جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  31 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 فروردین 1385 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
محیط دادگاه آرام بود . آرامشی که گویی تازه به دست آمده بود . آرامشی پس یک سری وقایع خسته کننده و ملال آور .
معمولا در این دادگاه ، دادگاه شماره ی 10 ، آرامش موقتی بود . خیلی سریع به دست می آمد و خیلی سریع هم جای خود را به فریاد های بی امان مجرمین می داد .
ولی این آرامشی که بر فضا حکمرانی می کرد ، برای نگهبانان ، ارزشمند بود . با این که مدت زمان کمی بود ، ولی خوب بود . لحظه فرصت داشتند تا چشماشونو رو هم بذارن و(!) به ذهنشان استراحتی دهند .
افسوس که این آرامش هم داشت به لحظات پایانی عمر خود نزدیک میشد .

از راهروی دادگاه صدای فریادی به گوش میرسید . آن شخص ، از پی راهرو در بین دو فرد شنل پوش نزدیک میشد . مثل این که توان ایستادن بر روی دو پای خودش را هم نداشت ، چون او را بر روی زمین ، البته با خشونت می کشیدند . طوری به محافظینش نگاه می کرد که اگر آن ها احساس داشتند حتما او را رها می کردند . ولی افسوس که دیوانه سازها هیچ احساسی ندارند .

دو دیوانه ساز او را به در دادگاه رساندند . نگهبانان او را که دیگر هیچ رمقی در بدن نداشت گرفتند و یکی از آن ها در دادگاه را باز کرد .

پشت سر متهم و نگهبانان ، افراد دیگری هم وارد شدند که خستگی در چشم های همه ی ان ها مشخص بود . با خشم وارد شدند و آخرین نفر در را کوبید . با عصبانیت روی صندلی ها نشستند و به نگهبانان چشم دوختند که متهم را ، در حالی که کاملا از هوش رفته بود ، روی صندلی می نشاندند . مطمئنا اگر یکی از آن ها می خواست این کار را بکند ، اهمیتی نمی داد که فرد را چگونه قرار دهند . چون خیلی در این مدت از دست او به زحمت افتاده بودند . پس ذره ای ترحم هم در خود برای او حس نمی کردند .

بعد از بیرون رفتن نگهبانان ، یک نفر دیگر از در وارد شد .. و یک نفر دیگر پشت سرش .. و یک نفر دیگر ...

همه با دیدن نفر آخر نفس ها را حبس کردند . نفر اول بارتیموس کراوچ ، ریسس آزکابان بود . نفر دوم پیتر پتی گرو ، معاونش بود ... ولی نفر سوم ، دراکو مالفوی وزیر سحر و جادو بود . البته زیاد هم نباید از دیدن او تعجب می کردند . زیرا او شاکی بود .

بارتیموس پشت میز دادگاه رفت . به چهره ی متهم خوب نگاه کرد . حتی در چهره ی او هم نفرت دیده میشد . بعد از کمی جستجو بین کاغذ هایش ، یک برگه را از بین چندین برگه و پرونده بیرون کشید و صدایش را صاف کرد و شروع به خوندن کرد .

به نام مرلین عادل
دادگاه رسمی وارت سحر و جادو ، با حضور وزیر محترم و به ریاست بارتیموس کراوچ ، پیرامون پرونده ی شکایتی که از سوی شخص وزیر به این دادگاه فرستاده شده ، هم چنین در مورد اتهامات متهم ، سرژ تانکیان که عبارتند از : شورش و سازمان دهی شورش های مردمی بر ضد وزارت ، دزدیدن شخص محترم مادر وزیر و هدف قرار دادن پایه های حکومت ، تشکیل می شود .
افراد حاضر در جلسه : استرجس پادمور ، بیل ویزلی ، مایک لوری و چند تن از مامورین شجاع وزارت خانه . هم چنین متهم می تواند برای دفاع از خود از شاهد نیز استفاده کند .


کراوچ سر جای خود نشست و نگاهی به صورت حاظرین انداخت . همه هیجان زده شده بودند . در حالی که سعی داشت تا فضا رو آرام نگه دارد ، با ضربات چکش حاضرین را ساکت کرد .
مالفوی برای دادن متن شکایت خود ، با پوزخند همیشگی به سمت میز کراوچ می رفت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن چه ثابت و برجاست ، ثابت و برجا نیست . دنیا این چنین که هست نمی ماند .
برتول برشت


Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 فروردین 1385 10:42
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو نگاهی نفرت اور به کوییرل که داشتند با زور میبردنش کرد:
- خیلی دوست دارم سرشو از بدنش جدا کنم ولی حیف که نمی شه! ... خب بارتیموس چند سال براش می بری؟؟
بارتیموس رو به دراکو کرد چند دقیقه چیزی نگفت بعد:
- دو سال خوبه ؟؟ آره دوسال .
- بعد با صدای بلندی گفت : همه موافقن؟؟؟
بعد از چند دقیقه صحبت همه قانع شدند که دوسال برای کوییرل کافیست.
کوییرل به دستور دراکو مالفوی وزیر سحر و جادو به زندان آزکابان منتقل شد.


نکته ی اخلاقی : امیدواریم این درس عبرتی برای دیگران باشد.

-----------------------------------------------
دو سال یعنی دوتا پست در این دو پست مجرم فقط زمان محکومیتش در ازکابانو مینویسه و خارج کردنش از ازکابان به وسلیه ی خودم انجام میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[مواظب افکارت باش که تبدیل به گفتار می شود.
مواظب گفتارت باش که تبدیل به رفتارت می شود.
مواظب رفتارت
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: جمعه 4 فروردین 1385 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ترس تمام وجود کوییرل رو فرا گرفته بود.تمام بدنش گرم بود و قطرات عرق بر روی پیشانیش به چشم میخورد.سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه اما کوییرل وقتی میترسید دچار لکنت میشد و این باعث میشد نتونه به راحتی حرف بزنه.
کوییرال:سسلام اهم اهم من اااگه...
دراکو:فقط سریعتر ما فقط اضافه برای تلف کردن نداریم
کوییرل به افرادی که درست روبه رویش قرار داشتند نگاهی انداخت .بارتیموس سرش را به پایین انداخته بود و طبق معمول مشغول نوشتنن مطلبی بر روی کاغذ پوستی بود.بیل ویزلی دست به سینه در کنار او نشسته بود و هر چند گاهی حرفی را در گوش ماروولو تکرار میکرد.
بارتیموس:چرا ساکتی نشنیدی وزیر چی گفت ما که بیکار نیستیم
کوییرل:به ببخشید بله خب من من چی باید بگم؟
دراکو با چشمانی گرد شده فریاد میزنه:مجلس خواستگاری که نیومدی نمیدونی چی باید بگی اومدی دادگاه باید از خودت دفاع کنی.من نمیفههم این آلبوسم گاهی وقتا یه کارایی میکنه ها آخه این چیش به پروفسورا میخوره که...
بیل:خواهش میکنم جناب وزیر یکم آروم تر کوییرل لطفا ادامه بده
کوییرل که دیگه نفسی براش باقی نمونده بود تا با اون ریهاش رو پر کنه چه به رسه به اینکه بتونه حرفی بزنه .خودش رو جمع و جور میکنه و با دستارش عرق رو از روی پیشونیش پاک میکنه:من حرفام رو قبلا ...یعنی اینکه خب در واقع من گفتمکه من اصلا از این قضیه اسموت کردن اطلاعی ندارم اینا همش توطعس جناب قاضی اینا دیدمن من دارم تو مدرسه پیشرفت میکنم اومدن بهم انگ بستن.فکر کردین برای چی من جادوگر سال انتخاب نشدم.بله همش نقشه بوده زیر سر این سرز هم بوده اصلا اون چطوری بهترین جادوگر شد در صورتیکه من رایم از اون بیشتر...
بارتیموس:ما اینجا در مورد رای گیری حرف نمیزنیم در مورد اسموت کردن حرف میزنیم چطوریه که همه میگن همه چی کار تو بوده ؟
کوییرل:دروغه به مرلین سوگند دروغه
بیل:هوووی چرا الکی قسم میخوری
کوییرل:ای بابا پس من چیکار کنم اصلا من چرا وکیل ندارم؟من تنهایی نمیتونم از خودم دفاع کنم شاهدام کو اء من اصلا این دادگاه رو قبول ندارم همش از پیش تعیین شدس
دراکو:بی احترامی به دادگاه هلگا اینو حتما یاداشت بکن باید بخاطر این حرفش جریمه بده
کوییرل:اء خب چیزه اینه یعنی راستش هان؟چی؟من چی باید بگم؟
بارتیموس:خب مثل اینکه دفاعیت تموم شد پرونده بعدی لطفا.اینم ببرین بیرون تا حکمش رو بعدا اعلام کنم
کوییرل:نه من هنوز...اء چیکار میکنی...هوییی ولم کن ماروولو ...جناب قاضی صبر کنید منکه..
بیل:ساکتیسیوس..ببخشید این واقعا لازم بود.میتونید ببریدش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: جمعه 4 فروردین 1385 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
کنار سلول نشسته بود و با خود فکر میکرد چی بگه :
- اخه من که شا هدی چیز ندارم هیچ مدرکی هم ندارم ، حتما به ده سال اعدام محکوم میشم

***بعد از یک ساعت***

صدای قدم های کسی در راهرو پیچید .

استرس تمام وجود کوییرل را فرا گرفته بود .

قدم ها به سلول او نزدیک و نزدیکتر می شد ، کلید دورن قفل سلول او رفت چرخید و باز شد ماروولو گانت وارد سلول شد.

چهره ی ماروولو نشان میداد که خیلی خیلی خسته است :
- پاشو باید بریم به دادگاه .
کوییرل ترسیده بود :
- من کاری نکردم بخدا ... اغفالم کردن ... همش تقصیر سرژ و کفتر بود ایشالا ریشات بریزه... نامردااااا

ماروولو به طرف کوییرل رفت به دستانش دستبند زد و او را به طرف دروازهای زندان هدایت کرد.
از زندان بیرون رفتند و به طرف وازت خانه اپارت کردند.
کوییرل در راه با ماروولو صحبت می کرد تا شاید او حرف هایش را باور کند
- من هیچ کارام همش تقصیر سرژ و ققی بود ... اگه منو ازاد کنی بعدا از خجالتت در میام ، برای اینکه به دردسر نیوفتی بگو من فرار کردم تو هم نتونستی کاری بکنی. حالا ازادم کن

ماروولو: ساکت شو وگرنه به جرمات یه جرم دیگه هم اضافه می شه.

انها به طرف اسانسور رفتند.
ماروولو دکمه ی طبقه ی اول را زد اسانسور با سرعت به پایین رفت .
انها وارد راهروی بزرگی شدند؛ ماروولو او را به طرف ته سالن هل داد ، به دادگاه شماره ی ده رسیدند .
پیتر که پشت سر انها حرکت می کرد جلو امد و در را باز کرد .
کوییرل داخل شد و معاونان ازکابان هم پشت او وارد دادگاه شدند.
دادگاه غیر علنی بود .
دراکو بالای میز نشسته بود بارتیموس، هلگا ، بیل ، پیتر و ماروولو هم کنار او نشسته بودند .
کوییرل را روی یکی از صندلی ها نشاندند .
دراکو سلام کرد و گفت:
- جناب کوییرل شما به جرم تشویق مردم به اسموت کردند وزیر دستگیر شده اید این جلسه برای محاکمه ی شما برگذار شده.
- حالا ما به شما فرصتی می دهیم تا از خود دفاع کنید. از خود دفاع کنید


----------------------------------------------------
غیر رول

از پرفسور کويیرل معذرت میخوام برای اینکه باید رول های بد منو بخونه و از خودش دفاع کنه .
امیدوارم سرتونو زیاد درد نیاره( پاچه خواری و از اینجور حرفا نکردما ) چون سرورمونه گفتما ( البته تو رول نویسی )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتیموس در 1385/1/4 21:32:50
ویرایش شده توسط بارتیموس در 1385/1/4 21:35:16
ویرایش شده توسط بارتیموس در 1385/1/4 21:36:49
[مواظب افکارت باش که تبدیل به گفتار می شود.
مواظب گفتارت باش که تبدیل به رفتارت می شود.
مواظب رفتارت
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: پنجشنبه 3 فروردین 1385 19:53
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان:سلول انفرادی شماره 5135
در انتهای سلول درست در پشت میله های سیاره رنگ دقیقا در ته ته سلول مردی تنها به پنجره ای که درست در بالای سرش قرار گرفته خیره نگاه میکند.
کوییرل که ساعتها بدون هیچ دلیلی در آنجا گیر افتاده آهی از روی بدبختی میکشه و به سمت در سلول حرکت میکنه.
کوییرل:آیییییی کسی اینجا نیست؟من تشنمه.هووووییی اوهوییی هایییی الووو
کوییرل به اطراف نگاهی میکنه اما کسی رو نمیتونه از لای نرده ها ببینه پس دنباله یه آینه در داخل سلول میگرده تا شاید بتونه چند متر اونطرف ترشو ببینه.روی زمین خم میشه اما با وجود تاریکی داخل سلول به سختی میتونه چیزی رو پیدا کنه برای همین روی زمین دراز میکشه و با دستش روی زمین رو لمس میکنه
کوییرل:آها یه چیزی کشفیدم هان؟ای مرلین اینکه قاشقه ولی باز از هیچی بهتره بزار اول لیسش بزنم بلکه یکم صیقلی تر بشه.اییییی مزه...اه اه حالم...
از دور صدای قدمهایه کسی به گوش میرسه کوییرل به سرعت به سمت میله ها میره و با صدای بلند فریاد میزنه:آییی نگهبان کمک
ماروولو:چه خبره بابا همش چند ساعت اینجا بودی ببین داره چیکاره میکنه فردا که محکوم شدی باید یه پنج سالی بری آزکابان اونجا میخوای چیکا کنی؟هان؟
کوییرل:من فقط یه لیوان آب خواستم اینجا که از زندانهای...
مارولوو:هیس حرف سیاسی ممنون بیا اینو بخور یکم جون بگیری
کوییرل:اء دستت درد ... اه این چیه ؟خودت بخور به من یه لیوان آب بده
مارولوو به سمت میله ها نزدیکتر میشه و با نگاهی خشمناک فریاد میزنه:همینی که هست اگه میخوای بخورش وگرنه باید شیکم گشنه از خودت تو دادگاه دفاع کنی
کوییرل:ماروولو جون مادرت.بابا به من چه من نمیدونم باید چی بگم نه مدرک دارم نه شاهد برم چی بگم آخه؟
ماروولو:مشکل خودت.یه ساعت دیگه میام دنبالت تا اون موقع فکرات رو بکن یا اعتراف کن یا از خودت دفاع کن نگیری بخوابیا
کوییرل:آه یا مرلین خودت به دادم برس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 فروردین 1385 10:28
نمایش جزئیات
آفلاین
بوم....بوم.....
سرژ ميفته وسط دادگاه......بيل و چند تا از كاراگاهها وارد دادگاه شدن.....رييس دادگاه بارتيموس از جاش بلند ميشه و ميگه:
به حق ريش مرلين.....اين اينجا چي كار ميكنه........
سرژ كه دهنشم بسته بود به خودش تكونهايي داد و خواست خودشو آزاد كنه و لي با لگدي از جانب يك كسي رو به رو شد.......

وزير جلو اومده بود و داشت به سرژ لگد ميزد....
بيل دستشو بلند كرد و ..... چند تا از كاراگاهها ريختن سر وزير و جلوي اونو گرفتن......
وزير داد ميزد:
منو اسموت كنن....فكر كردي....چرا رفتي غايم شدي.......بهت نشون ميدم همين جا خودم با دستان خودم اسموتت ميكنم
چند تا از نگهبانا اومدن سرژ رو از جلوي چشم وزير دور كردن....
كاراگاهها وزير رو رها كردن تا كمي آرامش پيدا كنه....
وزير دستمالي از توي جيبش در اورد و شروع كردن به خشك كردن عرقهاي سرش....پس از چند لحظه سكوت وزير گفت:
راستي عيديتون رو ميخوام بدم...بياين به دفترم.......
بيل سرشو تكون داد و گفت:
ممنون از لطفتون....ولي تا ما همه ي كساني كه ميخواستن شما رو اسموت نكن نگيريم حقوق و يا عيدي نميخوايم....بچه ها بريم.......
همه ي بچه ها به دنبال بيل از دادگاه بيرون رفتند.......
وزير روشو كرد به بارتيموس و گفت:
خوب محاكمش كن...خودمم ميام.....فعلا.....
وزير هم دادگاه رو ترك كرد و بارتيموس رو به حال خودش گذاشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: شنبه 27 اسفند 1384 17:36
نمایش جزئیات
آفلاین
در دادگاه باز شد.
دراکو مالفوی بالای میز نشسته بود ، بارتیموس ، پیتر، بیل، ماروولو و هلگا هم اطراف او نشسته بودند.
دو نگهبان کوییرل را وارد دادگاه کردند، او را روی صندلی نشاندند و قل و زنجیر کردند.
کوییرل دادو فریاد را شروع کرد:
_ من اعتراض دارم ، قرار بود جلسه علنی باشه ؛ این علنیه؟
لبخند همیشگی روی لبان دراکو دیده می شد :
_ جلسه دیگه علنی برگزار نمیشه ، دادگاه خیانت کاران و اختشاش کننده گان بر علیه وزیر در خفا برگزار می شه ( این قانونه جدیده)
بارتیموس نگاهی موذیانه به کوییرل کرد و گفت:
_ جناب وزیر بزارید کارو یه سره کنیم این خیانت کارو به حبث ابد محکوم کنید ؛ خلاص
کوییرل سعی می کرد خودشو ریلکس نشون بده ولی نتونست و داد زدددددد:
- من اعتراض دارم ؛ من هنوز از خودم دفاع نکردم ، اصلا وکیل من کو ؟ من وکیل میخوام !
مارولو با عصبانیت گفت:
- مگه نگفتم این دادگاه دادگاه جادوگراس نه مشنگا، وکیل مکیل در کار نیست؛جناب وزیر بزارید همینجاخلاصش کنیم بره پی کارش.
وزیر : منم خیلی دوست دارم جادوگران کثیفی مثله اینو از روی زمین محو کنم ولی حیف که قانون این اجازه رو به ما نمی ده. خب بریم سر اصل مطلب جرم شما تشویق مردم برای تحت فشار قرار دادنه من برای اسموت کردنه .
بیل نگاهی به برگه ی جلوی دستش کرد و گفت:
آیا شما یکی از اعضای قدیمیه حذب لیبرات دموکرات هستید ؟ همون گروهی که وزیر قبلی را برکنار کرد!
کوییرل حس خطر کرده بود:
خب بله، ولی من در نقشه ی اسموت وزیر نقشی نداشتم
پیتر : آیا می تونید این ادعا رو ثابت کنی؟
کوییرل کمی فکر میکنه و بعد میگه:اره
بارتیموس با تعجب به او نگاه میکنه:
چجوری؟ شاهد داری؟
کوییرل: ها .... چجوری شو باید برید از وکیلم بپرسید!!
ماروولو:
هلگا رو به کوییرل میکنه و:
- شما مدیر جدید هاگوارتز هستید!!! جناب وزیر بهتر نیست مدیریت را به فرد لایقتری واگذار کنید؟
کوییرل سعی میکنه خودشو از روی صندلی بلند کنه : ا...و....ی ، عمرا مگه خودتون خواهر مادر نیستید به شغل من گیر میدید
.......


--------------------------------------------------------
کوییرل میتونه از خودش دفاع کنه.( در پست بعدی)
ببخشید اگر محاکمه ی جالبی نبود ؛ اگر هم نمیبخشید اظهار وجود کنید بندازمتون آزکابان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتیموس در 1384/12/27 19:39:14
[مواظب افکارت باش که تبدیل به گفتار می شود.
مواظب گفتارت باش که تبدیل به رفتارت می شود.
مواظب رفتارت
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
از قسمت سلول‌هاي انفرادي خارج شدند...وقتي وارد راهرويي شدند كه سلول‌هاي غيرانفرادي قرار دشات، به وضوح احساس كردند كه از محيطي بسيار سرد و ساكت خارج شد‌ه‌اند...نگاه‌هاي مظلوم كه هر دلي را به رحم مي‌آورد، مظلوم و نااميد،از ميان ميله‌هاي زندان‌ها، به انها خيره شده بودند...به سرعت قدم‌هايشان افزودند تا اينكه به در خروجي رسيدند...ماروولو وردي را زيرلب رو به قفل بزرگ و اهني نو برزبان اورد، و قفل با صداي تقي باز شد...از در عبور كردند و بي‌هيچ حرفي، بعد از قفل كردن مجدد، به سمت دفتر بارتي به راه افتادند...
بعد از حدود 5 دقيقه، بالاخره به در چوبي بزرگ رسيدند...پيتر دستش را دراز كرد و دستگيره را چرخاناد...وارد اتاق شدند و بارتي را ديدند كه بالاخره تكميل پرونده را به اتمام رسانده بود...
بارتي چشمان خسته‌اش را به آنها دوخت و گفت:زندونيش كردين...؟
هر دو با حركت سر جواب مثبت را دادند و هر دو روبروي او، بر روي صندلي‌هاي كهنه كه چندين ميلي‌متر رويشان خاك نشسته بود، نشستند...!
ماروولو شروع به صحبت كرد:خوب...حالا بايد زمان دادگاه رو براي بهترين و زودترين وقت تنظيم كنيم...

**در سلول انفرادي كوئيرل...**
در سلول با صداي تقي باز شد و به دنبال آن، صداي خشخش كشيده شدنن آن روي زمين و هجوم نور به اتاق تاريك، كوئيرل را كه با چهره‌اي خيس از اشك و غمزده به ديوار تكيه داده بود، از جا پراند...نامه‌اي از ناكجا به درون پرتاب شد، و به دنبال آن يك چراغ قوه به درون و جلوي او فرود آمد...كوئيرل ابتدا با تعجب به انها نگريست، و وقتي در دوباره بسته شد، تازه به خودش امده بود...چراغ را برداشت و روشن كرد...نامه‌ را كه از كاغذ پوستي كهنه‌اي نوشته شده بود، باز كرد، و در نور ضعيف چراغ قوه، شروع به خواندن آن كرد:

""" زمان دادگاه: فردا، ساعت 5/2 بعد از ظهر...

مكان دادگاه: دادگاه شماره‌ي 10...

حضراي رسمي در دادگاه:دراكو مالفوي، وزير سحر و جادو_ ماروولو گانت_پيتر پتي‌گرو_بارتيموس كراوچ_بيل ويزلي_هلگا هافلپاف...

نوع دادگاه: علني و در ملا عام... """

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 09:39
نمایش جزئیات
آفلاین
ماروولو دست کوییرل رو میگیره و با اون از اتاق خارج میشه . کوییرل دست و پا میزنه ولی تلاشش بی نتیجه می مونه . در حالی که هم خسته شده و هم عرق از سر و صورتش میریزه ، خودشو به دستان مشتاق ماروولو می سپاره !( )

در راه وقتی داشتند به سمت سلول های انفرادی می رفتند ، کوییرل به زندانیان دیگر نگاه می کرد . با خودش فکر می کرد که اونا برای چی به اون جا اومدن . به چهره های به ظاهر گناه کار اونا نگاه می کرد ، تقریبا از همه ی چهره ها میشد خستگی را احساس کرد .

ماروولو از پشت اونو هل داد و سعی کرد تا او را به جلو ببرد . کوییرل با تلاشی زیاد سعی می کرد که چیزی به ماروولو بگه :
- اممم... مممم! هممممهههمم ؟ ممم ؟ آخی ... بذار حرف بزنم ...!
ماروولو دهان اونو باز کرده بود و داشت به اون نگاه می کرد . سعی می کرد از تکان خوردن بیش از حد اون جلوگیری کنه .
کوییرل در حالی که سعی می کرد صداشو آرام و بدون لرزش نشان بده ، ولی در این کار موفق نبود گفت : ببین .. اسمت چی بود ؟ آها ! ماروولو بودی دیگه ؟ یادش به خیر من یه زمانی اسمتو اشتباه می گفتم (!) . اصلا به من میاد که بر ضد وزیر حرف بزنم ؟ نه تو بگو .. مو اشتباه گرفتن .. بذار حرف بزنم .. ممممممم!

ماروولو در حالی که دهان کوییرل رو بست و اونو به راه انداخت داشت ، به کوییرل گفت : حالا تو گوش کن . اون موقع که داشتی مردم رو برای اسموت کردن وزیر تشویق می کردی ، باید فکر الان رو می کردی . حالا هم برو اصلا حوصله تو ندارم...

به انتهای راهرو رسیده بودند . اون جا دری با میله های فلزی و زنگ زده وجود داشت .. اون طرف در پیتر منتظر بود . از آن طرف در صدایی به گوش نمی رسید . فقط سکوت و تاریکی بود ...

پیتر در رو باز کرد به سمت کوییرل رفت و دست چپ کوییرل رو گرفت و سه تایی به سمت سلول های انفرادی به راه افتادند . صدای قدم های آن ها در آن راهروی سرد و تاریک میپیچید و ترس و وحشت را در دل کوییرل انداخت ... چه سرنوشتی در انتظارش بود ؟ نمی دانست ... چند سال حبس باید میکشید ؟ ..

به آخرین سلول انفرادی رسیده بودند ، که از بقیه ی سلول ها تاریک تر و کوچک تر به نظر میرسید . پیتر در را باز کرد و به محض باز کردن در ، چندین موش از سلول خارج شدند ... گویی سال ها منتظر این فرصت بودند . پیتر کوییرل رو در سلول گذاشت و در را با صدای وحشتناک کشیده شدن آهن ، بست . دیگر صدایی از کوییرل به گوش نمی رسید .

به نظر میرسید کوییرل هم به جمع کسانی پیوسته است که به این زودی ها دوران محکومیت شان تمام نمی شود . فقط باید منتظر تشکیل دادگاه میشد ...

پیتر و ماروولو با قدم هایی آهسته به سمت دفتر بارتی راه افتادند تا در مورد محکومیت کوییرل تصمیم بگیرند . از ته سالن و از آخرین سلول انفرادی ، صدای ضجه ها و گریه ی کسی به گوش می رسید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن چه ثابت و برجاست ، ثابت و برجا نیست . دنیا این چنین که هست نمی ماند .
برتول برشت


Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اسفند 1384 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
در با صدای بلندی بسته میشه.کوییرل که همچنان باندپیچی شده بنظر میرسه سعی میکنه اجازه نده پیتر و ماروولو اونو به بازداشگاه ببرن.
کوییرل:آییییی دردم گرفت چیکار میکنی؟مگه اسیر گرفیتید هان؟من وکیلمو میخوام
بارتیموس:فکر کردی اینجا دنیای ماگلهاست که وکیل برات بگیریم نخیر داداش اشتباه میکنی اون موقع که داشتید فعالیتهایه غیر قانونی میکردید باید فکر اینجاش رو هم میکردید.ببریدش
ماروولو و پیتر محکمتر کوییرلو میگرین و به سمت در پست دادگاه اونو هل میدن
پیتر:راه برو دیگه اه چقدر سنگینه
ماروولو:قربان اجازه میدید با طلسم از اینجا ببریمش
کوییرل:هوووی این خلافه قانونه شما اجازه ندارین.من خودم قانون رو نوشتم خوب یادمه که چیم نوشتن اجازه...اممم هوممم
بارتیموس با یه طلسم ساکت کننده مانع ادامه حرف زدن کوییرل میشه:ماروولو اینو ببر زودتر تا یه کاری دستش ندادم پیتر تو هم برو به وزارت خبر دستگیری کوییرل رو بده بگو زودتر بیان تا دادگاه رو تشکیل بدیم
پیتر:بله الان میرم
کوییرل:امم اووم هییم هامممم....
ماروولو:ساکت بینیم بابا چقدر تکون میخوری بیا دیگه
کوییرل:میی خاامم امم حرفممم اووم...
بارتیموس در حالیکه داشت مطالبی رو وارد دفتر دادگاه میکرد سرشو بالا میاره و میگه:صبر کن بزار ببینم چی میگه
آلاهموقفولاورا
کوییرل:آخیش ولی این خلاف قا...هیچی میخوام حرف بزنم اگه اجازه بدید حق دارم که از خودمم دفاع کنم درسته؟
بارتیموس نگاهش رو از روی دفتر بر میداره و قلم پر رو روی میز میزاره.به سمت کوییرل بر میگرده و با چشمهایه تنگ کردش به اون نگاه میکنه:البته .خب بگو گوش میدم
کوییرل:میشه دستامم باز کنید؟
بارتیموس با سر به ماروولو اشاره میکنه تا طنابها رو آزاد کنه.
ماروولو:قربان اگه فرار کرد چی؟میخواید من نگهش...
بارتیموس:نه لازم نیست خیله خب بگو
کوییرل یکم بدنش رو میماله و به سمت صندلی رو به روی دادگاه میره و روی اون میشینه:خب از کجا شروع کنم آها راستش من اصلا توی این جریان اسموت کردن نبودم و نیستم این کله کچلمم که میبینید بخاطر این بوده که قبلا همونی که خودتون میدونید رفته بود پشتش جا خوش کرده بود از اون موقع به بعدم هر چی اساره و پودر و شامپو بچه بود زدیم رو این کله بی صاحبمون بلکم اثر کنه اما خیر فایده نکرد
بارتیموس:برو سر اصل مطلب
کوییرل:هان؟آها چشم خب اصل مطلب بزار فکر کنم هووم بله جریان این اسموت کردن زیر سره لرده اون گفته باید همه کار کنان وزارت از دم اسموت کنن بعدم دور سرشون دستار ببندن از اینایی که من دارم آها یعنی این,تا اگه خواست بره پشت کله اونا کسی نفهمه کدومشونه.
ماروولو: چه جالب
کوییرل: بله جالب ترم میشه داستان از اونجا شروع...
بارتیموس:کافیه ماروولو ببرش
کوییرل:اء کجا منکه هنوز چیزی اء چیکار میکنی ولم امم اووم هیمم...
ماروولو کوییرل رو دوباره اونو با طناب ها و قفل دهان طلسم میکنه و کوییرلو به سمت در پشتی دادگاه هدایت میکنه:قربان دادگاه رو بگم چه تاریخیه
بارتیموس:هووم خودم بعدا اعلام میکنم فعلا اینو ببر که داره حالمو بهم میزنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!