جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1385 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
در را باز کرد و آهسته وارد شد. روبرویش را نگاه کرد. سالنی بزرگ و تجملی در مقابلش بود که بر خلاف آنچه او تصور میکرد،هیچ رفت و آمدی در آن نبود. همه جا سوت و کور بود و جز سکوت چیز دیگری شنیده نمیشد.حتي موشک هايي که به طور معمول روزانه در فضاي وزارتخانه رفت و آمد داشتند در اين قسمت ديده نميشدند.
فریاد زد:کسی اینجا نیست؟!
و جز پژواک صدای خود صدایی نشنید. به پیشخوان نزدیک شد. هیچ کس آنجا نبود. اشک در چشمانش جمع شد. با خود گفت:حالا چی کار کنم؟!من...نمیدونستم...حالا چجوري جواب مشتريم رو بدم؟...چطوري ميتونم دوباره مشتريام رو جمع کنم...يا مرلين... بدبخت شدم رفت...
بغض گلويش را گرفت و چيزي نمانده بود که به گريه بيفتد که ناگهان صدايي شنيد :
- چی شده؟
ناگهان افکار خود را فراموش کرد. به طرف صدا برگشت اما کسی آنجا نبود. فریاد زد: کسی اونجاست؟
صدا جواب داد: رزی خیلی وقته که کسی اینجا نمیاد. مشکلی پیش اومده؟!
با نگرانی گفت:چی ؟! نه...یعنی ..آره.....یعنی ..اون قوری که مال یه ماگل بود... من نمیدونستم...واییییی....حالا چی کار کنم؟! حالا تو کی هستی؟ میتونی کمکم کنی؟!
صدای خنده دخترانه ای شنیده شدف به طرف صدای خنده برگشت و ناگهان آنیتا را دید که از سمت دیگر سالن به طرف او می آمد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1385 19:51
نمایش جزئیات
آفلاین
این تاپیک باز شد ؛ آغاز به کار مجدد این مرکز !

بعد از مدتها عدم فعالیت در اداره سو استفاده از وسایل ماگولی ، این مرکز با مدیريت آنیتا دامبلدور ، مک بون پشمالو ( رون ويزلی ) و رومسا از این لحظه شروع به کار کرد .

با آرزوی فعالیت بیشتر در این مرکز اداری !

وزير سحر و جادو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 فروردین 1385 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت دوستان عزیز و با عرض تبریک عید
نمیدونم کی میخوایید دوباره این تاپیک را راه بندازید ولی اگه نیاز به رئیس جدید دارید از من غافل نشوید(چقدر از خودم تعریف میکنم! )
----------------------------------
بچه ها با حالت بلاتکلیف توی اتاق نشسته و مشغول پراندن مگسهای سمج سازمان بودند. گاهی هم از اطراف موشکهایی وارد اداره میشد که بیشتر شوخی و تمسخر بود:
«عجب بیکاریه دلنوازی ... »
«هنوز اینجا داره خاک میخوره...بی رئیس شدید؟ها...ها..ها »

آیدی در حالیکه دست زیر چانه اش زده بود و توجهی به خزعولاتی که از توی نامه ها نثارشان میشد نداشت،آهی کشید و گفت:

-"اینطوری نمیشه...باید خودمون یه فکری کنیم.این رئیس بیخیال سابق اداره رو گذاشت به امون خدا.حالا باید ما هم یه قدرتی از خودمون نشون بدیم که میتونیم رو پای خودمون وایسیم."
همه:
-" خب چیکار کنیم؟"

ایدی شانه هایش را بالا انداخت و دوباره به فکر فرورفت. رزن در همین حین با لبخندی تکبر امیز وارد اداره شد.کاغذی در دست داشت که البته هیچ کس را از فکر بیرون نیاورد(به اصطلاح تحویل نگرفتند! )
بالاخره رزن با صدای بلند سینه اش را صاف کرد ،نامه را در دست تکان دادو با حالت مذیانه ای گفت:
-"وزیر یه فکری برای اینجا هم کرد!(تبلیغات وزیر مردمی!) اینجا رو ببینید. رئیس جدید..."
همه به طرف او برگشتند........
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه داستان تا حالا....
جریان از این قرار که بلیز به همراه دوستان در وزارت سحر و جادو یک اداره ای به نام اداره مبارزه با سوء استفاده از اشیاء مشنگی تاسیس می کنن.

