جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  106 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  121 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  247 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: دوشنبه 29 اسفند 1384 19:01
نمایش جزئیات
آفلاین
لوری: جلوی من ترقه میزنی.... ها....
و لوری می پره رو هوا...
صحنه اسلوموشن میشه..."(( لوری الان رو هوا هستش و داره با یک حرکت کاراته به آرامی میره تو صورت لسترانج...))"::

تصویر تغییر اندازه داده شده

یهو صحنه تند میشه و لگد میره تو صورت لسترانج...لسترانج 5 متر به عقب پت میشه و با سر میره تو کتابخونه مریدانوس...کتابخونه کج میشه و همه کتابا میریزه رو سر ملت.....
لوری هم رو زمین فرود میاد و لبخندی مزنه و دندان های سفیدش برق می زنه.....
مریدانوس جیغ کشید و گفت:
ای هرزه های حروم زاده...آدمای...""(( سانسور شد، وب مستر))""
ملت:
لوری: با من بودی؟؟؟!!!
مریدانوس: نخیر..با این زنیکه شاسمنگ بودم..عین کورا میاد تو کتابخونه خوشگل من...
بلاتریکس لسترانج:

یهویی همه ملت از آشفتگی می زنند بیرون مغازه......
مریدانوس:
رومسا: با این کاراتون هر چی مشتری بود پروندید...همیشه راب کاری می کنید....اه..
لوری: من مامورم معذورم...ترقه زد..من هم باهاش برخورد قانونی کردم.....
جرج: حالا بی خیال..همگی که می دونید من هیچ کاری تشریف دارم....
ملت حاضر در مغازه:
جرج: باشه اصلا کار من بوده...اگه می تونی منو بگیر....

و زد به فرار و از مغازه خارج می شد که یهو.............

ادامه دارد...................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1384 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
مار كوس عزيز سعي كون بري نوشته هاي قبلي اين تاپيك رو بخوني بعد بنويسي
-----------------------------------------------------------------------
بله... همه دور يک چيزي حلقه زده بودند....دور كتابه مري دانوس و رومسا حلقه زده بودند .بعد از 11 سپتابر از دوباره فروش كتابهاي اين 2 شخص افزايش يافت و برو بچ رفتن دنبالش.ادي كه از خوشحالی در حال بال در اوردن بود رو به لسترنج كرد و گفت:با اينكه فرد و جرج دزدي كرده بودن ولي ما به كمكشون احتياج داريم كه بيان و براي ما وسايل شوخي درست كنن و بعضي از اين مشتري هاي الكي رو از مغازه دور كنيم
لسترنج كه مشغول دادن كتاب به يكي از اين بچه سوسول ها به نام برادر حميد بود گفت:اره من هم موافقم من ميرم از اونا يه چندتايي وسايل بگيرم .
وميره دنبال وسايل .مريدانوس رو به رومسا ميكنه و ميگه دمش گرم چقدر فرزوش داره كتابهاي چرتو پرت ما كه خودمون هم نفهميديم چيه(ادبيات شاگي)
رومسا كه مشغول امضاء دادن به يكي از بچه هاي داخل مغازه بود گفت:اره ولي ضایع نكن يه خورده آرومتر اينجا شلوغه
در همين لحظه آرشام و ارد مغازه ميشه و لوري رو بغل ميكنه و ميگه: دوستت دارم لوري من رو ببخش من اشتباه كردم
لوري با حالتي كه حاكي از علاقه و غرور بود گفت:من كه تو رو بخشيدم .
ميره طرف آرشام و آرشام رو در آغوش ميگيره و .....(سانسور)
مردم كه تا اين لحظه از رابطه بين آرشام و لوري خبر نداشتن ميرن تو كما .در همين احوالات بود كه در باز ميشه و لسترنج با جرج وارد مغازه ميشن
ادي با چشماني اشك الود روبه لسترنج ميكنه و ميگه:گرفتي
لسترنج با تعجب ميگه:اره اينجا چه خبره؟
رومسا براش تضيح ميده و ميگه:حالا وسايل رو كه اوردي به كار بگير
جرج با عصبانيت ميگه:اين آرشام عجب ادميه من كه ديروز اونو با يكي ديگه ديده بودم
لوري با مشت ميزنه تو صورت جرج و ميگه :به تو چه خوب جوونه بايد از اين كارا بكنه تا به معشوقه اصلي خودش برسه كه من باشم
لسترنج كه چند تا از اون وسايل محترقه شوخي در دستش بود 2 تا رو ميزنه زمين و ميگه اينجا مگه جاي بحث هاي خصوصيه.....................
--------------------------------------------------------------------------
حالا ادامه بديد اگه ميتوني

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/12/29 0:21:26
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
Re: كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد ميره و نوت بوك رو ور ميداره و ميگه: خرايبش بكنم از بربري بيوفتيد
ملت كه نارا حت بودن و زورشون به لوري نميرسيد با هم افتادن به خواهش و تمنا
جرج:بابا دمت گرم اين كار رو نكن من چاكرتم
روسا: اين كار رو بكني مديرا حالتو ميگيرن
آرشام با حالتي كه حاکی(هاكي رو يخ نه ها حالا يه خورده ادبي بشه چي ميشه مگه) از خشمش بودگفت:اگه اين كار رو بكني ازت شكايت ميكنم
لوري با يك پوز خند ميگه:كور خوندي من پارتي دارم
جرج :خوب حالا اين كار رو نكن ببين برو بچه هاي محل چي كارت ميكنن
لوري كه ميدونست جرج برادر زياد داره نرم ميشه و نوت بوك رو زمين ميزاره و لسترج كه تا اون لحظه ساكت بود ميگه........................................................
------------------------------------------------------------------
حالا ادامه بده داره جالب ميشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/12/27 16:04:08
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
Re: كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لوری و ادی و جرج و لسترانج با هم میپرن وسط.منم میخوام.منم میخوام....
ارشام:اگر میدونستم این قدر طرفدار داره یکی دیگه هم میاوردم.
لوری حالا که نیوردی .نوبت منه.
جرج:نه خیر شما مثل اینکه زنبیل من رو ندیدی.من قبل از شما زنبیل گذاشتم.
لوری:برو جوجه من اینجا نوبت گرفتم.
رومسا:شما پیش کی نوبت گرفتید؟
لوری:من ساعت 5 صبح امدم کسی نبود.برای همین رفتم و الان اومدم.
ارشام:من 5 صبح اینجا بودم کسی نبود.
لوری :مثل اینکه باز کتک میخوای.
ارشام:برو کوچولو.
جرج:بابا دعوا نکنید.نون بربری از دستمون میره ها.
لوری: راست میگه.
ارشام:خوب پس بریم تو این سایت جادوگران یه چند تانظر بدیم .شاید نون بربری رو بردیم.
لسترانج:بریم.
بروبچس با حال کوچه دیاگون میرن تو سایت.
ارشام:عجب جای خفنیه.
لوری:دمش گرم.
جرج:ناز نفسش.
رومسا :برای چی ناز نفسش.مگه اواز خونده.
جرج:تو یکی حرف نزن.
لوری :درست صحبت کنا.
جرج :خوش ندارم.
لوری:الان بهت میگم.
و میره سمت نوت بوک......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 09:12
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج از راه ميرسه و دست لوري رو ميگيره و ميگه:داداش بي خيال بابا كشتيش
لوري كه سر ادي زیر دستش بود و با همان پا كه لنگ ميزد به پهلوي ادي ضربه ميزد گفت:نه اين بايد بميره ما خيال مي كرديم عضو ما هست و بعد رفته با اونا........

شخ ...شوخ ....ترق...توروق.........لوري كه خيلي عصبي بود دست بر نمي داشت كه آرشام در همين لحظه با كلاهي گل گل دار و دست و پا هايي پر از طلا و يك نوت بوك در دست وارد مغازه ميشه و رو به لوري ميكنه و ميگه :با اين كار رو نكون من ديروز باهاش صحبت كردم اون هنوز با ما هست
جرج با حالتي دفاع كننده گفت:آره اون با ما هست ما هم كه ميبيني قبلا گول خورده بوديم تقصير خودمون نبود
رومشا:راست ميگه
بعد نوت بوك رو روي ميز ميزاره و لوري هم دست از زدن ادي بر ميداره و رو به ار شام ميگه:
لوري:اين چيه ارشام وسايل مشنگ ها هست
ارشام :اره آوردمش اينجا كه بهتون اينتر نت رو ياد بدم
جرج:من از اينا ديدم
آرشام:خوب زحمت كشيدي حالا اين رو روشن مي كنم تا بهتون ياد بدم نيگاه كنيد
بعد نوت بوك رو باز ميكنه و مياد تو سايت جادو گران و ميگه:
آرشام:بچه ها اين جا اگه نظر بديد بهتون نون بربري ميدن .......
-----------------------------------------------------
حالا ادامه بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/12/27 15:46:34
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/12/27 15:59:36
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اسفند 1384 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
و میره و می پره روی گردن رومسا......
رومسا تعادلش به هم می خوره و می افته روی زمین.....و از شدت درد پایش بی هوش میشه...
ادی: دیوانه..زنجیری...مگه مرض داری.....
لسترانج جیغی میکشه و این بار خودشو میندازه روی ادی و مشغول خوردن انگشتای ادی میشه...
ادی: آی کمک...آی مامان...مردم...آه....آی انگشتم....
یهو درب مغازه باز میشه و مایک لوری چوبدستی بدست میاد تو و بلاتریکس
رو هدف میگیره و فریاد میزنه:
"""پتریفیکیس توتالوس"""
بلا بی حرکت روی زمین افتاد.....
ادی که آه و واه می کرد رو به لوری گفت:
ممنون....همیشه به موقع میای....اوف انگشتم....
لوری: چه خبرته...اینقدر آه و واه میکنی...
ادی: خب خیلی درد میکنه.....اوف..
لوری: بلا مشکوک میزد تعقیبش کردم تا اینجا بعد هم که این شد.....

ادی: خب با این رومسای بیهوش چه کنیم....
لوری: به من چه؟؟؟ ولی ادی جون هر کی رو خر کنی من یکی رو چی....نیتونی...داداش من می دونم تو مرگخواری....
سپس چوبدستی اش را چرخاند و طنابی از سرش بیرون آمد و دور بدن "ادی" پیچید.....
ادی: منو..اغفال کردن....
لوری خواست چیزی بگه که یهو..............................


ادامه دارد.............................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1384/12/27 16:17:20
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اسفند 1384 08:28
نمایش جزئیات
آفلاین
يه هو همه چيز تموم ميشه و دزدا ديگران همدي گر رو ميبخشند و با هم زندگي ميكنند(واسه خودم هم تعجبه ولي ديگه بسه تكراري شد مسير داستان رو عوض كنيم)
روزي بعد رومسا با يك اسا لنگان لنگان وارد مغازه ميشه و رو به ادي كه تازه پيداش شده بود يعني از دست لوسيوس فرار كرده بود و ميگه:
- سلام ادي كجا بودي بابا دلمون واست تنگ شده بود
ادي:سلام روسا گرفتاري ها كشيدم يك چيز هايي وارد بدنم كردن كه بهت بگم موهات سيخ ميمونه(واي واي)حالا تو چرا به اين شكل در آمده اي آيا؟ (واي چه ادبي)
رومسا كه مشغول باز كردن يك كتاب بود با حالتي عصباني گفت
-با لوري دعوا كردم عوضي رفته بود با يكي ديگه(نومزد) خودت بهتر ميدوني
ادي كه با تعجب در حال گوش دادن بود گفت:
-خوب عجيبه ميدوني چيه (چيه) اينه كه تو از نصل فلور هستي خوب چه جوري كم آوردي كه پاهات رو چلاغ كرد
روسا كه لحظه به لحظه عصبي تر ميشود با پر خواش گري (همون فحش)پريد وسط حرف ادي و گفت:
-من كم آوردم مي خواي از اينا بخوره تو سرت(يك آرپي چي 7 از تو كيفه چرميش در مياره و رو به صورت ادي ميگيره)
ادي با صورتي رنگ پريده افتاد به غلط كردم و گفت:
-اشتباه كردم چيز كردم (واواوا)شكر خوردم
رومسا با عصبا نيت جواب ميده كه:
حالا اين دفعه تو رو مي بخشم ولي آخه فلان شده منو كه ميبيني به اين شكل در اومدم با فرد و جرج دعوا كردم 2 به يك ولي نه چيزي از فرد مونده نه از جرج و نه از لوري
در همين حين لسترنج وارده مغازه ميشه و .......................
----------------------------------------------------------------
اينو همينطوري درست حسابي ادامش بديد بچه ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 09:26
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور میاد تو مغازه و میگه:
سلام..من آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور میباشم....
ملت: می شناسیمت........
دامبلدور: خب هاگرید اینجا چه خبره....؟؟؟!!!
هاگرید: قربون....این یارو لوری و پادمور که میگن کارآگاهیم...این رومسا میگه اینجا شاغلم...
این الباقی هم دزد و بدبخت و فراری و غیره میباشند.....
دامبلدور: لوری و پادمور که کارآگاه می باشند...درست اما لوری برای چی می خواستی این دزدا
رو بکشی.....
لوری:
دامبلدور: جواب سوال منو بده......!!!
لوری: مخ منو ششتشو دادن...دشت چودم نبوده...چار این هاگریده....
دامبل: منکه نفهمیدم چی گفتی...معتاد میباشی....؟؟؟
.سپس رویش را به پادمور کرد و ازش پرسید:
آیا اینا واقعا دزدن؟؟؟
پادمور: بله..پرفسور....و این هاگرید به هم ریز و هیچ کاره...!!!
هاگرید غرغری کرد و به طرف درب مغازه رفت و در را محکم به هم کوفت و خارج شد.....
لوری: حال چردم چم آورد.....
دامبل: ما که رفتیم....

یهو....................................

ادامه دارد....................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 09:00
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگريد گفت: از بحث اصلي چرا دور ميشي شما ها مجرميد
بعد رو به گاليوم كرد و گفت: تو هم حتما هم دست اينايي شما همه اينجا مي مونيد تا دمبل بياد
بعد كريچر كه يك جن خونگي كثيف تر از گالوم بود رو صدا ميزنه و كريچر پيداش ميشه و ميگه :لوري كثيف روساي بد (ابته من سانسور شدش رو ميگم).....
به همه جمعيت فحش ميده و رو به هگريد ميكنه و ميگه: چيكار داري خرس گنده
هاگريد:برو دامبلدور رو صدا كن بياد اينجا
كريچر:باشه خرس
هاگريد :برو معجود كثف
لوري:ما بي گناهيم خوژمون اومژيم كه فرژ و ژرج رو دشت گير كنيم هاگريد
هاگريد :برو معتاد لاشي
لوري :به من بي اچرامي مكني اخمخ
جرج:راست ميگه چرا اين كار رو ميكني
لوري:تو حرف نظژ كه همه اين ها ژير شر تو
رومسا:بابا تمومش كنيداحمقهاي ديوانه
در همين حين سرو كله دامبلدور پيدا ميشه....................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
كتاب فروشي ادي و دوستان!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 08:41
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین مایک لوری گفت:
هیسسسسسسسسسسس.......البته تریپ معتادی اش هیژژژژژژژژژژژژژژژ
همه ساکت شدند و مثل اسگولا به لوری نیگا می کردند.....
فلینت: رئیش مچه چما رو نبرن ترچ اعتیاچ......
پادمور: چرا داداش بردیمش...ولی بسته بود....الان هم که تو منبعشی.تو رو باید بعدا برد اونجا...
یهویی درب مغازه باز میشه و یه جن کوتوله ی خانگی وارد مغازه میشه.....
و به طرف لوری شتاب می کنه و می ره روش و با زور و فشار انگشترشو از دستش بیرون میکشه...
جن: حلقه ی عزیز...عزیز من...پیداش کردم...ایول...حالا می کنمش تو انگشت....
هاگرید: ببینم شما جن عزیز آخرین بار کیرفتی حموم...
جن: اولا..من جن نیستم و گالوم هستم..ثانیا اسم دارم...اسم من "اسمیگل" هستش...ثالثا
آخرین بار سال 1436 میلادی در آیزن گارد در حمام سارومان به حمام رفتم...
لوری: اوهوی..گالوم کثیف..زودباش انگشتر نامزدی منو پس بده...حروم زاده..پس بده...
رومسا: مایک نگفته بودی که نامزد کردی....
لوری قرمز شد و گفت:
خب...خب..یادم رفته..بود...اسمش ...اسمش..ویکتوریا هستش......
پادمور: چند سالشه..؟؟؟
لوری: 28 سال.....
رومسا: فکر نمی کنی برای نامزدی کمی دیر بوده...؟؟؟
لوری: نیدونم..شاید دیر بوده....
فرد: حالا فک میکنی خوشبخت میشی؟؟؟
لوری: راستش بازم نیدونم....
جرج: نامزدت پولداره؟؟؟
لوری: آره....وایستا بینم اصلا به شما چه؟؟؟
سپس به طرف گالوم رفت و مشت محکمی بر صورتش زد و انگشترش را پس گرفت و به طرف
درب مغازه می رفت که یهو...........................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im