جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اسمشو سیاه‌ها نمی‌تونن ببینن! (گریفیندور)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: جمعه 21 بهمن 1384 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
**_**_**_**_**_ تالار عمومي گريفيندور **_**_**_**_**

پسرا سخت در حال فكر كردن بودند !
دني كه به كوسن ها تكيه داده بود و به ديوار خيره شده بود گفت: كسي چيزي به ذهنش نرسيد؟؟؟؟؟
رون : من كه تو توهم نتيجه ي انتخاباتم .....از من چيزي نپرسين!!
استرجس نگاهي به رون كرد و بلند شد و گفت: پايه اين بريم دنبالشون؟؟؟؟
دني كه اكنون روبروي استرجس استاده بود گفت: اوكي....فكر خوبيه....ولي اگه ما هم گير بيافتيم؟؟
استرجس كه حسابي گيج شده بود گفت: من نميدونم...فقط بايد زودتر بريم و نجاتشون بديم...من خيلي نگران جسيكا هستم
رون كه سعي ميكرد خودشو وارد باغ كنه گفت: چه طوره واسشون يه نامه بنويسيم كه آماده ايم دوئل كنيم؟؟...اينطوري ميتونيم نجاتشون بديم؟؟؟
دني سرشو به علامت تاييد تكون داد و گفت: البته خدا كنه اونا تا حالا خودشونو كنترل كرده باشن و سعي كنن كه آروم باشن!!!



**_**_**_**_**_ تالار عمومي اسليترين **_**_**_**_**

بليز رو به جسي كرد و گفت: خفه شو..... ساكت باش!!
جسي كه از گوشه ي لبش خون ميچكيد گفت: حيف كه دستام باز نيست والا پدرتو در ميآوردم.....!!!!!
ليلي كه در كمال خونسردي كنار اندرو نشسته بود و همه را به سكوت دعوت ميكرد گفت: بهتره ساكت باشين...... بهونه دستشون ندين!!!!
اندرو كه خون جلو چشاشو گرفته بود ، با سر گويل رو نشون داد و گفت: هي كتي نگاه كن اون يكي عين خرس خسته اينجا خوابيده!
كتي كه سعي ميكرد دستشو باز كنه زير چشمي به جسي نگاه كرد و گفت: اون چاقو رو كه اونجاست بنداز طرف من!!!
جسي خودشو تكون داد ، و چاقو رو به سمت كتي هول داد به طوري كه كسي نفهميده بود!!!!!!
......گولوپس....گوپس......شتلق.......تق......
يكي از اونا: اه...اين ديگه چيه؟؟؟؟ عين سنگ بود!!!!
ليلي كه اين روش را به خوبي ميدانست در گوشي به دخترا گفت: پسرا نامه فرستاده!!!!!!
نيرويي بر آنها وارد شد......گويي دوباره جان گرفته باشند!
جسي كه ميخنديد گفت: ميدونستم كه استرجس به دادمون ميرسه ...... بعد سرشو پايين ميآره و زير لب ميگه: مطمئنم كه نجات پيدا ميكنيم!!!!
يكي از اونا نامه رو ميخونه ، اما تا بازش كنه كلي كرم ازش ميزيره توي دستاش و جيغ و دادش بلند ميشه!!!!
دخترا در پوست خود نميگنجيدند ...... و همچنان ميخنديدند!!
بليز سمت پسر ميره و بعد از زدن پس گردني به اون نامه رو از چنگش در مياره!!!!
بليز نامه رو ميخونه !
بليز خنده ي نيش داري ميكنه و ميگه: حدس بزنين اونا چي نوشتن؟
كتي كه تونسته بود يكي از دستاشو باز كنه گفت: مگه خنگي ...ما كه نميبينيم چي نوشته .....
بليز دهنشو باز كرد و گفت: اونا ميخوان در قبال آزاديتون با هم دوئل كنيم!!!!!!!.......به نظر تون كيا برنده ميشن؟؟؟ هاااااااااااان؟؟؟
اندرو كه خيلي هيجان زده شده بود گفت: بزار از اينجا خلاص شم ... هر سه تاشونو ميكشممممممممممم
ليلي هيچ چيزي نگفت و فقط با زمين نگاه ميكرد !
جسي ، هي جسي؟؟؟
كتي توانسته بود دستاشو باز كنه ، تعنه اي جسي ميزنه و ميگه: يه كم به من نزديك شو تا دستاتو باز كنم!!!!
جسي كه باورش نميشد ، خودش رو به كتي نزديك كرد !
در همين حال به كتي گفت: پس ليلي و اندرو چي؟؟
كتي كه به طرز ماهرانه اي دست جسيكا رو باز كرده بود گفت: اونا خيلي دورن......مگه نميبيني اون طرف شومينه هستن!!!؟؟؟؟
با هم پچ پچ نكنين!
يكي از اونا رو به بليز كرد و گفت: حالا چي كار كنيم؟؟؟؟؟؟ جواب نامشونو بديم؟؟؟؟
بليز يه نگاهي به اون كرد و گفت: آره...... بنويس

قرار ما امروز بعد از ظهر ساعت 7
براي خودتون توي درمانگاه جا رزرو كنين!!!