کار این اداره مبارزه با سوء استفاده کنندگان و دستکاری کنندگان اشیاء مشنگی می باشد.

چند ماموریت به پستشون می خوره و همه ماموریتها تقریبا سرکاری بوده و همش زیر یک نفر به نام رجید بوده که ایشان به یک جای دور تبعید میشن و مشکل اداره حل میشود.

بعد گروه دوباره به مشکلاتی می خورن که همش باز سر کاری بوده و در این بین می فهمن که رزن مالفوی برادر دوقولوی لوسیوس از اشیاء ماگلی سوء استفاده می کنه و با وزیر سابق نیز دست به یکی کرده است.

اعضای گروه سر یک فرصت رزن رو گیر می اندازن و رزن به زندان می افته, در این بین وزیر سابق از دست اداره عصبانی میشه و سعی بر پلمپ و تعطیل کردن اداره ذکر شده می کنه.

ولی اتفاقی در دنیای جادوگری می افته و وزیر از پستش برکنار شده و وزیر جدید دراکو مالفوی انتخاب می شه و اعضای گروه خیالشون راحت می شه.

از اونجایی که وزیر جدید با رزن مالفوی نسبت فامیلی داشتن رزن از زندان آزاد می شه و دراکو رزن و ایدی رو به عنوان ناظر بر کارهای اداره مبارزه با سوء استفاده از اشیاء مشنگی ما مور می کنه.

و حالا ادامه ماجرا .............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام دوستان عزیز ....من این پست را زدم که شاید من را هم عضو گروهتون بکنید ....البته هرجور راحتید!
----------------------------------------------------
موشک با صدای ترق ترقی در دستان ارتیکوس که حالا درحال کلنجار رفتن با ان بود باز شد و برخلاف همیشه نامه ای به این بزرگی!از داخل ان بیرون پرید...
بلیز نامه را از دست ارتیکوس قاپید و درحالیکه سعی میکرد قیافه ای جدی بخود بگیرد،صدایش را صاف کرده و شروع به خواندن ان کرد:
-اهم...اهم...طبق مصوبه های جدید وضع شده توسط مقام عالی رتبه جناب دراکو مالفوی وزیر محترم سحر و جادو،از این پس افراد بدون نظارت معاون جدید حق تعقیب،تشویق،تنبیه و هر گونه اقدام رسمی را ندارند.این قانون در مورد تمام اعضای وزارتخانه از جمله شما را نیز در بر میگیرد.بزودی (تا چند ثانیه دیگر)معاون این بخش مشخص شده و برای انجام وظیفه به این بخش منتقل میشود.این کار بدلیل مشغله زیاد خود وزیر و برای نظارت دقیقتر انجام میگیرد.در ضمن جناب اقای رزن مالفوی نیز همراه ناظر محترم به سر کار خود باز میگردند.
امضا
وزیر جدید سحر و جادو
دراکو مالفوی
همه از تعجب در حال شاخ در اوردن بودند. از کی تاحالا دراکو چنین مستبد شده بود که بخواد حتی روی حرف بلیز حرف بزند!؟
در همین حین تعجب دوباره یک اتفاق ناگهانی افتاد! در دفتر بسرعت باز شد و رزن با قدمهای استوار وارد دفتر شد و در پشت سرش موهای طلایی کسی تاب خورد....
رزن با حالتی سرشار از غرور و کنایه نگاهی از سر تا بپای اعضای گروه انداخت و در حالیکه به انها چشم غره میرفت به پشت سرش نگاهی انداخت.ناگهان(!)دختری با ابهت خاصی از پشت سر رزن قدم به جلو گذاشت .با حرکتی سریع به موهایش پیچ و تابی داد و بعد با لحنی کشدار شروع به صحبت کرد:
-سلام...طبق مصوبه 224(!)وزارت سحر و جادو،همان نامه ایکه در دستان شماست اقای بلیز،اینجانب آیدی مالفوی از این به بعد بعنوان ناظر این بخش فعالیت خواهم داشت.اگر سوالی هست من مشتاقانه جواب خواهم داد...
همه شده بودند و هیچکس یارای صحبت را نداشت....
آیدی نگاهی سطحی به دفتر انداخت و گفت:
-مثل اینکه سوالی نیست.بهرحال بهرحال من در دفتر کناری منتظر شما هستم ...اه ،شاید این سوال پیش بیاید که چطور من در دفتر کناری مراقب کارهای اینجا هستم...
نگاه کوتاهی به رزن انداخت و ادامه داد:
-بهرحال من هم روشهای خودم را دارم.
سپس همانطور که ناگهانی وارد شده بود ،از در خارج شد و همه را در بهت این موضوع تنها گذاشت...
---------------------------
البته واقعا معذرت میخوام که یه دفعه چنین پستی بخودم دادم.اگر نتوانستید با ان کنار بیایید عوضش میکنم
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا اگر من وزیر شده بودم دیگه چیکار میکردین.

بلیز همینجور روی دستها می چرخید که وقتی تقریبا تمام وزن اون روی رز بود شاپالاخ........ بله بلیز از دست رز افتاد پایین.

رز ناراحت رفت گوشه ای نشست. همه از این رفتار رز تعجب کرده بودند و نمی دانستند چرا رز ناراحت هست.

آرتیکوس رو به رز کرد و گفت: چرا ناراحتی دیگه وزیر سابق نمی تونه کاری کنه و ما می تونیم شغلمون رو ادامه بدیم.

رز گفت: خوب که چی یکی رفت از اون بدتذ اومد. مگه شما نمی دونید که رزن, عموی دراکوست.

بلیز بلند شد و با چوبش یک وردی خوند و خاک ها از رداش به هر طرفی رفتند و با سرعت به سمت آرتیکوس و رز اومد گفت:
خوب باز اینکه ناراحتی نداره تا دراکو بیاد و بفهمه کار این اداره چیه و ما اینجا چیکار می کنیم اونم عوض میشه.
ما باید شاد باشیم و شادی کنیم. و به فکر ماموریتامون باشیم.

همین که کلمه ماموریت از دهن بلیز بیرون اومد. یک موشک درست جلوی آرتیکوس به پایین اومد...............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 بهمن 1384 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
رز گفت : من نمیدونم این وزیر بوقی نمیخواد ز سمتش کناره گیری کنه !
بلیز که آن چیز هایی راکه میدید باور نمیکرد همچنان سعی میکرد خودش رو مثل بقیه عصبانی نشون بده به همین دلیل کمی صبر کرد تا بلکه کسی متوجه بشود ! آرتیکوس در حالی که به مخش فشار میاورد گفت :
_ خب پس اگر وزیر بیاد اینجا حسابمون پاکه !
هلگا و پنه لوپه هم به عنوان هم دردی سر تکون دادند !
بلیز خواست حرفی بزنه اما دوباره ترجیح داد که وایسه و به حرفهای بقیه گوش بده !
رز در حالی که عرض اتاق را میرفت و میامد گفت :
_ بچه ها مسئله خیلی جدیه نباید دست روی دست بزاریم !
بلیز خودش رو به سختی کنترل کرد که ببینه بقیه هم انقدر آکیو پایین تشریف دارن یا نه !
بیل با خشونت گفت :
_ آقا میگم فکر میکنم باید یک مدت آفتابی نشیم !
بلیز دیگه نتونست جلوی خودش را بگیره به همین دلیل با آخرین قدرت فریاد زد :
_ شما ها هی دارین چی میگین ؟ هان ؟
همگی با تعجب به بلیز نگاه کردند سرانجام هلگا گفت :
_ منظورت چیه ؟ بلیز ؟
بلیز با عصبایت فریاد زد :
_ وای که چقدر شما خنگین ! همین چند وقت پیش انتخابات وزیر انجام شد و الانم دراکو مالفوی وزیره ! میدونین یعنی چی ؟ یعنی اینکه اسکریم جیور هوتوتو شد !
بلیز چند لحظه ایستاد . او چشماش رو بست و منتظر موند تا همه با هم هورا بکشند . اما در کمال حیرت و شگفتی هیچ کس حرفی نزد . رز در حالی که با خشم بلیز رو نگاه میکرد گفت :
_ خیلی بی مزه ای !
بیل : مگه ما با تو شوخی داریم
بلیز
جاستین : اصلا من نمیدونم کی اینو رئیس اینجا کرده ! یکذره جنبه نداره جدی باشه !
پنه لوپه : اه اه اه :chomagh:
بلیز که جوش آورده بود با خشم به سمت میزش رفت و از درون آن چندین روزنامه و مجله دراورد ! و هر کدوم از آنها را بدست یکی از آنها داد و آخرین روزنامه هم که عکس بزرگ دراکو بر رویش خود نمایی میکرد با خشونت داد دست آرتیکوس !
همگی با تعجب نگاهی به تیتر روزنامه می انداختند و مشغول به خوندن آن میشدنددر این مدت هیچ کس حرفی نمیزد ! بلیز صبر کرد تا خوندن بقیه تموم بشه . او در تمام این مدت با حرص آنها رو نگاه میکرد
سرانجام کارمندان بوقی یکی یکی روزنامه شان را تموم کردند و سرشان را با تعجب بالا گرفتند .
بلیز : خب چی شد ؟ آقایون و خانمها صبح بخیر الان ما بیست و پنجم بهمن ماه هستیم ! سال 2006 میلادی ! منم بلیز زابینی رئیس شما هستم !
همگی با تعجب چند بار پلک زدند . ناگهان اداره با صداهای بلندی شبیه انفجار از جا کنده شد . همه شروع کردند به هورا کشیدن و تشویق بلیز و به سلامتی وزیر جدید ( دراکو ) صلوات فرستادن
بلیز زمانی به خودش اومد که بالای دست بچه ها میچرخید . بلیز که کاملا غافل گیر شده بود با خودش گفت :
_ حالا اگر من وزیر شده بودم دیگه چیکار میکردن ..........
----------------------------
سخنی با دوستان عضو :
من فکر میکنم که باید این موضوع رو تذکر بدم ! ببینین هدف از اینکه عضو اینجا شدین این نیست که عضو بشین بعدش دیگه برین و نیاین ! هدف اینه که شما این تاپیک رو با رولهای خودتون همیشه فعال نگه دارید ! و این تاپیک رو تبدیل به تاپیکهای پرطرفدار کنید ! بعضی از شما فقط یکبار درخواست عضویت دادین و منم شما رو قبول کردم ولی حتی یک رول هم نزدین
من فکر میکنم به عنوان زننده این تاپیک حق داشته باشم که در صورت دیدن کم کاری عضو های غیر فعال رو از جریان خارج کنم و جاشون عضوهای دیگر بیارم ! اگر میخواهید همچنان به عنوان یک کارمند باقی بمونید پیشنهاد میکنم یک فکری برای خودتون بکنین ! حداقل دو تا رول بزنین ! این رولی هم که در بالا زدم فقط به جهت فعال سازی دوباره تاپیک بودش !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 15 بهمن 1384 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
رزن لبخند ملیحی زد و خواست از دست مامورین بگریزد که به وسیله طلسمی نقش زمین شد. مامورین وزارت خونه اونو دستگیر کرده و انو توی بازدداشت گاه موقف وزارتخانه زندانی کردند.

هلگا و رز و بیل و آرتیکوس هم آزاد شده و به سمت دفتر راه افتادند چنان خوشحال بودند که انگار کار بزرگی انجام دادند. در راه هلگا رو به بقیه کرد و با تبسمی گفت:
خوب خستگیمون در رفت, موانعمون رو از سر راه برداشتیم. اون از رجید اونم از این رزن عوضی.
رز که انگار چیز مهمی از ذهن هلگا در رفته بود رو فهمیده بود با حالت غمگینانه ای گفت:
نه اشتباه نکن همه رو برنداشتیم. باید به اون وزیر هم یک درس درست حسابی بدیم.
آرتیکوس که هنوز آثار خستگی توی چهرش مشخص بود گفت:
خوب بهتره بریم به بلیز هم این خبرهای خوش رو بدیم. تا حال کنه.

همه به سمت دفتر راه افتادند وقتی بیل در دفتر را باز کرد دید که یک موشک منفجر شده و بلیز از ترس همینجوری هاج و واج مونده. و اسناد و پرونده ها رو زمین پخش شده و همه چیز به هم ریخته شده.

آرتیکوس: بلیز چی شده, چرا اینجوریی؟ چی شده؟
رز: زهر ترک شدیم یک چیزی بگو.

بلیز با حالتی عصبانی و ناراحت که انگار تمام کلاغهای آسمون رو سرش گیش کردن گفت: شماها چیکار کردین. وزیر, خیلی عصبانی شده وداره میاد اینجا. حالا باید چیکار کنیم. اون گفته که داره میاد اینجا رو پلمپ کنه. و دیگه گالئونی در کار نیست. یعنی بودجه نمیدن.

رز که از همه ناراحتر به نظر می رسید گفت:...................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 15 بهمن 1384 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
رزن همینطور بی توجه به اطرافش در کوچه ناکترن راه میرفت و رز و هلگا و بیل و آرتیکوس نیز از پشت او رو تعقیب میکردن .
سرانجام رزن وارد مغازه بورگین و بوکس شد و در مغازه پشت سرش بسته شد . بلافاصله آرتیکوس و بیل و رز و هلگا خودشون رو در پشت دیواری مخفی کردند .
مدتی سکوت برقرار شد و در این بین آنها فقط شاهد حرف زدن بی سر و صدای رزن با مغازه دار بودند .
آرتیکوس با عصبانیت سرش رو خاروند گفت :
_ خب این چه فایده ای داره ما که نمیدونیم اونا دارن چی میگن ؟
هلگا با خوشحالی گفت :
_ خب اینکه اشکالی نداره الان یکی از گوشهای گسترش پذیر رو در میارم و اون وقت با دقت به حرفهاشون گوش میدیم
بلافاصله رز با خشم حرف هلگا رو قطع کرد و گفت :
_ چی میگی دختر ! مگه دفعه پیش رو یادت رفته ؟ چیزی نمونده بود هر دومون بدبخت بشیم !
اما بر خلاف انتظارات همگی خیلی سریع رزن در حالی که پاتیل بزرگی را در دستش گرفته بود یک تنه به در فروشگاه ضربه ای زد تا آن را باز کند و سپس دوباره وارد کوچه ناکترن شد . او بدون هیچ توجهی دوباره به سمت خروجی آنجا راه افتاد !
در اون حین اعضای اداره با دهن باز داشتند رزن رو میپاییدند !
هلگا :
_ تو رو خدا نگاه کن ؟
رز در حالی که به همگی آنها نگاه میکرد گفت : خب دیگه قایم موشک بازی تموم شد ! همین الان باید دستگیرش کنیم !
سه همکار دیگر : حق با توئه بریم بگیریمش !!!
رزن همون طور داشت در خیابون با پاتیلش راه میرفت ناگهان پاتیلش به هوا رفت چرا که رز و هلگا و آرتیکوس و بیل با یک جهش به روی رزن پریده بودند !!!!
هلگا در حالی که چوبدستیش رو روی شقیقه رزن گذاشته بود فریاد زد :
_ بی حرکت !
بیل که لبخند شیطانی بر لبش داشت با صدای زمزمه مانندی گفت :
_ خب دیگه بازی تموم شد ! دیگه کارت تمومه
اما بر خلاف انتظارات رزن دو سه بار با تعجب پلک زد سپس فریاد زد :
_ کمکم کنید اینا چی از جون من میخوان ؟ کمک !!!!!
هلگا با عصبانیت گفت : وااااااا چه پررو هم هست !!!!!
_ ولش کنید ببینم !!!!
همگی با تعجب برگشتند و به پشت سرشان نگاه کردند . مامورین وزارت خونه با سرعت به سمت آنها میدویدند . یکی از آنها فریاد زد :
_ اینجا چه خبره ؟
رزن پیش دستی کرد و گفت:
_ قربون ( مدل معلم هندسمون ) اینا میخواستن اموال منو بدزدن !!!
هلگا با عصبانیت فریاد زد :
_ آقا دروغ میگه ! ما رو چه به این حرفها ! خودتون توی پاتیلش رو نگاه کنید ! این آقا هم مواد مخدر حمل میکند و هم کالای های مشنگی برای سوء استفاده با خود دارد
مامور نگاه مشکوکی به آنها انداخت سپس به سمت پاتیل رفت و در آن را باز کرد و توی آن را نگاه کرد ! اعضای اداره زیر چشمی نگاهی به هم کردند و بخاطر موفقیتشان لبخندی زدند . اما مامور به دلایلی با عصبانیت به آنها نگاه کرد و گفت :
_ هوووی خانم بیا اینجا توی اینو نگاه کن !!!
هلگا که کاملا از این رفتار جا خورده بود آرام جلو رفت و با ترس و لرز درون پاتیل رو نگاه کرد .....

درون پاتیل تنها کمی مواد خوراکی و لباس قرار داشت به اضافه چند ماده اولیه برای ساختن معجون !!!!
بلافاصله رزن فریاد زد :
_ دیدین سرکار حق با من بود ! اینا میخواستن اموال منو بدزدن ! شانس آوردم که شما به موقع رسیدین !!
همه ماموران نگاههای مشکوکی به اعضای اداره انداختند ! هلگا که همانطور هاج و واج مونده بود با لکنت گفت : نه من توضیح میدم !!!
مامور با عصبانیت فریاد زد : آره ! همتون اولش همین حرف رو میزنین ! فکر کردین ساده گیر آوردین ! بگیرینشون !!
_ نه من توضیح میدم !
اما مامورین با خشانت تمام همه آنها رو خلع سلاح کردند و از پشت روی زمین خوابوندن
مامور با عصبانیت نگاهی به هلگا و دار ودسته اداره انداخت سپس پاتیل رو از روی زمین برداشت و در حالی که میخواست آن را بدست رزن بده گفت : بفرمایید امیدوارم که دیگه کسی براتون مزاحمت درست نکنه !
رزن با لبخند شیطانی گفت : حتما همینطوره ! هیییییییییییی!!!ماااااااااااااااااااا!!!!!
ناگهان بخاطر یک اشتباه خجسته پاتیل از دست مامور روی زمین افتاد و تمام وسایل درونش روی زمین پخش شدند !!!
همه با حیرت و شگفتی برای چند لحظه به مواد مخدر و وسایل مشنگی خیره شدند که بر روی زمین پخش و پلا شده بود . ( توجه : رزن این مواد رو زیر لباس ها و مواد غذایی و ... مخفی کرده بود تا در صورت بازرسی احتمالی کسی نفهمد )
تمام ماموران نیز برای لحظه ای هاج و واج موندن سپس تا ته قضیه رو گرفتند .
رزن لبخند ملیحی زد و خواست از دست مامورین بگریزد که به وسیله طلسمی نقش زمین شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: شنبه 15 بهمن 1384 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتيكوس و بيل داشتند اون‌ور خيابون با اكراه راه مي‌رفتند و لباساشون هم یکم خیس شده بود.
رز رو به هلگا کرد و گفت من اونا رو صدا می کنم تا با هم بریم دنبال رزن. بعد بلند داد زد و آرتیکوس و بیل اومدند کنارشون و با هم به دنبال رزن راه افتادند.

در راه رز رو به بیل کرد و گفت:
خوب حالا تعریف کن چه خبر.

بیل با ناراحتی گفت: عجب شغل چرتی داریم. تا رسیدیم اونجا کپسوله آتیش نشانی دنبالمون کرد و خیس آب شدیم. بعد به زور متوقفش کردیم و حافظه همه ماگلها رو اصلاح کردیم. بعدم مامورین آتش نشانی اومدند و ما رو به جرم اینکه خسارت به اموالشون زدیم حسابی خیس کردند. بعد ما هم عین ماگلها خیس شدیم.

رزن به کوچه ناکترن نزدیک می شد و آنها نیز دنبال او می رفتند جادوگرهای زیادی در اطراف بودند و به بیل و آرتیکوس با حالت خاصی نگاه می کردند.

آرتیکوس گفت: خوب شما تعریف کنید و حالا چرا میرین به سمت کوچه ناکترن.

رز با حالتی گفت تو هیچی نوفهمی. خوب داریم دنبال رزن می ریم. همه کارا زیر سر اون و وزیره و از صدتا رجیدهم بدترن.

رزن وارد کوچه ناکترن شد و.............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم