. جغد بیچاره خیلی بال بال میزنه ولی چه فایده . قدرت یه جغد همینه .
--------------------------------------------------------------
هدویک بیچاره خسته شده بود . کسی کمکش نمی کرد و همه سیفیدها توی خونه هاشون مخفی شده بودن و بهانه امتحان رو می آوردم . هدویگ حالا متوجه حمله مرگخواران شده بود و می دونست که مرگخوارها به این راحتی بی خیالش نمیشن . هدویگ به تمام اعضاع محفل پیام شخصی داده بود و لی چه فایده .
هیچ کس جرات مبارزه رو نداشت . بیچاره حتی به خونه تک تک سیفیدها رو سر زد . ولی هیچکدوم خونه نبودن . البته بودن ولی به خانموم بچه ها می گفتن بگین نیست . هدویگ دیگه کاملا ناامید شده بود چون تا لحظاتی دیگه ملت خفن مرگخوار می ریختن سرش ولی اون هیچ کس رو نداشت . نیک بی سر که یه روح بود و کاری از دستش بر نمی اومد . تری بوت هم بعد از یاد آوری خاطره اون دختر زده بود به سرش و یکسره بندری میزد .
هدویگ :
نیک بی سر :
تری بوت :
ارتش مرگخوارن حملشون رو شروع کرده بودن و به او نزدیک میشدن . هدویگ باید مبارزه میکرد و تا آخرین قطره خونش می جنگید . برای همین یه لحظه قاطی کرد و چوبدستیشو که به اندازه چوب کبریت بود بیرون کشید و بسمت مرگخوارها به راه افتاد . رفت و رفت و رفت و بازم رفت تا اینکه در مقابل بلیز ، مایکل ، بلرویچ و دیمنتورها ایستاد . هدویگ با قدرت فریاد زد :
- ای سیاهان بوقی ، برای مرگ آماده این ؟!!
سیاهان :
هدویگ : پس بمیرین ای بوقی ها .
هدویگ چوبدستیش رو بطرف بلرویچ گرفت و عربده کشید :
- آودا کاداورا ...
آقا جاتون خالی خیلی خنده دار بود . چوبدستی هدویگ یه جرقه کوچولوموچولوی سبز زد و یدون قورباقه سبز بانمک ازش بیرون پرید . ملت مرگخوار از خنده شکمهاشون رو گرفتند و روی زمین افتادند .
هدویگ :
البته بعدشم اینجوری شد
.بلرویچ با مهربانی نزدیک بلرویچ شد و دستی به سرش کشید و گفت :
- ناراحت نشو هدویگ کوچولو . تو تلاشتو کردی . مهم اینکه الان با افتخار کبابت میکنم . و همیشه از تو به نیکی یاد میشه
.بلرویچ چوبدستیش رو بیرون کشید و بطرف هدویگ گرفت . اندازه چوبدستی دوبرابر قد هدویگ بود . بلرویچ یخورده فکر کرد و به دور برش نگاهی انداخت . چشمش به اون قورباقه ای افتاد که هدویگ ظاهر کرد بود . بیچاره قورباقه تنها بود . ناگهان فکری به ذهن بلرویچ رسید .
بلرویچ : آوداقوری وستا .
نور سبز رنگی از چوبدستی بلرویچ خارج شد و به هدویگ بر خورد کرد . هدویگ غیب شده بود ... ولی هدویگ اونجا بود ... یعنی هدویگ اونجا نبود ... یه قورباقه ماده خوشگل اونجا بود .
بلرویچ به قورباقه ای که هدویگ ظاهر کرده بود گفت :
- بفرما اینم یه همسر زیبا برای تو . برو خوش باش .
قورباغه با دیدن هدویگ که به شکل یه قورباقه خوشکل در اومده بود ، جوگیرز شد و در یک پرش انتحاریک - ارزشیک بر روی هدویگ پرید .
قورباقه و هدویگ : :bigkiss:
ملت مرگخوار :
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

چه بزنیم؟!!
. مرگ بر لرد سیاه . مرگ بر آمریکا . انرژی هسته ای حق مسلم ماست . دایی حیا کن تیم ملی رو رها من . ما که رفتیم آسیا ....

و گفت: حقیقتش مو که گفتم، مادرم مریضه و بچه هام ......