ضمنا يه كمي زنبور سياه توي نامه بريز ...... سوپرايز خوبيه!! هاهاهاهاهاهاااااااااااااااااااااااا


ادامه دارد....

**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**

1- آيا كتي و جسيكا ميتوانستند فرار كنند؟؟؟
2- آيا دوئل با پيروزي گريفيندوريها صورت ميگرفت؟؟؟
3- آيا استرجس به جسيكا علاقه داشت يا فقط قصد داشت به خواهر آسلامي خودش كمك كند؟؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 19 بهمن 1384 07:39
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ي اعضاي حاضر در جمع ساكت شدند كه ناگهان صداي به گوش رسيد....
دخترا آروم گفتند:ما ميريم ببينيم كي بوده!!
پسرا كه دفعه قبل شكست خورده بودن حرفي نزدن و فقط تماشا كردن.....
جسي خواست از جاش بلند شه كه پاش خورد به لبه ي ميز و دادش بلند شد......
آيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي.....(بدون شرح)
اندرو داشت از پله ها پايين ميومد كه ناگهان پاش ليز ميخوره و ......
دنگ...دونگ.....بوممم......پخ......واي....
استرجس كه خندش گرفته بود سرشو پايين ميگيره و آروم شروع به خنديدن ميكنه.....
اندرو به هزار زحمت از جاش بلند شد و گفت:به چي ميخندي؟؟؟؟ بچه پررو!!!!!!
ليلي به جسي نگاه كرد و گفت:فكر كنم داره به ما ميخنده.....
استرجس:دقيقا .......
سپس رو به دني كرد و گفت:
اينارو نگاه كن اينا ميخوان برن جاسوس دستگير كنن..... از ما هم بدترن.......
دني:
جسي كه درد پاش كمي آروم گرفته بود گفت:
تو ديگه صحبت نكن بچه پررو......... كه من ميدونم با تو........ بعدا حساب تو رو هم ميزارم كف دستت استرجس .....
استرجس:خب بابا خنده دارين ديگه........رون تو نظري نداري؟؟؟
صورت رون قرمز شده بود ........
دني از جاش بلند ميشه و ميره پيشش و ميگه:چته رون اتفاقي افتاده؟؟؟
رون به هزار زحمت گفت:... داخل دلم خنديدم....!!!!!
همه: !!!!!
سپس ادامه داد :
اگه اجازه بدي ميخوام بلند بخندم!!!!
استرجس:خواهش ميكنم
رون شروع كرد به صورت بلندي خنديدن به طوري كه صداي خنديدنش در تالار پيچيد...
اندور كه داشت از عصبانيت منفجر ميشد رو به دخترا كرد و گفت:
برين دنبال جاسوسه اگه 10 دقيقه اينجا وايسيم ..... هيچي ديگه......
پسرا:شروع كردن به خنديدن.......
دخترا از تالار بيرون اومدن....
ناگهان
جسي:اون كيه جلوي ما ايستاده............
چند نفر كه صورتشون پوشيده بود.... جلوي آنها ايستاده بودن.....
*چند لحظه بعد*
اندرو :بابا ولمون كنيد... ما كه به شما كاري نداشتيم!!!!!
ليلي: به جان تالار گريفيندور خودم ميكشمتون
يكي از اونها با مشت زد توي صورت ليلي ...اون بالافاصله بيهوش شد....
جسي خواست اعتراض كنه ولي .........

اونها به هوش اومدن..........
جسي به دور و اطراف خودش نگاه كرد....
نه
اونها داخل تالار عمومي اسلاترين بودن.......
كم كم ليلي و اندرو هم به هوش اومدن...........
ليلي از جاش بلند شد و گفت:بايد از اينجا در بريم!!!!!!!
يكي:كجا حالا تشريف داشته باشين
ليلي روشو ميكنه به سمت صدا و ميبينه :همون افرادي كه آنها را به آنجا آورده بودن جلوشون ايستده بودن ولي تعدادشون دو برابر بود.........
جسي كه خيلي عصباني بود گفت:
چي ميخواي؟؟؟؟
يكي از اونها:نامه رو رد كن بياد تا آزاد بشين....
اندرو گفت:
نامه دست ما نيست.....
يكي از اونها:چه بهتر....نامه در عوض جون شما معلوم ميشه چند نفر دوستتون داره توي تالار.... و جونتون براشون مهمه.......
سپس روشو به سمت يكي از خودشون ميكنه و ميگه:
نامه رو بنويس........

*تالار عمومي گريفيندور*
پسرا هنوز داشتند ميخنديدن......
يك نامه از پنجره داخل تالار ميشه و ميره مستقيما توي دست استرجس.....
اون نامرو باز ميكنه و شروع به خوندن ميكنه.....
اونارو گرفتن........
همه:نه.....
رون:حالا چي؟؟؟

ادامه دارد.............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 بهمن 1384 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سايه دور و دور تر ميشد!
تاريكي همه جا رو گرفته بود ، دني رو به استرجس ميكنه و ميگه: هي استر به نظرت اون كي بود؟
در همين حال كه رون وسط حرف استرجس ميپره و ميگه: من كه ميگم اون يكي از جاسوساي دراكو بود ميخواست ببينه من دارم چكار ميكنم؟؟؟؟
استرجس: اينم ممكنه!!!!!!!...ولي هركي بود تا حالا رفته ، داره پادشاهي سالازار دوم رو خواب ميبينه!!!


پسرا كه به شدت احساس سرشكستگي ميكردند وارد سالن اصلي گريف شدند.
ليلي و جسي كه روي مبل نزديك شومينه لم داده بود و داشتند فرم نظر سنجي رو در مورد انتخابات ميخوندند به محض ورود پسرا بلند شدن !
جسي در حالي كه داشت با قلمش بازي ميكرد گفت: پس يارو كو؟؟
استرجس لبخندي زد و گفت: اول در رفت... يعني نزديك بود بگيريمشاااااااااا!!!!!!!....
اندرو كه صداي اومدن اونا رو شنيد از خوابگاه دخترا بيرون اومد و در كمال سرعت گفت:شما هيچ كاري بلد نيستين...عين اژدها چمبره زدين روي گريفيندور.....
ليلي رو به اندرو كه داشت از عصبانيت ميتركيد كرد و گفت: ما كه گفته بوديم بيايم و كمك كنيم...خوب شما خودتونو نشون دادين....ولي بگذريم!!!!....بايد فكر كنيم كه اون كي بود؟؟؟
رون نيششو تا بنا گوش باز ميكنه و ميگه: من ميگم طرفداراي دراكو بود!!
جسي زير نگاهي به رون ميكنه و ميگه: وااااااااااي.....ولي اونا چه طوري اومدن اينجا؟؟؟؟؟
دني كه به پله ها تكيه داده بود و سخت فكر ميكرد گفت: چه طوره به مك گونگال بريم؟؟؟؟
استرجس كه حالت تدافعي گرفته بود و راه ميرفت گفت: نه اين روزا سرشون شلوغه بهتره خودمون پيداش كنيم!! راستي من اينو روي زمين پيدا كردم!!! وقتي داشت ميرفت از توي شنلش اوفتاد...
جسي سرشو از توي كاغذ بيرون مياره و ميگه:ميتونم ببينم؟؟
استرجس به طرف جسي مياد و همينطور كه داشت كاغذي كه پيدا كرده بود روبهش ميداد ، كنارش نشست و سعي ميكرد ببينه اون داره چي مينويسه!!!
ميشه بخوني چي نوشته جسي؟؟ اين صداي كتي بود كه همراه با خميازه شنيده ميشد!
جسي: اوكي ....اون تاي كاغذ رو باز كرد وشروع به خوندن كرد..

---------------- برسد به دست آقاي دراكو مالفوي -------------
همين كه جسي اين را گفت ، رون دهانش را باز كرد و گفت: واااي من چه هوشي دارم؟؟؟...ديدين اون طرفدار رقيبم بود!!!!
جسي يه نگاهي به رون كرد وگفت: اجازه ميدي بقيه شو بخونم!!
رون ساكت شد !
جسي ادامه ي نامه رو خوند:

دراكو اوضاع گريفيندور خيلي نامعلومه....كسي اينجا نيست ...خيلي خلوته......تو وزير ميشي !!!!!

فدايي شما
ك


همگي:
ليلي كه خيلي مشكوك شده بود گفت: يعني كي ميتونه باشه!! احتمال اين وجود داره كه اين نامه به طور اتفاقي روي زمين افتاده!
همه ي اعضاي حاضر در جمع ساكت شدند كه ناگهان صداي به گوش رسيد....


