری پاترم!
من کسی هستم که در یکی از انجمن های سایت ناظرم. هر دو یا سه روز به سایت سر میزنم و از اتفاقاتی که در اون میفته باخبر میشم و میرم. من واقعا برای سایت زحمت می کشم و البته نه در درون سایت بلکه برای بهتر شدن سایت از لحاظ امکانات مخصوصا سرور. بعضی و قتا در تاپیک گفتگو با مدیران به اعضا جواب میدم. کاربرا از ترس بلاک شدن با من شوخی نمی کنن
. البته خشانت منو بعضی ها دیدن. یک زمانی به سیم سرور مشهور شده بودم به خاطر اتفاقاتی که برای سرور سایت به وجود اومده بود و کلاه هایی که سرم گذاشتند. عضو گروه گریفیندورم و افتخار میکنم . البته سالی یک بار هم به تالار سر نمی زنم. مسئول امورمالی - فنی و غیره سایت جادوگذان هستم.بله من هری پاترم معروف به عله یا پاتر سیم سرور.
------------------------------
من چیستم؟
به هر طرف که نگاه می کنم او هم نگاه میکند.
در مقابل باد ، باران ، و دیگر چیزهائی که ممکن است به او اسیب رساند، خود را سپر قرار می دهم...
از اول کودکی همراه او هستم و چند بار شکسته ام ولی هیچ وقت مرا کنار نگذاشته.
همیشه چشمش از پشت من به محیط نگاه میکند. قاب من مشکی است. روی بینی او قرار دارم و دایره ای شکل هستم.
من عینک هری پاترم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
جزئیات کاربر

دوستانی که در این تاپیک پست میزنن توجه کنن که محتوای پستشون مثل چیزی که نوشته شده باید باشه.
(کپی پیست نکنین فقط )
.
برای قسمت من کیستم باید یک شخصیت هری پاتری انتخاب کنید و برای قسمت من چیستم یک شئی.
تمام پست هایی که این طور نباشند پاک خواهند شد.
---------------------------------------------------------------------------
من چيستم؟
----------------
چيزي به پايان زندگيش نمانده بود... تا چند لحظه ديگر از بين ميرفت و خاطره اي از وي باقي نمي ماند... چند دقيقه قبل شاد و سرخوش ميان دوستانش بود ولي حالا...
به دوستانش نگاه كرد... كه هنوز در حيات بودند... ولي اين سرنوشت او بود... بايد ميرفت و با فدا كردن خود شادي و لذت را براي ديگران به جا ميگذاشت... در همين فكر ها بود كه پسرك اخرين قطره اش را، آخرين نشانه حيات نوشيدني كره اي را فرو داد.
------------------
من كيستم؟
خالي بود... احساس تهي بودن ميكرد... دوستش نداشت ولي باز مادر بود... دلتنگ او شده بود... بعد از آنهمه داد و فرياد.... كسي با فريادش اورا از خيالات جدا كرد... نميخواست فرياد بكشد ولي... ولي بايد فرياد ميكشيد.فرياد ميكشيد تا بگويد كه دوستش دارد... تصميمش را گرفت و با صداي بلند فرياد كشيد.
هيچ كس نيامد. هيچ كس نيامد تا باز جلوي فريادش را گيرد.ديگر كسي نبود كه موهاي سياهش را كنار بزند و او را از جيغ زدن باز دارد..پس با تمام وجود فرياد كشيد...
فرياد كشيد و فرياد كشيد... پسرش رفته بود و باز نمي گشت... مادر سيريوس، اصيل زاده اشرافي زجر ميكشيد...
(کپی رایت بای چو).
ما ملت ایرانی کپی رایت را رعایت می کنیم.
با این + ها صفحه رو خراب کرده بود. پاک شد.
(کپی پیست نکنین فقط )
. برای قسمت من کیستم باید یک شخصیت هری پاتری انتخاب کنید و برای قسمت من چیستم یک شئی.
تمام پست هایی که این طور نباشند پاک خواهند شد.
---------------------------------------------------------------------------
من چيستم؟
----------------
چيزي به پايان زندگيش نمانده بود... تا چند لحظه ديگر از بين ميرفت و خاطره اي از وي باقي نمي ماند... چند دقيقه قبل شاد و سرخوش ميان دوستانش بود ولي حالا...
به دوستانش نگاه كرد... كه هنوز در حيات بودند... ولي اين سرنوشت او بود... بايد ميرفت و با فدا كردن خود شادي و لذت را براي ديگران به جا ميگذاشت... در همين فكر ها بود كه پسرك اخرين قطره اش را، آخرين نشانه حيات نوشيدني كره اي را فرو داد.
------------------
من كيستم؟
خالي بود... احساس تهي بودن ميكرد... دوستش نداشت ولي باز مادر بود... دلتنگ او شده بود... بعد از آنهمه داد و فرياد.... كسي با فريادش اورا از خيالات جدا كرد... نميخواست فرياد بكشد ولي... ولي بايد فرياد ميكشيد.فرياد ميكشيد تا بگويد كه دوستش دارد... تصميمش را گرفت و با صداي بلند فرياد كشيد.
هيچ كس نيامد. هيچ كس نيامد تا باز جلوي فريادش را گيرد.ديگر كسي نبود كه موهاي سياهش را كنار بزند و او را از جيغ زدن باز دارد..پس با تمام وجود فرياد كشيد...
فرياد كشيد و فرياد كشيد... پسرش رفته بود و باز نمي گشت... مادر سيريوس، اصيل زاده اشرافي زجر ميكشيد...
(کپی رایت بای چو).
ما ملت ایرانی کپی رایت را رعایت می کنیم.

با این + ها صفحه رو خراب کرده بود. پاک شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/6/29 7:26:23
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/6/29 12:39:07
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/6/29 12:39:07
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/08
آخرین ورود: یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 17:04
از: بيمارستان سوانح و بيماري هاي سنت مانگو-طبقه ي اول نه،طب
پستها:
76

من چيستم؟
همه چيز مثل هميشه است. آدم ها با عجله از اطرافم رد مي شوند. هر كس سعي مي كند خود را سريعتر به مقصد برساند.
ديگر قديمي شده ام و جذابيت زيادي ندارم. فقط بعضي اوقات افراد انگشت شماري با تعجب و حيرت به من نگاه مي كنند. من هم با خوشحالي و غرور ابهتم را به نمايش مي گذارم.
از بودن هميشگي ساحره، سانتور و دو جن در كنارم خسته شده ام. بدم نمي آيد به جاي ديگري منتقل شوم اما مي دانم كه اين طور نمي شود. من تا ابد اينجا خواهم ماند.
تا ابد مجسمه اي با ظاهر جادوگر در وزارت سحر و جادو خواهم بود.
همه چيز مثل هميشه است. آدم ها با عجله از اطرافم رد مي شوند. هر كس سعي مي كند خود را سريعتر به مقصد برساند.
ديگر قديمي شده ام و جذابيت زيادي ندارم. فقط بعضي اوقات افراد انگشت شماري با تعجب و حيرت به من نگاه مي كنند. من هم با خوشحالي و غرور ابهتم را به نمايش مي گذارم.
از بودن هميشگي ساحره، سانتور و دو جن در كنارم خسته شده ام. بدم نمي آيد به جاي ديگري منتقل شوم اما مي دانم كه اين طور نمي شود. من تا ابد اينجا خواهم ماند.
تا ابد مجسمه اي با ظاهر جادوگر در وزارت سحر و جادو خواهم بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

من چیستم؟
مدتها در کمدی تاریک زندانی بود
روزها و تاریخ رو از یاد برده بود
هیچ چیز جز تاریکی را نمیشناخت
گه گاهی مهمان هم داشت اما
به همان سرعتی که می آمدند می رفتند
خیلی کم اتفاق می افتد نوری ببیند
شاید ماهی یا شاید سالی یکبار
احساس میکرد پوسیده شده
در اثر کمبود هوا زرد شده بود
از انتظار خسته شده بود
از ظلمت و حتی از صدای های بیرون از کمد
اما کاری نمیشد کرد چاره ای جز ماندن نداشت
کتاب معجون سازی پیشرفته هنوز در آنجا بود
و شاید در انتظار پسری که زنده مانده بود
مدتها در کمدی تاریک زندانی بود
روزها و تاریخ رو از یاد برده بود
هیچ چیز جز تاریکی را نمیشناخت
گه گاهی مهمان هم داشت اما
به همان سرعتی که می آمدند می رفتند
خیلی کم اتفاق می افتد نوری ببیند
شاید ماهی یا شاید سالی یکبار
احساس میکرد پوسیده شده
در اثر کمبود هوا زرد شده بود
از انتظار خسته شده بود
از ظلمت و حتی از صدای های بیرون از کمد
اما کاری نمیشد کرد چاره ای جز ماندن نداشت
کتاب معجون سازی پیشرفته هنوز در آنجا بود
و شاید در انتظار پسری که زنده مانده بود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

من کیستم؟
فقط چند روز تا شروع جشن یول بال باقی مانده بود و او هنوز کسی را برای همراهی انتخاب نکرده بود.
هیچ کس حاضر نبود به همراه او به جشن برود،در کنار او بنشیند و با او برقصد
تا به امروز چندین نفر را انتخاب کرده بود اما از همه آنان جواب منفی شنیده بود
کم کم به این فکر افتاده بود که رفتن به جشن را فراموش کند گرچه روزها و ماهها برای رسیدن چنین روزی انتظار کشیده بود
می ترسید یکبار دیگر به دختر دیگری فکر کند ،از اینکه یکبار دیگر جواب رد بشنود وحشت داشت
خسته بود و از خودش بیزار شده بود.به سمت دستشویی حرکت کرد تا آبی بر روی صورتش بریزد
به آینه نگاه کرد و به قیافه خودش لعنت فرستاد
چرا باید کسی دیگری در پشت صورتش زندگی می کرد که
از هیچ احساسی بهرمند نبود
کوییرل آرزو میکرد که ای کاش هیچوقت پای به آن جنگل نمیگذاشت
تا از روی ترس حاضر شود بدنش را با ولدرمورت تقسیم کند
فقط چند روز تا شروع جشن یول بال باقی مانده بود و او هنوز کسی را برای همراهی انتخاب نکرده بود.
هیچ کس حاضر نبود به همراه او به جشن برود،در کنار او بنشیند و با او برقصد
تا به امروز چندین نفر را انتخاب کرده بود اما از همه آنان جواب منفی شنیده بود
کم کم به این فکر افتاده بود که رفتن به جشن را فراموش کند گرچه روزها و ماهها برای رسیدن چنین روزی انتظار کشیده بود
می ترسید یکبار دیگر به دختر دیگری فکر کند ،از اینکه یکبار دیگر جواب رد بشنود وحشت داشت
خسته بود و از خودش بیزار شده بود.به سمت دستشویی حرکت کرد تا آبی بر روی صورتش بریزد
به آینه نگاه کرد و به قیافه خودش لعنت فرستاد
چرا باید کسی دیگری در پشت صورتش زندگی می کرد که
از هیچ احساسی بهرمند نبود
کوییرل آرزو میکرد که ای کاش هیچوقت پای به آن جنگل نمیگذاشت
تا از روی ترس حاضر شود بدنش را با ولدرمورت تقسیم کند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

من چیستم؟
افتخار مدرسه هاگوارتز به شمار می رفت
از او فقط یکی بود که هر سال به یک گروه تعلق میگرفت
اگر از خودش میپرسیدند دوست داری متعلق به کدام گروه باشی
میخندید و میگفت تمام گروها در اصل برای من یکی هستند
فوق العاده زیبا بود و با درخششی که داشت قدرت خود را نشان میداد
آن سالهم باز گریفیندور آن را به چنگ آورد
جام طلایی کوییدیچ کوچکتر اما با ارزش تر از جام آتش برای دانش آموزان بود
چرا که با بدست آوردن آن اتحاد آنها بر همگان بیش از پیش ثابت میشد
افتخار مدرسه هاگوارتز به شمار می رفت
از او فقط یکی بود که هر سال به یک گروه تعلق میگرفت
اگر از خودش میپرسیدند دوست داری متعلق به کدام گروه باشی
میخندید و میگفت تمام گروها در اصل برای من یکی هستند
فوق العاده زیبا بود و با درخششی که داشت قدرت خود را نشان میداد
آن سالهم باز گریفیندور آن را به چنگ آورد
جام طلایی کوییدیچ کوچکتر اما با ارزش تر از جام آتش برای دانش آموزان بود
چرا که با بدست آوردن آن اتحاد آنها بر همگان بیش از پیش ثابت میشد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

من کیستم؟
انسان نبود اما بیشتر حرکاتش از جمله حرف زدن مانند انسانها بود
موجود کثیف و زشتی بود که بیشتر به کلفتها شبیه بود
از موقع تولد برده به دنیا آمده بود و تا موقع مرگ نیز برده خواهد ماند
او از این وضع گله ای نداشت اما راضی هم نبود
همیشه تکه پارچه ای به دور خودش به عنوان لباس میبست
از داشتن لباس میترسید چون باعث نابودیش میشد
زیاد مورد آزار قرار میگرفت اما اکثرا خودش خودش را تنبیه میکرد
اون تنها جن آن خانه بزرگ نبود اما از بدبخترین آنها بود
دابی جن کوچک و دوست داشتنی بود که میخواست آزاد باشد
انسان نبود اما بیشتر حرکاتش از جمله حرف زدن مانند انسانها بود
موجود کثیف و زشتی بود که بیشتر به کلفتها شبیه بود
از موقع تولد برده به دنیا آمده بود و تا موقع مرگ نیز برده خواهد ماند
او از این وضع گله ای نداشت اما راضی هم نبود
همیشه تکه پارچه ای به دور خودش به عنوان لباس میبست
از داشتن لباس میترسید چون باعث نابودیش میشد
زیاد مورد آزار قرار میگرفت اما اکثرا خودش خودش را تنبیه میکرد
اون تنها جن آن خانه بزرگ نبود اما از بدبخترین آنها بود
دابی جن کوچک و دوست داشتنی بود که میخواست آزاد باشد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

من کيستم؟
بيشتر اوقات در گوشه ای تاريک مينشست و ميگريست
بيشتر اوقات به ياد لحظات آخر ميفتاد
....بيشتر اوقات انتظار ميکشيد...انتظار برای کسی که دلداريش بدهد
...انتظار برای کسی که غمهای کهنه اش را بپرسد...و با آنها شريک شود
بسيار دردناک است اگر لحظه مرگ خود را بياد نداشته باشی و او بياد نداشت...
بسيار دردناک است اگر در انتظار مرده باشی...انتظار برای شخصی که هرگز نيامده باشد...و او در انتظار مرده بود...
ميرتل گريان هيچکس را نداشت...
من چيستم؟
در سکوت و تاريکی شب در حالی که به خواب عميقی فرو رفته بود
و به هيچ چيز جز چگونه گذراندن فردا فکر نميکرد...
به هيچ وجه احتمال نميداد که شخصی يا چيزی بتواند اورا از اين رويای ناز و زيبا بيرون بياورد...
آرام سرش را به صندلی تکيه داده بود و دستانش را روی پاهای چاقش گذاشته بود...
آنروز پس از گذراندن تمام بعد از ظهر با يکی از دوستانش در يکی از تابلو های طبقه هفتم و پس از مشاجره بدی با سر کادوگان آنقدر خسته و خواب آلود بازگشته بود که حدود يک ساعت و نيم زود تر از هميشه به خواب رفته بود...
اما ناگهان شخصی داد زد : موش کور صحرايی...
و اينبار هم گردشهای شبانه هری باعث شد بانوی چاق در ميانه خواب ناز خود بيدار شود و با نارحتی تمام بچرخد و اجازه ورود را به هری بدهد...
بيشتر اوقات در گوشه ای تاريک مينشست و ميگريست
بيشتر اوقات به ياد لحظات آخر ميفتاد
....بيشتر اوقات انتظار ميکشيد...انتظار برای کسی که دلداريش بدهد
...انتظار برای کسی که غمهای کهنه اش را بپرسد...و با آنها شريک شود
بسيار دردناک است اگر لحظه مرگ خود را بياد نداشته باشی و او بياد نداشت...
بسيار دردناک است اگر در انتظار مرده باشی...انتظار برای شخصی که هرگز نيامده باشد...و او در انتظار مرده بود...
ميرتل گريان هيچکس را نداشت...
من چيستم؟
در سکوت و تاريکی شب در حالی که به خواب عميقی فرو رفته بود
و به هيچ چيز جز چگونه گذراندن فردا فکر نميکرد...
به هيچ وجه احتمال نميداد که شخصی يا چيزی بتواند اورا از اين رويای ناز و زيبا بيرون بياورد...
آرام سرش را به صندلی تکيه داده بود و دستانش را روی پاهای چاقش گذاشته بود...
آنروز پس از گذراندن تمام بعد از ظهر با يکی از دوستانش در يکی از تابلو های طبقه هفتم و پس از مشاجره بدی با سر کادوگان آنقدر خسته و خواب آلود بازگشته بود که حدود يک ساعت و نيم زود تر از هميشه به خواب رفته بود...
اما ناگهان شخصی داد زد : موش کور صحرايی...
و اينبار هم گردشهای شبانه هری باعث شد بانوی چاق در ميانه خواب ناز خود بيدار شود و با نارحتی تمام بچرخد و اجازه ورود را به هری بدهد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...
-- جانی کش
-- جانی کش
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
