پسرا سخت در حال فكر كردن بودند !
دني كه به كوسن ها تكيه داده بود و به ديوار خيره شده بود گفت: كسي چيزي به ذهنش نرسيد؟؟؟؟؟
رون : من كه تو توهم نتيجه ي انتخاباتم .....از من چيزي نپرسين!!
استرجس نگاهي به رون كرد و بلند شد و گفت: پايه اين بريم دنبالشون؟؟؟؟
دني كه اكنون روبروي استرجس استاده بود گفت: اوكي....فكر خوبيه....ولي اگه ما هم گير بيافتيم؟؟
استرجس كه حسابي گيج شده بود گفت: من نميدونم...فقط بايد زودتر بريم و نجاتشون بديم...من خيلي نگران جسيكا هستم

رون كه سعي ميكرد خودشو وارد باغ كنه گفت: چه طوره واسشون يه نامه بنويسيم كه آماده ايم دوئل كنيم؟؟...اينطوري ميتونيم نجاتشون بديم؟؟؟
دني سرشو به علامت تاييد تكون داد و گفت: البته خدا كنه اونا تا حالا خودشونو كنترل كرده باشن و سعي كنن كه آروم باشن!!!
**_**_**_**_**_ تالار عمومي اسليترين **_**_**_**_**
بليز رو به جسي كرد و گفت: خفه شو..... ساكت باش!!
جسي كه از گوشه ي لبش خون ميچكيد گفت: حيف كه دستام باز نيست والا پدرتو در ميآوردم.....!!!!!
ليلي كه در كمال خونسردي كنار اندرو نشسته بود و همه را به سكوت دعوت ميكرد گفت: بهتره ساكت باشين...... بهونه دستشون ندين!!!!
اندرو كه خون جلو چشاشو گرفته بود ، با سر گويل رو نشون داد و گفت: هي كتي نگاه كن اون يكي عين خرس خسته اينجا خوابيده!
كتي كه سعي ميكرد دستشو باز كنه زير چشمي به جسي نگاه كرد و گفت: اون چاقو رو كه اونجاست بنداز طرف من!!!
جسي خودشو تكون داد ، و چاقو رو به سمت كتي هول داد به طوري كه كسي نفهميده بود!!!!!!
......گولوپس....گوپس......شتلق.......تق......
يكي از اونا: اه...اين ديگه چيه؟؟؟؟ عين سنگ بود!!!!
ليلي كه اين روش را به خوبي ميدانست در گوشي به دخترا گفت: پسرا نامه فرستاده!!!!!!
نيرويي بر آنها وارد شد......گويي دوباره جان گرفته باشند!
جسي كه ميخنديد گفت: ميدونستم كه استرجس به دادمون ميرسه ...... بعد سرشو پايين ميآره و زير لب ميگه: مطمئنم كه نجات پيدا ميكنيم!!!!
يكي از اونا نامه رو ميخونه ، اما تا بازش كنه كلي كرم ازش ميزيره توي دستاش و جيغ و دادش بلند ميشه!!!!
دخترا در پوست خود نميگنجيدند ...... و همچنان ميخنديدند!!
بليز سمت پسر ميره و بعد از زدن پس گردني به اون نامه رو از چنگش در مياره!!!!
بليز نامه رو ميخونه !
بليز خنده ي نيش داري ميكنه و ميگه: حدس بزنين اونا چي نوشتن؟
كتي كه تونسته بود يكي از دستاشو باز كنه گفت: مگه خنگي ...ما كه نميبينيم چي نوشته .....
بليز دهنشو باز كرد و گفت: اونا ميخوان در قبال آزاديتون با هم دوئل كنيم!!!!!!!.......به نظر تون كيا برنده ميشن؟؟؟ هاااااااااااان؟؟؟
اندرو كه خيلي هيجان زده شده بود گفت: بزار از اينجا خلاص شم ... هر سه تاشونو ميكشممممممممممم
ليلي هيچ چيزي نگفت و فقط با زمين نگاه ميكرد !
جسي ، هي جسي؟؟؟
كتي توانسته بود دستاشو باز كنه ، تعنه اي جسي ميزنه و ميگه: يه كم به من نزديك شو تا دستاتو باز كنم!!!!
جسي كه باورش نميشد ، خودش رو به كتي نزديك كرد !
در همين حال به كتي گفت: پس ليلي و اندرو چي؟؟
كتي كه به طرز ماهرانه اي دست جسيكا رو باز كرده بود گفت: اونا خيلي دورن......مگه نميبيني اون طرف شومينه هستن!!!؟؟؟؟
با هم پچ پچ نكنين!
يكي از اونا رو به بليز كرد و گفت: حالا چي كار كنيم؟؟؟؟؟؟ جواب نامشونو بديم؟؟؟؟
بليز يه نگاهي به اون كرد و گفت: آره...... بنويس
قرار ما امروز بعد از ظهر ساعت 7
براي خودتون توي درمانگاه جا رزرو كنين!!!
ضمنا يه كمي زنبور سياه توي نامه بريز ...... سوپرايز خوبيه!! هاهاهاهاهاهاااااااااااااااااااااااا
ادامه دارد....
**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**_**
1- آيا كتي و جسيكا ميتوانستند فرار كنند؟؟؟
2- آيا دوئل با پيروزي گريفيندوريها صورت ميگرفت؟؟؟
3- آيا استرجس به جسيكا علاقه داشت يا فقط قصد داشت به خواهر آسلامي خودش كمك كند؟؟؟؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


