جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

44 کاربر(ها) آنلاین هستند (41 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
44 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

هفتاد و هفتمین دوره‌ی ترین‌های سایت جادوگران برای انتخاب بهترین‌های فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا می‌شود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایسته‌ی این فصل یاری کنند.

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 23 فروردین 1385 10:28
نمایش جزئیات
آفلاین
در واقع میتونم بگم مامان اینا!
اشعار جادویی از دل و دیفال فوران میشود...
اتفاقا دیروز یکی از اعضای قدیمی که دیدمش میگفت بابا برگرد جادوگران!
خیلی دوست دارم دوباره بیام ولی مشکل اینجاست که فقط احتمالا باید توی این تاپیک و تاپیکای مطالب ادبی پست بزنم!
ازون موقع که از جادوگران رفتم زدم تو خط فلسفه دیگه بیرونم نیومدم...حالا طنز جادوگرانی نوشتن خیلی واسم سخته...
لحنمم جدی میشه...همه فکر میکنن دارم کلاس میذارم...
همه اعضا هم که جدید...هیشکی منو نمیشناسه جز کرام و لوپین!
شنیدم یه کینگزلی جدید هم اومده...اتفاقا آمار میگرفتم ...هیشکی نمیومد کینگی بشه...خوبه یکی این نقشو قبول کرد!
الانم از مقامات بالا (کرام جون عزیزم!)خبر اومد بابا میزاری میری مکه مکه!
یه ذره کار فعالیت ...از ایفای نقشم که حذف شدی!
تاریخ عضویتت فسیله!
دقیقا!
من حق میدم بیاد فحش بده بگه از سال 83 به بعد نیومدی حالا میای چی بگی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 فروردین 1385 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح ها که آرشی پا میشه ,جلو اینه میخ میشه.
دست میکنه تو پریز، موهاش عین سیخ میشه.
-----------
شلوار لی ,ساعت سواچ ,ردای گپ میپوشه.
جاروی پرنده اش, همیشه هست یه گوشه.
------------
خودش که گالیون نداره ,دست تو جیب باباشه.
ریش بزی به چونه ,کفش نایکی میپوشه.
-------------
جغد میفرسته بروبچس, امشب پایه چی هستید.
برو بچس هم که میگن, ما عشق هاگزمید هستیم.
--------------
پسر دخترا. پسر دخترا. مگه هاگزمید چی داره.:banana:
میگن تو هر دقیقش دل میشه تیکه پاره.:bigkiss:
--------------
تعطیلی ها تو هاگزمید ,همه یه گیتار دارن:fan:
تو جیباشون کاغذ و ,یدونه خودکار دارن.
---------------
هر 5 شنبه یه میتینگ, همه تشنه ی درسند.
بی جامه بگی میپوشند, میرن تکنو می رقصند
-------------------------------------------------
اعتراف میکنم که ارزشی ترین پستم را زدم.و از همین جا توبه میکنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرپوی کثیف در 1385/1/22 21:22:09
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 10 فروردین 1385 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
تقصير روزگاره كه زندگي سخت شده

حلقه تاريك دل تنگ ترو تنگ تر شده

سختي زندگي كه معلوم ميشه ما تازه

خطر را مطمئنا ميكنيم صاف تازه

سانتورا تو درختان زندگي را دوست دارن

جادوگرا تو خانه زندگي را خوش ندارن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

هافلپاف هرم نبض زندگي ماست در شرجي عشق و اشتياق
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 10 فروردین 1385 13:38
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
جی کی رولینگ نشسته بود

یه روزی که رفته بود ایستگاه قطار
دم به دم دائم می گشت دنبال کار

فکر اون پرید به سوی آسمون
با خودش گفت:ای خدای مهربون

وقتی که معجزه تو بستی به روم
نگفتی که من چطور آرم دووم

جای معجزه ات فقط جادو و بس
جادو من رو می بره از این قفس

با خودش زمزمه کرد اچی مچی لاترچی
قصه ایی ساخت و نداشت پول هیچی

قهرمان داستانش بود اون هری
هی می خواست فرار کنه از هر دری

برا بعضیا فقط یه بچه بود
برا بعضیا دیگه اون بود یه سود

دوستای هری ما خیلی بودن
اما دشمنای اون سیلی بودن

اسم دشمن هری بود ولدی جون
مرگ خوارا دمنتورا گروهشون

میون آدم خوبا دومبولی بود
توی داستان رولینگ سوگلی بود

آدمای خوب و بد بودن تو جنگ
بعضیا هم این وسط مونده و لنگ

هری ما هی بزرگ شد سال به سال
رولینگ با حساب بانکیش بود توی حال

آخر قصه رو باید جم می کرد
چیرایی زیاد می کرد یا کم می کرد

بعضیا باید می مردن از خوبا
مثل مردن خورشید تو غروبا

یکی از خوبای خوب بود دومبولی
همون که قیافش بود مثله کولی

به دست آدم بدا رفت توی گور
به هری گفتن که رفت یه جای دور

هری و ولدی جونم موندن با هم
آخر قصه هنوز هست مبهم

باید تا سال دیگه صبر بکنید
تا بیبینیم که چقدر می شه دوید

هری با غم دامبل شکست
رولینگ با پول هایش نشست

قصه ما به سر رسید
جادو رو هیچ کسی ندید!!!!!!!!

=========================================

یه کتاب دارم خیلی عالیه........سرخ و سبز و زرد و آبیه
می زنم زمین هوا می رم.......نمی دونی دور دورا می رم
من هری پاتر نداشتم......مشقا دوستمو نوشتم
مامانش به من عیدی داد.....هری پاتر 7 جلدی داد!

توجه(نکته انحرابیه شعر):من و مامان دوستم قرن 22 زندگی می کردیم علاوه بر 7 جلد کتابای هر پاتر 7 تا فیلمشم اومده بود!

__________________________________________________

با تشکر :

سامانتا ولدمورت..........................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 اسفند 1384 06:39
نمایش جزئیات
آفلاین
از قدیم بزرگان (دارک لرد کبیر) گفتن

دومبولا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که جلوی من(دارک لرد کبیر ره) کند وزوز
-=-=-=-=-=-

در راستای اشعار جادویی باید خدمتان عرض کنم که

من که این بار امده ام اندر طلب شعر
نمیدانم چرا بسته اند بر کمرم قر
زنم آب و دهم تاب و سپس یکمی هم فر
بمالم من بر کچل کله خود ژل
چو اشعار جادویی که نگویند و دهند ول
خوش آید به اهل هر کوچه و منزل
افسوس کزین پیش نبودم من درویش
ز ژیلت خبر دار که برم ز سر سرژ پدر سوخته کمی ریش!
آن شد که چنان شد زمین زیر و زمان شد
که هفتیر تیر و کمان شد!که اندر شعر جادو
ببلعد شعر تو یابو! وزین بیش نشد گفت ز سنگ و چوب جادو
که این نیز زمان داشت! هری زد و رولینگ کاشت!پاچه شب و کله چاشت!


-=-=-=-
عزیزان دلبند شعر ریتم خاصی داره اگه ریتمشو بگیرین درست میخونین اگر نه هیچی ازش نمی فهمین

خوش باشین

-=-=-
پی نوشت : ببخشید دیگه من زیاد جادو مادو بلت نیستم قاطی شعرم کنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 15 اسفند 1384 06:37
نمایش جزئیات
آفلاین
دانم اکنون از آن هاگوارتز دور
شادی زندگی پر گرفته
دانم اکنون که هری به زاری
ماتم از هجر دامبلدور گرفته
هر زمان میدود در خیالم
نقشی از دامبلدور و مدرسه
نقش دستی که سوخته و سیاهه.
پیکری را با غم و درد
بینم آنجا درون مقبره
دانم اکنون که دامبلدور نمرده
دامبلدور زندس برای همیشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در رقابت عقربه های ساعت با یکدیگر همیشه بازنده چشم من است.تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 اسفند 1384 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
آن قصر که دراک، در او جام گرفت.......................دومبل (زنش) بچه کرد و رو به آرام گرفت!!!
دراک، که ژل میزدی ، او همه عمر........................دیدی که چگونه اسموت، دراک گرفــــــــت!!
***
برخیز و برو به سلمانی ای دراکو...........................بنشین و بگو که اسموت کن ،ای دراکو
در طبع حذبی ها، گر وفایی بودی.............................نوبت* به تو خود نیامدی از دگران!!
***
گیننزلی* که محیط فضل و آداب شدست.....................در جمع حذبی ها، شمع اصحاب شدست
در این شب تاریک، نزده، ژل به مو.......................گفتست اسموتم کن و در خواب شدست!!!
-------------
*نوبت......نوبت وزارت
*کینزلی......کینگزلی شکلبوت!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: یکشنبه 7 اسفند 1384 20:59
نمایش جزئیات
آفلاین
يك شعر جالب كه تقليد از شعر الله ناز معين شده.اميدوارم خوشتون بياد و نظر بدين و بگين كه دوست دارين رو چه ترانه هايي شعر بسازم.
باز,اي دامبلدور ناز
با هوراكسس بساز
كين دست جان گداز
برود ز تنت
×××××
گر , ولدمورت بياسود
از گناهت نبود
بيا تا نجيني , نرود ز چنگت
×××××
باز, يك نفر ديگه مرده
سدريك يا بلاك
بيا تا يك بار ديگه جادوي سياه
برود زين كلاس
×××××
من , نگويم آواداكداورا به سويت
چون مي ترسم از رويت و اون جادويت
نكن جادو بر من
×××××
آن اسنيپ كه تو را كشت چاره ديگر چيست
هري پاتر اينجا واسه چيست
×××××
تو دامبلدور نازي, ولدمورت دست بازيت(بازيچه)
من به تو وفا دارم نه مثل اسنيپ
بكشم من تورل
×××××
اين , همه ظلم و كشتار نداره ثمر
به خدا اگه ولدمورت باشه پيش من
مي زنم تو سرش!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طراح سوال مسابقه ي شماره 8 هري پاتر در سايت
نفر اول مسابقه ي شماره ي 8 هري پاتر و اخذ آرم خد
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 6 اسفند 1384 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
هوای خنده دارم تو این شب بی پناه
دنبال تو میگردم دنبال یه تکیه گاه
دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه
دستای عاشق من لبریز التماسه
هزار و هر شب من پر از صدای هرمیون بود
گریه هر شب من فقط برای کرام بود
هزار و هر شب من پر از صدای هرمیون بود
گریه هر شب من فقط برای كرام بود

سکوت شیشه ایم رو صدای دامبل میشکنه
تو آسمون عشقم باك بيك پر میزنه
با تو دل سپیدم به رنگ آسمونه
تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
هزار و هر شب من پر از صدای هرمیون بود
گریه هر شب من فقط برای کرام بود
هزار و هر شب من پر از صدای هرمیون بود
گریه هر شب من فقط برای کرام بود

سکوت شیشه ایم رو صدای ریدل میشکنه
تو آسمون شعرم عشق كرام پر میزنه
با تو دل سپیدم به رنگ آسمونه
تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
هزارو هر شب من پر از صدای هرميون بود
گریه هر شب من فقط برای كرام بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
يه روز يه ساحری يه تام ریدلی نهالی كاشت ميون باغچه هاگوارتی
می گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاری اين بوته خوشگل من می مونه يادگاری

هر روز غروب عطر ریدل تو كوچه ها می پيچيد
ميون كوچه باغا بوی پاتر می پيچيد (2)


اونايی كه نداشتن از خوبیا نشونه ديدن كه خوبی ریدل باعث زشتيشونه
عابرای بیاحساس پا گذاشتن روی ریدل ساقههاشو شكستن ساحرای ناسپاس

تام جوون برگرفت تكيه زدش به ديوار خواست بزنه به چاک اما سر اومد دامبلی
يه پاتر ديگه شبونه ياسو برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ ديگه یی كاشت

هزار ساله كوچه ها پر ميشه از عطر ریدل
اما مكان اون ریدل مونده هنوز ناشناس (2)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im