ادامه دارد...

**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**

1- آيا باز آن جاسوس آمده بود؟؟
2-چه كسي ميتوانست آن نامه را نوشته باشد؟؟
3- آيا گريفيندوريها ميتوانند آن جاسوس را پيدا كنند؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: یکشنبه 16 بهمن 1384 19:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بروبچ توي تالار نشسته بودن و داشتن درباره موضوعي با همديگر صحبت ميكردن.....كار به جاهايي كشيد كه صحبت تالارهاي ديگر چي دارن و چي ندارن......
استرجس گفت:توي تالار هافل يك تاپيك دارن به نام تبريك تسليت خوش آمد....و...... كه فكر كنم مثل همون تاپيك هر چه دل تنگت ميخواهد بگو خودمونه.............
دني حرفهاي اونو تاييد كرد و گفت:
يك تاپيك ديگر هم دارن به نام.....
هر چقدر به خودش زور آورد اسم تاپيك رو يادش نيومد و بالاخره گفت:نيدونم
جسي از استرجس پرسيد:تو اينارو از كجا ميدوني؟؟؟؟؟
استرجس نيشش تا بنا گوشش باز شد و گفت:
اي بابا خجالتم نديد ديگه...
جسي:اي بابا مصخره بازي در نيار ديگه!!!!!!!!
استرجس:باشه باشه ناراحت نشو بعدا بهت ميگم....
جسي:ايول.....
دنگگگگگگ.....
ليلي:صداي چي بود؟؟؟؟؟
همه ي بچه ها از جاشون بلند ميشن و مات و مبهوت به دور و اطراف خودشون نگاه ميكنن.....
دنيل:فكر كنم از اونجا بودش............
ليلي كه شجاع شده بود گفت:
بريم ببينيم......
استرجس رفت جلوي اونها ايستاد و گفت:
خواهران آسلامي موضوع مربوط به آقايون هستش
ليلي كه داشت جوش ميورد گفت:
اااااااااا.......حالا ما شديم خواهر ديگه....بعدا ميدونم چي كارت كنم.......
دني كه ديد استرجس تنهاست گفت:
راست ميگه ديگه...موضوع پسرونست......
سپس اون دو تا به سمت صدا حركت كردن .....
وقتي رسيدن به محلي كه صدا از آنجا اومده بود ديدن كه گلدوني شكسته........
استرجس به دور و اطراف خودش نگاه كرد .....
سايه اي كنار ديوار بود استرجس خيلي آروم به دني علامت داد و
گفت:
بريم سمت سايه
دني:اوكي برو......
وقتي آنها به محل سايه رسيدن ديدن كه كسي داره از انتهاي سالن از در خارج ميشه..............
استرجس:ااااااااااااااااااااااا............وايسا........(رو به دني :فكر كنم جاسوس بود)
آنها به دنبال جاسوس از در سالن خارج شدن.........

ادامه دارد..............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 دی 1384 13:48
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام به همگي اميدوارم حالتون خوب باشه

استرجس عزيز اينجا براي خبرهاي جاسوسانه و مرموزانه و خبرهايي كه نبايد به گوش سياها برسه كه ما ميدونيم


خوب اينم موضوع در واقع اينجا مكاني براي جاسوسيه موفق باشيد
هرميون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 دی 1384 06:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ناظر محترم اگه ميشه يك موضوعي چيزي به ما بدين كه در اينجا به كار ببريم ممنونم ميشم چون اصلا معلوم نيست چي بايد بزنيم

ارادتمند
استرجس پادمور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: دوشنبه 26 دی 1384 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا چرا همگي فقط اعلام آمادگي كردن ؟؟؟؟؟؟؟
چرا كسي پست نميزنه؟؟؟؟
من ميخام پست بزنم قفط نميدونم كه موضوعش بايد سفيد باشه يا كاملا محرمانه؟؟؟؟؟؟


با تشكر
جسي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: جمعه 25 آذر 1384 08:53
نمایش جزئیات
آفلاین
من خودم رو برای جاسوسی معرفی می کنم...

متخصصص تو این کارا هستم... دونه به دونه و ریز به ریز تاپیک های اسلیترین رو میدونم...
از یه حیله پیام هاشون را می تونم بخونم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 آذر 1384 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
کارداک جان فردا جنگه پس مرگ خوار ها یا ما از این کار ها دیگه نمیکنیم .




تا فردا.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 آذر 1384 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگ خواران قراره برای خودشون امضایی جدید بسازند(از یک خبر گذاری در اسلایترین!!!)
جاسوسم هی اطلا عات می ده!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده