- بله کورنیلیوس...اینطوری بود...اون شکلبولت برای شما پرونده سازی کرد و بعدشم شما رو تحت طلسم فرمان در آورد...
فاج:که اینطوری..مردک اسموت سیاه...الان کجاس؟!
امبریج: الان رفته امتحانات مشنگی بده..نیست..منم که بعد از حمله اون سانتور ها(امبریج یه مکث می کنه)تو سنت مانگو بودم...الان حالم کاملا بهبود یافته و دارم به وظایفم عمل می کنم...
قییییژژژژژ(صدای باز شدن در)
آمبریج: اااااااااایییییییی....ولم کنید....موجودات زشت بدترکیب...ای بوق بوق..من می دونم همش زیر سر اون مینروا و اون بچه های بوق بوق...
فاج: دیباگیوس!این برقک ها از کجا اومدن....واقعا رفتار دامبلدور غیرقابل تحمله...
آمبریج در حالیکه انگشتاشو مالش می ده: اوه عزیزم...دامبلدور خیلی وقته که از هاگوارتز رفته..و فعلا اون مینروا داره اونجا رو می گردونه...
فاج: و تو؟! هنوز هم به کار بازرست می رسی؟!
فاج و امبریج می شینن...
آمبریج:بله..ولی چون توکتاب 5 دیگه اخراش من بازرس نبودم الان کسی حرفمو گوش نمیده...
فاج:که اینطور..دیگه دوران سرکشی بچه های مدرسه تموم شد...من دوباره حکم تو رو ابلاغ می کنم...تو دوباره معاون ارشد وزیر و بازرس هاگوارتز می شی...و اون کسانی که برای من توطئه کردند...به سزای اعمالشون خواهند رسید...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

الان بازتون می کنم...
به به...می بینم که اون مینروا به جای درس دادن به شما..یکی به دو کردن با مقام بزرگ تر از خودتون رو یاد داده..
فکر نکنم..پس تا وقتی بهت اجازه ی صحبت کردن ندادم..دلم نمی خاد صداتو بشنوم...می دونم از هاگوارتز اومدی...اون مینروا اخرشم نتونست به شما نظم و دیسیپلین رو یاد بده..حالا من خودم یادت می ده...اقای اسلوپر...مثه اینکه به پروفسور دامبلدور هم خیلی وفاداری...