تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
66 کاربر(ها) آنلاین هستند (59 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
65
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
اسلیترین
بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

آوازه و شهرتش همه جا را فرا گرفته بود درست مانند شميم و عطر خوش گلها كه در بهار تجلي ميابند و همه جا را فرا ميگيرند.او جادو گر برگزيده ماه براي اخذ جا يزه بهترين لبخند طلايي از مجله ساحره ها بود .اما با وجود اينكه تمام سلولهاي بدنش سرشار از شادي و سرخوشي بود عزلت و كناره گيري را برگزيده بود چند و قتي بود كه نميتوانست در جمع جادوگران حاضر شو د .درست از وقتي كه جايزه بهترين رداي جادوگران از طرف تعاوني ردا فروشان نيز به رداي او اعطا شده بود از بودن در جمع اجتناب ميكرد .از ازدحام مردم گريزان شده بود از همه ميترسيد و گه گاه زبانش ميگرفت .كسي نميدانست چه اتفاقي براي پرفسور كوييرل افتاده
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ارادتمند-ساتانيكا ملوني
جزئیات کاربر

هری کتاب برگزیده خودش رو که از طرف دوستاش بهش اعطا شده بودن و کتاب پر آوازه ای بود, رو گم کرده بود و نمی دونست چی کار کنه وقتی که دوستاش هرمیون و رون به اون داشتن نزدیک می شدن هری
از ازدحام جمعیت استفاده کرد و از دیدن اونا اجتناب کرد و گوشه ای به عزلت نشسته و داشت فکر می کرد که چه بلایی سر کتابی که دوستانش به او هدیه داده بودن و مبلغ کلانی فروشنده از انها اخذ کرده بود آورده است.
چون کتاب مخصوصی بود که در دنیای ماگلها خیلی کم یاب بود. اسم کتاب شیءگرایی یا (Object -Oriented) بود که خیلی از طراحها دنبال بدست آوردنش بودند.
هری داشت فکر می کرد که ناگهان ذهنش سرشار از شادی شد فکری که در ذهنش تجلی یافته بود.تجدید چاپ همان کتاب و توزیعش در بین جادوگران بود. هری در این فکر بود که می تواند کتاب را همانند شمیم ی که در بهار منتشر می شود توزیعش کند که ناگهان هری از خواب بیدار شد و دید که اصلا همچین کتابی نداشت.
از ازدحام جمعیت استفاده کرد و از دیدن اونا اجتناب کرد و گوشه ای به عزلت نشسته و داشت فکر می کرد که چه بلایی سر کتابی که دوستانش به او هدیه داده بودن و مبلغ کلانی فروشنده از انها اخذ کرده بود آورده است.
چون کتاب مخصوصی بود که در دنیای ماگلها خیلی کم یاب بود. اسم کتاب شیءگرایی یا (Object -Oriented) بود که خیلی از طراحها دنبال بدست آوردنش بودند.
هری داشت فکر می کرد که ناگهان ذهنش سرشار از شادی شد فکری که در ذهنش تجلی یافته بود.تجدید چاپ همان کتاب و توزیعش در بین جادوگران بود. هری در این فکر بود که می تواند کتاب را همانند شمیم ی که در بهار منتشر می شود توزیعش کند که ناگهان هری از خواب بیدار شد و دید که اصلا همچین کتابی نداشت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
جزئیات کاربر

سال پیش هری رون هرمیون برای اخذدیپلم رفته بودن هاگوارتز که مادام رزمرتا سه تا نوشیدنی کره ای براشون اورد و برای تجلی افکارشون رفتن شمال.وسط های راه بود که داور کویدیچ با آواز سیمرغ ازدحام ماهی های دریاچه هاگوارتز رو به کمک پسر برگزیده مدال طلا رو بهش اعطا کرددر این زمان یکی از بلاجرا داشت می اومد به طرفش که مالفوی مقام قهرمانی رو برای اجتناب از خوردن گوشت گوساله که سرشار از پروتینه تونست اسنیچ رو به دست بیاره
برادر من آواز نه,آوازه به معنی شهرت
برادر من آواز نه,آوازه به معنی شهرت
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/10/21 11:37:25
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

امروز یکی از بهترین روزهای عمرش بود.روزی بود که بالاخره لقب جادوگر برگزیره را از آن خود میکرد و بهترین هدایا به وی اعطا میگشت.در پوست خود نمی گنجید.مانند کودکی سرشار از شوق بود.دیگر چیزی نمانده بود تا به سالن جشن برسد.در بیرون از سالن ازدحام زیادی از خبرنگارن را میدید که منتظر ورود او بودند.برای اجتناب از هجوم آنها از در دیگری وارد شد.شمیم گلهایی که در دور تا دور سالن را فرا گرفته بود او را از خود بیخود میکرد.چندی بعد نامش را بلند خواندند و او برای اخذ جایزه اش به جلوی جمعیت رفت.دامبلدور مانند ستاره ای در برابر همگان تجلی میکرد و همه میدانستند که بعد از آنروز آوازه اش بیش از پیش خواهد شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

شميم صبحگاهي تك تك سلولهاي بدنش را زنده ميكرد.وجودش سرشار از عطر صبحگاهي شده بود.تجلي خورشيد را تماشا كرد و به راه افتاد.
آنقدر عزلت و گوشه نشيني كرده بود كه مردم از ديدن او در اين وقت صبح تعجب ميكردند.عده اي او را خطرناك ميدانستند و از نزديك شدن به او اجتناب ميكردند.عده اي نيز او را فرد برگزيده ميدانستند.
آوازه ي شهرتش همه جا پيچيده بود.به هر كوي و برزني كه ميرفت داستان زندگي و نامش را در بين زمزمه ها ميشنيد.
در آن وقت صبح همان عده اي كه او را خوب ميپنداشتند دورش حلقه زدند.ازدحام جمعيت نعمت تنفس هواي دلنشين صبحگاهي را از او گرفت.مجبور شد كه كاغذها را از مردم اخذ كند و بعد از امضا كردن به آنها اعطا كند.
اما هميشه در دلش به روزگار لعنت ميفرستاد.از شهرت متنفر بود!
آنقدر عزلت و گوشه نشيني كرده بود كه مردم از ديدن او در اين وقت صبح تعجب ميكردند.عده اي او را خطرناك ميدانستند و از نزديك شدن به او اجتناب ميكردند.عده اي نيز او را فرد برگزيده ميدانستند.
آوازه ي شهرتش همه جا پيچيده بود.به هر كوي و برزني كه ميرفت داستان زندگي و نامش را در بين زمزمه ها ميشنيد.
در آن وقت صبح همان عده اي كه او را خوب ميپنداشتند دورش حلقه زدند.ازدحام جمعيت نعمت تنفس هواي دلنشين صبحگاهي را از او گرفت.مجبور شد كه كاغذها را از مردم اخذ كند و بعد از امضا كردن به آنها اعطا كند.
اما هميشه در دلش به روزگار لعنت ميفرستاد.از شهرت متنفر بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

طبق معمول هر سال برای اخذ وسایل مورد نیاز وارد دیاگون شد.جمعیت زیادی از دانش آموزان که به همراه والدینشان برای خرید آمده بودند مانع از آن میشد تا بتواند چیزی ببیند.تصمیم گرفت در آنسوی خیابان به ایستد تا ازدحام مردم کمتر شود.در کنار مغازه ای ایستاد و به داخل آن نگاه کرد.درست در پشت شیشه گرد وخاک گرفته آن چیزی را دید که سالها پیش آرزوی خریدش را داشت.یک عدد نیمبوس دوهزار درست در میان وسایل دیگر تجلی میکرد.او سرشار از زیبایی بود.درست بیاد داشت آن زمان را که برای اولین بار به دیاگون آمده بود.آوازه نیمبوس در همه جا پیچیده بود.او آن را برای خرید برگزیده بود اما پول کافی برای خریدش را نداشت پس به جای آن مادرش پاک جارویی را به او اعطا کرده بود.اما رون از سوار شدن بر آن اجتناب میکرد زیرا باعث شرمندگیش شده بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

روز اول بهار بود آفتاب از پشت ابرهای تکه تکه شده به محوطه هاگوارتز تابیده می شد شمشیم گل های نو رسیده دانش آموزان هاگوارتز را سرمست کرده بود و همه را از سرشار از نشاط و طراوت بهاری کرده بود
ازدحام دانش آموزان هاگوارتز باعث شده بود که فردی از آن مکان اجتناب کند و عزلت را بر ماندن در میان آن هیاهو ترجیح بدهد
او پسری بود که توانسته بود مقام بزرگی را اخذ کند پسری که آوازه و شهرتش زبان زد خاص و عام بود کم تر کسی پیدا می شد او را که به فرد برگزیده معروف بود نشناسد پسری که به او چنین مقامی اعطا شده بود
او تصمیم گرفته بود به آرزوی دیرینه ی مردم که نابودی جادوگر سیاه قرن لرد ولدمورت بود تجلی واقعیت ببخشد بله او کسی نبود جز هری پاتر!
ازدحام دانش آموزان هاگوارتز باعث شده بود که فردی از آن مکان اجتناب کند و عزلت را بر ماندن در میان آن هیاهو ترجیح بدهد
او پسری بود که توانسته بود مقام بزرگی را اخذ کند پسری که آوازه و شهرتش زبان زد خاص و عام بود کم تر کسی پیدا می شد او را که به فرد برگزیده معروف بود نشناسد پسری که به او چنین مقامی اعطا شده بود
او تصمیم گرفته بود به آرزوی دیرینه ی مردم که نابودی جادوگر سیاه قرن لرد ولدمورت بود تجلی واقعیت ببخشد بله او کسی نبود جز هری پاتر!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/10/18 21:12:15
جزئیات کاربر

شمیم بهاری همراه با تجلی آفتاب جلوه خاصی به اطراف قلعه اعطا کرده بود. جوری که آدم وقتیآن منظره را می دید سرشار از شادی و سرزندگی می شد. اما اوضاع در درون قلعه هاگوارتز جور دیگری بود. پسری تنها در کنج عزلت برگزیده بود و به ازدحام جمعیت داخل قلعه نگاه می کرد. افراد تازه وارد که آوازه هاگوارتز را شنیده بودند, می خواستند از این مدرسه فارغ التحصیل شوند و مدرک اخذ کنند. هری تنها نشسته بود و از تنهایی خود لذت اجتناب نا پذیری می برد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
جزئیات کاربر

آخرین امتحان سمجشان را نیز داده بودند و او در گوشه ای دور از چشم همه به آبی دریاچه خیره شده بود دیگر خودش نیز از این عزلت
نشینی خسته شده بود ...
تجلی نور آفتاب بر روی چمن ها او را به یاد روز های گرم تابستانی انداخت که هنوز مادرش زنده بود لونا نفسی عمیق کشید طوری که تمام فضای سرش از شمیم خوش چمن ها سرشارگشت ...
ناگهان ناخودآگاه سرش را برگرداند و نگاهش با نگاه پسر برگزیده برای لحظه ای تلاقی کرد اما رویش را به سرعت برگرداندچون می دانست او با آوازه ی جهان گیرش هر جا میرود شلوغی و توجه های دیگران را نیز با خود به همراه می آورد
ناگهان فوج عظیم دانش آموزان را دید که به طرف مدرسه حرکت می کردند و برای جشن اخذ امتیازات آخر سال و اعطا ی جوایز گروه ها هیجان داشتند او با تمام قدرتی که در خود سراغ داشت به جهتی مخالف دوید ولی هنوز خودش هم دلیل اجتناب خود را از ازدحام نمی دانست ...
نشینی خسته شده بود ...
تجلی نور آفتاب بر روی چمن ها او را به یاد روز های گرم تابستانی انداخت که هنوز مادرش زنده بود لونا نفسی عمیق کشید طوری که تمام فضای سرش از شمیم خوش چمن ها سرشارگشت ...
ناگهان ناخودآگاه سرش را برگرداند و نگاهش با نگاه پسر برگزیده برای لحظه ای تلاقی کرد اما رویش را به سرعت برگرداندچون می دانست او با آوازه ی جهان گیرش هر جا میرود شلوغی و توجه های دیگران را نیز با خود به همراه می آورد
ناگهان فوج عظیم دانش آموزان را دید که به طرف مدرسه حرکت می کردند و برای جشن اخذ امتیازات آخر سال و اعطا ی جوایز گروه ها هیجان داشتند او با تمام قدرتی که در خود سراغ داشت به جهتی مخالف دوید ولی هنوز خودش هم دلیل اجتناب خود را از ازدحام نمی دانست ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/10/18 18:30:14
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: شنبه 21 شهریور 1405 14:55
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

کلمات جدید:
سرشار - اخذ - برگزیده - تجلی - عزلت - اعطا - شمیم - آوازه - اجتناب - ازدحام
سرشار:لبریز * اخذ:گرفتن * برگزیده:انتخاب شده * تجلی:تابش-جلوه * عزلت:گوشه نشینی * اعظا:بخشیدن * شمیم:بوی خوش * آوازه:شهرت * اجتناب:دوری کردن * ازدحام:شلوغی
هوا صاف بود و ستارگان پرنور تر از همیشه در آسمان تجلی میکردند.شمیم گلهای بهاری در تمام جنگل پخش شده بود.آن شب هاگوارتز سرشار از ازدحام بود.هیاهوی دانش آموزان در تمام مدرسه پر شده بود.فقط یک نفر تصمیم به عزلت نشینی را بر با هم بودن اخذ کرده بود.او هیچگاه دلش نمیخواست آوازه اش باعث تفاوت میان او و دیگران شود.از مدتها پیش لقب پسر برگزیده به او اعطا شده بود و نمیتوانست از آن اجتناب کند.هری آرزو میکرد که ای کاش ولدرمورت نویل را انتخاب میکرد.پسری که تا این لحظه چیزی از پیشگویی نمیدانست.
سرشار - اخذ - برگزیده - تجلی - عزلت - اعطا - شمیم - آوازه - اجتناب - ازدحام
سرشار:لبریز * اخذ:گرفتن * برگزیده:انتخاب شده * تجلی:تابش-جلوه * عزلت:گوشه نشینی * اعظا:بخشیدن * شمیم:بوی خوش * آوازه:شهرت * اجتناب:دوری کردن * ازدحام:شلوغی
هوا صاف بود و ستارگان پرنور تر از همیشه در آسمان تجلی میکردند.شمیم گلهای بهاری در تمام جنگل پخش شده بود.آن شب هاگوارتز سرشار از ازدحام بود.هیاهوی دانش آموزان در تمام مدرسه پر شده بود.فقط یک نفر تصمیم به عزلت نشینی را بر با هم بودن اخذ کرده بود.او هیچگاه دلش نمیخواست آوازه اش باعث تفاوت میان او و دیگران شود.از مدتها پیش لقب پسر برگزیده به او اعطا شده بود و نمیتوانست از آن اجتناب کند.هری آرزو میکرد که ای کاش ولدرمورت نویل را انتخاب میکرد.پسری که تا این لحظه چیزی از پیشگویی نمیدانست.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
