جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  26 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  123 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
پرونده شماره 2586407126043 مربوط به لگدمال شدن سوسک توسط پروفسور کوییرل

قاضی پرونده:مونالیزا
منشی دادگاه:ولدرمورت
شاکی:سوسک نیمه جان
متهم:پروفسور کوییرل
وکیل مدافع:هری پاتر
دادستان:آلبوس دامبلدور
هیات منصفه:اعضای حذب بودن که اخراج شدن

دادگاه شماره ده مملو از جمعیت زیادی بود که برای محامکه یکی از قاضیان پرونده شماره نمیدونم چند به آنجا آمده بودند.منشی دادگاه ارباب لرد ولدمورت کبیر سعی میکرد نظم دادگاه را تا زمانی که قاضی پرونده به همراه متهم وارد دادگاه میشوند حفظ کند.
ولدمورت:هووووی با توام بشین سره جات...نمیشینی؟آواداکداورا...با تو هم هستم ...آوادا...نه تو نه، یادم نبود که مرگخوار خودمی ایندفعه اشکالی نداره ولی به جای تو ...آها اون خوبه سفیدم هست آواداکداورا...اویییییی بچه گستاخ به من شکلک درمیاری ...آوادا...نه میترسم مثل اون دفعه بدبخت شم بیخیال
در پشتی دادگاه باز میشه و دو دیوانه ساز تابلوی بزرگی رو در حالیکه لبخند میزنه در جایگاه قاضی قرار میدن
ولدمورت:ســـــــاکـــــــــت.همه قیام کنند.متهم رو بیارید
کوییرل بدون هیچ گونه دستبند و نگهبانی در حالیکه لبخند موزیانه ای بر روی لب داره وارد دادگاه میشه.
دادستان:آقا من اعتراض دارم طبق قوانیم متهم باید با دستبند وارد دادگاه بشه والبته به همراه دو نگهبان
مونالیزا:دیوانسازها لطف کردن بجای ایشون من رو آوردن و من ازشون ممنونم.دستبندم لازم نیست.اهم ...اهم ...لطفا ساکت ..خب لطفا شروع کنید اول وکیل متهم
آلبوس:من اعتراض دارم من که هنوز شکایتم رو مطرح نکردم هری از چی میخواد دفاع کنه
هری :اعتراضی داری؟ اصلا جرات اعتراض داری؟
آلبوس آب دهنش رو قورت میگه :نه خب شما اول بفرمایید چه فرقی میکنه

هری پاتر از روی صندلیش بلند و میگه:آقای قاضی در دادگاه جلسه پیش بصورت خیلی اتفاقی موکل بنده پای این سوسک رو له کردند در ضمن کفششونم اسپرت بود ایشون گفتن کفش پاشنه بلند و من اعتراض دارم
مونالیزا:اعتراض وارده
هری پاتر:ممنون یادم باشه حقوقتو زیاد کنم...یه چیزه دیگه اینکه اینا باید بخاطر تهمت به کوییرل جریمه بشن
آلبوس:تهمت؟جریمه؟چرا؟مثل اینکه من دادستان هستم و اون آقا متهم
ولدمورت:لطفا بشیند سره جاتون وگرنه میگم سوروس یه آواداکداورای دیگه بهت بزنه
آلبوس:پس اجازه بدید سوسک خودش حرف بزنه
هری:مگه هنوز زندس؟

کوییرل در گوش هری یه چیزی میگه و هری بلند میگه:اعتراض دارم
مونالیزا:وارده
آلبوس:به چی؟اون که هنوز چیزی نگفته
هری:موکل من از سوسک میترسه در واقع بیشتر چندشش میشه پس نمیخواد قیافه سیاهشو ببینه همون جا باشه بهتره
آلبوس:من این دادگاه رو اصلا قبول ندارم
ولدمورت:توهین به محضر مقدس دادگاه ...این قابل بخشش نیست...ایشون باید محاکمه...
هری:چون یه بار جونمو نجات داده زیاد مهم نیست مونالیزا اینو ندیده بگیر لطفا.ویکی یعنی ولدی تو هم اینو ثبت نکن
ولدمورت:حتما
آلبوس:جناب قاضی شاکی پرونده میخواد یه چیزی به شما بگه اجازه میدید بیا نزدیکتر
مونالیزا یه نگاهی به هری پاتر و ولدمورت میندازه و میگه:اشکالی نداره میتونه بیاد
سوسک بالهاش رو باز میکنه و به سمت مونالیزا پرواز میکنه
کوییرل:ســـــــــــوســــــــــــک
ولدمورت:کو؟کجاست؟آها دیدمش نترس...

شتـــــــــــــــــرق
ولدرمورت:اَیییییییییییی دامبل بیا اینو هوقققققق جمعش کن
مونالیزا:هوووم؟پس در حال حاضر این پرونده شاکی نداره.ختم دادگاه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1385 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
متهم:سرژ تانكيان

جرايم:

منحرف كردن افكار ملت توسط نوشته هاي بيناموسي..شاكي:كوييرل
منحرف كردن افكار ملت به دليل حظور در سايت..شاكي:كوييرل
منحرف كردن افكار ملت به دليل زنده بودن..شاكي:كوييرل
زدن يك حذب با دوستان به نام حذب ليبرات..شاكي:مديران
داشتن ريشي خيلي بلند..شاكي:مرلين
منحرف كردن افكار ملت همينجوري بي دليل...شاكي:پروفسور كوييرل

قاضيان پرونده: هري پاتر ، كرام ، كوييرل

وكيل:سوسك

با تشكر از ققنوس براي طراحي قالب اين پست و همچنين تشكر ويژه از پيتزا خان خان و كلانتري محله «باقر آباد» و همچنين مردم خوب و خون گرم و بروبچز با مرام روبروي شيشصد دستگاه!!
___

كرام:متهم رو بياريد
چند عدد ديوانه ساز سرژ رو از ريشش روي زمين ميكشند!!
كوييرل:واي من دلم كباب شد من برم كمك
و به طرف سرژ ميره و در هنگام بلند كردن سرژ با كفش هاي ميخ دارش دست سرژ رو لگد ميكنه و وقتي بلندش ميكنه اشتباها با چونه ميزنه تو كله سرژ كه باعث ميشه مغز سرژ از دماغش بيرون بريزه

پنج دقيقه بعد ، بعد از اينكه شفادهندگان مغز سرژ را از دماغش وارد جمجمش كردند ، لازم به ذكر است كه مغز سرژ در اين عمل جابجا شده است

هري:تخ تخ سكوت...اقاي تانكيان دادگاه ققنوس خيلي مارو خسته كرد پس ما سريعتر تمومش ميكنيم بره...ايا اتهامات بالا رو قبول داري؟

سوسك (با صداي جير جير): اعتراض دارم ...موكل من در وضعيتي نيست كه بتونه تاييد يا رد كنه!! همين چند لحظه پيش مغزش ريخته شد بيرون

هري به اطراف نگاه ميكنه:آيا كسي ديد مغز آقاي تانكيان بريزه بيرون؟
همه:نه اصلا...

كوييرل:سوسك تو چقدر پاييني...صبر كن بيارمت بالا
و به طرف سوسك ميره
سوسك:نه خودم ميتونم بيام بالا
كوييرل به طرف سوسك ميره...قررررچ...اشتباهي سوسك رو زير پاش له ميكنه


هري:خب كسي حرفي نداره؟ پس بايد حكم رو صادر كنيم

پنج دقيقه بعد

هري:با توجه به اتهامات وارده و وارد بودن آنها متهم ، اقاي سرژ تانكيان ، به 7 سال حبس در آزكابان محكوم ميشود
مديران:

دو ديوانه ساز وارد ميشن و ريش سرژ رو ميگيرند ولي ليز ميخوره و سرژ با كله ميخوره زمين و مغزش از گوشش ميريزه بيرون ، و بعد از برگرداندن مغز به درون جمجه آن جابجاي اول رفع شد و سرژ تازه متوجه شد كه چه شده است

دو ديوانه ساز سرژ را از ميان حاظريني كه از اول هيچي نگفتند و بسيار شبيه به مجسمه بودند به ازكابان بردند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1385 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
متهم: سوروس اسنیپ
شاکیان پرونده:
دامبلدور/ تهدید های پیاپی و اخضای
لرد بلرویچ / نداشتن فعالیت در رول پلینگ
قاظی پرونده: پرفسور کوییرل
---------
کوییرل: متهم رو بیارید...
پتیر پتی گرو و ماروولو در حالی که از دو طرف اسنیپ رو گرفتن و میکشنش وارد میشن.
اسنیپ: اِ ! اون چیه؟ دوربین! ای ماگل پرستای بد بخت... آقا فیلم نگیر فیلم نگیر شطرنجی کن.
کوییرل: اعتراض وارد نیست ! به بررسی شکایاتی که اخیرا از شما بعمل اومده میپردازیم ، در این دادگاه ، دادگاه شماره 4186! اول از شاکی پرونده‌ی "نداشتن فعالین رولپلینگ" دعوت بعمل میاریم که توضیح بدن.
بلرویچ: من تا وکیلم نیاد صحبت نمیکنم.
ملت : بابا ما کار زندگی داریم ... چی چی وکیلم نیاد...!
بلرویچ: خانوم ( کوییرل) شما کارتو انجام بده ، وکیل من حالا میاد... شما بیاید دهنتون رو شیرین کنید
و شکلاتی مرموز به کوییرل میده.
کوییرل: آخ جون شکلات
یکی از حضار: خانوم بدو دیگه ما کار زندگی داریم میخوایم بریم... آخر اسنیپ اعدام میشه یا آزاد؟
کوییرل: سکوت را رعایت کنید. از شاکی پرونده "تهدید – اخضای" تقاضا میکنیم که توضیح بدن.
دامبل: هان؟ کی من؟ آقا من از این شکایت دارم ... منو تهدید میکنه اگه باهاش بیلیارد بازی نکنم دوباره میاد منو تو رول میکشه... آقا به پیر به پیغمبر ما زحمت کشیدیم تا این شخصیت دامبلدور رو پرورش دادیم آقا بخدا ما زن و بچه داریم ... زن بچمونو دوست داریم ... آقا یه کاری بکن!
کوییرل: ها ؟ کی ؟ آره ؟ تو ؟ ها ... من ... چرا چرا ؟ چرا زهر؟
ملت :
کوییرل غش میکنه و میوفته و دو نفر که چهره شون به بلرویچ شباهت داره(احتمالا فک فامیلشن) میان و قاضی پرونده رو بلند میکنن ببرن.
چند ساعت بعد...
ملت: قاضی کو پس؟ هووو هووو ! سه وه روسه (سوروس) قهرمان ، حمایتت میکنیم ... سه وه روسه قهرمان حمایتت میکنیم.
یهو یه سیاه چهره از بین جمعیت رد میشه و خودشو به جایگاه قاضی میرسونه.
- من جانشین قاضی هستم... البته تا وقتی که برگرده
ملت بعد از کمی پلک زدن و نگاه کردن به فرد سیاه چهره میفهمن که طرف سرژه و یادش رفته ریش هاشو با ناخن اصلاح کنه.
سرژ: می فهمم ... میفهمم من محبوب قلب هام ...
ملت در حالی که دارن گوجه گندیده پرت میکنن: برو بابا... برو گمشو... مال من قشنگ خورد تو صورتش هه هه ... من گوجه کم اوردم.
دو ساعت بعد...
در باز میشه و کوییرل با اندامی عجیب و بسیار مرموز در آستانه در به پیدا میشه.
کوییرل : خب من برگشتم... رک و پوست کنده بگم تصمیم بر این شد که اسنیپ قصاص بشه و دیگه هم هیچ حرف و حدیثی باقی نمی مونه.
ملت در حالی که دارن گوجه پرت میکنن: سه وه روس قهرمان حمایتت میکنیم... سوروس قهرمان حمایتت میکنیم.
یهو یه گوجه میخوره تو صورت کوییرل و نقابش میوفته!
ملت : این که وکیل بلرویچه !!
بلرویچ : هان ؟ کی من ؟ نه این توطئه ای بیش نیست.
و پا به فرار میزاره.
ملت طرفدار سوروس هم راه میوفتند تا تقاس(درست!؟) کاری که بلرویچ کرده رو ازش پس بگیرند.

پی نوشت: مامور ها نقش بوق رو توی این دادگاه بازی میکردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: یکشنبه 14 خرداد 1385 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
نام متهم:ققنوس ملقب به کفی
جرایم:
بنیان گذار حذبی با نام حذب لیبرات دموکرات شاکی ویکتور کرام
دشمنی با کریچر شاکی کریچر
گیر دادن به کوییرل شاکی هری پاتر
بد حرف زدن با ریموس شاکی خودش
تهمت زدن به مرگ خواران شاکی ولدمورت
بحث زیاد در نحوه بر خورد شاکی هری پاتر
از خانواده پرنده ها بودن شاکی باک بیک
هوادار بیناموسی نویسان شاکی کوییرل
بودن او در سایت شاکی همه ی مدیران
....
قاضیان پرونده...
هری پاتر ویکتور کرام کوییرل ریموس لوپین مونالیزا باک بیک کریچر
دادستان
پیتر پتی گرو،بیل ویزلی
وکیلان کفی
سرژ تانکیان،سدریک دیگوری

شاهد پرونده ادی ماکای
-----------------------------------------------------------------------
پاتر وارد میشه و میره در جای قاضی میشنه و بقیه مدیران هم به صورت پله کانی در کنار او تا پایین می نشینند...
و در گوشه ای دیگه ققی در حالی که به پاهاش و دستاش زنجیر بسته شده وارد میشه و زیر دستای اونو پیتر و بیل گرفتن و دارن میارن...
و پشت ققی هم در جایگاه تماشا چیان عده ای زیادی از طرفداران ققی با پلاکارد و پرچم نشستن...
و دارن به سردستگی آنیتا ققی ای پرنده پر ارزش رو می خونن
و ادی هم در حالی که یه خودکار دستشه کنار سدی و سرژ که با قیافه ای اخم آلود در جلسه حاظر شده بودن نشسته

پاتر:خوب از طرفداران ققنوس ممنونیم منم یادم میاد یه مدت خیلی طرفدار داشتم و با برو بچ کل طرفدار مینداختیم...ونوسم همیشه می باخت تازه اسم طرفدار و هم خودم اختراع کردم...
و به سرعت عینک دودیش رو در میاره می زنه به چشمش

و لحظه ای بعد کوییرل به چشم یه خریدار به پاتر نگاه می کنه...و حالت عشوه گونه طرف دیگه ای از دادگاه رو نگاه میکنه

و پاتر با این حرکت شارژ میشه و به صحبتش ادامه می ده
پاتر:البته خوب من خوشحالم که اینجا دور هم جمع شدیم...از الان به بعدم جلسه غیر علنی ملت عادی لطفا برن بیرون

