ویژژژژژژژ...گیژژژژ...وززز( در حال تغییر رادیو)
والسلام علیک
و الاخبار و مهمتون وان...
ویژژژژژژژژژژ ... وز
کیو فکومایاشو ...کیو میو...
- ای خراب بشی د بگیر دیگه
شترق
مززز...
اینجا کوچه بن بست هست صدای رادیو محفل
اوه اوه نکن پرنده ...ول بکن بده ...
بله سلام عرض میکنم خدمت تمامی محفلی های عزیز که در همشه همراه و یار ما بوده اند
در این برنا مه قصد داریم با یکی از بزرگان محفل در چند دهه اخیر صحبت کنیم.
تق تق ...تق تق
- بابا نکن بیا پایین دیگه .. سرم شکست انقدر نوک زدی!!!
- بح بح بح بح... بیا پایین جیگر من برات دون ریختم!
بله تا شما یه چند تا پیام ببینید ایشون هم تشریف میارن
* پیام بازرگانی محفل *
شامپوی سر و بدن خود را از ما بخرید تا سرتان کلاه نرفته...بهترین شامپو فقط شامپوی دامبل
کارخانه تولید ریش دامبل به بهره برداری رسید. بهترین ریشها را از ما بخرید اونم برای آول و آخرین بار
کارخانه ریش دامبل
ددرد رددد( پیام تموم شد)
بله دوباره سلام عرض میکنم
- اه خفه شو دیگه ...زود بنال ببینم تا نزدم نصفت نکردم
مجری : اوه چه خشن ... بله امروز قصد داریم بار جناب هدویگ معاون کبیر محفل ققنوس مصاحبه کنیم.
تق تق تق
- ای بابا نزن دیگه کلمو سوراخ کردی
هدویگ : هو هو هو...سلام بر ملت محفلی که همیشه بیدار هستن و منتظر فرمان منو دامبلدور هستند تا بر سیاهان بتازند و آنها رو کله پا کنند
مجری : خب جناب هدویگ کمی در مورد محفل و جنگی که به تازگی به پایان رسید توضیح بدید.
هدویگ : هو هو توضیح نداره که مگه من بدهکار تو هستم مرد تیکه...
- بله اگه متوجه شده باشید تغییرات اساسی در محفل انجام داده ایم که تا به حال ماننده آن تا به حال در تاریخ محفل اتفاق نیوافتاده بود... یکی از این تغییرات تقسیم بندی اعضای محفلی هست که به دو گروه میباشند
- اعضای قدیمی و فعال که تا کنون به محفل خدمت کرده اند و جز سفیدی و نابودی سیاهای هیچ هدفی نداشته اند که به عنوان اعضای محفل شناخته شده اند اما گروه دیگر اعضای ارتش سفید هستن که یا تازه وارد محفل شده اند و یا اعضای کم فعالی هستن که در صورت فعالیت بیشتر میتوانند وارد محفل بشوند
اما اینو بگم که این ارتش سفید رو دست کم نگیرید ... منتظر باشید تا ببینید چیکار خواهند کرد
مجری : چیکار میخواند بکنن مگه
هدویگ : تو رو سنه نه ...
مجری : باشه!!!
هدویگ : قوانینی نیز به همین منظور ترتیب دادم که نمیگم .. بابا پس چرا اینا رو تو محفل قرار دادم تا تو بری نگاه کنی بوقی ...

دیونم کردید انقدر پرسیدید... تق تق تق !!!
مجری : آخ آخ ... باشه باشه چشب میرم نگاه میکنم...حالا لطفاً خودتون کنترل کنید جناب هدویگ
هدویگ : نمیزاری که... بله از جنگی که به تازگی به پایان رسید و در آن ما بینی لرد را به خاک مالیدم که مامانش اومد برد پیش دماغ پزشک تا عمل کنه چون افساید شده بو ....
هووووم برق رفت...
صاحب رادیو
اه د خراب بشی

... شترق... ای نصف بشی ... گرومپ ( در حال کتک کاری رادیو)
- داخل اتاق مصاحبه
- هوهوهوهو... میکشمت بوقی... چرا برق رفت ... تق تق تق
- جون مادرت نزن بابا من چیکار کنم
- من نمیدونم از هر جا شده باید باهام مصاحبه کنی تا ملت محفلی رو نریختم اینجا
منتظر ادامه مصاحبه باشید تا برق ماگلی بیاد