جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1385 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
مجري : امروز براي شما شنوندگان عزيز از يك گروه زذ خوان دعوت كرديم تا بيان و ترانه ي جديديشونو به اسم زذ شدگي رو براتون بخونن .

زذ خيلي حقيره كتك خور از يه بيله
پل بين دو مرگه مرگي كه ناگزيره
حتي خود خواستگاري شروع راه زذه
قصه ي زن گرفتن فوران چشمه ي زذه
آغاز يك سفر بود وقتي زن گرفتي
با هر تنفس مصنوعي هزار بار به سوي زذه دويدي
تو اين بازي كوتاه زن بگيري تو باختي
تا آزادي رو ببيني از آشپزخونه آينه ساختي
فرصت همين امروزه براي زذ نشدن
فردا مي پرسي از همه زذ هستي يا كلنگ ؟
اول و آخر زذه كتك خورن از زنه
آب خوردن هم حتي مي خواد براي زذ اجازه
اي زذ نشده ي امروز زذ شدگي رو باور كن
فردا زذه هستي امروز با مجرديت حال كن
گرچه عاجز از تسليم سرنوشتيم
با هم بيا زذ شيم شايد يه روز كودتا كرديم

مجري : شنيديد عزيزان ؟ اين حرف دل يك زذ هست .در اين ترانه زجر وبدبختي زذ ها به خوبي ديده مي شه و بعد اين ساحره ها ميان مي گن كه حقوقمون داره پايمال مي شه ، به اميد اون روزي كه دوباره مردسالاري حاكم بشه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ديدم ملت رفتن تو كف رپ خوني گفتم منم برم قاطي شون


هوووم...اولا رو خیلی خوب اومدی...داشتم فکر میکردم که خط اول نقدم قراره بگم: خیلی شعر با وزن و قافیه ای بود!
ولی بعدش خراب کردی! یعنی قافیه داشت...ولی وزنی توش حس نمیشد! حالا شاید موسیقیایی بوده من نتونستم بخونم!!

متن شعر به طور کلی باحال بود و بسی بسیار فیض بردیم!
ولی من همچنان موندم....قافیه ی "کلنگ" چیه!؟

کل نقد اینکه متنش قشنگه، ولی اگه وزن داشت قشنگ تر هم میشد!

3 از 5

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1385/11/1 18:10:21
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1385/11/2 10:21:48
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/5 14:55:10
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1385 10:11
نمایش جزئیات
آفلاین
تقدیم به بچه های مهد کودک جادوگری
مجری رادیو محفل:سلام به بچه های سفید مفید،کوچولو موچولو،مامانی خودم.امیدوارم که بوس داده باشید.
امشب هم مثل شب های دیگه،براتون داستان داریم.آرشام از خبرگذاری سیاه اومده، تا برای شما داستان های جدید بخونه.

آرشام:سلام بچه ها .امشب میخوام براتون قصه بگم.

زیر سقف آسمون،زیر این گنبد بی نام و نشون،میون چند تا درخت سر به زیر،زیر طاق رنگیه رنگین کمون؛یه جن پیر نشسته بود.

ادوارد جک داستان میگفت،داستان های رنگارنگ،قصه ی نیکی پلنگ،غصه ی چند تا جفنگ،قصه ی بیل و کلنگ.
همشون بودند قشنگ

با کلمات بازی میکرد.قلب ما رو راضی میکرد.میخوند از درخت و گل،از سبزه و هدی و بلبل.از نوای آبی که میرفت زیر پل.

با خوندنش صفا میداد.دل ما رو جلا میداد.به جواتا ،قول وفا میداد.

قصه گوی سایت ما،از دست کاربرا خسته بود.
عمو ادوارد...
بار سفر رو بسته بود.کنج گاراژ اجاس،خسته و غمگین نشسته بود.با اشک های پاک خودش، صورتش رو اون شسته بود.

عمو جون مهربون،چند شب دیگه اینجا بمون.برای ما داستان بخون،داستان حور و پری،قصه ی کبوترای پرپری،که زندگی میکنند روی دیوار،وز شب تا سحر هستند بیدار......

-«از گفتن بله قربان بیذارم.پس از الان دستم رو روی قران میذارم.که به دست هیچ احدی آتو ندم.اگر تو بدی بلدی؛ من هم با تو بدم....»*

آرشام:بله بفرمایید؟
ادوارد:داش آرشام، این جفنگیات چیه میگی؟
آرشام:بچه ها! عمو ادوارد الان به من زنگ زده.میگه بچه ها رو خیلی دوست داره و میخواد براتون قصه بگه

شپلق...شپلق...
کارگردان:پاشو برو بیرون...
«صدای شوت شدن آرشام»
-----------------------------
* زنگ گوشی آرشام
پس از خوندن پست مالدبر،جو ما را نیز گرفت.

هووومک ... آرشام خزر معروفه !
آخه من چی اینو نقد کنم ... شعرات قشنگ بودن و قافیه رو درست حسابی رعایت کرده بودی .
ارزشی نبود ... طبق معمول عمو ادوارد قصه گو بود !
چیزی ندارم رو این پست بگم ... پست قشنگی بود .

4 از 5

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/10/15 10:20:36
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/10/15 12:14:00
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: یکشنبه 10 دی 1385 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب بچه ها جونم، من عمو هدویگم و خاله سارا.
مهدکودک خوش گذشته؟
حالا ما یک شعر قشنگ و خوشگل براتون داریم که خاله سارا براتون اونو میخونه... میخونی خاله؟
خاله خفنز: بـــــــــله!
هدویگ: بخون خاله!
خاله سارا:

توی ده محفل رود
هدویگ تک و تنها بود
نه دومبولی نه سدی نه ققیِ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
هری میگفت:
هدویگ میای بریم حموم؟
نه نمیام
پراتو میخوای شونه کنی؟
نه نمیخوام
تنها رو یک پایه
نشسته بود تو سایه

ولدی اومد پیش هدی:
هدی میای سیاه باشی؟
آره که میام!
پراتو میخوای پشپلو کنی؟
خیلی میخوام!
هدویگ رفت از محفلرود
شد مرگخوار ولدی دود(ی)(یعنی سیاه!)

شب بود و هدی به راه بود
منتظر آرشی سیاه بود
آرشی رسید به هدی:
دامبلو کشتی؟
بِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــله
سدی رو کشتی؟
بـــــــــــله
ققیو کشتی؟
بـــــــــــــله

هدویگ و آرشی رفت و رسید به ولدی
همه رو کشتین؟
بـــــــــــــله
دارک مارک میخواین؟
آآآآآآآآآآآآآره
هدی و آرشی
دو یار خوب و مهربون شدن رفیق و مرگخور
نشستن خونه ی ریدلا هی بخور بخور

لونا نشسته بود توی محفلرود
هری میگفت: هدویگ کجاست؟
نمیدونم
جغدم رفته؟
فکر کنم!
کجا رفته؟
پیش ولدی
چرا رفته؟
نــــــــــــــمیدونم
هری پاشد و رفتش
ققی رو گرفت و بردش

هری رفتش خونه ی ریدلا
ولدی روی صندلی
نشسته بود تو آفتاب
ولدی گفتش:
آوادا کداورا میخوای حوالت کنم؟
نه نمیخوام
کروشیو میخوای؟
نه نمیخوام
اومدی اینجا چیکار کنی؟
هدی رو میخوام
مرضو میخوام
ولدی خیلی عصبانی بود
بلیز توی حموم بود
آرمنیتا آشپزخونه
بادراد اصلا خونه نبود
ولدی زد و هری رو کشت
هدویگ گفتش:
هری رو کشتی؟
بــــــــــله
هدویگ زد و ولدی رو کشت

ققی رفتش پیش ولدی:
مدیر میشی؟
آره که میشم
زندت کنم مدیر میشی؟
بله میشم!
ققی ولدی رو زنده کرد
دامبلو کشت و اونو مدیر کرد

ولدی روی بیل ویزلی
نشسته بود تو خوابگاه
کوییرل: موهاتو میخاوی شونه کنم؟
آره میخوااااااااااام!
ناخناتو بگیرم؟
بلللللللللله میخوام!
ولدی مدیر شد و داستان ما تموم شد
هدیم رفت حموم! ولی دومبولی نمونده بود رفیق شه

هدویگ: خوب خاله سارا، تموم شد؟
خفنز: بـــــــــــله!
هدویگ: خوب بچه کوچولوها، میرین بخوابین تا با بزرگتراتون حرف بزنم؟
خوشبختانه بچه های محفلم آی کیو، میرن بخوابن.
هدویگ:
ـ خوب، خانم ها و آقایان، ما در خدمت استاد آرشی هستیم در مورد این قصیده. استاد، مستحضریم.
استاد جفنگ:
ـ بله... در این شعر؛ عناصرِ زیباییِ سُخَن به وُفور بِه کآر رَفتِه است...
هدویگ: استاد، میشه بدون پسوند و پیشوند حرفتون رو بزنین؟
استاد جفنگ: البته ولدی پسوندم بوده و هست، ولی باشه... بله، استاد مالدبر، در این قصیده، یکی از بزرگترین...
برق رفت!(یعنی خونه ی ما برق رفت منم حرفای آرشی رو سیو نکرده بودم

پست بدی نبود ... شعرت یه جاهاییش مشکل داشت ... از نظر تطابق فعل و فاعل و اینا ... نکات دستوری ... و نکات نگارشی البته !
و البت باید بگم اول پستتو خوندم حس کردم باز یکی از پستای توهین آمیز ارزشی ، ولی بقیشو خوندم نظرم عوض شد ... شعر جالبی بود ولی انسجام نداشت یه جورایی ! ... اگه می خوای اتفاقات توی پستت زیاد باشن باید یه جوری به هم ربطشون بدی که مو لادرزش نره ... نه اینکه هر جور شد یا خدا بگی و بنویسی !
بیشتر کار کن ... همین

3 از 5

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/10/10 10:47:56
I Was Runinig lose
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 آذر 1385 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
رادیو پس فردا

با سلام خدمت شنوندگان عزیز . فاطی پاتر هستم . شما الان روی موج 12000 هرتز رادیو اف ام هستید و برنامه رادیو پس فردا را دریافت می کنید . با آرزوی روزی خوب و زیبا برای شما ، به اولین تلفن جواب می دیم تا ببینیم اولین آهنگ درخواستی امروز چیه .

بوووووووق ... بوووووووووق
- الو سلام فاطی جون ... خوبی ؟
- سلام عزیزم ... مرسی ... اسمت چیه ؟
- سرژیا .
- خب عسلم(هوق) چه آهنگی رو می خوای ؟
- آهنگ "وزارت ، حقارت" از ققی کیفسون !
- باشه عزیزم ... دوست دارم بای !(هوق مضاعف)

---

هر کی از مامانش قهر می کنه ... ادعای وزارت می کنه
آخرشم یه کودتای ساده ... از جانب یه سری بی اراده
همه ازشون حمایت می کنن ... با وزیر و معاوناش بد می کنن

پر از دردسره وزارت ... هیچی نداره غیر حقارت (2)

می گن از وزیر حمایت می شه ... پیشنهاد منوی مدیریت می شه
سر معرکه می زنن زیر همه چی ... می گی حمایت چی شد ؟ می گن از کی !
حالا وزیر این وسط خراب می شه ... اومده ثواب کنه کباب می شه !

پر از دردسره وزارت ... هیچی نداره غیر حقارت (2)

---

- خب اینم از آهنگ قشنگ ققی جون ! ... امیدوارم سرژیای جیگر و بقیه لذت لازم رو برده باشن !
بوووق بوووق
- بله رادیو پس فردا بفرما عزیزم .
- هوووی فاطی بوقی درست صحبت کن !
- جانم ؟ ... شما عزیزم ؟
- تو به چه جراتی گفتی ققی جون ؟! ... ققی شوور منه !
- کفیه تویی ؟ (صدای فاطی رو به پچ پچ می ره) ... صد دفعه گفتم اینجا زنگ نزن ... حالا تا ضایع نشده یه آهنگ درخواست کن .
- نه خیرم ... یعنی چی تو با شوور من چی کار داری ؟
- خب خودش اون روزی به من چشمک زد ! (صدا بلند می شه) ... اهم بله ... چه آهنگی می خواستی عزیزم ؟
- چیزه ... آهنگ "فریاد مخوف" از سرژ تانکیان .
- باشه عزیزم ... منتظر باش بای .(فاطی با خودش زمزمه می کنه : آخیش !)

----

آهنگی شدیدا راک ... صدای سرژ :
- ژوهاهاهاهاهاها !
همان آهنگ شدیدا راک
پایان آهنگ...

----

خرررر خررررررررررررررررر ... خشششششششششش

- اه بازم این رادیو خراب شد .
تق توق(صدای زدن رادیو)
..................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آذر 1385 22:58
نمایش جزئیات
آفلاین
ویژژژژژژژ...گیژژژژ...وززز( در حال تغییر رادیو)

والسلام علیک
و الاخبار و مهمتون وان...

ویژژژژژژژژژژ ... وز

کیو فکومایاشو ...کیو میو...

- ای خراب بشی د بگیر دیگه

شترق

مززز...

اینجا کوچه بن بست هست صدای رادیو محفل

اوه اوه نکن پرنده ...ول بکن بده ...
بله سلام عرض میکنم خدمت تمامی محفلی های عزیز که در همشه همراه و یار ما بوده اند
در این برنا مه قصد داریم با یکی از بزرگان محفل در چند دهه اخیر صحبت کنیم.

تق تق ...تق تق

- بابا نکن بیا پایین دیگه .. سرم شکست انقدر نوک زدی!!!

- بح بح بح بح... بیا پایین جیگر من برات دون ریختم!

بله تا شما یه چند تا پیام ببینید ایشون هم تشریف میارن


* پیام بازرگانی محفل *


شامپوی سر و بدن خود را از ما بخرید تا سرتان کلاه نرفته...بهترین شامپو فقط شامپوی دامبل
کارخانه تولید ریش دامبل به بهره برداری رسید. بهترین ریشها را از ما بخرید اونم برای آول و آخرین بار
کارخانه ریش دامبل

ددرد رددد( پیام تموم شد)

بله دوباره سلام عرض میکنم

- اه خفه شو دیگه ...زود بنال ببینم تا نزدم نصفت نکردم

مجری : اوه چه خشن ... بله امروز قصد داریم بار جناب هدویگ معاون کبیر محفل ققنوس مصاحبه کنیم.

تق تق تق
- ای بابا نزن دیگه کلمو سوراخ کردی
هدویگ : هو هو هو...سلام بر ملت محفلی که همیشه بیدار هستن و منتظر فرمان منو دامبلدور هستند تا بر سیاهان بتازند و آنها رو کله پا کنند
مجری : خب جناب هدویگ کمی در مورد محفل و جنگی که به تازگی به پایان رسید توضیح بدید.
هدویگ : هو هو توضیح نداره که مگه من بدهکار تو هستم مرد تیکه...
- بله اگه متوجه شده باشید تغییرات اساسی در محفل انجام داده ایم که تا به حال ماننده آن تا به حال در تاریخ محفل اتفاق نیوافتاده بود... یکی از این تغییرات تقسیم بندی اعضای محفلی هست که به دو گروه میباشند

- اعضای قدیمی و فعال که تا کنون به محفل خدمت کرده اند و جز سفیدی و نابودی سیاهای هیچ هدفی نداشته اند که به عنوان اعضای محفل شناخته شده اند اما گروه دیگر اعضای ارتش سفید هستن که یا تازه وارد محفل شده اند و یا اعضای کم فعالی هستن که در صورت فعالیت بیشتر میتوانند وارد محفل بشوند
اما اینو بگم که این ارتش سفید رو دست کم نگیرید ... منتظر باشید تا ببینید چیکار خواهند کرد
مجری : چیکار میخواند بکنن مگه
هدویگ : تو رو سنه نه ...
مجری : باشه!!!
هدویگ : قوانینی نیز به همین منظور ترتیب دادم که نمیگم .. بابا پس چرا اینا رو تو محفل قرار دادم تا تو بری نگاه کنی بوقی ... دیونم کردید انقدر پرسیدید... تق تق تق !!!
مجری : آخ آخ ... باشه باشه چشب میرم نگاه میکنم...حالا لطفاً خودتون کنترل کنید جناب هدویگ

هدویگ : نمیزاری که... بله از جنگی که به تازگی به پایان رسید و در آن ما بینی لرد را به خاک مالیدم که مامانش اومد برد پیش دماغ پزشک تا عمل کنه چون افساید شده بو ....

هووووم برق رفت...

صاحب رادیو

اه د خراب بشی ... شترق... ای نصف بشی ... گرومپ ( در حال کتک کاری رادیو)

- داخل اتاق مصاحبه
- هوهوهوهو... میکشمت بوقی... چرا برق رفت ... تق تق تق
- جون مادرت نزن بابا من چیکار کنم
- من نمیدونم از هر جا شده باید باهام مصاحبه کنی تا ملت محفلی رو نریختم اینجا


منتظر ادامه مصاحبه باشید تا برق ماگلی بیاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

اوتو بگمن را من ساختم ...
كليك بنما
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: شنبه 11 آذر 1385 11:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ارزيابي ادعای اولين پيروزي محفل! در نبرد دو هفته‌اي با مرگ خواران.
--------------------------------------------------------------------------------
در حالي كه ارتش ققنوس تاكنون گمان مي‌كرد با تصرف ارتفاعات استراتژيك هاگزمید،ديدباني لرد و یارانش را براي هدف گرفتن خانه های محفلی ها را كور مي‌كند، امروز سیاهان با ارسال 90 علامت شوم بر اقصا نقاط جهان باطل بودن اين تصور محفل را نشان داد.
----------------------
خبرنگار ما در خانه ریدل و جاهای مختلف جهان گزارشی تهیه کرده.
بنابر اين گزارش،البوس تمامی ارتشی های خود را طي سه روز اخير را براي فتح نقطه استراتژيك خانه ریدل متمركز و آن را تصرف كرده است، اما در حالي كه دستگاه‌هاي تبليغاتي محفلی ها از پيشروي 6 مايلي (10 كيلومتري) در داخل حاك خانه ریدل خبر مي‌دهند، اطلاعات دقيق نظامي از نقشه‌هاي هوايي حاكي از آن است كه، ارتش ققنوس در منطقه دشت ریدل تنها به طول 3 كيلومتر و عمق 2 كيلومتر خاك لرد و ارتشش را اشغال كرده‌است.
-------------------------
موفقيت محفل در پايان دوازدهمين روز نبرد با يك گروه شبه‌نظامي مردمي در حالي است كه در تاريخ حملات محفلی ها به خانه ریدل،هميشه ارتش اين دسته در روزهاي اول تا رود کارکاروف پيشروي مي‌كرد و به سرعت به خانه لرد مي‌رسيد، اما اكنون به رغم گذشت قريب 2 هفته از آغاز حمله‌اش به جنوب دشت ریدل، با مقاومت كم‌نظير مرگ خواران هنوز در 2 كيلومتري مرز خود با سیاهان زمينگير شده و تا خانه لرد هم فاصله بسيار زيادي دارد.

مرز جنوبي سرزمين‌هاي جنوبی دست ریدل، رود کارکاروف، درياي مديترانه و منطقه بگمن، 4 ضلع مستطيلي را تشكيل مي‌دهند كه محفل در حملات خود عليه مرگ خواران در طول تاريخ، در گام اول آن را به تصرف درمي‌آورد، اما اكنون در ابتداي راه مانده است.

اين گزارش مي‌افزايد:مرگ خواران به زودی محفلی ها رو از جنوب دشت ریدل بیرون میکند.و امدگی دفاعی خود را بسی قوی تر میکند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: راديو محفل!
ارسال شده در: جمعه 21 مهر 1385 09:15
نمایش جزئیات
آفلاین
یک روز صبح از خواب بیدار شدم ، پیچ رادیو رو باز کردم ، درینگ و درینگی به گوشم بخوره :رادیو محفل
سلام بینندگان عزیز
امروز با چند تا از آهگهای درخواستی در خدمت شما هستیم
دینگ..
آهنگی که الان برای شما پخش میشه کاری است از رایو محفللللللللل.
دینگ..
به این آهنگ گوش گنید.
_________5 دقیقه بعد_________
خب خب امیدوارم از این آهنگ لذت برده باشید.دوستان اشاره میکنند که یک مصاحبه برای الان در نظر گرفته اند.به این مصاحبه توجه کنید..
دینگ..
گزارشگر:سلام دوشیزه چو چانگ!!
چو:سلام.
گزارشگر:خب از محفل چه خبر؟
چو:چند نفر اخراج شدند.دونفر هم به ما خیانت کردند.
گزارشگر:اسامی این چند نفر چیه؟
چو:نمیتونم بگم خیلی سریه.
....................
خب خب دیدید که خانوم چو چانگ از جزئیات اخراج شدن چند نفر و خیانت کردن بصضی ها چیزی نگفتن.
حالا توجه شما رو به یک آهنگ بسیار زیبا از آقای گودریگ گریفیندور دعوت می کنم.
دینگ..
امیدوارم از این آهنگ لذت برده باشین آهنگ بی نظیریه.بله دوستان اشاره میکنند که ما وقت نداریم.پس تا جمعه دیگر خداحافظ.
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین دشمنی که نابود میشود مرگ است
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: یکشنبه 16 مهر 1385 00:22
نمایش جزئیات
آفلاین
دید دیددید دید دید دید دیددید
انجا لندن است، صدای محفل ققنوس!
و هم اکنون اخبار ساعت 8:
_ میراندا پوشاک فراموشگر رازهای جدید وزارت را فاش کرد:
گزارشگر:
- سلام میراندا شوهرو بچه ها خوبن؟
میراندا:
_اختیار دارین. چی کارم داشتین.
_خبرای جدید وزارت
-آهان. اونا پولیه
-چن/
-نود بنداز بالا.
-بیا.
-خوب، ما یک مرگخوار به نام امایکیوس دستگیر کردیم. البته با کمک محفل ققنوس.
- عملکرد محفل ققنوس بعد از مرگ دامبلدور چطوره
- مثل وحشیا.
******
آلبوس دامبلدور، در وصیتنامه ی نصفه نیمه ی خود نصایحی را برای هری پاتر باقی گذاشته است و چونکه هم اکنون هری پاتر در دره ی گودریک در خماری به سر میبرد، ما وصیتنامه را میخواهیم:
خطابب به محفل ققنوس، امید من به شما ققنوسیان است. بعد از مرگ من دیگر شما نباید هی بگین بریم کجا، باید صاف به هدف بزنیم. نباید دنبال جزییات بود، باید کلیات را درنظر داشت...
امروزه دیگر مثل دیروز نیست که ما محفلیان صدایمان از انگلستان بیرون نرد! باید با مرگخواران ولدمروت تا سر حد مرگ در همه ی دنیا جنگید...

ادامه ی نامه توسط سگی به نام فنگ جویده شده.
*******
مرگخواران طی یک شبیخون به خیمه ی ما در افغانستان حمله و بن لادن، رییس محفلیان آنجا را به قتل رسانده اند.
ریموس لوپین که در نبود دامبلدور رییس محفل است...
قییییییییییییزززززززززززززززززززززززززز
ویییییییییییییژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژزز
آهای مرغ سحر آآآآآآآیییییییییییییییی
منم اون عاشق خسته، یه جا نشسته
قییییز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I Was Runinig lose
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: دوشنبه 10 مهر 1385 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب از آنجای که دیدم محفلی ها اصلا به محفل سری هم نمیزنند ما کم محلی نکنیم...!
---------------------------------------------------------------

رادیو محفل ساعت 2.30 بامداد...زمانی که دیگر برنامه ها قطح شده بود و فقط دو نفر برای کیشیک اونجا بودن.

آوریل: بلرویچ بلند شو لعنتی قرار بود دو ساعت دوساعت کشیک رو تقسیم کنیم الان سه ساعت هست، بلرویچ نگاهی به آوریل کرد و دوباره خودش رو به خواب زد.

آوریل که خیلی اعصبانی شده بود...به دست شوی رفت، همین طور که تو دست شویی بود صدای تلق تلوق های زیادی از بالای سرش شنید، اینها صدای چیه؟ معلوم هست امشب اینجا چه خبر هست، یه دفعه صدای قلوپ قلوپ از داخل توالت فرنگی زیره پاش به گوش رسید...و دید که دست شویی داره بالا میزنه ولی آب سیاهی داره بالا میاد....آوریل:جییییغ! جیغ کنان بلند شد دامنه قشنگش که حالا کمی کثیف شده بود رو بالا کشید و دکمه کمرش رو بست و به طرف دستوشی رفت شیر رو باز کرد تا دست خودش رو بشوید...ولی آب به نظر میومد چیزی سره راش رو گرفته ، از داخل شیر آب صدای عجیبی به گوش میرسید، ....یک دفعه آب سیاهی با فشار خیلی شدید روی دست های آوریل ریخت.... به شکلی فشار آب زیاد بود که دست آوریل رو زخم کرد...آب سیاه و کثیفی(مثل فیلم دارک واتر) آوریل بازم جیغ کشید و از دستشوی خارج شد رفت پیش بلرویچ .
آوریل: بلرویچ بلند شو...!
بلرویچ بلند شد و در حالی کمی ترس برش داشته بود گفت: چی شده چی میگی؟ هنوز حرفش رو تموم نکرده بود..که سقف ساختمان شروع به ریزش کرد و لوله ای در سقف شروع به نشت کرد و آب سیاه از داخل لوله با فشار شروع به پاشیدن روی آوریل و بلرویچ کرد... آورل باید اعلام خطر کنیم به محفل آره...آوریل سریع به طرف میز که اون طرف اتاق بود رفت ، کاملا خیس آب سیاه شده بود و لباس تنش به بدنش چسبیده بود یک کاغذ رو برداشت کاغذ کمی خیس شده بود ،کم کم همه ساختمان رو داشت خراب میکرد از همه جای دیوار ها لوله ها در حال نشت بودن...بوی گندی هم همه جا رو پر کرده بود آوریل قلم پر رو در برداشت و روی کاغذ نوشت :

خطر در محفل: رادیو محفل!

و چوب دستی خودش رو به طرف کاغذ گرفت و وردی زیر لب خوند... کاغذ مثل باروت سوخت و هیچی از او باقی نمیوند...
آوریل رو به طرف بلرویچ کرد و گفت بهتره از اینجا بریم وگرنه اینجا دفن میشم ....بلرویچ به طرف آوریل دوید ولی لوله بزرگی از سقف کنده شد و افتاد روی بدنش...

آوریل:نههههههههه!!!

آوریل خودش رو بالای سره بلرویچ رسوند...
آوریل عزیزم نگران نباش الان کمک میرسه و شروع کرد به بلند کردن لوله از روی بلرویچ ولی بلرویچ اینگار بی هوش شده بود...
آوریل : بلرویچ ..بلند شو! بلرویچ که به زحمت چشمانش رو باز کرده بود و مثل فیلم های هندی داشت جون میداد...گفت: آوریل ... اسم دخترمون رو بذار بلرالوپز!
آوریل نه ! تو نباید بمیری! سرش بلرویچ رو روی پاهاش گذاشت و شروع کرد به تنفس مصنوعی گرفتن ... بلرویچ: خ ..خی ..خیلی گ..گرم شد.م..عزیزم! دیدار تا قیامت
بلرویچ داشت این حرف های دردناک رو میزد که همه چراغ هاخاموش شدند!... از پنجره مقابل که رو به طرف اتاق کناری بود نوری مثل رعد برق آمد ..!
همه جا رو سیاهی فرا گرفته ....آوریل هیچ چیزی رو نمیدید! صدای فیشفیش آب ها هم ناگهان پایان یافت و سکوتی مرگ بار همه جا رو فرا گرفت...! به جزء صدای چک چک آبی که از لوله ها بر روی زمین میچکید...! همه پنجره های رو به بیرون باز شدن ....باد بسیار سردی ...شروع به وزیدن داخل ساختمان کرد ... آوریل بیرون رو نگاه کرد دید درختان کاج بسیار بلند از شدت باد به یکدیگر شلاق میزنند .... ماه نیز در آسمان پست تکه ابره نسبتا بزرگی قایم شده بود شاید تحمل دیدن را نداشت ...! ناگاه آوریل صدای خش خش مزحکی شنید صدای خش خش ردایی کثیف و... بلافاصله فهمید موضوع از چه قرار است ...دیمنتور ها ! آوریل گردنش رو تا میتوانست بلند کرد و بیرون رو نگاه کرد: تعداد زیادی دیمنتور در بالا درختان کاج پرواز می کردن...
از داخل پنجره اتاق کناری آوریل فردی را دید با موهای بلند و طلایی... که سریع از نظر او ناپدید شد...آوریل اول فکر کرد از محفل کسی به کمک اونها امده اما وقتی درب شکسته شد و چهره لوسیوس مالفوی نمایان شد! آوریل نا امید شد دیمنتور ها داشتن خودشون رو وارد ساختمان میکردن....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران
راديو محفل!
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 تیر 1385 13:27
نمایش جزئیات
آفلاین
...دیشتون دیرون دمبر ریرون...دیشتون دیرون دومبل دیلون!!...دیمبارادیدون رامبارادیدووووووووووووون(اکو!)!!!