و لحظه ای بعد سر و صدای ملت در میاد و در حالی که شعار می دن از در دادگاه خارج می شن

پاتر:خوب آقای ققی ققیان ... شما به جرم هایی که اطلاع دارید در اینجا حاظر شدین...اعتراف کن...
ققی: من صحبت رو واگذار می کنم به وکیلام...
سرژ در حالی که ریشش رو میخارونه...از ادی می پرسه...
-شامپو ضد شوره خوب سراغ نداری ریشام شوره گذاشته...
کوییرل:هووووغ
سدریک پا میشه و شروع به صحبت می کنه...
سدریک:جناب آقای پاتر شما تا حالا شده آش بخورید و دهنتون بسوزه...
پاتر:خیر
کوییرل: همین دیشب رو زبونت خمیر دندون مالیدم...گفتی آش خوردم دهنم سوخته
حاظرین در دادگاه :به صورتی مرموز و مشکوک بهم نگاه می کنند
سدریک:حالا مسئله سوختن نیست مسئله اینه که این آقای ققنوس آش نخورده ولی دهنش داره می سوزه...در حالی که وقتی آش نخورده چرا باید دهنش بسوزه...
ققی:اتفاقا من منقارم رو ظرف جا نمی گرفت با لوله آزمایش آش خوردم منقارم تو لوله آزمایش گیر کرد...
پاتر:غیر قابل قبوله(با صدای بوقلمون)
ولدمورت:من می گم باید صحنه رو باز سازی کنیم
و حاظرین برای ولدی دست می زنن
خوب یه لحظه بگید آنیتا بیاد...
...
نیم ساعت بعد آنیتا در حالی که یه ظرف آش دستشه وارد دادگاه میشه...
آنیتا:بفرمایید...پس من بگم یه عده از بچه ها بین تو دیگه
ولدی:آره فقط 5 نفر بیان تو بایدم ساکت باشن...
و یه مقدار آش تو لوله آزمایش می ریزن و میدن دست کفی...
و منقار ققی تو لوله گیر میکنه...
پاتر:قابل قبوله...منم اتفاقا یه دفه لوله آزمایش تو یکی از انگشتام گیر کرد...اولین کسی که اصلا لوله آزمایش بهش گیر کرد من بودم...
سدریک:خوب دیدین که این پس نمی تونه آش بخوره چون منقارش تو لوله گیر می کنه...
پاتر:ققی جان اصلا شما خودت این اتهمات رو قبول داری..
سرژ:اعتراض دارم این منقارش تو لوله آزمایشه نمی تونه حرف بزنه...
ققی به نشانه تایید سرش رو تکون میده...
پاتر:بیا اعتراف کرد...
سدریک:نه بابا حرف سرژ رو تایید کرد...
ریموس:اه چقدر وقت تلف می کنی اگه تایید می کنی شصت دست راستت رو بگیر بالا اگر تایید نمی کنی شصت دست چپ
و ققی دوتا شصتش رو میگیر بالا...
پاتر:اه من خودم یه مدت اهل پیچوندن بودم...رو کاغذ بنویس بده دست ما...
روی کاغذ
من فقط زدن یک حذب به همراه دوستام رو قبول دارم بقیه اتهامات رو رد می کنم
کوییرل:تو غلط می کنی اذیت کردن منو قبول نمی کنی بزنم حذف شناست کنم...هری این منو اذیت می کنه همیشه...
پاتر:در مورد این گفته چه حرفی داری
ققی:تکذیب می کنم
کریچر:به نظر من این ققی داره همه مارو می پیچونه...این مسخره بازیا چیه...
و همه گرم حرف زدن بودن که تو تماشا چیا صدای کل کل سارا اونز میومد...
سارا:ببین من مطمئنم ققی محاکمه میشه...
دمبول:نه تبرئه میشه...باور نمی کنی...بشین ببین...
سارا:ببند دهنت رو من حاظرم شرط ببندم...
دمبول:تو یه دورغ گوی کثیفی
سارا:خفه شو عروسک منو بده میخوام برم خونه...
بلیز:اه سارا چقد حرف میزنی...چند دقیقه کل کل نکن...
سارا:نمی خوام من می خوام برم عروسکم رو بده...
و دمبول از دست سارا عصبانی میشه و شروع می کنه جیغ زدن...
و سارا هم موهای دمبول رو میکشه...و شروع میکنن بهم فحش دادن
سارا:بی تربیت...دیگه نمیام خونتون بازی...
دمبول:نیا با ایوانا بازی میکنم...بد...
و همه تماشا چیا مشغول دیدن دعوا دمبول و سارا بودن و نفهمیدن ققی چه جوری با لبخندی ملیح در حالی که تبرئه شده بود از دادگاه خارج شد...
دمبول در حالی که زبون درازی می کنه...
-دیدی ققی تبرئه شد...زاقارت ضایع...و از دادگاه خارج میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/3/14 23:45:10
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: یکشنبه 10 اردیبهشت 1385 04:59
نمایش جزئیات
آفلاین
در چهره دامبلدور هیچ اثری از ترس و یا حتی هیجان دیده نمیشد . او هیچ توجهی به نگاه های سرزنش آمیز حاظرین نداشت . دامبلدور همانند مجرمین نبود . ولی فضای دادگاه به مانند محاکمه قاتلی حرفه ای می مانست .

- آلبوس دامبلدور . شما به اتهام ورود غیر قانونی به وزارت سحر و جادو و بخش فوق سری آن ، دستگیر شده اید . آیا جرم خود را می پذیرید .

دراکو ، این جمله را با غرور خاصی بر زبان آورد . بدون شک او از اینکه قدرتش را به رخ دامبلدور میکشید ، خوشحال بود . دامبلدور اینبارهم تغییری در چهره اش نداد ، ظاهرا برای او این اتهام مهم نبود . او همانند سایر متهمین بر روی صندلی وسط دادگاه نشسته بود ، ولی بر خلاف آنها ، دستشهایش را با زنجیر به صندلی نبسته بودند . دامبلدور با صدایی آرام ولی تاثیرگذار گفت :

- دراکو مالفوی ، وزیر محترم ، همانطور که در زمان بازداشت ، بارها و بارها به کاراگاهان وزارت گفتم ، من هیچ چیزی از ورود غیر قانونی به وزارت در خاطرم نیست . نمی دونم وارد وزارت شده ام یا نه . اما این را می دونم که اگر این کار را هم انجام داده باشم ، به اراده و خواست خودم نبوده .

هیاهویی فضای دادگاه را پر کرد . حاضرین با تعجب با یکدیگر صحبت می کردند . عده ای فریاد میزند : (( اون دروغ میگه ... اون دروغ میگه )) . بعضی ها هم به حمایت از دامبلدور ایستاده بودند و مدام می گفتند : (( اون بی گناهه ... اون جرمی مرتکب نشده )) . در این بین بحث بین دراکو ، بارتیموس و هلگا ، از همه داغتر بود . دراکو در حالی که دیگر اثری از غرور در چهره اش دیده نمیشد ، با تعجب پرسید :

- آلبوس ، شما متوجه هستین چی دارین میگین . منظور شما اینه که ، آلبوس دامبلدور بزرگ تحت تاثیر طلسم فرمان وارد وزارت شده بود . این با عقل جور در نمیاد . اون چه کسی بود که تونست شمارو تحت کنترل بگیره .

آلبوس می خندید . و بصورت تحقیرآمیزی به دراکو نگاه میکرد . او گفت :

- جالبه ! تو از قدرت من صحبت میکنی ! پس باید برایت سوال باشه که من چطوری نتونستم از پس یک نگهبان ساده بر بیام . من حاظرم همین حالا با تمام نگهبانان وزارت دوئل کنم . اگر دستشون به من خورد ، تو برنده ای . تو با خودت فکر نکردی که آلبوس دامبلدور چرا باید بصورت مخفیانه بیاد وزارت و به راحتی تسلیم یه نگهبان معمولی بشه . مطمئن باش ، من از پس اون نگهبان بر می آمدم و حافظش رو پاک میکردم . من نمی دونم چطوری و برای چی این اتفاق پیش اومد .

همهمه دادگاه بی اندازه گوش خراش شد . دراکو چیزی برای گفتن نداشت . ...

ادامه بدین

----------------------------------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1385 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
پرونده جدید دادگاه شماره 10 !

وزارتخونه در آرامش کامل به سر میبرد و تمامی ادارات راس ساعت هشت صبح فعالیت روزمره خودشون رو اغاز کرده بودند اما اون روز نسبت به روزهای قبل شلوغتر به نظر میرسید .
در هر کجای وزارتخونه صحبت از دادگاهی بود که راس ساعت 9 قرار بود اغاز بشه ...
تکه های مچاله شده روزنامه پیام امروز در هر کدوم از طبقات مشاهده میشد . حتی اب و هوای اون روز وزارتخونه هم تحت تاثیر این دادگاه بزرگ تعیین شده بود تا از ورود جمعیت بیشتری به وزارتخونه جلوگیری بشه .
بارتی در حالی که به سمت دادگاه شماره ده حرکت میکرد مشغول مطالعه بريده روزنامه پیام امروز بود :


ورود غیر مجاز به وزارت سحر و جادو
آلبوس دامبلدور ، بزرگمرد جادوگری انگلستان به اتهام ورود غیرمجاز به وزرات سحر و جادو به قصد دزدی در 30 اپريل در مقابل هیئت داوری جادو نمایان خواهد شد .
جادوگر نگهبان وزارت سحر و جادو ، اريک مانچ ، در ساعت یک بعد از نیمه شب دامبلدور را که قصد داشت به زور از در فوق سری وزارت سحر و جادو عبور کند ، دستگیر کرد و امروز جلسه دادگاه این فرد برگزار خواهد شد.


- همه چیز خوب پیش میره ؟؟
بارتی چشمانش رو از بريده روزنامه به چشمان هلگا هافلپاف دوخت .
بارتی : اره همه چیز خوبه ...
هلگا که تازه یک روز بود به جای بیل ويزلی ، رئیس دفتر کاراگاهان شده بود به دقت نگاهی به اطراف انداخت و گفت :
- خیلی دوست دارم بدونم چه دفاعی از خودش داره ... ساعت یک بعد از نیمه شب ، پشت در فوق سری وزارت !!
هر دو به سرعت از پله هایی که اونها رو به زيرزمین وزارتخونه میبرد پایین میرفتند .
هلگا : فکر نمیکنم این پرونده تو یک دادگاه تموم بشه ! حداقل سه جلسه دادگاه لازم داره تا همه چیز مشخص بشه .
بارتی در حالی که به سرعت خودش اضافه میکرد جواب داد :
- الان هیچی نمیدونم هلگا ... تو موقعیت باید تصمیم بگیرم ! الان هیچ چیزی نمیتونم بگم ... بستگی به روند دادگاه داره .
بالاخره به پشت در دادگاه رسیدند ... بارتی نفس عمیقی کشید و پشت سر هلگا وارد دادگاه شد .
تمامی حضار به احترام اون دو از جای خودشون بلند شدند .
هلگا از میون حرکت گرد و غبارهایی که در زير نور چراغ مشخص بودند به آلبوس دامبلدور که روی تک صندلی روبروی جمعیت نشسته بود نگاهی انداخت .
به محض اینکه بارتی در کنار وزير سحر و جادو نشست ، سکوت شکسته شد .
" آلبوس پرسیوال والفريک بريان دامبلدور به جرم تلاش مصرانه و پنهانی برای ورود به داخل وزارتخانه سحر و جادو در تاريخ 25 اپريل بازداشت گرديده و بنا به محدودیتهای مصوبه 1326 و هم چنین ماده 83 آیین نامه وزارت سحر و جادو متهم شناخته و دستگیر شده است .
بازجويان : مارولو گانت ، رونان ، مريدانوس و بلیز زابینی !
هیئت بررسی : دراکو مالفوی ، وزير سحر و جادو ، بارتیموس کراوچ رياست زندان ازکابان ، هلگا هافلپاف رياست دفتر فرماندهی کاراگاهان "

بعد از اتمام صحبتهای ابتدایی بیل ويزلی همهمه ای سالن رو فرا گرفت .
آلبوس با خونسردی خاصی مسیر نگاههای خودش رو از چهره دراکو که به اون زل زده بود به دیوارهای سیاه رنگ و قديمی دادگاه تغییر داد .


" ادامه بديد "

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: یکشنبه 27 فروردین 1385 08:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بوم.....شپلخ....شيم....شيشيم!!!
در دادگاه شماره 10 با صداهاي عجيبي باز شد!!!
مونتاگ با سر و صورت خوني به داخل دادگاه پرت شد....
بارتيكوس و تمام افراد حاضر در داخل دادگاه نظاره گر اين صحنه بودند!!!
استرجس و بيل ويزلي پشت سر مونتاگ وارد دادگاه شدن!!!
البته قيافه بيل زياد عادي نبود....اون مونتاگ رو از پشت روي زمين بلند كرد و به سمت بارتيموس كشوندش!!!
در بين اين راه كم مونتاگ داد ميزد:
ارباب همتونو ميكشه...مطمئن باشيد!!!ولم كن لعنتي!!!!

استرجس زودتر از بيل خودشو به بارتيموس رسوند و بهش گفت:
ميدوني كه اين آدم بيل رو گروگان گرفته بود!!!
بارتيموس سري تكون داد و گفت:
آره يك سري حرفها شنيده بودم!!!
استرجس سري تكون داد و ادامه داد:
خوبه!!!پس خودت حسابشو برس!!!!
بيل مونتاگ رو جلوي بارتيكوس پرت كرد و گفت:
من بعدا ميام.....!!!
اون همراه استرجس از در دادگاه بيرون رفت....بار رفتن آنها محيط دادگاه را سكوتي ترسناك فرا گرفت!!!
مونتاگ سرشو بلند كرد و به بارتيموس نگاهي انداخت...بارتيموس هم مستقيم داشت به چشمهاي اون نگاه ميكرد .....
چند لحظه اي به همين صورت گذشت...تا اينكه بارتيموس فرياد زد :
ديوانه سازها رو بياريد!!!
4 ديوانه ساز وارد دادگاه شدند....بارتيموس به يكي از آنها اشاره كرد كه اونو با خودشون ببرند!!!
اونها مونتاگ رو از جاش بلند كردند.....
صداهاي فرياد مونتاگ در وزارت ميپيچيد!!!
بعد از اينكه مونتاگ از در پشتي دادگاه بيرون رفت.....بارتيموس اعلاميه اي رو سريع نوشت و به دست يكي از افرادش داد تا اونو به كل وزارت پخش كنه!!!

*1 ساعت بعد*
مكان:تابلوهاي اعلاميه وزارت خونه!!!

توجه....توجه
مونتاگ در هفته ي آينده محاكمه ميشود!!!هر كس چيزي از اين شخص ميدونه در همين جا اعلام كنه

ممنون
بارتيموس كراوچ

--------------------------------------------------------------------------
جناب بارتيموس عزيز وقتشه كه مونتاگ رو محاكمه كنيد !!!

ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: چهارشنبه 16 فروردین 1385 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
_ همتون نامردین!!
همه سرشونو به طرف در کج می کنند تا ببینند کیست که مزاحم دادگاه شده است! دراکو فریاد میزنه:
_ اینم یکی دیگه از اون بی تربیتا!!... از راه نیومده، می خواست منو اسموت کنه!!... بگیرینش!!
آنیتا اومد جلو و یه نگاه همون جوری(!) به دراکو کرد و گفت:
_ سعی نکنین منو بگیرین! من در زمان شورش پیش سدریک بودم! اونم تو خونمون!
ملت: اوووووووووو!!
آنیتا میره سمت قاضی و میگه:
_ جناب قاضی، ایناها اجازه ندادند تا سرژ شاهدانشو بیاره! تازه، اون وکیل شخصی نداشته، حتی وکیل تسخیری هم نداشته!
بارتیموس که میدونست تا چند لحظه ی دیگر، کیسه ی گالیون توی جیبش خواهد بود، با تشر به آنیتا گفت:
_ خانم محترم، بیخودی نظم دادگاه رو بهم نریزید! ایشون محکوم شدند، دیگه هیچ حرفی هم درش نیست!!
آنیتا می یاد زمزمه کنه، چماقیوس، اما میبینه اوضاع بدتر خواهد شد! در همون لحظه، دیوانه سازها، داشتند سرژ رو به آزکابان می بردند و سرژ هم آه و ناله می کرد و با فریادی بلند تر از فریاد خودش میگفت:
_ من بیگناهم!!.... من بیگناهم..... ولم کنید....کمک....
آنیتا با دیدن لبخند موزیانه ای که بر لب دراکو نقش بسته بود، میره طرف سرژ و میگه:
_ آروم باش.... فقط مقاومت کن، من درخواست فرجام میکنم!
سرژ چشماشو لوچ کرد و گفت:
_ فرجام دیگه چه کوفتیه؟؟!
آنیتا یکی میزنه توی پیشانیشو و میگه:
_ یعنی تجدید دادگاه.... یعنی بگیم که این دادگاه عادلانه نبوده و ایناها!! گرفتی؟!
سرژ با خوشحالی میگه:
_ ها ای خوب بیده!! دستت درد نکنه!
آنیتا سرش رو تکون میده و روشو میکنه به سمت قاضی و کاراگاهان و با تحکم میگه:
_ میدونم چی کارتون کنم!... سزای این بی عدالتیتون رو خواهید دید!
بارتیموس با همرش(!) میزنه رو کله ی ماروولو( نکته دادگاهی: اینا برای قاضیشون یه میز نذاشتن!) و میگه:
_ آنیتا عیچ غلطی نمی تواند بکند!! کپی رایت بای ...!
هلگا فریاد میزنه:
_ تکبیر!!!
و بعد از خاموش شدن فریاد ملت، بیل دستور میده:
_ بگیرید این خائنو!!!
ده بیستا کا آگاه میریزن رو سرآنیتا و شروع میکنن به دستگیر کردنش. آنیتا غیظی(!) میشه و داد میزنه:
_ بِکَّن یَرِ! ...*
یهو همه انگشت به دهن بر میگردند و به آنیتا نگاه میکنند که این چه طرز حرف زدنه! آنیتا هم با عصبانیت فریادش رو اینجوری میکشه:
_ فِک کَردِن مِتِنِن اعضای حزب رِ محکوم کِنین؟؟!!... بِزنُم نصفتون کُنُم؟؟! **
همه : مااااا!!!
آنیتا: موهاها!!!
و بعد در یک حرکت آنتحاری می پره بیرون تا طوفان آنیتا ( بر وزن کاترینا) رو برنامه ریزی کنه!!!
-------------
*از اصطلاحات مشهدی!! یعنی :" خودتو جمع کن، یر( همون رفیق و یار!)!!
** با لهجه ی غلیظ مشهدی بخونین!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: چهارشنبه 16 فروردین 1385 12:11
نمایش جزئیات
آفلاین
ــ اوی اوووووووی، اینجا که جای چرت زدن نیست، بلند شو از خودت دفاع کن.

ــ چی؟ کی؟ من کجام؟ چی شده؟

صدای انفجار خنده در دادگاه طنین انداز میشه. سرژ به دور و برش نیگاه میکنه. همه دارن بهش میخندن. تازه میفهمه که وقتی دریکو مالفوی داشته اتهاماتش رو می خونده خوابش برده. رو به خودش میگه: چه خواب خوبی بود! 7 ماه توی آزکابان که چیزی نیست. سرژ سعی میکنه بلند شه و چیزی بگه اما زنجیرهای صندلی متهم محکم بدورش پیچیدن و اجازه هیچ حرکتی رو بهش نمیدن.

بارتیموس کراوچ رو میکنه به اعضای دادگاه و با صدای بلند و رسا میگه: نظم دادگاه رو رعایت کنید. همه ساکت میشن. بارتیموس ادامه میده: از اولین شاهد دعوت میشه به جایگاه شاهادان بیاد، بلیز زابینی.

بلیز از جاش بلند میشه. یه کلاه گذاشته روی سرش که تا پشت گردنش رو پوشونده. در جایگاه قرار میگیره و میگه: من چیز زیادی ندارم که به حرفهای وزیر اضافه کنم. من شاهد بودم سرژ در تجمع درب وزارتخونه هدایت و تحریک جمعیت رو به عهده داشت و بر علیه وزیر شعار میداد. تازه من که رفتم بیرون با ملت جادوگر صحبت کنم کله منو اسموت کرد.
همه: وای، نه، چه جنایتی.
بارتیموس: نشون بده ببینم.
بلیز سرخ میشه: نه. نمی تونم. با چه رویی چنین کاری کنم.
بارتیموس: من باید مدرک جرم رو ببینم. بردار اون کلاه رو. همین الان.
بلیز کلاهش رو برمیداره و آه از نهاد همه بلند میشه. یکی از گوشه دادگاه فریاد میزنه: جنایتکار، جانی. باید بسپاریمش به دیمنتور ها
بارتیموس فریاد میزنه: سااااااااااااااااااکــــــــــت.

دوباره دادگاه ساکت میشه. سرژ میخواد حرف بزنه اما یه طلسم سایلنسیو ساکتش میکنه. شاهدها میان و شهادت میدن. نارسیسا تعریف میکنه که چطوری اون رو دزدیدن و شکنجه کردن. استرجس نحوه دستگیری سرژ رو تعریف میکنه و هلگا شواهد پشت پرده فعالیتهای سرژ بر علیه وزیر رو رو میکنه و توضیح میده که بیل رو گروگان گرفتن تا سرژ آزاد بشه. فضای دادگاه شدیدا تحریک شده و برافروختست.

بارتیموس کروچ با چهره ای خشمناک رو میکنه به سرژ و میگه: دفاعی داری؟!!
سرژ: آخیش راحت شدم. بابا من بی تقصیرم. آخه مگه اسموت کردن بده. این کله منو ببینید. صاف صافه. عیبی داره. تازه این کار به صنعت تیغ سازی هم کمک میکرد. بعدشم مونتاگ من رو اغفال کرد و ققی. وزیر بلند میشه و حرف سرژ رو قطع میکنه: من شدیدا تکذیب میکنم. من به معاونم اعتماد کامل دارم.
بارتیموس: ممنون جناب وزیر.
سرژ فریاد میزنه: من هنوز حرف دارم. باور کنید دروغ نمیگم. ای وزیر بدبخت من آخرش تو رو اسموت میکنم. ققی میکشمت.
چند تا فریاد همزمان: سالنسیو و سرژ ساکت میشه.
ققی با لبخندی بر لب یه گوشه دادگاه نشسته.

پس از شور کوتاهی، بارتیموس حکم سرژ رو قرائت میکنه:


متهم سرژ تانکیان به جرم اخلال در جامعه جادوگری، تحریک و هدایت تجمع بر علیه وزیر، گروگان گیری مادر وزیر و تلاش برای کودتا بر علیه وزیر باتفاق آرا مجرم شناخته شده و به گذراندن 7 سال در آزکابان محکوم می گردد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1385/1/16 22:05:15
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: دادگاه شماره 10
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 فروردین 1385 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
دراكو مالفوي به بارتيموس كراوچ رسيد و بسيار غير طبيعي به او نزديك شد ، هيچ يك از حاظرين متوجه كيسه پر از گاليوني كه دراكو به بارتيموس داد نشد!!

بارتيموس كراوچ:اقاي تانكيان ، انگيزه شما از ارتكاب جرمي به اين شدت و فجاعت چه بود؟

سرژ كه گويي نفس هاي اخر زندگيش را ميكشيد: همينجوري براي خنده...
بارتيموس: براي خنده ناموس مردم رو ميدزديد؟
سرژ:نه ! اون براي اين بود كه وزير كلش رو اسموت كنه...
بارتيموس:چرا بايد وزير كلشو اسموت كنه؟
سرژ:نميدونم ، ققي منو اغفال كرد..اقا سوال از من نكن من الان دچار ياس فلسفي شدم گير زيادي بدي ميزنم خودمو ميكشما!!!

بارتيموس كراوچ رو به مالفوي ميكنه:شما حرفي نداريد؟
دراكو:فقط ميخواستم بگم هتل هاگزيمد مكان امني براي رئيس دادگاهاست...
كراوچ به سرفه ميافته ، باورش نميشد.
با معاون خودش مشورت ميكنه
دو دقيقه بعد:
كراوچ:با توجه به مدارك و گفته هاي شاهدان و كيسه پول...اهم اهم...كلا همه چيز آقاي سرژ تانكيان اول 7 ماه در آزكابان شكنجه شده و بعد توسط طلسم اوداكداوراي دراكو مالفوي كشته ميشود...با نام عدالت...تخ تخ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!