تودهاي نقرهاي رنگ و بسيار مبهم، شبيه مهي غليظ، داشت درون اتاق پيشروي ميكرد...در كه به طور عجيبي باز شده بود، در اثر وزش بادي سرد و گزنده و مرموز كه بوي مرگ و ترس را در خود ميآورد، صداي خشخش عجيبي را به وجود ميآورد....
از بيرون اتاق، صداهاي ناله ميآمد،كه معلوم بود متعلق به چند نفري است كه به بند كشيده شدهاند...همچنين...همچنين...همچنين صداي قدمهاي آرام...آرام و شمرده....آرام و سنگين...
مايك از شدت ترس و وحشت، شروع كرد به لرزيدن...به سختي چوبدستي را در دستان خيس از عرق خود نگه داشته بود...
سيرون، به ديوار تكيه داده بود...اين ديگر خارج از تحمل او بود...اول آن خطرات مرگ آور، بعد مرگ جوزف، حالا هم وحشت...وحشت براي چه...؟ معلوم بود...صداي قدم ها...؟ قدمهاي كسي كه اصلا وجودش در اين غار ، وجود آزادش، مو بر تن انسان سيخ ميكرد...
سيوروس هم از عرق خيس شده بود، و لحظهاي چشم از تودههاي غليظ برنميداشت...
صداي قدمها، كه معلوم بود مال يك انسان است، لحظهلحظه بلندتر ميشد،تودهها محوتر، و صداي نالهها بيشتر و بيشتر...
و ناگهان او را ديدند...آري...او را ديدند...مردي با قدي بسيار بلند و كشيده، با ردايي كه پشت سرش كشيده ميشد، با دستاني چروكيده كه انگشتاني بلند و كشيده داشتند و رويشان خراشهايي ديده ميشد،و با چشماني كه متعلق به يك انسان عادي نبود_مرموز و به رنگ تيره كه مردمكش اصلا معلوم نبود_ و با موهاي نسبتا بلند نقرهاي، از ميان تودهها قدم به بيرون نهاد...
"آه...!"
صداي ناله ابراز تعجب و وحشت همسفران، لحظهاي سكوت اتاق را شكست...
به نظر ميآمد مرد هيچ سلاحي ندارد...
هرسهي همسفران، لبهايشان را به گفتن وردي باز كرده بودند، كه ناگهان هرسه باهم احساس كردند تمامي بدنشان خشك شده است...اما نه...خشك نشده بودند....بلكه...بلكه....بلكه ديگر كنترل خود را به دست خودشان نداشتند...
وحشتناك بود...مرد يكي از انگشتانش را به سمت آنها گرفته بود ، و با چشمان ترسناكش به آنها خيره شده بود...
ناگهان، لبهاي مرد به پوزخندي كه خون را در رگ منجمد ميكرد، باز شد...و بعد، نوبت قهقهه رسيد...قهقههاي بينهايت سرد و بيروح...
مايك و جوزف و سيرون، ميدانستند كه حالا ديگر تحت كنترل آن مرد بودند...به راحتي، چوبدستيهايشان را رها كردند...بدون اينكه خودشان بخواهند...ولي مجبورا...آنها تحت كنترل مرد بودند...
مرد، بالاخره سكوت سنگين را شكست:
"به به...! مهموناي جديد...به غار مرگ خوش اومدين...!"
و باز هم قهقههاي سر داد...بعد ادامه داد:
"البته گويا توي خوشامدگويي، دير كردم...مهمونامون خيلي وقته كه اينجان...!آره خب...خيلي خوب پيش رفتين...ولي حالا ديگه نوبت اون رسيده كه به سرنوشت مهموناي قبليمون دچار شين...ولي قبل از مرگ، يه سوال...براي چي اينجا اومدين...؟"
مايك احساس كرد ميتواند لبهايش را براي صحبت حركت دهد...اما فقط براي صحبت...با صدايي لرزان كه ترس در ذرهذرهاش موج ميزد، زيرلب گفت:
"براي به دست آوردن آرم سوم...ما ميخوايم به اون چ_"
مرد گفت:
"فقط يه سوال پرسيده بودم...و جوابم رو كه ميدونستم، گرفتم...خوب...پس شما هم براي دزديدن آرم اربابم اومدين...اربابم، اون اژدهاي كبيري كه احتمالا ديدين، روي من حساب كرده...آره...دقيقا مثل دفعهي قبل...و من هم شما رو همين حالا نميكشم...نميدونم...شايد بهتر باشه بريم به "تالار توهم"...!آره...دنبال من بياين...!"
وبه راه افتاد، و همسفران اسير را به زور، به دنبال خود كشيد...ولي اين بار...اين بار...شايد اين قدمهاي آخري بود كه آنها برميداشتند...آیي...مرگ در انتظار آنها بود...
__________________________
آخ آخ...!!! دراز شد...! خب چجي كار كنم...؟! بايد واسه فعال سازي تاپيك، پست دراز باشه...!(اين قانون همين الآن وضع شد...!)
-----------------------------
رونان عزيز!
خب..نوشتت خوب بود.در كل مي تونم بگم جالب بود. ولي از نظر ويرايشي مشكل داشت. سعي كن از نقطه چين خيلي استفاده نكني. در ضمن به كار بردن " " براي ديالوگ ها نوشته رو خيلي شلوغ و خسته كننده مي كنه.
توي پاراگرافي كه داشتي مردرو توصيف مي كردي از كلمات تكراري استفاده كردي. سعي كن مقداري تنوع بدي به كلماتت.
موفق باشي
پيتر
آنلاینها
8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] درهی سكــــــوت
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
Re: درهي سكــــــوت
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


من کی هستم