...خب شنوندگان عزیز! آهنگی زیبا با اجرای سرژ تانکیان و آوریل لاوینج رو شنیدین!
استاد تانکیان با استفاده از پشت گیتارش و آوریل لاوینچ با استفاده از ضرب دست این آهنگ زیبا به سبک کاملا فارسی-جینگولی-جلف بازی رو ساختن...از این دو عزیز تشکر میکنیم!

و اما امروز مهمان عزیزی داریم که اومدن تا برای شما خبر مهمی....

"برو کنار بابا با این صحبت کردنت!!...مهمون هم خودتی من اینجا صاب خونم!!"

آلبوس دامبلدور با ریش هایی به رنگ سفید که در بینش چندتار موی سیاه در اومده(!) شروع به صحبت کردن میکنه:

"...خب دوستان! همون طور که میدونید محفل مدت تقریبا زیادی بود که دست از فعالیت های وسیع بر علیه سیاهان و سیاهی برداشته بود.اگر راستش رو بخواید مدتی بود که فکر میکردم به یک مسافرت خارج از کشور نیاز دارم و واقعا خسته بودم!! به خاطر همین شما رو در این بهبهه ی جنگ و جنگ بازی! ترک گفتم."

در یک حرکت انتحاری-ارزشی ملت هر یک چند دانه گوچه فرنگی به دست میگیرند و به درون رادیوهاشون فشار میدن!!!!

"...ممنونم از این همه لطفتون!...اشکال نداره!...فکر میکردم همچین چیزی پیش بیاد واسه همین با خودم یه دونه لباس اضافی هم آوردم!....خب ادامه ی صحبت هام!...همون طور که میگفتم در راستای هدف های والای...."

ناگهان صدایی مهیب توجه همه رو از پشت رادیو به خودش جلب میکنه...

-اااااااااااااااااااااه.....ااااااااااااااااااه

"...ای بابا!!...بلرویچ تو که هنوز اینجایی!!...از پست قبلی تا الان نرفتی پسرم؟"

گوینده رادیو: جناب دامبلدور هر کاریش کردیم از جاش تکون نمیخوره!

"بلرم!...بلر جونم!...عزیزم!...پاشو گلم..پاشو!...پاشو بریم خونه ی ما یه نوشیدنی کره ای مخصوص مادام رزمرتا بهت میدم حالت جا بیاد(!!)...پاشو!...فقط یه دو دقیقه وایستا من اینجا یه خبر اعلام کنم میام با هم بریم!"

*توجه*

"خب محفلیای گرامی اومدم اینجا که بگم از این لحظه به بعد چوچانگ و بلرویچ معاونان من در محفل به حساب میان و قادرن اعضای محفل رو حتی اخراج هم بکنن!...پس از همین جا به شما درود و امواج سپید میفرستم تا رستگار شوید!"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور