الیور : مونتانگ اینجا چی کار میکنی ؟مونتانگ : دارم باز جویی می کنم ، ولی هیچی نمی گه ؟
الیور : خوب برو بیرون یه هوایی بخور من باز جویی رو ادامه میدم ؟
الیور وود دستش را از روی در برداشت و بر روی یک صندلی نشست .
الیور : سلام چه طوری سالی ...گلم ...؟
اسلایترین : به ............ الی ( مخفف الیور )...خلم ...
الیور : جان من هر چی میدونی بگو ، من حوصله ی باز جویی ندارم ؟
سالازار : نمی گم
الیور : خوب اگه نمی گی برو ...نه نرو ... جان باسلیسک خوشکلت نرو ؟
سالازار : فقط به خاطر باسلیسک جون موندم آآآآآآآآآ !!
الیور : خوب اگه بگی واقعا ازت ممنون می شم ، چون امکان داره هدویگ به من مقام بالا تری بده یا حقوقمو زیاد کنه ؟(( عمرا))
سالازار : داستان از اونجا شروع شدکه چون من کرم داشتم می خواستم مسابقه ی فینال رو با افعی هام بهم بریزم و بعد جایزه ی مسابقه رو کش برم و با اون برای خودم یه قا قا نونوچه بخرم !
بعد گفتم که یک اصیل زاده هیچ وقت دزدی نمی کنه و بچه مسبته ؟ بعد هم از این کار منصرف شدم و گفتم چرا برم دزدی از مامانم پول می گیرم .
الیور : خوب بعد یعنی منصرف شدی ؟ اگه منصرف شدی پس این شایعه ها چیه ؟
سالازار : اینا رو میگی یا اونا رو ؟
الیور : چی میگی اینارو یا اونا رو همون شایعه ها دیگه ؟
سالازار : اها !!!! اونا رو میگی ، اون داستانش طولانیه . داستان از اونجا شروع میشه که من این مو ضوع رو با دو تا از دوستام درمیون گذاشتم ( دراکو و آلبوس ) بعد اونا گفتن بیا یه شایع درست کنیم تا با هم بخندیم ، و بعد این شایعه درست شد .
الیور : خوب ... این الان داستانش طولانی بود دیگه .
سالازار : آره ...نه پس کوتاه بود .
الیور : خوب میتونی بری ...نه صبر کن ... نه برو .
سالازا اسلایترین با چهره ای ناراحت خارج شد و الیور هم وسایل بازجوییش را جمع کرد و به سوی دفتر هدویگ رفت .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

)
"
هدویگ : ما همجا اسم تو رو الیور وود شنیده بودیم !
"
، مثل فيلمهاي هندي.